به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 15 1 2 3 4 5 11 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 146
  1. #1
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض برگزیده شعر های فریدون مشیری

    ابتدا گوشه ای از زندگی نامه این بزرگ مرد........
    فریدون مشیری در سی ام شهریور 1305 در تهران به دنیا آمد . جد پدری اش اش به واسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود ، پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال 1275 شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال 1298 در وزارت پست مشغول خدمت گردید ، او نیز ازعلاقه مندان به شعر بود و در خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید .

    فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت . به گفته خودش : " در سال 1320 که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم . دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم . با اینکه در همه دوران کودکی ام به دلیل اینکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد که من در سن 18 سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار 33 سال ادامه یافت . در همین زمینه شعری هم دارم و با عنوان عمر ویران . "

    مادرش اعظم السطنه " خورشید " ، به شعر و ادبیات علاقه مند بوده و گاهی شعر می گفته و پدر و مادرش ، میرزا جواد خان موتمن الممالک نیز شعر می گفته است و " نجم " تخلص می کرده ، دیوان شعری هم دارد که چاپ نشده است .

    مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن 39 سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت . سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست مشغول تحصیل گردید .

    روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت . بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد . اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد می کرد ، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد . از سال 1332 تا 1351 مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد ، به تمام زمینه های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب ، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می پرداخت.

    بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحه معرفی شدند . مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را برعهده داشت . فریدون مشیری در سال 1333 ازدواج کرد ، همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود . او هم پس از ازدواج ، تحصیل را ادامه نداد و به کار مشغول شد . فرزندان فریدون مشیری ، بهار (متولد 1334) و بابک (متولد 1338) هر دو در رشته معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران تحصیل کرده اند .

    مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد . سروده های نوجوانی او تحت تأثیر شاهنامه خوانی های پدرش شکل گرفته است .

    اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در 28 سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی به چاپ رسید (نوروز سال 1334). خود او درباره این مجموعه می گوید: «چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت ، و هم وزن داشت ، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سایه) ، سیاوش کسرایی ، اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شهر می گفتند و همه شاعران نامدار شدند ، زیرا به شعر گذشته بی اعتنا نبودند.

    اخوان ثالث ، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم ، یعنی آثار سعدی ، حافظ ، رودکی ، فردووسی و ... را خوانده بودیم ، در مورد آنها بحث می کردیم و بر آن تکیه می کردیم. مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای 1350 تا 1357 عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه رادیو ایران در آن سالها داشت.

    علاقه به موسیقی در مشیری به گونه ای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده ، مایه آن را می گفته ، مایه شناسی اش را می دانسته، بلکه می گفته از چه ردیفی است و چه گوشه ای ، و آن گوشه را بسط می داده و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته ترین قطعات موسیقی ایران کاملا درست و همراه با دقت تخصصی ویژه ای همراه بوده است.

    فضل الله بایگان دایی وی در تئاتر بازی می کرد و منزل او در خیابان لاله زار (کوچه ای که تماشاخانه تهران یا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهایی که از مشهد به تهران می آمدند هر شب شب موسیقی گوش میکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نیز با فضل الله بایگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار یا ویولون می پرداختند و مشیری که در آن زمان 15-14 سال داشت مشتاقانه به شنیدن این موسیقی دل می داد .


    فریدون مشیری در سال 1377 به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در 24 ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت . سفری نیز به سوئد داشت و به شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ پرداخت . وی سرانجام در دوم آبان ماه سال 1379 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت .

  2. 2 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  3. #2
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    شعر " کوچه " از مشهورترین شعرهای عاشقانه فریدون مشیری است که در پی می آید :

    بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
    شدم آن عاشق دیوانه که بودم

    در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
    باغ صد خاطره خندید،
    عطر صد خاطره پیچید :
    یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
    پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
    تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
    من همه، محو تماشای نگاهت

    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فرو ریخته در آب
    شاخه ها دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دلداده به آواز شباهنگ
    یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
    لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
    آب ، آیینه عشق گذران است

    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
    باش فردا ، که دلت با دگران است !

    تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
    با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
    سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
    نتوانم

    روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
    چون کبوتر، لب بام تو نشستم
    تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

    باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
    اشکی از شاخه فرو ریخت
    مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
    اشک در چشم تو لرزید ،
    ماه بر عشق تو خندید !

    یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
    پای در دامن اندوه کشیدم
    نگسستم ، نرمیدم

    رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
    نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
    نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
    بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

  4. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  5. #3
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    پرستش

    ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را
    با او بگو حکایت شب زنده داریم
    با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
    شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم
    ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین
    آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
    هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من
    ای شعر من ، بگو که جدایی چه می کند
    کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
    ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست
    راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی
    ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش
    کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
    داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
    مانند شمع سوختم و اشک ریختم
    ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها
    رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
    یا جان من ز من بستانید بی درنگ
    یا پا فرانهید و خدا را خبر کنید
    آری ، مگر خدا به دل اندازدش که من
    زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
    جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
    از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
    آخر اگر پرستش او شد گناه من
    عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست
    تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
    او هستی من است که آینده دست اوست
    عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
    داند من آن نیم که کنم رو به هر دری
    او نیز مایل است به عهدی وفا کند
    اما - اگر خدا بدهد - عمر دیگری

  6. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  7. #4
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    اسیر

    جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت
    سر را به تازیانه او خم نمیکنم
    افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم
    زاری براین سراچه ماتم نمی کنم
    با تازیانه های گرانبار جانگداز
    پندارد آنکه روح مرا رام کرده است
    جان سختیم نگر که فریبم نداده است
    این بندگی که زندگیش نام کرده است
    بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
    جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
    گر به من تنگنای ملال آور حیات
    آسوده یک نفس زده باشم حرام من
    تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
    می پوشم از کرشمه هستی نگاه را
    هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
    تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
    ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت
    من راه آشیان خود از یاد برده ام
    یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
    با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
    ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
    زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
    شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
    روح مرا در آتش بیداد خود بسوز
    ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
    بر من ببخش زندگی جاودانه را
    منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
    محکم بزن به شانه من تازیانه را

  8. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  9. #5
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    سرگذشت گل غم
    تا در این دهر دیده کردم باز
    گل غم در دلم شکفت به ناز
    بر لبم تا که خنده پیدا شد
    گل او هم به خنده ای وا شد
    هر چه بر من زمانه می ازود
    گل غم را از آن نصیبی بود
    همچو جان در میان سینه نشست
    رشته عمر ما به هم پیوست
    چون بهار جوانیم پژمرد
    گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
    یا دلم را چو روزگار شکستی هست
    می کنم چون درون سینه نگاه
    آه از این بخت بد چه بینم آه
    گل غم مست جلوه خویش است
    هر نفس تازه روتر از پیش است
    زندگی تنگنای ماتم بود
    گل گلزار او همین غم بود
    او گلی را به سینه من کاشت
    که بهارش خزان نخواهد داشت

  10. 2 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  11. #6
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    نغمه هااین جا هم نغمه رو ول نمیکنن
    دل از سنگ باید که از درد عشق
    ننالد خدایا دلم سنگ نیست
    مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
    که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
    به لب جز سرود امیدم نبود
    مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
    چنان دل به آهنگ او خو گرفت
    که آهنگ خود را فراموش کرد
    نمی دانم این چنگی سرونوشت
    چه می خواهد از جان فرسوده ام
    کجا می کشانندم این نغمه ها
    که یکدم نخواهند آسوده ام
    دل از این جهان بر گرفتم دریغ
    هنوزم به جان آتش عشق اوست
    در این واپسین لحظه زندگی
    هنوزم در این سینه یک آرزوست
    دلم کرده امشب هوای شراب
    شرابی که از جان برآرد خروش
    شرابی که بینم در آن رقص مرگ
    شرابی که هرگز نیابم بهوش
    مگر وارهم از غم عشق او
    مگر نشنوم بانگ این چنگ را
    همه زندگی نغمه ماتم است
    نمی خواهم این ناخوش آهنگ را

  12. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  13. #7
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    آتش پنهان

    گرمی آتش خورشید فسرد
    مهرگان زد به جهان رنگ دگر
    پنجه خسته این چنگی پیر
    ره دیگر زد و آهنگ دگر
    زندگی مرده به بیراه زمان
    کرده افسانه هستی کوتاه
    جز به افسوس نمی خندد مهر
    جز به اندوه نمی تابد ماه
    باز در دیده غمگین سحر
    روح بیمار طبیعت پیداست
    باز در سردی لبخند غروب
    رازها خفته ز نکامی هاست
    شاخه ها مضطرب از جنبش باد
    در هم آویخته می پرهیزند
    برگها سوخته از بوسه مرگ
    تک تک از شاخه فرو میریزند
    می کند باد خزانی خاموش
    شعله سرکش تابستان را
    دست مرگ است و ز پا ننشیند
    تا به یغما نبرد بستان را
    دلم از نام خزان می لرزد
    زانکه من زاده تابستانم
    شعر من آتش پنهان من است
    روز و شب شعله کشد در جانم
    می رسد سردی پاییز حیات
    تاب این سیل بلاخیز نیست
    غنچه ام نشکفته به کام
    طاقت سیلی پاییزم نیست

  14. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  15. #8
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    سکوت

    دلا شب ها نمی نالی به زاری
    سر راحت به بالین می گذاری
    تو صاحب درد بودی ناله سر کن
    خبر از درد بیدردی نداری
    بنال ای دل که رنجت شادمانی است
    بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
    میاد آندم که چنگ نغمه سازت
    ز دردی بر نیانگیزد نوایی
    میاد آندم که عود تار و پودت
    نسوزد در هوای آشنایی
    دلی خواهم که از او درد خیزد
    بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
    به فریادی سکوت جانگزا را
    بهم زن در دل شب های و هو کن
    و گر یاری فریادت نمانده است
    چو مینا گریه پنهان در گلو کن
    صفای خاطر دل ها ز درد است
    دل بی درد همچون گور سرد است

  16. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  17. #9
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    دیوانه

    یکی دیوانه ای آتش بر افروخت
    در آن هنگامه جان خویش را سوخت
    همه خکسترش را باد می برد
    وجودش را جهان از یاد می برد
    تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
    من آن دیوانه مرد آتش افروز
    من آن دیوانه آتش پرستم
    در این آتش خوشم تا زنده هستم
    بزن آتش به عود استخوانم
    که بوی عشق برخیزد ز جانم
    خوشم با این چنین دیوانگی ها
    که می خندم به آن فرزانگی
    به غیر از مردن و از یاد رفتن
    غباری گشتن و بر باد رفتن
    در این عالم سرانجامی نداریم
    چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
    لهیبی همچو آه تیره روزان
    بساز ای عشق و جانم را بسوزان
    بیا آتش بزن خکسترم کن
    مسم در بوته هستیی زرم کن

  18. 3 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


  19. #10
    مدیر بازنشسته
    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡ ̴̡ı̴̴̡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫
    نوشته ها
    19,943
    تشکر
    3,815
    تشکر شده 14,100 بار در 4,865 پست

    پیش فرض

    آسمان کبود

    بهارم دخترم از خواب برخیز
    شکر خندی بزن شوری برانگیز
    گل اقبال من ای غنچه ناز
    بهار آمد تو هم با او بیامیز
    بهارم دخترم آغوش وا کن
    که از هر گوشه گل آغوش وا کرد
    زمستان ملال انگیز بگذشت
    بهاران خنده بر لب آشنا کرد
    بهارم دخترم صحرا هیاهوست
    چمن زیر پر و بال پرستوست
    کبود آسمان همرنگ دریاست
    کبود چشم تو زیبا تر از اوست
    بهارم دخترم نو روز آمد
    تبسم بر رخ مردم کند گل
    تماشا کن تبسم های او را
    تبسم کن که خود را گم کند گل
    بهارم دخترم دست طبیعت
    اگر از ابرها گوهر ببارد
    وگر از هر گلش جوشد بهاری
    بهاری از تو زیبا تر نیارد
    بهارم دخترم چون خنده صبح
    امیدی می دمد در خنده تو
    به چشم خویشتن می بینم از دور
    بهار دلکش اینده تو

  20. 4 کاربر مقابل از این پست Par Pari تشکر کرده اند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

تعداد اعضای بازدید کننده از این تایپیک : 0

بازدید کنندگان :  (نمایش کلی)

نامی برای نمایش وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •