به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: خون آشام

  1. #1
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست

    خون آشام

    این خون آشام‌های عجیب و غریب از کجا آمده‌اند؟!!



    الیزابت بتوری که رعایاش را به قصرش می‌برد و آن‌ها را سلاخی می‌کرد،‌ اختلالات روانی را به افسانه خون آشام‌ها اضافه کرد. در مورد آن دو قاتل زنجیره ای هم که...
    قصه از کجا شروع شد؟
    افسانه خون آشام‌ها ریشه در سال‌های بسیار دور دارد، ‌می‌گویند این داستان بر می‌گردد به قرن پانزدهم میلادی
    سعدی – علیه الرحمه – در گلستان می‌فرماید: «بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است. هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.» داستان خون آشام‌ها هم مثل همین بنیاد ظلم می‌ماند. چیزی که مادرهای اسلاو، زمانی با آن بچه‌هایشان را می‌ترسانند، بعد از گذشتن از صافی قرن‌ها به موجودی ترسناک و وهم انگیز تبدیل شده است که کمتر نویسنده یا سینماگری می‌تواند از خیرش بگذرد.

    لغت ومپایر (vampire) در اصل یک لغت صرب است، با تلفظ ویپیر. در زبان صرب‌ها، وم یعنی دندان و پیر یعنی نوشیدن ومپیر یا برگردان انگلیسی‌اش ومپایر یعنی کسی که با دندان می‌نوشد (واژه دمفیر،‌ Dhampir، که در سینما به عنوان بچه خون آشام به کار می‌رود هم یک لغت آلبانیایی است؛‌ دقیقا با همین ترکیب و همین معنی) حالا «موجودی که با دندان می‌نوشد» چه جور موجودی بوده؟ جوابش برمی‌گردد به افسانه‌های اسلاو که به روایت دایره‌المعارف بریتانیکا،‌ به موجودی خونخوار گفته می‌شود. همین تصور دیگری از این که این موجود، چه جور ماهیتی دارد؟ انسان است یا موجودی دیگر؟ در همین جهان زندگی می‌کند یا از جهان دیگر می‌آید؟ چه شکلی است؟ خون را می‌خورد برای چه منظوری؟ ... جواب سوالاتی از این دست را نمی‌دانیم. حتی مهم هم نیست که بدانیم.

    چیزی که مهم است بدانیم، ظهور یک فرمانروای سنگدل در رومانی در قرن پانزدهم (ولاد سوم، معروف به «ولاد به میخ کشنده»)، یک کنتس پولدار دیوانه در مجارستان در قرن شانزدهم (الیزابت بتوری) و دو قاتل زنجیره ای در صربستان در قرن هجدهم (پیتر پلگوویتز و پل آرنولد) بود که هر کدامشان در زمان خود به عنوان یک خونخوار یا همان ومپایر شهرتی به هم زدند و هر کدام به چهره امروزی خون آشام،‌ چیزی اضافه کردند. مثلا ولاد سوم، چون بیماری پرفوریا (حساسیت به نور) داشت و کم از قصرش بیرون می‌آمد، افسانه نورترسی خون آشام‌ها را ساخت. الیزابت بتوری که رعایاش را به قصرش می‌برد و آن‌ها را سلاخی می‌کرد،‌ اختلالات روانی را به افسانه خون آشام‌ها اضافه کرد. در مورد آن دو قاتل زنجیره ای هم که در ابتدای قرن هجدهم در صربستان اعدام شدند، چون بعد از مرگشان قتل‌ها متوقف نشد، این عقیده خرافی شکل گرفت که آن‌ها از آن دنیا برگشته اند.
    دهه‌های 1720 و 1730،‌ دهه‌هایی بود که در صربستان به «عصر ترس از خون آشام» معروف شده. «لولو» حالا نمونه‌های عینی و بیرونی هم پیدا کرده بود. نمونه‌هایی که از نور می‌ترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا بر می‌گشتند و وقتی که بر می‌گشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جست وجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.


    اما هنوز چیزی کم بود. یک افسانه محلی،‌ هر چقدر هم که ترسناک باشد، برای جهانی شدن نیاز به دستان جادویی یک نویسنده دارد. شاعران آلمانی، اولین کسانی بودند که پیشقدم شدند. اولین اثر ادبی با موضوع خون آشام سال 1748 سروده شد، بعد هم شاعران دیگر آن قدر روی سوژه کار کردند تا گوته معروف از راه رسید و در سال 1797 «عروس کورینث» را سرود که داستان زن جوانی بود که از گور بر می‌گشت تا نامزدش را ببیند و بعد که متوجه اعمال خدا ناپسندانه او می‌شد،‌ دیوانه می‌شد و به سرش می‌زد و تبدیل به خون آشام می‌شد.
    توی این دسته از اشعار، ماجرا بیشتر حول محور دوگانه مسیحیت/ بی‌ایمانی می‌گردد که معلوم است واکنشی بوده به رواج دین‌های جدید در مسیحیت و تنبیه و تحذیری که کلیسا نسبت به «این بدعت‌گزارها» می‌داده. در واقع، در این اشعار آلمانی،‌ خون آشام نماینده ای است از جامعه بی‌دین‌ها که باید با کمک دعا و کلیسا بر او غلبه کرد.


    ورود خون آشام‌ها به ادبیات انگلیسی، کار لرد بایرون شاعر بود. در سفرهای متعددش به شرق اروپا،‌ با مفهوم خون آشام آشنا شد و در شعری درسال 1813 از لغت خون آشام استفاده کرد. اولین کسی هم که داستانی درباره خون آشام‌ها نوشت، دوست صمیمی و پزشک مخصوص بایرون، جان ویلیام پولیدوری بود که در سال 1819 رمانی با عنوان «خون آشام» نوشت و در آن خون آشامی به اسم «لرد ورتون» را معرفی کرد که به گفته خودش از روی لرد بایرون شخصیتش را ساخته بود (کلا بایرون به گردن ادبیات ترسناک حق بزرگی دارد. او علاوه بر معرفی خون آشام‌ها، با دست انداختن مداوم ماری شلی، محرک او در نگارش «فرانکشتاین» هم بود.)
    ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آن قدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستان‌های متعددی درباره خون آشام‌ها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفوت است،‌ می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان (‌هیثکلیف) به خدمتکار خانه اش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ (آيا ظهور پدیده جدیدی به اسم استعمار و امپراتوری‌های وسیع ماورایی بحار که در آن زمان ابدی و شکست ناپذیر می‌آمد، در این توجه به ادبیات ترسناک و موجودات شروری مثل خون آشام نقش نداشته؟)


    در این سال‌ها،‌ هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا این که ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکرو کتابی که او با عنوان «دارکولا» نوشت (1897) به یکباره ژانر را تکان داد و تصویر دراکولا را به عنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهن‌ها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر،‌ نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مودب و مبادی آداب بود. کتابخانه ای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس می‌خورد. در عین حال هم مکار و حقه باز هم بود و قربانیانش را با روش‌های مختلف به دام می‌انداخت.
    چیزی نگذشت که دراکولاترسی، در سرتاسر انگلستان و بعد هم اروپا و آمریکا همه گیر شد؛ طوری که در نخستین سال‌های اختراع سینما،‌ در سال 1909 اولین فیلم درباره دراکولا ساخته شد و دراکولا موجودیت سینمایی هم پیدا کرد. حالا دیگر افسانه کامل شده بود؛ افسانه خون آشام.
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  2. کاربر مقابل از این پست mehraboOon تشکر کرده است.


  3. #2
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست
    5 فیلم مطرح درباره خون آشام‌ها!



    انگار کارگردان فیلم (توماس آلفرد سون) نشسته با یک خون‌آشام مصاحبه کرده و فهمیده چه مشکلاتی در سر راه زندگی او قرار دارد. او همه این جزئیات را مو به مو به فیلمش تزریق کرده. فیلم...
    فیلم درست را راه بده!
    خیلی سخت است که بشود بین این همه فیلم خون آشامی چند تای آن‌ها را به عنوان بهترین‌ها انتخاب کرد و بی‌خیال بقیه شد. انگار که بخواهی بین فرزندانت یکی را فرزند اصلح بنامی؛ این کار همین قدر سخت و دشوار است! به همین خاطر این چند فیلم پایین را فقط به عنوان ادای دینی به سینمای خون آشام‌ها داشته باشید و نه بیشتر.


    باز هم الی
    آدم درست را راه بده! ( let the Right One In)
    یک فیلم درست و درمان خون‌آشامی انگار کارگردان فیلم (توماس آلفرد سون) نشسته با یک خون‌آشام مصاحبه کرده و فهمیده چه مشکلاتی در سر راه زندگی او قرار دارد. او همه این جزئیات را مو به مو به فیلمش تزریق کرده. فیلم از هر لحاظ که بخواهید کامل است؛ به موقع می‌ترساند، به موقع تعلیق دارد، خط داستانی و ساختار سینمایی خوبی دارد و از همه مهم تر «آدم درست را راه بده» کمی شبیه فیلم‌های کیشلوفسکی شاعرانه است و لطیف.


    شب‌های ترسناک
    30 روز تاریکی ( Days of Night 30)
    یک فیلم کاملا ترسناک خون آشامی که جان می‌دهد آن را اواخر شب تنهایی و در سرما ببینید. به این دلیل سرما را گفتیم که ماجراهای فیلم در آلاسکا اتفاق می‌افتند و زمانی که فیلم را در سرما می‌بینید، احساس می‌کنید خودتان هر لحظه ممکن است شکار یکی از همین ومپ‌های تشنه به خون فیلم شوید.


    دراکولا تا به تا
    دراکولای برام استوکر (Bram stokers Dracula)
    کاپولا فیلم را بعد از قسمت سوم پدرخوانده ساخت آن هم با خیل عظیم ستاره‌های‌هالیوودی مثل کیانو ریوز، ویونا رایدر، گری الدمن و آنتونی ‌هاپکینز. دراکولای کاپولا از خیلی جهات شبیه کتاب است، مخصوصا محیط و دکوپاژ صحنه که آدم را یاد محیط‌هایی می‌اندازد که انگار دراکولای واقعی در آنها حضور داشته. به همین خاطر بیش از اینکه خود فیلم ترسناک باشد، محیط آن شما را می‌لرزاند.


    حرفه: خون آشام
    مصاحبه با خون آشام (interview with the vampire )
    قبل از اینکه فیلم‌های گرگ و میش بیایند، مصاحبه با خون آشام نماد فیلم‌های درام خون آشامی بود. فیلمی که نیل جوردن ساخته و ستاره‌های مهمی مثل برد پیت، باندراس و تام کروز در آن بازی کردند. درباره «آدمی» به نام لوئیس است که چیزی برای از دست دادن ندارد، چرا که زن و زندگی اش را با هم از دست داده. آدم ناامید و آس و پاس فیلم با آشنایی با یک دختر بچه تصمیم می‌گیرد تبدیل به ومپی برای تمام فصول شود.
    ماجرای فیلم تمام خاطراتی است که لوئیس از این دوران تعریف می‌کند.


    شکارچی دو رگه
    شکارچی خون آشام‌های دی (vampire Hunter D)
    خیال کرده اید انیمه‌ها نمی‌توانند در فهرست کوچک ما قرار بگیرند. راستش را بخواهید، باید کمی دراین مورد تجدید نظر کنید چون ما که هر کاری کردیم، نتوانستیم از عنوان شکارچی خون آشام‌های دی به همین راحتی‌ها بگذریم. یک انیمه خوش ساخت که داستانش به صد تا فیلم خون آشامی می‌ارزد. «دی» مثل بلید نیمه انسان و نیمه ومپ است. اما به دلایلی تصمیم گرفته برادران ومپی خود را به درک بفرستد.


    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  4. #3
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست
    واحد درسی خون‌آشام در دانشگاه كلمبيا




    دانشگاه كلمبيا كه به تازگی در رده بندی مراكز آموزشی جهان در ميان پنج دانشگاه برتر جای گرفت، قصد دارد كلاس جديدی درباره خون آشام‌ها برای علاقه مندان تشكيل بدهد،..




    دانشگاه كلمبیا كه به تازگی در رده بندی مراكز آموزشی جهان در میان پنج دانشگاه برتر جای گرفت، قصد دارد كلاس جدیدی درباره خون آشام‌ها برای علاقه مندان تشكیل بدهد، ایده تشكیل این كلاس برای اولین‌بار توسط دانشگاه بالتیمور ارائه شد و آرنولد بلومبرگ نویسنده رمان‌های ترسناك درباره خون آشام‌ها و موسس موزه زامبی قصد دارد شخصا در جلسات به‌عنوان استاد راهنما شركت كند.

    بر اساس چارت درسی، دانشجویانی كه واحد انگلیسی 333 را برمی‌دارند باید 16 فیلم كلاسیك زامبی را تماشا و تمام داستان‌های كمیك خون آشام‌ها را هم مطالعه كنند، اما در عوض به عنوان جایگزین تحقیق آخر ترم می‌توانند یك سناریو درباره زامبی‌ها بنویسند یا استوری بردی در مورد خون آشام مورد علاقه شان تهیه كنند، جاناتان شار، رئیس دانشكده طراحی ارتباطات كه این واحد قرار است در آنجا تدریس شود، عقیده دارد این تك درس می‌تواند افق‌های بسیاری را پیش روی دانشجویان علاقه مند باز كند و حتی می‌تواند موضوع تحقیق در مورد بسیاری از مسائل باشد كه شاید هنوز به ذهن دیگری خطور نكرده است،

    البته این اولین بار نیست كه دانشگاه كلمبیا در مورد موجودات فناناپذیر واحد درسی ارائه می‌كند، سال هاست كه در این دانشگاه واحدی به نام «زامبی‌ها در انظار عمومی» تدریس می‌شود و دانشجویان كالج سیمپسون ترم بهارشان را به تحقیق در مورد كتاب «تاریخ جنگ بزرگ خون آشام ها‍» می‌گذرانند، بعد از موفقیت چشمگیر مجموعه فیلم‌های «گرگ و میش» كه محوریت داستان آن روی زندگی خون‌آشام‌ها و ارتباط شان با انسان‌ها می‌گذرد، تب زامبی‌ها دوباره در جهان بالا گرفته و مردم از موضوعات مربوط به خون آشام‌ها استقبال می‌كنند.

    به احتمال زیاد به همین دلیل است كه مسئولان دانشگاه كلمبیا تصمیم گرفته‌اند در واحدهای درسی شان چنین موضوعی را هم جای بدهند.


    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  5. #4
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست
    وامپایر، نه یک هیولا است و نه یک روح، بلکه یک جسد زنده است، مرده ای که مرتبا باز می گردد، از قبر خود بیرون می آید برای کشتن. او نیروی زندگی را از وجود دیگران می گیرد و قادر است به موجودات دیگری مانند خفاش، گرگ یا موش تغییر شکل دهد. شکل ظاهری او به یک مرده شبیه است، و البته جسدی که اعضای آن سالم مانده است؛ چشمهای خیره و تشنه خون، دندانهای نیش تیز و برنده، دهان آمیخته با خون، ناخنهای بلند. به نور بسیار حساسیت دارد و تنها شبها از قبر خود بیرون می آید و به شکار می رود. چطور یک انسان تبدیل به یک خون آشام می شود؟ طبق داستانهای رومانی، رعدو برق شدید هنگام تولد، یا تولد نوزاد با موی خیلی زیاد می تواند دلیل باشد، یا اگر هنگام دفن مرده اشتباهی روی دهد یا شخصی از طرف یک وامپایر مورد حمله قرر گیرد، در همه این حالتها جسد او می تواند تبدیل به یک خون آشام شود. افراد خارج از نرم جامعه، بیشتر در معرض خطرند؛ دزدها، جنایتکاران، فاحشه ها، کسانی که بسیار دیر یا خیلی زود می میرند و خلاصه هر فرم غیر نرمال بودن.
    وامپایرها بسیار به سختی می میرند، قابلت زنده ماندن آنها تقریبا بینهایت است. تنها نابود کردن آنها راهی برای نجات از دست آنهاست. برای این منظور، اهالی روستا به دور هم جمع می شوند (معمولا یک کشیش نیز در بین آنها هست)، و تابوتهای مردگان را از قبر بیرون می آورند و در جسدها به دنبال نشانه های وامپایرها می گردند، اگر جسد متلاشی شده باشد، دوباره آنرا به تابوت و قبر خود بر می گردانند، در غیر این صورت یک چماق که سر آن تیز شده است را به قلب آن فرو کرده و بعد از آن سر جسد را قطع می کنند و باقی مانده جسد را سوزانده و خاکستر آنرا به روی قبر پخش می کنند.

    هنوز قرن ?? میلادی است. بحثها درباره خون آشامها همچنان ادامه دارد و ظاهرا موضوع آسانی نیست! حتی از این پدیده به عنوان نشانه ای برای زندگی ماورای طبیعی نام برده می شود و بحث در این باره با بحث زندگی پس از مرگ همراه می شود یا حتی آنرا داغتر می کند. به خصوص این سوال مطرح می شود که آیا پس از مرگ، جسد از زندگی خالی می شود یا اینکه تا مدتی هنوز نشانه های زندگی در آن وجود دارد...
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  6. #5
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست


    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
    سال ۱۷۲۵میلادی است. در وین نامه ای دریافت می شود که حاوی گزارشی است از مرگ اسرار آمیز چند تن از اهالی روستایی در مرز بوسنی، که در فاصله زمانی کمی نسبت به یکدیگر به شکل مرموزی کشته شده اند. از مردی به نام پیتر پلوگویوویچ (Pet[برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]er Plogojovic) نیز به عنوان متهم نام برده می شود، و اینکه قربانیها را در خواب به قتل رسانده است. شگفت اینکه این شخص در زمان اتفاق این وقایع، خود مرده و به خاک سپرده شده بود.
    در این زمان، بوسنی بعد از پیروزی بر عثمانها در سال ۱۷۱۸ متعلق به اطریش است. از طرف سازمان ارتش اطریش، گروهی برای بازرسی و روشن کردن این قتلها به بوسنی فرستاده می شوند. پزشکی نیز همراه این گروه است که وظیفه دارد گزارشی تهیه کرده و آنرا به مرکز بفرستد. آنچه در گزارش این پزشک در مورد جسد پلوگویوویچ آمده است، بی شک باور نکردنی است: ” جسد، به غیر از بینی که کمی تغییر شکل داده است کاملا تازه است. ناخنها افتاده اند و به جای آنها ناخنهای تازه رشد کرده اند. همینطور ​پوست کهنه که رنگی متمایل به سفید دارد، جای خود را به پوست تازه داده است.دستها، پاها و بقیه اعضای بدن در زمان حیات نمی توانستند بهتر از اکنون باشند. در دهان جسد مقداری خون جمع شده است که احتمالا از بدن مقتولین مکیده شده است.”
    خبر خون آشامهایی که با مکیدن خون گروهی، آنها را به قتل رسانده اند، در تمام اروپا پخش می شود. گزارش مرگهای مشابهی در سالهای ۱۷۲۷،۱۷۳۱و۱۷۳۲ به دست می رسد. کم کم بسیاری از عالمان غرب درباره “جویدن و مکیدن مردگان” بحث می کنند. کلمه وامپایر (Vampir) در مدت کوتاه چند سال، وارد زبانهای کشورهای غربی می شود و به این صورت یکی از هراس انگیز ترین هیبتها، از درون قبر تاریک خود وارد دنیای زندگی مردم عامه می شود.
    وامپایر، نه یک هیولا است و نه یک روح، بلکه یک جسد زنده است، مرده ای که مرتبا باز می گردد، از قبر خود بیرون می آید برای کشتن. او نیروی زندگی را از وجود دیگران می گیرد و قادر است به موجودات دیگری مانند خفاش، گرگ یا موش تغییر شکل دهد. شکل ظاهری او به یک مرده شبیه است، و البته جسدی که اعضای آن سالم مانده است؛ چشمهای خیره و تشنه خون، دندانهای نیش تیز و برنده، دهان آمیخته با خون، ناخنهای بلند. به نور بسیار حساسیت دارد و تنها شبها از قبر خود بیرون می آید و به شکار می رود. چطور یک انسان تبدیل به یک خون آشام می شود؟ طبق داستانهای رومانی، رعدو برق شدید هنگام تولد، یا تولد نوزاد با موی خیلی زیاد می تواند دلیل باشد، یا اگر هنگام دفن مرده اشتباهی روی دهد یا شخصی از طرف یک وامپایر مورد حمله قرر گیرد، در همه این حالتها جسد او می تواند تبدیل به یک خون آشام شود. افراد خارج از نرم جامعه، بیشتر در معرض خطرند؛ دزدها، جنایتکاران، فاحشه ها، کسانی که بسیار دیر یا خیلی زود می میرند و خلاصه هر فرم غیر نرمال بودن.
    وامپایرها بسیار به سختی می میرند، قابلت زنده ماندن آنها تقریبا بینهایت است. تنها نابود کردن آنها راهی برای نجات از دست آنهاست. برای این منظور، اهالی روستا به دور هم جمع می شوند (معمولا یک کشیش نیز در بین آنها هست)، و تابوتهای مردگان را از قبر بیرون می آورند و در جسدها به دنبال نشانه های وامپایرها می گردند، اگر جسد متلاشی شده باشد، دوباره آنرا به تابوت و قبر خود بر می گردانند، در غیر این صورت یک چماق که سر آن تیز شده است را به قلب آن فرو کرده و بعد از آن سر جسد را قطع می کنند و باقی مانده جسد را سوزانده و خاکستر آنرا به روی قبر پخش می کنند.
    هنوز قرن ۱۸ میلادی است. بحثها درباره خون آشامها همچنان ادامه دارد و ظاهرا موضوع آسانی نیست! حتی از این پدیده به عنوان نشانه ای برای زندگی ماورای طبیعی نام برده می شود و بحث در این باره با بحث زندگی پس از مرگ همراه می شود یا حتی آنرا داغتر می کند. به خصوص این سوال مطرح می شود که آیا پس از مرگ، جسد از زندگی خالی می شود یا اینکه تا مدتی هنوز نشانه های زندگی در آن وجود دارد…
    امروز وقتی به گزارش پزشکی که در سال ۱۷۲۵ در باره جسد “سالم” نوشته شده، نگاه می شود، می توان گفت که اطلاعات آن زمان درباره بیولوژی و دوره پوسیدگی جسد، بسیار کم بوده است. امروزه می دانیم که در بدن انسان مرده، گازهایی تولید می شود که آنرا مانند بادکنک باد می کند و تا مدتی ظاهرا جسد سالم یا حتی کاملا تازه به نظر می رسد. در طی پروسه پوسیده شدن، مایعاتی نیز در سینه جسد جمع می شوند و که گاهی از دهان یا بینی به بیرون تراوش می کنند و این تصور به وجود می آید که در دهان مرده خون جمع شده است یا از جسد صداهایی شنیده می شود. به علاوه پوست در طی همین جریان کم کم به عقب کشیده می شود و به این علت به نظر می رسد که ناخنها رشد کرده اند. کم کم ناخنها از جای خود جدا می شوند و پوست صورتی رنگ زیر ناخنها این تصور را به وجود می آورد که ناخنهای تازه در حال روییدن هستند.
    در سال ۱۷۵۶ برای اولین بار گزارش جرج تالار(Georg Tallar) وجود خون آشامها را یک تعبیر اشتباه از نوعی بیماری که بر اثر بد غذایی و پر خوری به وجود می آمد دانست و اظهار کرد که در اثر این بیماری و تبهای تند، خون آشام مانند کابوسی به سراغ این بیماران می آید و کل داستان خون آشامها چیزی جز یک خرافه مردم عامه نیست، و به این ترتیب خون آشام برای اولین بار از دنیای واقعیت به جرگه خرافات پیوست. بسیار بعد، در سال ۱۹۸۴لیونل میلگرام (Lionel Milgrom), پزشک آمریکایی نیز سعی کرد به وجود آمدن این پدیده را از راه علمی توضیح دهد. او در این سال مقاله ای درباره نقش هموگلوبین و تاثیر کمبود وجود آن درخون نوشت و از بیماریی به نام “مربوس گونتر” (Morbus Günther) نام برد، که باعث حساسیت زیاد در برابر نور، پیوره(که دندانها را درازتر به نظر می رساند) و قرمز شدن دندانها در برابر نور،کم خونی (و در نتیجه سفیدی پوست) و تولید زیاد موی بدن می شود. او حتی حساسیت “خون آشام” در برابر سیر را نیز به این ترتیب توضیح داد که سیر دارای آنزیمی است که علائم این بیماری را شدت می دهد و برای همین این بیماران نسبت به سیر حساسیت دارند. مشکل این توضیح در اینجاست که این بیماری بسیار نادر است و تا به حال تنها ۲۰۰ مورد آن شناسایی شده است و نسبت دادن آن به تعداد کشته شدگان روستای بالکان در آن زمان نمی تواند از نظر رقمی کاملا درست باشد. در اینباره توضیح متخصص پوست اسپانیایی ژوان گومز آلونزو (Juan Gomez-Alonso) در سال ۱۹۸۲ که این پدیده را به بیماری هاری نسبت داد، درست تر به نظر می رسد. شخصی که به بیماری هاری دچار می شود، دچار توهم، کابوس، بی خوابی و رفتار غیر طبیعی است. اثر زخم گاز گرفتگی در بدن او ابتدا دردناک است و بعد کم کم این درد به تمام بدن متقل و بدن دچار گرفتگیهای شدید ماهیچه ای می شود که چهره او را به طور هراسناکی به نظر می رساند و چون بیمار نمی تواند آب دهانش را فرو دهد، در دهانش کف و مایعات دیگر جمع آوری می شود. به این ترتیب می توان این را نیز توضیح داد که چرا پدیده خون آشامی به طور پریودی در طو​ل این چند دهه ظاهر شده است، چرا که هاری بیماریی است که گاهی بیشتر و گاهی کمتر در بین مردم ظاهر می شود. با همه اینها یک توضیح کامل علمی برای به وجود آمدن تصور پدیده خون آشام در بین مردم آن زمان وجود ندارد.
    [برای دیدن لینک ها ابتدا باید عضو انجمن شوید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]مدتها بعد از اینکه وامپایر از دنیای واقعیت بیرون رانده شد، در قرن ۱۹ میلادی دوباره در عالم ادبیات و سینما متولد شد. در سال ۱۸۷۵ برام استوکر(Bram Stoker) رمان معروف “دراکولا”(Dracula) را نوشت و به این ترتیب داستان فراموش شده خون آشامها دوباره در تاریخ فرهنگ غرب یاد آوری شد. دراکولا در رمان استوکر، یک کنت بسیار جذاب و در عین حال رعب آور است. نام دراکولای رمان، برگرفته از نام فردی تاریخی به اسم “ولاد دراکول”(Vlad Draculea) است که شاهزاده ای رومانی بود و از طریق پدر خود وارد گروه “اژدها” شد که برای جنگ صلیبی با عثمانیان تشکیل شده بود و به همین خاطر نیز صاحب این نام شد؛ ولاد دراکول به معنی “اژدهای کوچک” است. از آن گذشته، “دراک” در زبان یونانی شیطان نیز معنی می دهد. نام ولاد دراکول به عنوان فرمانده ای بیرحم در تاریخ ثبت شده است؛ طبق روایتی او نزدیک به ۲۴۰۰۰ ترک عثمانی را به چوب کشید. امروزه قصرمحل سکونت او در ترانسیلوانیا (Transsylvanien) تبدیل به مکانی توریستی شده است که روزانه بازدیدکننده های بسیاری دارد.
    وامپایر. دراکولا. آیا او در ادبیات تنها یک موجود خیالی نیست؟ البته. اما این پدیده، محتوی سوالهای مهمی در رابطه با بیماری، تغذیه، س_*ک*_س، مرگ، قدرت، جاودانگی یا خدا است. وامپایر همیشه “آن دیگری” (the other) است، و به این عنوان، نماد متفاوت بودن و جدایی و مرز بندی است. با این وجود او دائم با جامعه سالمها و نرمالها در ارتباط است. به عنوان فیگوری که در مرز قرار دارد، دائم بین دو دنیا در حال نوسان است: بین مرگ و زندگی، این دنیا و آن دنیا، بین انسان و حیوان، بین رویا و بیداری، بین نرمال بودن و انحرافی بودن، بین سالم و دیوانه. حتی زمانهایی که در آنها تحول در جسد رخ می دهد و او تبدیل به دراکولا می شود نیز زمانهای مرزی هستند؛ نیمه شب، غروب و طلوع خورشید. از آنجا که وامپایر همبستگی نزدیک نرمال بودن و غیر نرمال بودن را به تصویر می کشد، همواره باورها و دانش ما را تحت سوال قرار می دهد و این موضوع را مطرح می کند که کجا زندگی خاتمه می یابد و کجا مرگ شروع می شود و چه محدوده ای بین این دو نقطه وجود دارد، اینکه خون به عنوان نیروی زندگی چه نقشی برای ما بازی می کند و ما چگونه تولید مثل می کنیم.
    در قرن ۱۹ میلای،موضوع خون آشام و دراکولا، موضوعاتی از مسائل جنسی را نیز در بر می گیرد که در آن زمان جز نزد پزشک از آنها صحبتی نمی شده است، موضوعاتی مانند تجاوز، سادیسم جنسی(تمایل وامپایر برای جویدن و مکیدن و آزار دادن) و مازوخیسم جنسی (تمایل به آزار بینی پنهان در وجود قربانیان زن او)، یا نکروفیلی( تمایل جنسی به مردگان). یکی از بارزترین نشانه های دراکولا فرو کردن دندانها در گردن زنهای قربانی اش است، و گاز گرفتن گردن یک رفتار جنسی است. دراکولا تنها بدن قربانیهای خود را در بر نمی گیرد، بلکه روح آنها را نیز تسخیر می کند، او آنها را وارد حالتی خلسه وار می کند( چیزی که با هیپنوتیزم قابل مقایسه است)، طوری که در آن اختیاری از خود ندارند، نیروی اراده شان فلج می شود و خود را به دست تمایلاتی که در ضمیر نا خودآگاهشان قرار دارد می سپارند. در اینجا می شود رد پیدا شدن ایده “ضمیر نا خود آگاه”را نیز دنبال کرد، همینطور رابطه نابود کننده بین عامل و قربانی و رلهای جنسیتی آن زمان ، وقتی مرد در جایگاه عامل سادیست، و زن در نقش قربانی مازوخیست قرار می گیرد. آنچه می خواهم بگویم این است که به عنوان داستانی برخیزنده از روحیه آن زمان، می توان به بسیاری از خواسته ها، مشکلات، مسائل و سوالهای مردم آن زمان پی برد. اگر فیلمهای مربوط به دراکولا را دنبال کنیم ، می ببیبینم که این تاثیر روحیه زمانه، خود را در سینما، در طی گذشت سالها با تغییراتی که در ماهیت وامپایر به وجود می آید، به خوبی نشان می دهد؛ در حالیکه در اولین فیلمهای ساخته شده، وامپایر به عنوان موجودی کاملا خبیث و بدون کوچکترین فکر و اراده ای که مانند حیوانات از روی غریزه دست به کشتار می زند، نمایش داده می شود، در فیلمهای جدیدتر، مانند فیلم "دراکولا" او با همه خصوصیتهای خونخوارانه مخصوص به خود ، عاشق است و با نیروی عشق دوباره “جوان” شده و حتی یافتن معشوق برای او تبدیل به یک میسیون می شود، و در فیلم "مصاحبه ای با یک خون آشام "، وامپایرها دارای دنیای درونی خیلی پیچیده تری هستند و سوالهایی فلسفی را در پیش می کشند، به دسته های خوب و بد تقسیم می شوند، گاهی حس انسانی دارند، بر خلاف غریزه طبیعیشان نمی خواهند باعث قتل بشوند، تنها هستند، و از جاودانگی خود ناراضی اند. دختر وامپایر کوچک از اینکه نمی تواند هیچگاه بدن زنانه ای داشته باشد به سر حد مرگ ناامید است و با اینهمه مرگ را پیدا نمی کند.(حالا که صحبت از فیلم مصاحبه با یک خون آشام شد، این را هم بگویم که این فیلم بر اساس رمانی از آنا رایس (Anna Rice) ساخته شده است، که گفته می شود در آغاز با به فیلم کشیده شدن رمان خود مخالف بود، اما بعد از دیدن اولین صحنه های ساخته شده و بازی عالی تام کروز در نقش “لستات”، نه تنها موافقت کرد بلکه خود نیز در کار ساختن فیلم کمک کرد).
    وامپایر البته همیشه موجودی خارج از اجتماع و در لب مرز نیست، بلکه می تواند نقش پادشاهی را داشته باشد. ولتر (Voltaire) از کلمه خون آشام، به عنوان صفتی برای خون آشامهای واقعی جامعه استفاده کرد- بدون دلیل نیست که وامپایرهای ادبیات، معمولا از خانواده های سلطنتی هستند.
    یک عنصر جدانشدنی از وامپایر، خون است. وامپایر خون قربانیان خود را می مکد و با این روش تولید مثل می کند، نوعی پارادوکس تولد برای مرگ، که برای نمایش دادنش از نقش سنتی و سمبلیک خون به عنوان نیروی زندگی استفاده می شود. اما این مکیدن خون جنبه دیگری نیز دارد: وامپایر با این عمل نه تنها دستور انجیل را زیر پا می گذارد ( طبق کتاب مقدس قدیم، نوشیدن خون حرام است)، بلکه از سنن انجیلی برای خود استفاده می کند و به عنوان مثال با نوشیدن خون ، تبدیل به یک “نامرده” می شود و عمر جاودان پیدا می کند، چیزی که در انجیل برای مسیح در نظر گرفته شده است؛ بیدار شدن دوباره گوشت و زندگی جاودان. به این ترتیب، وامپایر به عنوان موجودی زاده شده در جهنم نمایش داده می شود و به این خاطر مخالفان او با حربه های خدایی به جنگ او می روند، مانند صلیب یا آب مقدس. به خصوص در رمان استوکر، دراکولا یک یاغی در برابر خدا است.
    آبراهام وان هلسینگ(Abraham van Helsing) در رمان دراکولا مرتب تکرار می کند که: “نگران نباشید خانم مینا، دراکولا برای همیشه مرده است!” و چه اشتباهی می کرد! کنت نامردنی در برابر تعقیب کننده های خود ایستاده و می گوید: ” تصور می کنید که مرا رانده اید، اما من خیلی بیش از اینها هستم. انتقام من تازه آغاز شده است. من آنرا بین دهها قرن تقسیم می کنم و زمان نیز به نفع من کار خواهد کرد!”
    ویرایش توسط mehraboOon : 09-17-2010 در ساعت 11:19
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  7. #6
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست
    خون آشام ، ومپایر و دارکولا همه بیانگر موجودی هستند که شبهنگام در زیر تاریکی از قبر بیرون میآیند و به دنبال انسانها و موجودات میگردند تا خون آنها را بمکند. تقریبا در تمام ملل موجود خون آشام وجود دارد از چین گرفته تا بریتانیای قدیم ] نکته خارج از دستور : راستی میدونید چرا میگن بریتانیا. چون مثل اینکه هنگامی که پادشاه یکی از کشورهای اروپایی ( فکر کنم اتریش بود ) وارد این جزیره میشود میبیند مردم این جزیره تماما روی بدن خود خالکوبی دارند. و هر کسی برای هرچیز روی بدن خود خالکوبی میکند. دریانورد کشتی، اهنگر نعل و .. و همه مردم روی بدنشان خالکوبی دارند. هنگامی که از کشتی پیاده میشود از وزیرش میپرسد اینجا کجاست. وزیر میگوید اینجا بریتانیا است ( بریتانیا یعنی سرزمین مردمانی که دارای خالکوبی هستند ) خب از بحث اصلی خارج شدیم بریم سر بحث خودمون [ البته کیفیت انها فرق میکند. افسانه دراکولا مثل اینکه ابتدا از خاور دور آمده است. اما مهد انها سه نقطه در دنیا است. رومانی، کارپات و ترانسیلوانیا. در گذشته فکر میکردند برای اینکه انسان خونآشام شود باید یک خون اشام او را گاز بگیرد. مشهور است که اگر زنی حامله به خوناشام نگاه کند بچه وی خون آشام میشود. در ایتالیای قدیم برای شناسایی خون آشام پسر بچه نابالغی به پشت بر مادیانی باکره سوار میکردند و از حیاط کلیسا آن را به طرف قبرستان هی میکردند. اولین قبری که اسب کنار آن میایستاد صاجب آن حتما خون آشام بود. برای از بین بردن آن باید آب جوش را از سوراخی که در کنار قبر وجود دارد به داخل آن ریخت. این سوراخ معمولا در کنار قبر خونآشام ها قرار دارد. راه دیگر برای کشتن ان زدن گلولهای نقرهای که از یک صلیب آب شده به دست آمده به قلب اوست. برای اطمینان بیشتر باید دهانش را با سیر پر کرد و سرش را گوش تا گوش برید. خون آشام ها از نور میترسند و در زیر نور ماه و خورشید فعالیت نمیکنند چون قدرتشان به طرز وحشتناکی کم میشود. از صلیب هم میترسند. میگویند خون آشام افراد بدکاری هستند که به علت کارهای خلافشان نفرین شدند که تا آخر جهان روحشان سرگردان بماند. البته اینها همش خرافه است. از لحاظ علمی این موجودات وجود ندارند . اما ومپایر یا خفاش خون آشام واقعیت دارد. این خفاشها که از انها تنها سه گونه در امریکای مرکزی و لاتین وجود دارد به نام علمی Desmodus rotundus شناخته میشوند. این خفاشها از خون موجواتی چون گاو، پرندگان بزرگ، اسب، سگ و خوک تغذیه میکنند. این خفاشها در هنگام خواب به قربانیان خود حمله میکنند و برخلاف اینکه اکثر مردم فکر میکنند خون را نمیمکند بلکه با زائدهای که در بالای دهان دارند و شبیه یک چاقو عمل میکند پوست قربانی را یک خراش سطحی داده و با زبان خود شروع به لیس زدن خون بیرون زده از زخم میکنند. در بزاق آنها موادی وجود دارد که باعث منعقد نشدن خود تا هنگامی که وی به لیس زدن ادامه میدهد میشوند. البته ماده ای بیحس کننده هم در بزاق انها وجود دارد که باعث میشود فرد قربانی سوزش محل زخم را حس نکند. البته این خفشها انقدر خون فرد را نمیخورند که باعث مرگ شود و ضمنا موارد حمله انها به انسانها هم به ندرت گزارش شده است
    ویرایش توسط mehraboOon : 09-17-2010 در ساعت 11:12
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  8. #7
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست

    پیش فرض

    شما یک خون آشام دارید، با او چند جور قصه می‌توانید تعریف بکنید؟!



    خب از سیاسی بودن خون آشام‌ها گفتیم اما این را نگفتیم که هر از گاهی سینما از این موجودات استفاده‌های دیگری هم کرده. یکی از آن‌ها همین فیلم سینمایی «گرگ و میش» است که تا به حال...
    چند قطره خون روی پرده نقره ای

    برداشت اول: «آن‌ها درنده، وحشی و ترسناک هستند. جان به جانشان کنید‌ آدم را به شکل یک کیسه خون می‌بینند و مترصد فرصتند تا روی این کیسه خون بیفتند و تا ته سر بکشند..»
    برداشت دوم؛ «نه بابا، آن‌ها هم مثل ما هستند. زندگی می‌کنند، عاشق می‌شوند، تازه فکرش را بکن که بیچاره‌ها به خاطر مشکل ژنتیکی شان هیچ وقت به عشقشان هم نمی‌رسند.»
    این‌ها شمایل‌های متفاوتی است که سینما از خون آشام‌ها به تصویر کشیده. گاهی با آن‌ها همدلی کرده و برای تفاوت ترسناکشان دل سوزانده، گاهی هم دشمن صدایشان زده، آتششان زده، به صلیبشان کشیده و یک «شکارچی» را انداخته دنبالشان. این برخوردهای متفاوت با خون آشام‌ها علت‌های متفاوتی دارد که یکی دو تا هم نیستند چرا که پرداخت‌ها در هر فیلم یک جور و در هر دهه به یک شکل و فرم بوده، با این همه اما می‌شود این رویکردها و نگاه‌های متفاوت را در چند فرمول بسته بندی کرد.


    «خون آشام ساحلی» اولین فیلم خون آشامی بود که در سال 1909 ساخته شد. فیلم با این که صامت و سیاه و سفید بود و در آن خبری هم از جلوه‌های ویژه امروزی نبود اما همان موقع توانست چشمه‌هایی از جاذبه خون آشام‌ها را به تصویر بکشد. از آن به بعد فیلمسازان در سینما‌ها را باز گذاشتند تا این موجودات وه‌مزا، پاورچین پاورچین وارد صنعت فیلمسازی شوند و تا همیشه همان جا بمانند. بخش عمده شهرت خون آشام‌ها از فیلم آلمانی «نو سفر تو» (1922) فریدریش مورنا (که یک «فاوست» شاهکار هم ساخته) شروع شد. یکی از علت‌های مشهور شدن این فیلم رو کردن بدمن جدیدی در عالم سینما بود که حالا همه آن را می‌شناسند؛ کنت دراکولا. هنوز که هنوز است از فیلم مورنا به عنوان یکی از فیلم‌های صاحب سبک ژانر خون آشامی یاد می‌شود و همیشه در فهرست ده تایی این سبک فیلم‌ها قرار دارد. مورنا با اقتباس از کتاب مشهور برام استاکر، سنگ بنای فیلم‌های خون آشامی به سبک دراکولایی را گذاشت. شخصیت خیالی کتاب استاکر آن قدر شهره عام و خاص شد که بعد از نو سفر تو بیش از 170 بار دیگر در فیلم‌ها و سریال‌ها ظاهر شده تا رکورد بیشترین حضور یک خون آشام را در سینما و تلویزیون و فیلم‌های ترسناک به دست آورد. بعد از او کارمیلا و الیزابت بتوری مشهورتر از بقیه هستند. دراکولا را در کنار شرلوک هولمز از پرکارترین شخصیت‌های خیالی در عالم سینما می‌دانند.

    نگاه اول: خون آشام با طعم سیاست
    فیلم‌های سیاسی را می‌شود به دو دسته تقسیم کرد؛ دسته اول فیلم‌هایی هستند که موضوع و موضع شان مشخص است و حرفشان را رو می‌زنند. فیلم‌هایی مثل «فراست/ نیکسون» ران ‌هاوارد و «دبلیو» الیور استون که همین چند سال پیش ساخته شدند، نمونه‌هایی از این دست فیلم‌ها هستند که بدون لاپوشانی خاصی آمدند و حرف‌هایشان را خیلی واضح زدند، اما دسته دوم آن‌هایی‌اند که می‌خواهند در شکلی پیچیده‌تر و غیرمستقیم‌تر حرفشان را بزنند. معمولا این جور فیلم‌ها با رو کردن داستانی که هیچ ربطی با سیاست ندارد کار را شروع می‌کنند اما در ادامه با اضافه کردن لایه‌های پنهانی موضوعات دلخواه، حرف‌های خودشان را می‌زنند. «شوالیه تاریکی» نولان یک نمونه خوب از این فیلم‌ها بود که ژوکر آن را می‌شد نماد تروریسم جهانی از نظر فیلمساز به حساب آورد و بتمن اش را بدل از آمریکا گرفت. سینما از خون آشام‌ها استفاده‌های این جوری هم کرده.
    یکی از آنها همین شخصیت دراکولا است. دراکولا طبق افسانه‌ها، اشراف زاده تنهایی بوده که شب‌ها از قلعه بزرگ و تاریکش بیرون می‌آمده و خون رعایای منطقه را در شیشه می‌کرده. دراکولا در سینما سمبل دوره‌هایی است که اشرافیت قبل از انقلاب فرانسه، این کشور را زیر سلطه خود داشتند و مثل دراکولا مصیبت‌های بزرگی را بر سر مردم شان می‌آوردند. فیلم «نو سفر توی خون آشام» نمونه دیگر این جور استفاده‌ها در فیلم خون آشامی است. بازسازی فیلم نوسفر تو مورنا توسط ورنر هرتسوگ فقط یک بازسازی چشم بسته نبود. این کارگردان آلمانی صاحب سبک با خون آشام کردن شخصیت اصلی فیلمش، یک جورهایی داشت به سیستم سرمایه داری کنایه میِ‌زد که دارد طبقه متوسط جامعه را زیر فشار خود له می‌کند و شخصیت اصلی فیلم او، یک کارمند خرید و فروش املاک است که تحت تاثیر فشار‌های اقتصادی تصمیم می‌گیرد به یک خون آشام تبدیل شود. همین یکی دو سال پیش هم فیلمی به نام «روزشکنان» اکران شد که در آن خون آشام‌های فیلم نگران بحران کمبود خون بودند. چیزی شبیه همان کمبود انرژی در دنیای واقعی که فعلا همه درگیر آن هستند. نفت شاید همان خونی باشد که خیلی‌ها نگرانند یک روز تمام شود و جهان از کار بیفتد.


    نگاه دوم: خون آشام با مزه تغییر
    خب از سیاسی بودن خون آشام‌ها گفتیم اما این را نگفتیم که هر از گاهی سینما از این موجودات استفاده‌های دیگری هم کرده. یکی از آن‌ها همین فیلم سینمایی «گرگ و میش» است که تا به حال سه قسمت آن اکران شده و چند وقت دیگر قسمت چهارم آن هم ساخته می‌شود. این فیلم تمی بر خلاف دیگر فیلم‌های خون آشامی دارد. ماجرای فیلم درباره دختری به اسم بلاست که به پسر مرموزی به نام ادوارد علاقه مند می‌شود. ماجرا تا جایی پیش می‌رود که نهایتا بلا می‌فهمد ادوارد یک خون آشام خوش قلب است که همراه خانواده اش کاری به کار انسان‌ها ندارند. در این سبک فیلم‌ها – که یک نمونه موفق دهه نودی به نام «مصاحبه با خون آشام» هم دارد- بیشتر بر وجه انسانی این موجودات تکیه شده تا خوی وحشی آن‌ها. یکجور دلسوزی و ابراز همدردی در این سبک فیلم‌ها به چشم می‌خورد تا آنها را مثل دیگر موجودات به رسمیت بشناسیم.
    البته این موضوع باز هم به سیاست‌های کلی ‌هالیوود بر می‌گردد که در چه زمانی قرار دارد. سری «گرگ و میش» زمانی ساخته شد که اوباما با شعار تغییر در ساز و کار کشورش سر کار آمد اما در زمان جورج بوش پسر که داستان جنگ افروزی اش را همه از بر هستید؛ فیلم‌هایی مثل «بلید» ساخته شدند که خون آشام‌ها را موجوداتی خبیث و بدذات به تصویر کشیدند و مثل یک دشمن با آنها برخورد کردند. می‌بینید که تغییر ضرب آهنگ فیلمسازی درباره خون آشام‌ها هر از گاهی آن قدر تحت تاثیر نظام ‌هالیوودی و بالاتر از آن، کاخ سفید است که باعث به وجود آمدن دو گونه کاملا متفاوت مثل «بلید» و «گرگ و میش» در یک دهه می‌شود.


    نگاه سوم: خون آشام با لهجه درام
    این که همیشه ازومپ‌ها سوء استفاده می‌شود، تفکری است از بیخ و بن اشتباه. در بیشتر مواقع خون آشام‌ها به خاطر همان وجه ماورایی‌شان جذاب هستند و این جذابیت آن قدر کشش دارد که بشود از روی آن فیلم‌های سینمایی و حتی سریال‌هایی مثل «خون حقیقی» ساخت. درست مثل زامبی‌ها و گریگنه‌ها، ومپ‌ها هم می‌توانند به دور از تمام ایده‌ها و ایدئولوژی‌هایی که پشت سرشان وجود دارد، فقط به خاطر ذات کنجکاوی‌برانگیز خودشان روی پرده نقره ای ظاهر شوند. همان خرافه‌هایی که پشت سر این موجودات نه چندان دلچسب است؛ همان نامیرایی بودن که محکومشان می‌کند به تجربه زندگی تا پایان دنیا؛ این که نمی‌توانند هرگز روی ماه خورشید را ببوسند و مجبورند همیشه در تاریکی زندگی کنند؛ آن دو دندان بلند نیششان که وجه تهاجمی آن‌ها را بر جسته می‌کند، همه این‌ها باعث شده تا این موجودات جای ثابتی در سینمای وحشت و مشتریانی از چهار گوشه دنیا داشته باشند.
    در این دسته از فیلم‌ها، یک تم اصلی تکرار شوند هست، استفاده از ویژگی متفاوت خون آشام. این که خون آشام مجبور است برای حیات خودش، حیات دیگران را بگیرد، تمی است که می‌تواند خیلی خوب درام بسازد. چه خون آشام قصه بتواند بر این ویژگی شیطانی اش غلبه بکند (ومثلا با خوردن خون حیوانات امور خودش را بگذراند) و چه اسیر این ویژگی منفی بشود (‌و دراکولا بازی در بیاورد) قصه جلو رفته. حتی می‌شود دو تا خون آشام را به جان هم انداخت و این ویژگی خیر و شری را بارزتر نشان داد. قضیه در مورد «‌دمفیر»‌ها (فرزندان خون آشام‌ها که از نظر فنی نیمه خون آشام به حساب می‌آیند) که دیگر فوق العاده است. یکی از این جور موقعیت‌های دراماتیک، عشق یک خون آشام به یک انسان عادی است که قصه‌های زیادی می‌شود با آن نوشت. فیلم «گرگ و میش» که بهانه اصلی این پرونده بود، چنین هسته دراماتیکی دارد.


    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  9. #8
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست

    دراکولای مونث!

    دراکولای مونث!



    اشراف‌زاده قرن شانزدهم تمایل به بازسازی پوستش با مرطوب‌کننده‌ای غیرطبیعی می‌یابد. او دختران جوان را به قتل می‌رساند و از خونشان برای از بین بردن چین‌وچروک‌های...
    نگاهی به فیلم «كنتس» ساخته ژولی دلپی
    معماری گوتیک، لحن پرطمطراق، اغراق‌های مرسوم قرن شانزدهم و دل‌دادن به افسون افسانه‌ها ازجمله ویژگی‌های «کنتس» به کارگردانی ژولی‌دلپی به‌شمار می‌آید.
    بازیگری که شهرتش را مدیون نمایش احساسات و عواطف انسانی است و در «پیش از غروب» شمایلی کاملا رمانتیک را از خود به یادگار گذاشت، حالا در مقام کارگردان نقشی را برای خود درنظر گرفته که شاید هیچ فیلمسازی او را مناسب آن نمی‌دانست. ژولی ‌دلپی احساساتی، این‌بار گرچه درگیر عواطف می‌شود ولی بیشتر خون‌ریزی‌های مکررش در خاطر تماشاگر می‌ماند؛ زنی که راز بقای جوانی را در ریختن خون دختران جوان خلاصه کرده و به تعبیر منتقدی یک دراکولای مؤنث است... .


    کنتس روایتی است متفاوت از زندگی الیزابت بنتوری؛ زنی که شهرتش بیشتر مدیون افسانه‌هایی است که پیرامونش ساخته شده تا واقعیت‌های ملموس. دلپی نیز در رویکردش به این حکایت تاریخی، دل به روایت‌هایی می‌دهد که گرچه برخی از آنها مستند نیستند ولی به‌لحاظ دراماتیک جذاب به‌شمار می‌آیند؛ زنی که با شقاوت هرچه تمام‌تر جان قربانیان جوانش را می‌گیرد و در نهایت خود نیز عاقبتی ناگوار می‌یابد... .
    ژولی دلپی، بازیگر شاخص سینمای فرانسه با «کنتس» نشان می‌دهد که برای نشستن روی صندلی کارگردانی نیز دارای قریحه است.

    دلپی در این فیلم که محصول مشترک فرانسه و آلمان است به نقل مجدد روایتی مکرر می‌پردازد. دلپی می‌گوید: کنتس اثری دراماتیک است که به سبک گوتیک ساخته شده و به روانشناسی آدم‌هایی می‌پردازد که وقتی به قدرت می‌رسند خلق‌وخویی حیوانی را از خود به نمایش می‌گذارند.
    فیلم روایت زندگی پرفراز‌ونشیب الیزابت بنتوری است؛ دختری که در خانواده‌ای بانفوذ متولد می‌شود و با کنت ندستی که یک نظامی قدرتمند است ازدواج می‌کند و حس جاه‌طلبی‌اش را کنار قدرت نظامی همسرش متبلور می‌سازد. مرگ کنت‌ندستی، از الیزابت بیوه‌ای غمگین می‌سازد که زخم‌های حاصل از شکست عاطفی‌اش را با خون‌ریزی التیام می‌بخشد. اشراف‌زاده قرن شانزدهم تمایل به بازسازی پوستش با مرطوب‌کننده‌ای غیرطبیعی می‌یابد. او دختران جوان را به قتل می‌رساند و از خونشان برای از بین بردن چین‌وچروک‌های پوستش استفاده می‌کند.


    الیزابت به واسطه حمام‌خون گرفتن «کنتس خون آشام» نامیده می‌شود؛ شهرتی که برایش بدنامی را به همراه دارد. ژولی ‌دلپی در روایت این داستان کلاسیک می‌کوشد تا از الیزابت تصویری از یک قربانی را نیز به نمایش بگذارد و با تمرکز به حرمان‌های این کاراکتر به روانشناسی زنی بپردازد که می‌کوشد با کشتن انسان‌ها به آرامش برسد؛ آرامشی که در فیلم هرگز به دست نمی‌آید.
    الیزابت بنتوری که زندگی‌اش در عالم ادبیات و سینما جاودانه شد در سال 1560 در ترنسیلوانیا به دنیا آمد و تا زمان ازدواجش با کنت ندستی در آنجا زندگی کرد. بعد از آن این زوج به قلعه ‌ندستی رفتند و در آنجا زندگی کردند. حس درنده‌خویی در همین دوران در او به وجود آمد و از آزار خدمتکاران آغاز و به قتل برخی از آنها منجر شد. سال 1604 کنت ندستی می‌میرد بی‌آنکه الیزابت در مرگش نقشی داشته باشد.


    او همچنان به قتل‌هایش ادامه داد تا اینکه 6سال بعد به واسطه جنایاتش مورد سوء ظن قرار گرفت و سرانجام محکوم به حبس در یک اتاق بدون پنجره واقع در قلعه‌اش شد؛ اتاقی که تنها یک دریچه برای رساندن آب و غذا در آن وجود داشت. الیزابت 3سال در این وضعیت به سر برد و در حالی‌که پادشاه دستور داده بود هیچ توجهی به او نشود درگذشت.
    یک‌سالی پس از مرگش اطلاعاتی درباره آنچه انجام داده بود منتشر شد؛ اطلاعاتی که البته با تخیل نویسنده‌ها به افسانه‌سرایی‌هایی درباره او منجر شد.
    الیزابت کنتس، خون‌‌آشام‌ لقب گرفت؛ لقبی که نویسنده‌ای به نام ریموند ام‌سی‌نالی به او داد.


    کتاب سی‌نالی شاخ‌و برگ‌های متعددی به آنچه الیزابت انجام داده بود بخشید. در واقع جنایت‌های الیزابت دستمایه‌ای برای افسانه‌هایی شد که اغراق را می‌شد در سطرسطرشان مشاهده کرد؛ اینکه کنتس خون‌آشام دختران جوان را می‌کشت و با خونشان حمام می‌کرد تا جوان شود. حتی از او تصویر یک دراکولای زن ارائه شد.
    به نظر می‌رسد زندگی واقعی الیزابت تحت تاثیر افسانه‌های خون آشامی قرار گرفته است. در عوض چیز زیادی درباره شواهد و مدارک واقعی و جریان محاکمه الیزابت در این داستان‌ها نقل نشد. چنانکه گویی واقعیت در پس افسانه مخفی ماند... ژولی ‌دلپی در نقش الیزابت بنتوری تصویری کاملا متفاوت از آنچه پرسونای بازیگری‌اش را رقم زده ارائه می‌دهد. یک آشنایی زدایی کامل از چهره‌‌ای رمانتیک که این‌بار با خشونت و شناعتی شگفت‌انگیز همراه شده است.


    مهم‌ترین ایرادی که به فیلم کنتس وارد است تمرکز زیاده از حد کارگردان بر کاراکتر الیزابت و در نتیجه کم‌توجهی به بقیه شخصیت‌هاست. دلپی دوربین را کاملا در اختیار خود گرفته و گویی اینجا با بازیگری مواجهیم که از اختیارات کارگردان سوء‌استفاده می‌کند!
    با این همه کنتس جنبه‌هایی از ذوق بصری را در انتخاب زوایای دوربین نمایان می‌کند. فیلم، تماشاگر عادت کرده به چهره معصوم دلپی را شگفت‌زده می‌کند و در کنارش تصویری پارادوکیسکال از معروف‌ترین زن خون‌آشام قرن شانزدهم ارائه می‌دهد.


    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

  10. #9
    کاربر سایت
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    همین حوالی...
    نوشته ها
    5,644
    تشکر
    3,769
    تشکر شده 6,464 بار در 2,924 پست

    اعضای سرشناس خانواده خون آشام‌ها!

    تعداد بازدید: 775
    کنتس منطقه ای در مجارستان، در زمان حیاتش به این دلیل محاکمه شد که 80 خدمتکارش را مورد آزار و اذیت‌هایی (از قبیل سوزاندن دست و پا یا جراحی‌های عجیب و غریب) قرار داده بود که همگی‌شان کشته شدند...
    خاطرات ظلمت
    زمانی بود که دارو دسته خون آشام‌ها فقط منحصر به ژانر ترسناک بودند و هر کسی می‌توانست با اجتناب از این قبیل فیلم‌ها و کتاب‌ها، خیال خودش را از بابت مواجه نشدن با جناب خون آشام راحت بکند. اما امروزه، خون آشام‌ها تقریبا به همه جا سرک می‌کشند و شما در ژانرهای فانتزی (در هری پاتر اسم 5 خون آشام آمده، در جلد 2 هری و هرمیون کتاب «سفر با خون آشام‌ها» را می‌خوانند و در جلد 3 نوشتن مقاله‌ای درباره خون آشام‌ها جزو تکالیف درس مقابله با جادوی سیاه آن‌هاست) علمی – تخیلی (مثلا در «اسم من افسانه است» خون آشامی ویروس دارد یا در «خون حقیقی» تکنولوژی ساختن خون مصنوعی به کار خون آشام‌ها می‌آید) و حتی در ملودرام‌ها در «بلندی‌های بادگیر» هیثکلیف به خدمتکار خانه‌اش مشکوک است که آیا او هم یک خون آشام است؟) هم با این موجودات دندان دراز روبه‌رو می‌شوید. ظاهرا چاره ای جز پذیرفتن حضور آن‌ها نیست و تنها راه،‌ دانستن بیشتر درباره آن‌هاست. ما این جا برایتان فهرستی از معروف‌ترین خون آشام‌هایی که ممکن است در فیلم‌ها یا کتاب‌ها به آن‌ها برخورد کنید را برایتان تعریف کرده ایم تا اولا بفهمید که تمام خون آشام‌ها، در یک دانه دراکولا منحصر نمی‌شوند و باید بیشتر از این حرف‌ها مواظب بود و در ثانی، ‌بدانید که به جز برام استوکر، نویسندگان دیگری هم بوده اند که زحماتی هم کشیده اند.
    لیست خون آشام‌های معروف را به دو دسته تقسیم کرده ایم: آن‌ها که داستانشان ریشه در تاریخ دارد و ما به ازای خارجی هم دارند و آن‌هایی که کاملا تخیلی هستند. درباره دمفیر‌ها (خون آشام‌هایی که حاصل وصلت یک خون آشام و یک انسان هستند) و همین طور شکارچیان خون آشام‌ها هم چیزهایی خواهید خواند. دانستن این نکته هم قبل از شروع ضروری است که تمام این خون آشام‌ها، اول سر و کله شان در صفحات رمان‌ها پیدا شده و بعد به پرده نقره ای مهاجرت کرده اند. ظاهرا نویسنده‌ها ذهن ترسناک تری دارند تا سینماگرها.


    خون آشام‌های تاریخی
    کنت دراکولا
    ولاد سوم ( 1476-1431) فرمانروای والاشیا (بخشی از رومانی امروزی) بود. اهمیت ولاد در تاریخ، یکی به خاطر مقاومتش در برابر سلاطین عثمانی است و یکی هم به خاطر مجازات‌های بسیار سنگین و عجیب و غریبش. به همین دلیل به او «ولاد دراکولا» ‌می‌گفتند. «دراکولا» یعنی پسر اژدها. ولاد چون بیماری پروفیا (حساسیت به نور) داشت،‌کمتر در انظار حاضر می‌شد و در جنگ هم روی سرش چتر می‌گرفتند.
    سال 1897 برام استوکر از روی این شخصیت تاریخی، کنت دراکولا را خلق کرد. ما هرگز نام کوچک دراکولا را نمی‌خوانیم. همین قدر می‌دانیم که او کنت منطقه ای در رومانی به اسم ترانسیلوانیا است. در جوانی، در مدرسه ای به اسم شولو مانس،‌ جادوی سیاه یاد گرفته. یک بار در حوالی دانوب سپاهیانی را علیه ترکان عثمانی رهبری کرده و همانجا جادوگری اش لو رفته و او را در تل عظیمی از هیزم سوزانده اند. اما او با قدرت‌های شیطانی اش به این دنیا بازگشت و الان برای ادامه حیات، نیاز به مکیدن خون دارد. او شب‌ها به شکار می‌رود و از قدرت‌های جادویی‌اش (مثل قدرت پرواز) استفاده می‌کند. دراکولا، بسیار خانواده دوست است و سه زن دارد که مثل خود او از دنیای مردگان برگشته اند و با او به امر خون آشامی مشغولند. البته او به این سه زن بسنده نمی‌کند و در نسخه بدل‌های داستان، اقدامات دیگری هم انجام می‌دهد.
    به جز شاهکار برام استوکر،‌84 رمان درباره دراکولا هست که یکی از نمونه‌های جدیدش به نام «‌مورخ» نوشته الیزابت کاستووا به فارسی ترجمه شده است.


    راسپوتین ( 1916- 1869) آخرین شخصیت تاریخی است که اسمش به خون آشامی در رفته. البته راسپوتین نه از نور می‌ترسید نه رنگش پریده بود. خیلی هم سرحال و با قوه بود، اما هر چه باشد در کارتون «آناستازیا» او خون آشام شده.

    ژیل درای (1440-1404) شوالیه فرانسوی که در آخر عمر متهم به کشتن دو پسر بچه و طبعا به همین دلیل، محاکمه و اعدام شد. معمولا در فیلم‌ها به عنوان وردست دراکولا حاضر می‌شود. ایده تبدیل شوالیه به خون آشام را در دو رمان دیوید گمان («شوالیه بد نام» و «تولد یک قهرمان») می‌توانید بخوانید.


    کنتس دراکولا یا کنتس خون آشام
    الیزابت بتوری 1614-1560) کنتس منطقه ای در مجارستان، در زمان حیاتش به این دلیل محاکمه شد که 80 خدمتکارش را مورد آزار و اذیت‌هایی (از قبیل سوزاندن دست و پا یا جراحی‌های عجیب و غریب) قرار داده بود که همگی‌شان کشته شدند. به همین دلیل او چهار سال آخر عمرش را در زندان گذراند.
    از روی شخصیت بتوری، ‌یک نویسنده مجار در سال 1729 یک کنتس خون آشام خلق کرد. این کنتس بی نام ( که نویسندگان قرن بیستمی برای پیوند دادنش با دراکولا، آن دو را به عقد ازدواج هم در آوردند و شد کنتس دراکولا) برخلاف بقیه خون آشام‌ها که برای زنده ماندن خون دیگران را توی شیشه می‌کنند، برای جوان و زیبا ماندن با خون دختران جوان دوش می‌گیرد. بعد از دراکولا، کنتس بیشترین تعداد فیلم خون آشامی را بازی کرده و 33 فیلم دارد.


    خون آشام‌های داستانی
    کارمیلا:
    این خانم،‌ سومین خون آشام معروف ادبیات و سینما است که به خاطر علاقه ژاپنی‌ها به داستان شهرت پیدا کرده. داستان او را یک نویسنده انگلیسی در 1872 ( یعنی 17 سال قبل از دراکولای برام استوکر) نوشت و دراین داستان، نمونه ای متفاوت از خون آشام زن (نسبت به کنتس) را معرفی کرد. برخلاف کنتس، کارمیلا بسیار منزوی و درونگراست. از خونخواری خودش بدش می‌آید، انحرافات جنسی هم دارد. بر خلاف دراکولا از سگ بدش می‌آید و دور و برش پر از گربه است. خودش هم موقع حمله به دخترهای جوان، به شکل گربه در می‌آید. این ایده مورد علاقه کمیک‌های ژاپنی است. در فیلم‌ها و کمیک‌های جدید کارمیلا برای این که بهتر بتواند قربانی‌ها را انتخاب کند، به دبیرستان دخترانه می‌رود. دشمن اصلی او «شکارچی D» است.


    کنت اورلوک: ماجرا این بود که 1922 که مورانو می‌خواست «نوسفراتو» را بسازد، بیوه برام استوکر زنده بود و نگذاشت که از اسم دراکولا استفاده کند (البته قبل از این تاریخ فیلم‌هایی درباره دراکولا ساخته شده و معلوم نیست این خانم چرا فقط به مورانو گیر داد) برای همین اسم خون آشام فیلم را گذاشتند «اورلوک». او خون آشام شهر ویزبورگ آلمان است و چنان حساسیتی به نور دارد که آخرش از آفتاب دم ظهر می‌میرد.

    شکارچیان خون آشام‌ها
    ون هلسینگ شکارچی
    علاوه بر خود خون آشام‌ها، یک پای دیگر فیلم‌ها و داستان‌های این ژانر،‌ شکارچی‌های خون آشام هستند که تقابل جبهه خیر یا شر را نمایندگی می‌کنند. فقط در «‌دراکولای» برام استوکر 5 شکارچی هست. برای یک خون آشام معروف‌ترین این شکارچی‌ها، آبراهام ون هلسینگ، پزشک دانمارکی است که 44 فیلم درباره اش ساخته شده و توی این ژانر،‌ بعد از دراکولا رکورددار است.
    طبق اطلاعات برام استوکر، ون هلسینگ پزشک است، به کشف رمز و حل معما علاقه دارد. با دیدن حروف اختصاری (مثلا dr برای دکتر) کیف می‌کند. قدبلند است و همیشه ردا یا بارانی بلند تیره تنش است. در بعضی فیلم‌ها اسم کوچک او را تغییر داده اند (مثلا در «‌ون هلسینگ» 2004 اسمش گابریل است- به هر حال یک اسم مذهبی است) که بعضی تفسیر کرده اند، این‌ها برو بچه‌های ون هلسینگ بزرگ هستند. از بین بچه‌هایش، یکی هم دختری است که در چند تایی از فیلم‌ها، دراکولا عاشقش می‌شود و دست ون هلسینگ را توی پوست گردو می‌گذارد که آیا بدهد، یا ندهد؟ به هر حال، ون هلسینگ بزرگترین دشمن دراکولا و امید همه خون داران است.

    بلید (دمفیر)
    طبق قاعده، بچه یک خون آشام زن، حتما خون آشام می‌شود ولی اگر خون آشام مرد با یک زن معمولی ازدواج کند، بچه اش نیمی خون آشام یا «دمفیر» از آب در می‌آید. دمفیر‌ها به نور حساسیتی ندارند و شدت نیازشان به خون، به اندازه یک خون آشام نیست ولی بالاخره یک دمفیر هم باید برای خودش کاری بکند. این کار و این تصمیم، یعنی انتخاب بین خون آشامیت یا مثلا تغذیه از خون حیوانات. در اکثر فیلم‌های سینمایی،‌ ما از وجود دراکولا به بچه‌اش می‌رسیم اما در کمیک‌ها برعکس، از دمفیر به پدر خون آشام (که غالبا یکی جز دراکولاست) می‌رسیم. معروف‌ترین دمفیر دنیای کمیک، که فیلم هم شده «‌بلید» است. دمفیر سیاهپوستی که اول خواننده جاز در لندن است و بعد که پی به ماهیت خودش می‌برد تصمیم می‌گیرد برای پاک کردن سابقه ننگینش، بزند توی کار شکار خون آشام.
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •