+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

موضوع: *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/7

    كيهان:بازي در تيم گرگ‌ها!
    «بازي در تيم گرگ ها!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد؛شكست اخير و 8 روزه اسرائيل در جنگ غزه و برخي اخبار پيراموني آن مخصوصا حمايت تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران از جنبش مقاومت فلسطين كه براي اولين بار به طور رسمي منتشر شده است، علاوه بر آن كه نمايش افتخارآميزي از اقتدار ايران اسلامي را در تاريخ مبارزات فلسطين به ثبت رسانده است، پرده هاي ديگري از پشت صحنه فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 را نيز بالا زده است. بخوانيد؛
    1- چندماه قبل رهبر معظم انقلاب طي سخناني به صراحت و براي اولين بار اعلام كردند كه جمهوري اسلامي ايران در جنگ 33 روزه و 22روزه حزب الله و حماس با اسرائيل دخالت داشته است و البته ايشان به چگونگي اين حضور و حمايت اشاره اي نفرمودند اما امروزه بعد از شكست 8 روزه اسرائيل در جنگ غزه، رهبران جهاد اسلامي فلسطين، حماس و حزب الله لبنان با صراحت اعلام كرده اند كه تسليحات مورد نياز خود در رويارويي با رژيم صهيونيستي را جمهوري اسلامي ايران در اختيار نيروهاي مقاومت قرار داده است تا آنجا كه فرمانده عملياتي جهاد اسلامي فلسطين مي گويد «تمامي تسليحات مورد نياز خود در اين نبرد، از فشنگ تا موشك هديه جمهوري اسلامي ايران بوده است».
    2- از جمله اخبار رسما اعلام شده در اين ماجرا، آن كه؛ كمك ها و حمايت هاي تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران به نيروهاي مقاومت از چند سال قبل آغاز شده بود و به قول يكي از فرماندهان حماس، همين كمك ها و حمايت ها بود كه پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه و پيروزي حماس در جنگ 22 روزه بر ارتش رژيم كودك كش اسرائيل را در پي داشته است. و بديهي است كه چرخه اينگونه اقدامات نيز نمي تواند در يك فاصله زماني كوتاه صورت پذيرفته باشد.
    3- در جريان فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 به گواهي اسنادي كه بارها در كيهان مطرح شده است، ائتلاف مدعيان اصلاحات، منافقين، بهايي ها، ماركسيست ها، ملي مذهبي ها، و تمامي گروهها و جريانات مخالف نظام تحت مديريت و برنامه اعلام شده مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس شكل گرفته بود و شعارهاي اصلي سران و عوامل فتنه دقيقا با اهداف اين مثلث همخواني داشت، تا آنجا كه باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در اقدامي بيرون از عرف شناخته شده ديپلماتيك، حمايت از جنبش سبز(!) را يكي از اهداف استراتژيك آمريكا معرفي كرد و نخست وزير انگليس، با اعلام اين كه ماهيت جنبش سبز(!) بازگشت به حاكميت سكولار و غيرديني است، حمايت دولت انگليس از فتنه 88 و سران و عوامل آن را پنهان نكرد. خانم هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در پاسخ به سوال خبرنگار واشنگتن پست كه پرسيده بود قطعنامه 1929 شوراي امنيت عليه ايران چه اثر قابل توجهي دارد؟ گفته بود؛ اين قطعنامه در حمايت از جنبش سبز(!) صادر شده است و...
    اما در اين ميان، تلاش اسرائيل در حمايت رسمي از سران و عوامل فتنه 88 و خط دهي آشكار رژيم صهيونيستي به فتنه گران از اهميت بيشتري برخوردار است و يادداشت پيش روي به نكته اي دراين باره اشاره دارد.

    4- در جريان فتنه 88، نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي با صراحت اعلام كرد كه «اصلاح طلبان بزرگترين سرمايه اسرائيل در ايران هستند»! و شيمون پرز، رئيس جمهور رژيم كودك كش اسرائيل گفت «اصلاح طلبان به نمايندگي از اسرائيل با رژيم اسلامي ايران مي جنگند»! و دهها نمونه ديگر از اين دست كه شرح آن به درازا مي كشد و پيش از اين در يادداشت ها و گزارش ها و اخبار ويژه كيهان آمده است.
    ممكن است گفته شود كه نخست وزير و رئيس جمهور رژيم صهيونيستي قصد سوءاستفاده از فتنه 88 را داشته اند و اين اظهارات ربطي به سران و عوامل فتنه ياد شده ندارد! كه در پاسخ بايد گفت؛
    الف: چرا مدعيان اصلاحات نسبت به اظهارات نتانياهو و شيمون پرز كمترين واكنشي نشان نداده و حتي به طور شفاهي و نه فقط به تصريح بلكه به تلويح و كنايه نيز اظهارات آنها را نفي نكردند؟! اين در حالي است كه مدعيان اصلاحات به گواهي مصاحبه ها، يادداشت ها و سخنراني هاي آنان كه در روزنامه هاي زنجيره اي ثبت و ضبط است، كمترين انتقاد و اعتراض به خود را بي پاسخ نمي گذاشتند و چنانچه فلان بخشدار در فلان بخش از فلان شهر دور افتاده كشور عليه آنها انتقاد و يا اعتراضي مي كرد، بلافاصله خود را ملزم به پاسخگويي مي دانستند. بنابراين چرا در مقابل اين دو اظهارنظر كه به هويت آنها مربوط مي شد سكوت كرده و كمترين اعتراضي نكردند؟!
    ب: آنچه نتانياهو و شيمون پرز درباره هويت سران و عوامل فتنه مطرح كرده بودند دقيقا با مواضع و عملكرد فتنه گران همخواني داشت. و به بيان ديگر، چنانچه اين اظهارات نيز مطرح نمي شد، مواضع و عملكرد سران و عوامل فتنه به تنهايي براي اثبات همراهي و همخواني آنها با اهداف رژيم اشغالگر قدس كافي بود.
    به عنوان مثال؛ مگر حذف قيد «اسلام» از «جمهوري اسلامي ايران» اهانت به ساحت مقدس امام حسين(ع)، پاره كردن تصوير مبارك حضرت امام(ره)، شعار به نفع آمريكا در روز مبارزه با استكبارجهاني، شعار به نفع اسرائيل در روز قدس، ائتلاف با منافقين و بهايي ها و ماركسيست ها و نهضتي ها و ملي گراها و كلان سرمايه داران و... دهها نمونه ديگر از اين دست نشانه غيرقابل ترديدي از همخواني با اسرائيل و آمريكا و متحدان اروپايي آنها نبود؟! گفتني است كه سران فتنه حتي امروزه نيز حاضر به مرزبندي با مثلث ياد شده نيستند، چرا؟!
    مي گويند شخصي به پزشك مراجعه كرده و گفت؛ چند روز است كه خواب مي بينم در تيم فوتبال گرگ ها بازي مي كنم. پزشك قرص و شربتي تجويز كرد و گفت؛ امشب اين داروها را مصرف كن تا ديگر از اين خواب ها نبيني و بيمار گفت؛ آقاي دكتر! اجازه بدهيد داروها را از فردا شب مصرف كنم! و پزشك با تعجب پرسيد؛ چرا؟! و طرف گفت؛ آخه آقاي دكتر، امشب مسابقه فيناله!!
    5- و اما نكته مورد نظر در اين يادداشت شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران»! است كه فتنه گران در روز قدس سال 88 سر داده بودند و باز هم مثل بقيه موارد كمترين اعتراض و يا انتقاد سران و عوامل اصلي فتنه را در پي نداشت.
    رژيم صهيونيستي از كمك ها و حمايت هاي تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران به حزب الله و مقاومت فلسطين باخبر بود، مخصوصا آن كه جنگ هاي 33 روزه و 22 روزه قبل از فتنه 88 اتفاق افتاده بود و بسيار طبيعي بود كه قطع اين كمك ها يكي از ايده آل هاي رژيم كودك كش اسرائيل باشد، كه بود و هست. در شعاري كه از سوي فتنه گران به كار گرفته شده بود دقت كنيد«نه غزه، نه لبنان»! يعني دقيقا همان نقطه ايده آل اسرائيل. آيا غير از اين است؟!
    اين نكته نيز گفتني و براي اثبات آنچه در اين يادداشت آمده است، تعيين كننده و شنيدني است و آن، اين كه؛ ميرحسين موسوي در تبليغات انتخاباتي خود حمايت جمهوري اسلامي ايران از ملت هاي لبنان و فلسطين را زيرسوال برده و به بهانه اينكه، ابتدا بايد خودمان قدرتمند شويم، حمايت از لبنان و فلسطين را بيرون از برنامه خود دانسته بود. باز هم دقت كنيد؛ دقيقا ترجمه همان شعار «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران»! است! كه در حاشيه و همين جا بايد گفت؛ حمايت از جنبش هاي مقاومت در لبنان و فلسطين، دفاع از جمهوري اسلامي ايران نيز هست، چرا كه دو خط آبي روي پرچم رژيم اشغالگر قدس به معناي از نيل تا فرات است بنابراين نيروهاي مقاومت در لبنان و فلسطين به نمايندگي از سوي همه كشورهاي اسلامي و از جمله ايران اسلامي با اسرائيل درگير هستند، يعني آنها خاكريز اولند. آيا شايسته بود در جريان جنگ تحميلي ادعا كنيم كه عراق، خرمشهر را اشغال كرده و دفاع در مقابل اين اشغالگري وظيفه مردم خوزستان است!! آيا چنانچه ارتش بعثي به ساير شهرها مي رسيد همان جنايات فجيع كه در خرمشهر مرتكب شد را نسبت به جان و مال و ناموس مردم ديگر شهرها روا نمي داشت؟ و درباره «جانم فداي ايران»! كه بايد گفت؛ آيا همراهي آشكار شما با دشمنان اين مرز و بوم نشانه دفاع از ايران است يا دفاع از ايران را مردم و رزمندگان جان بر كفي بر عهده داشتند كه در جريان فتنه 88 نيز مانع وطن فروشي شما شدند؟!
    6- و بالاخره، اكنون كه ماجراي حمايت تسليحاتي و آموزشي و سياسي جمهوري اسلامي ايران از جنبش هاي مقاومت لبنان و فلسطين آشكار شده است به آساني مي توان فهميد كه شعار «نه غزه نه لبنان» و سكوت سران و عوامل فتنه در مقابل اظهارات نتانياهو و شيمون پرز و ... از كجا آب مي خورده است!
    خراسان:حماس و روي ديگر سکه جنگ ۸ روزه غزه
    «حماس و روي ديگر سکه جنگ ۸ روزه غزه»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن مي‌خوانيد؛يورش ۸ روزه اسرائيل به غزه بالاخره با پذيرش آتش بس بر اساس طرح پيشنهادي مصر به پايان رسيد. بدون شک اين آخرين حمله رژيم صهيونيستي به غزه نبوده و نخواهد بود اما آن چه در طول جنگ ۸ روزه و مقاومت مردم غزه روي داد تا حد زيادي معادلات نبردهاي آينده و حتي احتمال تکرار آن را تحت تاثير جدي قرار داد.
    تحليل رفتار اسرائيل در حمله به غزه و اهدافي که دنبال مي کرد بدون توجه به شرايط داخلي و بين المللي که اين رژيم در آن قرار گرفته است ميسر نيست. اما به طور مشخص تحليلگران دلايل متفاوتي را براي حمله اسرائيل به غزه برشمرده اند. رقابت هاي انتخابات پارلماني در سرزمين هاي اشغالي که قرار است کمتر از ۲ماه ديگر برگزار شود به زعم برخي تحليل گران يکي از مهم ترين دلايل حمله نتانياهو به غزه براي کسب آراي اکثريت نسبتاً تندروي جامعه اسرائيل بود.
    اگرچه نتايج نه چندان خوشايند اين حمله براي تل آويو اکنون به اهرمي در دست احزاب مخالف براي انتقاد به نحوه مواجهه نتانياهو با موضوع غزه بدل شده است.
    ارزيابي تسليحاتي حماس و ديگر گروه هاي مقاومت و تلاش براي تضعيف قدرت بازدارندگي و تخريب زيرساخت هاي تسليحاتي گروه هاي فلسطيني براي جلوگيري از ضربه زدن آن ها به اسرائيل در مواقع لزوم، آزمايش سيستم دفاع موشکي موسوم به «گنبد آهنين» که البته اظهارنظرهاي متفاوتي درباره عملکرد اين سيستم که ساخت آن در سال ۲۰۱۱ توسط اسرائيل به پايان رسيد منتشر شد، جلوگيري از احتمال مذاکره ايران و آمريکا که با توجه به انتخاب مجدد اوباما گزارش هايي مبني بر قريب الوقوع بودن آن به گوش مي رسيد از جمله اهدافي عنوان مي شود که تل آويو در دور جديد حمله به غزه مدنظر داشت فارغ از اين که اسرائيل تا چه حد به اهداف خود رسيد يا خير جنگ غزه را مي توان نخستين آزمايش عملي براي موازنه قواي جديد خاورميانه پس از خيزش ها و انقلاب هاي مردمي در برخي کشورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقا دانست. آيا مصر مُرسي آن گونه که انتظار مي رفت در ماجراي غزه وارد شد؟
    گرچه مُرسي در طول جنگ ۸روزه قاهره را به کانون رايزني هاي ديپلماتيک بدل کرد و از دبيرکل سازمان ملل تا وزير خارجه آمريکا براي گفت وگو درباره آتش بس به مصر سفر کردند اما انتظار افکار عمومي مصر و محور مقاومت از مُرسي متفاوت از اين رفتار نرم بود. چيزي که در چند سخنراني سيدحسن نصرا... و انتقادهاي تلويحي و صريح وي مبني بر گشودن محاصره غزه و رساندن کمک به مبارزان باريکه غزه به خوبي مشهود بود.
    اردوغان که زماني خود را پرچم دار مبارزه با اسرائيل و حامي حقوق فلسطينيان مي ناميد چه عملکردي در اين کارزار داشت؟ امير قطر که به عنوان نخستين رهبر عربي پس از ۵سال از آغاز حصر سياسي و اقتصادي غزه به اين منطقه سفر کرد در جنگ ۸ روزه غزه چه موضعي گرفت؟
    ممکن است مدافعان عملکرد اين کشورها به نقش پررنگ آن ها در برقراري آتش بس و رايزني هاي ديپلماتيک اشاره کنند اما اين سوال بي پاسخ مي ماند که رهبراني که کشتي هاي مملو از سلاح و مهمات براي معارضين مورد حمايت خود در سوريه ارسال مي کنند چگونه و با چه منطقي نسبت به حمايت تسليحاتي از فلسطينيان اقدامي نکردند.
    به نظر مي رسد دريافتن پاسخ اين سوال بيش از هرکسي براي رهبران حماس مفيد باشد. حماس که طي ماه هاي اخير و پس از قدرت گرفتن جريان هاي اخواني در مصر، تونس و ترکيه و همچنين حمايت هاي مالي و سياسي امير قطر احساس کرد ظرفيت سياسي جديدي براي فعاليت پيدا کرده است هم راستا با اين جريان ها به ويژه در موضوع سوريه مواضعي متفاوت با مشي قبلي خود اتخاذ کرد.
    مواضعي که رفته رفته روند واگرايي ميان حماس با ديگر کشورهاي محور مقاومت يعني ايران، سوريه و حزب ا... را تسريع کرد. حتي رويکرد حماس در قبال سوريه از اتخاذ مواضع سياسي نيز فراتر رفت و به درگيري مسلحانه شبه نظاميان منسوب به حماس در اردوگاه فلسطيني نشين يرموک در سوريه و متعاقباً تعطيلي کليه دفاتر حماس در اين کشور از سوي دولت بشار اسد منجر شد. حال سوال اين است که آيا نبرد ۸روزه غزه به سران حماس نشان داده است که مسئله اصلي آن ها نه سوريه که اسرائيل است؟
    گرچه خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس پس از اعلام آتش بس در غزه در کنفرانسي خبري به صراحت از کمک هاي ايران در جنگ غزه قدرداني کرد و مقام هاي ايراني نيز به صراحت از کمک نظامي و مالي به مقاومت فلسطين سخن گفتند اما تل آويو به شدت به پروسه دگرديسي حماس از جنبشي نظامي- سياسي تا سياسي شدن کامل و تعطيلي شاخه نظامي آن چشم اميد دوخته است. برخي تحليل گران آتش بس زودهنگام در غزه را نيز بر همين اساس ارزيابي کرده و معتقدند که اسرائيل براي جلوگيري از رشد بيشتر گرايش هاي تندروانه و انقلابي تر همچون جهاد اسلامي در نوار غزه در صورت ضعيف تر شدن حماس که - برخلاف حماس چندان حرف شنوي از مصر و قطر ندارند- با آتش بس موافقت کرده است.
    بدون شک تل آويو ترور رهبران جهادي حماس و تخريب زيربناهاي مقاومتي آنان تا تسليم کامل را ادامه مي دهد. تجربه اي که براي تسليم فتح در اواخر دهه ۸۰ به کار گرفته شد.
    با اين وصف سوالي که در آينده پاسخ آن را درخواهيم يافت اين است: آيا حماس راه فتح را خواهد رفت يا جريان مقاومت در داخل حماس و غزه بر جبهه سياسي که اين روزها در پايتخت هاي ترکيه و قطر فرش قرمز زيرپاي آن ها پهن مي شود، غلبه خواهد کرد؟
    موضع گيري هاي اوليه مسئولان حماس از جمله اسماعيل هنيه، خالد مشعل و محمود الزهار اين اميدواري را افزايش داده است اما براي گرفتن پاسخي دقيق بايد منتظر ماند.
    جمهوري اسلامي:بازگشت زودهنگام فرعون به مصر؟
    «بازگشت زودهنگام فرعون به مصر؟»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛بار ديگر ميدان التحرير قاهره شاهد ناآرامي‌ها و اعتراضاتي شد كه اين بار نه عليه حسني مبارك و دست نشانده‌هاي او، بلكه عليه رئيس‌جمهور جديدي كه پس از فرآيند انقلابي مردم اين كشور روي كار آمده، شكل گرفته است.
    خشم گروه‌هاي مخالف، به تصميم اخير "محمد مرسي" رئيس‌جمهور اخواني مصر بر مي‌گردد كه روز پنجشنبه اصلاحاتي در قانون اساسي را امضا كرد كه تصميماتش را از بازنگري‌هاي قضائي مصون مي‌دارد. اين اصلاحات از انحلال مجلس موسسان تدوين قانون اساسي در حالي كه ده روز به تصميم گيري دادگاه عالي قانون اساسي درباره مشروعيت اين مجلس باقي مانده است، جلوگيري مي‌كند. به موجب اين حكم، دستورات رئيس‌جمهور مصر نهايي و قابل اجراست و هيچ نهادي از جمله دستگاه قضايي نمي‌تواند آن را نقض كند. از اين رو مخالفان بر اين عقيده‌اند كه اين اصلاحات به محمد مرسي اختيارات مطلق خواهد داد.
    تصميم جديد مرسي با واكنش گروههاي مختلف مصري مواجه شده است. محمد البرادعي رئيس حزب الدستور، عمرو موسي و حمد بن صباحي از نامزدهاي سابق انتخابات رياست جمهوري مصر و رئيس كانون وكلا با حضور در يك كنفرانس خبري مشترك اعلام كردند كه تصميمات جديد مرسي به مثابه چيرگي بر تمامي اهرم‌هاي قدرت محسوب مي‌شود و كودتا عليه مشروعيتي است كه باعث روي كار آمدن مرسي به قدرت شد. برخي مخالفان پا را فراتر گذاشته و محمد مرسي را به واسطه در اختيار گرفتن همه اهرم‌هاي قدرت، ديكتاتور و فرعون جديد لقب داده و با كشاندن مردم به خيابانها و حمله به دفاتر حزب اخوان المسلمين، به اين اقدام اعتراض كردند. ديروز در قاهره اعلام شد 15 حزب مصري در مخالفت با اين تصميم مرسي كه با حمايت اخوان المسلمين صورت گرفته، اقدام به تشكيل يك جبهه مشترك موسوم به "نجات ملي" كرده و خواستار برپايي راهپيمايي گسترده اعتراض آميز هستند.
    در واكنش به اين اقدام مخالفين، اخوان المسلمين مصر اعلام كرد امروز هوادارانش را در حمايت از تصميم محمد مرسي به خيابانها خواهد كشاند تا مشروعيت حركت رئيس‌جمهور را به رخ معترضين بكشد. مجموعه اين تحركات در مصر درحالي كه فقط چند ماهي از روي كار آمدن محمد مرسي مي‌گذرد با توجه به صف آرايي قدرتمندانه مخالفان عليه وي و از همه مهمتر، دادن لقب "فرعون جديد" به مرسي، از شكل گيري تحولاتي در اين كشور خبر مي‌دهد كه هيچكس وقوع آن را به اين سرعت پيش‌بيني نمي‌كرد به ويژه آنكه مرسي اين روزها از موفقيتي كه به زعم خويش در ايجاد توافقنامه آتش بس ميان رژيم صهيونيستي و حماس به دست آورده، دچار نوعي سرخوشي و سرمستي است.
    اينكه اقدام انحصارطلبانه محمد مرسي براي افزايش اختيارات رياست جمهوري تا چه اندازه با چراغ سبز آمريكا به او براي حل بحران غزه و ستايش اخير هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا از رئيس‌جمهور جديد مصر ارتباط دارد، به سادگي قابل ارزيابي نيست ولي برخي اين احتمال را مي‌دهند كه او از شانس و موقعيتي كه آمريكا براي عرض اندام او در صحنه سياسي خاورميانه به وي داده، سوءاستفاده كرده و به فاصله 24 ساعت از ميانجيگري براي برقراري آتش بس ميان رژيم صهيونيستي و حماس، خود را به قدرت مطلق در مصر تبديل كرده است. از اين رو هم اكنون بسياري در مصر، شروع به مقايسه وي با حسني مبارك، ديكتاتور مخلوع مصر كرده و علناً به زبان مي‌آورند كه "مرسي نسخه مذهبي مبارك است."
    صرفنظر از اينكه مقبوليت نزد چه كسي باعث اقدام اخير مرسي شده و او با چه پشتوانه‌اي مبادرت به انجام اين حركت انحصارطلبانه كرده و رياست جمهوري را در رأس همه نهادهاي مصر قرار داده به طوريكه قوه قضائيه هم از اين پس نمي‌تواند فرامين رياست جمهوري را نقض و او را محدود كند، اقدام وي صدها هزار نفر را در تأييد و يا مخالفت به خيابانهاي مصر كشانده و التهاب را به اين كشور باز گردانده است. اين التهاب قطعاً براي شخص محمد مرسي، گروه اخوان المسلمين و حتي انقلاب مصر واقعه مثبتي نيست.
    از سوي ديگر گرچه هنور براي قضاوت و يا تأييد اين ادعا كه آيا "مرسي" در مسير "حسني مبارك" گام بر مي‌دارد و درحال تبديل شدن به فرعون جديد مصر است يا نه، زود است ولي بايد منتظر ماند و ديد كه آيا وي به قول خود در مورد تلاش براي حفاظت از انقلاب مردم مصر پايبند است يا خير؟ هر چند برخي معتقدند چيز زيادي در مصر عوض نشده و تنها تغييري كه از زمان مبارك در اين كشور روي داده اينست كه مردم مصر ديگر ساكت نمي‌مانند، اما همين شكسته شدن سكوت، تحول بزرگي است كه مي‌تواند مانع بازگشت زودهنگام فرعون به مصر شود. تا ديروز كه دست محمد مرسي به خون مخالفان خود آلوده نبود شرايط بگونه‌اي ديگر بود، اما اكنون با كشته و زخمي‌هائي كه بر روي دست او مانده، پيش‌بيني‌ها چيز ديگري است.
    رسالت:بسيج در انتظار روز موعود
    «بسيج در انتظار روز موعود»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛ايرانيان قرن‌ها آيين جوانمردي را در فرهنگ خود حفظ كرده‌اند.اين آيين را در كوره بسيج پس از انقلاب غني‌سازي كردند. جوانمرد كسي است كه يار مظلوم است وخصم ظالم. جوانمرد كسي است كه در عين داشتن قدرت ، مي‌بخشد. جوانمرد كسي است كه بدي را با خوبي پاسخ مي‌دهد. جوانمرد كسي است كه بدون التماس وتقاضاي كسي ، او را مي‌بخشد.
    اين صفات بدون رياضت و جهاد با نفس به‌دست نمي‌آيد و اراده‌اي پولادين مي‌خواهد.
    بسيج ميعاد گاهي شد كه جوانمردان ايران اسلامي براي دفاع از نواميس كشور گرد هم جمع شدند. بسيج ميعادگاهي شد كه در دهه اول انقلاب براي دفاع از ايمان در برابر كفر ونفاق، جوانمردان كشور همديگر را پيدا كنند. مرزهاي جنوب غرب و غرب ميهن اسلامي طي 8 سال نبرد مقدس مملو از جوانمرداني بود كه از سراسر كشور آمده بودند. هيچ امتيازي نسبت به هم نداشتند جز تقوا، خدا ترسي وايمان به خدا. روستايي وشهري ، كارگر و ثروتمند، پيرو جوان، ترك و كرد و بلوچ وفارس وتركمن و ... گونه‌هاي انساني اين جمع الهي را تشكيل مي‌دادند.

    بسيج آوردگاه مرداني است چون فولاد سخت، بدون آنكه ملول و خسته شوند با اراده‌اي قوي ونيرومند بدون آنكه خوف وترديدي داشته باشند. مرداني كه فقط دل در گرو ولايت دارند.
    بسيج به تعبير مقام معظم رهبري، شگفت آور ، رمز آلود، راز آلود واستثنايي در جمهوري اسلامي است. گره‌هاي انقلاب هميشه با اين پديده باز شده است. سال‌هاي 56 و 57 كه ميليون‌ها ايراني به خيابان‌ها ريختند تا به نام خدا و رسول(ص) وخوبان عالم، يك انقلاب را در گستره جهاني طراحي كنند پديده بسيج شكل گرفت. كساني كه به خيابان‌ها آمده بودند تا يار مظلوم و خصم ظالم باشند از يك طبقه و فرقه وجماعت خاص نبودند. آنها در ميدان مبارزه با استبداد، همديگر را پيدا و شناسايي كرده و يك پيمان وفاداري بين خود وخداي خود بستند كه تا سرنگوني ظلم وايجاد حكومت الهي و پاسداشت كرامت وآزادي انسان از پاي ننشينند. پيشاپيش اجتماعات عظيم آن سال‌ها جواناني به ميدان آمده بودند كه آيين جوانمردي و فتوت در پيشاني آنها به‌خوبي خوانده مي‌شد.
    آنها با حضور خود در ميادين نبرد با دشمن شگفتي‌ها پديد آوردند.‌اولين شگفتي آن بود كه دل درگرو رهبري الهي و قرآني نهادند وخاطرات تلخ تاريخ بشر در بي‌وفايي به پيامبران ومصلحان الهي را تكرار نكردند. آنها تا آخرين نفر، تا آخرين نفس و تا آخرين رمق دركنار امام و پيشواي خود ايستادند.
    اين ايستادگي منجر به تاسيس سازماني ولايي شد به گستره شهرها و روستاها و محلات وحتي خانه‌ها. اعضاي سازمان از پيرمرد 80 ساله تا نوجوان 13 ساله رادربر مي‌گرفت. زنان، مردان، پيران ، جوانان و حتي كودكان و نوجوانان در اين سازمان برحسب حادثه وموقعيت فداكاري براي دين با تأسي به ياران باوفاي امام حسين(ع) طي سه دهه گذشته حماسه‌ها آفريدند و دهها بار حادثه كربلا وعاشورا را بازخواني و بازتوليد كردند.
    در حقيقت نطفه بسيج در قيام تاريخي 15 خرداد در عاشوراي سال 42 بسته شد. اعتقاد به اسلام وايمان به رسول خدا(ص) واهل بيت او بويژه راهبرد عاشورايي قيام امام حسين(ع) و باور به اينكه ولايت فقيه امتداد ولايت معصوم است، منطق و مرامنامه اصلي بسيج شد. بدون اين مرامنامه ومنطق، بسيج معنا ندارد. بسيج جايگاه و پايگاه حضور خالص‌ترين ومخلص‌ترين مردان و زنان ولايتمدار و مومني است كه در تاريخ ايران واسلام شگفتي آفريدند و شگفتي‌ساز شدند.
    تاريخ مملو از بي‌وفايي مردم به رهبران الهي است اما بسيج، حكايت مردمي است كه دروفاداري به ولايت، كم نظير و شايد بي‌نظير باشد. نظير جانبازي ووفاداري مردان وزنان بسيجي عصر ما را فقط در برهه‌اي از تاريخ صدر اسلام مي‌توان سراغ گرفت.
    رمز وراز اين وفاداري چيست؟ چگونه مردان وزناني اين‌چنين در ايران پديد آمدند كه چون فولاد سخت در برابر دشمنان دين ظاهر شدند و كمر كفر ،نفاق و الحاد را شكستند؟ چگونه است كه آنان ملول و خسته نشده‌اند و با اراده‌‌اي قوي ونيرومند وبدون خوف و ترديد با دلي در گرو عشق به ولايت در برابر عظيم‌ترين قدرت‌هاي جهاني ايستادند وخم به ابرو نياوردند؟

    چگونه است منطق بسيجي فكر كردن، بسيجي عمل كردن و بسيجي پيشرفت كردن در سه نسل انقلاب با رشدي فزاينده استمرار يافت وامروز به‌صورت يك ارتش نيرومند پشت سر رهبري معظم انقلاب بي‌اتكا به نيروهاي نظامي كشوردر صف اول دفاع از نواميس كشور حياتي بالنده دارد؟ چگونه است كه اين جريان نيرومند با بصيرت كامل از سد فتنه‌هاي قاسطين، ناكثين ومارقين زمان گذشت و حتي يك لحظه در اطاعت از رهبري هوشمند انقلاب ترديد به خود راه نداد؟
    اين چه اراده‌ خلل ناپذيري است كه از تندروي، كج روي ، زياده‌روي و خطاهاي فاحش مصون است و با هدايت ايمان به پيش مي‌رود؟ بسيج و بسيجي ، انديشه خود را در چشمه گرم معرفت قيام كربلا و جنبش عاشورا شستشو داده است.
    او نفس خود را در محيط تضرع و گريه واشك براي امام حسين(ع) و يارانش تربيت كرده است. اگر بسيج خود را نساخته بود محال بود از فتنه‌ها سربلند بيرون بيايد وچشم فتنه را كور كند.
    امروز بسيج، فرهنگ خود را به جهان صادر كرده است. حزب الله لبنان وحماس در غزه با منطق بسيج، حماسه‌هاي جنگ 33 روزه در لبنان، جنگ 22 روزه و 8 روزه در غزه را پديد آوردند. بدون راهبرد و منطق بسيج، پيروزي در اين جنگ‌ها ممكن نبود. امروز رژيم صهيونيستي ، زبون‌تر از هميشه به سر مي‌برد.
    امروز ميليون ها جوان بسيجي در ايران دست روي ماشه و پا در ركاب رهبري انقلاب ، لحظه‌شماري مي كنند تا دشمن آمريكايي و صهيونيستي حماقت كند وجنگ را آغاز كند.
    نسل سوم بسيج در ايران در انتظار روزي است كه در ميدان نبرد با استكبار جهاني گوهر جوانمردي وفتوت، گوهر ولايتمداري و وفاي به ‌عهد و گوهر شجاعت و ايثار خود را در مرعي ومنظر جهانيان به نمايش بگذارد .

    رونمايي از اين قدرت در روز موعود خيلي دور نيست.بسيج در انتظار روز موعود است.
    سياست روز:اكنون زمان سياست تهاجمي است
    «اكنون زمان سياست تهاجمي است»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن مي‌خوانيد؛جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري كه در منطقه تاثيرات فراواني را بر روند تحولات گذاشته است، اكنون پس از طي دوراني، تغيير سياستي را در دستور كار خود قرار داده كه نشان دهنده اقتدار و توان آن در همه زمينه‌هاست.
    هنگامي كه تهديدات رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح مي‌شد، همواره ايران در مقام دفاع به پاسخ‌گويي بر مي‌آمد، هر چند اين پاسخ‌هاي دفاعي نيز آنقدر مقتدر و توانمند بود كه تهديد كنندگان را وادار مي‌كرد كه بيشتر در سخنان خود تامل كنند. اما اكنون با توجه به شرايط پيش آمده ايجاب مي‌كند تا اين سياست تدافعي ، كمي رنگ و بوي تهاجمي هم به خود بگيرد.
    اين سياست از هنگامي آشكارتر شد كه پهپاد ايراني كه حزب‌الله از آن استفاده مي‌كند، توانست به راحتي به عمق سرزمين‌هاي اشغالي نفوذ كند و اطلاعات لازم را از اسرائيل در اختيار حزب الله قرار دهد. سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان هم به اين موضوع صراحتاً اشاره كرد.
    اكنون شرايط در تحولات منطقه به نفع جمهوري اسلامي ايران در حال سپري شدن است. ضعف اطلاعاتي و نظامي رژيم صهيونيستي و آمريكا در منطقه به وضوح ديده مي‌شود و معادلاتي كه آن‌ها براي اهداف خود بر روي كاغذ آورده بودند همگي در حال محو شدن است. دولت بشار اسد سقوط مي‌كند. كار نيروي مقاومت در فلسطين يكسره مي‌شود. حزب الله لبنان با توطئه‌هايي كه عليه اين نيروي مقاومت در حال پياده شدن بود، از ميان برداشته مي‌شود. تركيه به عنوان يك كشور قدرتمند به واسطه حمايت‌هاي آمريكا و اروپا، محور هدايت تحولات منطقه خواهد بود و آنگاه نوبت جمهوري اسلامي ايران است.اين موارد اهداف آمريكا و رژيم صهيونيستي را در منطقه نشان مي‌دهد.
    اما اتفاقات چند وقت گذشته همه اين روياهاي شيرين را براي اسرائيل و غرب ، به تلخ كامي كشاند.
    رژيم صهيونيستي در نبرد نابرابر عليه مقاومت اسلامي در غزه، هم شكست نظامي را تحمل كرد و هم شكست اطلاعاتي و محاسباتي را.
    اين رژيم از قابليت‌هاي دفاعي نيروهاي حماس اطلاعات كافي نداشت و تصور آن را مي‌كرد كه مي‌تواند بدون دغدغه با حمله گسترده به غزه، به اهداف خود برسد، اما پس از اين كه با پاسخ‌هاي موشكي گسترده حماس روبرو شد، يك شوك بزرگ نظامي و سياسي را بر دوش خود احساس كرد، شوكي كه براي دولتمردان و ژنرال‌هاي رژيم صهيونيستي هم غير قابل باور بود.
    تبعات اوليه آن استعفاي ايهود باراك وزير جنگ اين رژيم بود. وزير جنگي كه تصور مي‌كرد، در چند روز مي‌تواند حماس را با حملات گسترده خود خلع سلاح و آنگاه نابود كند.
    اتفاقي كه در غزه افتاد علاوه بر اين كه جمهوري اسلامي ايران را در راس اخبار و توجه مردم كشورهاي عربي مسلمان قرار داد، اين پيام بزرگ رابه سران كشورهاي عربي رساند كه جمهوري اسلامي ايران در حمايت از مسلمانان از هر فرقه‌اي كه باشند هيچ تبعيضي قائل نخواهد شد و به اين سياست خود با افتخار ادامه خواهد داد و اين سران كشورهاي سر سپرده عربي كه به جاي كمك به مردم فلسطين، از تروريست‌هاي سوريه حمايت مي‌كنند تا دولت كشوري كه در خط مقدم جبهه مقاومت قرار دارد، سرنگون شود،رسواتر كرد. در واقع جنگ ۸ روز غزه باعث شد تا دست سران كشورهاي عربي منطقه براي مردم آن كشورها بيشتر رو شود.
    تقدير و تشكر مسئولين جبهه مقاومت فلسطين از ايران به خاطر حمايت‌هاي تسليحاتي و معنوي، خود گوياي بسياري از واقعيات تحولاتي است كه باز هم در آينده رخ خواهد داد.
    اكنون ديگر زمان ديپلماسي از نوع دفاعي نيست و فاز جديدي در عرصه تحولات منطقه گشوده شده است كه ايجاب مي‌كند سياست تهاجمي چه از لحاظ ديپلماسي و چه نظامي اتخاذ شود تا طرف مقابل به اقتدارجمهوري اسلامي ايران هر چه بيشتر پي ببرد.

    تهران امروز:بازي سرنوشت در عراق
    «بازي سرنوشت در عراق»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن مي‌خوانيد؛اخبار و اطلاعات منتشر شده در مورد مرحله جديد درگيريهاي ميان دولت مركزي عراق و حكومت اقليم كردستان حاكي از تعميق شكاف هاي سياسي و اجتماعي و آشكار شدن منازعات نهفته در عراق دارد.الجزيره در گزارشي از درگيريهاي موجود عنوان كرده است كه نيروهاي نظامي دو طرف پيرامون مناطق مورد اختلاف صف كشي كرده و در حال تحكيم مواضع خود هستند. سياستمداران نيز در حال تشديد تهديدات لفظي خود عليه يكديگر مي باشند.
    از چشم انداز مولفه هاي تعيين بخش به مفهوم دولت ملي،عراق در شرايط كنوني فاقد دولت به معناي مدرن آن مي باشد؛ چراكه يك بخش از چارچوب سرزميني آن عملا خارج از حيطه دولت مركزي عمل مي كند.در طي نزديك به يك دهه گذشته حكومت اقليم كردستان،ضمن تقويت نيروهاي نظامي خود،ميلياردها دلار سلاح خريداري كرده، قراردادهاي نفتي و اقتصادي زيادي با دولتها و شركتهاي چندمليتي امضا نموده و تمايل زيادي به شكل دادن به يك سياست خارجي مستقل از خود نشان داده كه وجه مشخص آن در قالب ايجاد همكاريهاي نظامي و امنيتي با رژيم اسرائيل و دولت تركيه آشكار مي شود.تحليلگران مسائل منطقه اي ترديدي در اين نكته ندارند كه تمايلات نيرومندي در سياستمداران كرد براي شكل دادن به فرآيندي منتهي به استقلال سياسي وجود دارد كه تاكنون در سايه مخالفت قدرتهاي منطقه اي و نيز عدم همراهي جدي ايالات متحده به جايي نرسيده است.
    در اين ميان اما موفقيت يا شكست آرزوهاي حكومت كردستان عراق از يكسو وابسته به جهت گيري و رويكرد دولتهاي خارجي موثر در تحولات عراق و از سوي ديگر تابعي از توان و نحوه عملكرد طرفين در اين منازعه است.دولت مركزي عراق پس از سقوط صدام در شرايطي شروع به تكوين و استقرار نمود كه تقريبا تمام زيرساخت هاي نظامي و امنيتي و اقتصادي دولت فروپاشيده بود و همه چيز مي بايست از نو ساخته شود؛ حال آنكه دولت محلي اقليم كردستان از حدود يك دهه قبل به نحوي مستقل از دولت مركزي عمل مي كرد و توانسته بود زيرساخت‌هاي محكمي براي افزايش اقتدار خود ايجاد كرده و قدرت دولت مركزي را تا حد زيادي از ميان بردارد.فروپاشي دولت مركزي در مقطع حمله آمريكا نيز فرصت موثري را براي دولت محلي ايجاد كرد تا در اين خلأ موقعيت خود را در مقابل قدرت دولت مركزي بيش از پيش تحكيم كند.
    در شرايط كنوني شواهد حاكي از افزايش قدرت نظامي، امنيتي و اقتصادي دولت مركزي و تمايل آن براي كاستن از قدرت و حوزه مانور دولت محلي دارد و در اين مسير محدود كردن زمينه هاي كسب درآمد و نيز كنترل مانورهاي حكومت اقليم در حوزه سياست خارجي دنبال مي شود كه ..در صورت موفقيت مي تواند بسترهاي موثري براي بازگشت اقليم كردستان به زير سيطره نفوذ دولت مركزي ايجاد كند.سران حكومت محلي نيز با آگاهي از اين جهت گيري دولت مركزي مي كوشند تا حد ممكن قدرت خود را تحكيم و منابع مستقل اقتصادي خود را افزايش دهند و در نهايت با افزايش پيوندهاي بين‌المللي خود در حوزه هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي، از يكسو مانع از اعمال كنترل دولت مركزي بر خود شده و از سوي ديگر زمينه را براي حركت‌هاي بعدي در راستاي تشكيل دولت مستقل فراهم آورند. در معادله قدرت ميان دولت مركزي و دولت محلي، بي‌ترديد دولت مركزي قدرت بيشتري در اختيار دارد ولي عامل مهم و محوري ديگري در اين معادله و موازنه وجود دارد كه روند آتي رويدادها تا حد زيادي وابسته به آن است؛ جهت‌گيري و رويكرد قدرتهاي منطقه اي و محلي موثر در سياست عراق.
    ايران و تركيه به عنوان كشورهاي هم مرز با منطقه كردنشين و داراي اقليت هاي كردي در كشور خود طبعا مخالفتي جدي با تقويت بسترهاي استقلال خواهي منطقه اقليم كردستان دارند؛ به وي‍ژه كه شواهد بسياري حاكي از آن است كه بازيگراني چون اسرائيل و تا حدودي فرانسه(به عنوان متحد سنتي كردها) تمايل دارند تا از اين منطقه به عنوان پايگاهي براي افزايش توان مانور منطقه اي خود استفاده كنند.در اين بين اما تركها نگاه چندان مثبتي به دولت مالكي ندارند و طي سالهاي گذشته كوشيده اند تا پيوندهاي خود را با بارزاني تقويت و از آن به عنوان ابزاري براي تحت فشار قرار دادن دولت مالكي استفاده كنند.گرچه تركها تمايلي به تقويت نيروي استقلال خواهي در اقليم كردي ندارند ولي طبعا تقويت دولت عراق را نيز چندان خوش نمي‌دارند و تمايل دارند تا با حفظ وضع موجود از پيوندهاي خود با حكومت محلي در راستاي تحت فشار قرار دادن حكومت مركزي استفاده كنند.
    در اين بازي اما رويكرد و جهت‌گيري ايالات‌متحده نيز از اهميت بسياري برخوردار است.از زمان تقسيم امپراتوري عثماني و شكل گيري دولت عراق، غرب هيچ گاه تمايلي به صحه گذاشتن به ادعاهاي جدايي‌طلبانه كردها نداشته است و تحقق اين فرآيند را باعث تزريق بحران‌هاي ارضي و مرزي جديدي در خاورميانه مي دانسته كه تبعات آن به هيچ وجه قابل پيش‌بيني نيست. در كلان ترين تحليل، آمريكا همچنان به اين رويكرد وفادار است ولي مشاركت فعال كردها در امر براندازي دولت صدام و نيز اقتضائات مربوط به استفاده از كردها در مانورهاي منطقه اي و نيز كنترل دولت عراق در سالهاي آتي اقتضاي آن را دارد كه حكومت محلي اقليم كردستان از تعرض جدي دولت مركزي حفظ شود. از اين رو آمريكايي‌ها در سالهاي گذشته از يكسو توجهي به ادعاهاي جدايي‌طلبانه سران اقليم نداشته و آنها را به وفاداري به دولت مركزي تشويق كرده‌اند و از سوي ديگر نيز مانع اقدام جدي دولت مركزي براي سركوب ادعاهاي محلي شده‌اند.آمريكايي‌ها احساس مي‌كنند كه تداوم وضعيت كنوني مي‌تواند تامين‌كننده منافع آتي آنها در عراق باشد.
    جمع بندي آنكه موازنه و معادله قدرت ملي، منطقه اي و بين المللي بر حفظ وضع موجود در عراق است ولي نفس و ماهيت دولت ملي اقتضاي آن را دارد كه نفوذ سرزميني خود را تا منتهي اليه مرزهاي سرزميني خود بگستراند و موانع موجود در مقابل خود را به تمكين وادارد.از اين جهت مي‌توان در سالهاي آتي شاهد درگيري‌هاي شديدتري در عراق بود كه عملكرد طرفين و جهت‌گيري نيروهاي خارجي نتيجه نهايي را در اين منازعه رقم خواهد زد.
    وطن امروز:تبعات راهبردی جنگ 8 روزه
    «تبعات راهبردی جنگ 8 روزه»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛تبعات راهبردی نبرد 8 روزه در غزه‌ در میان مدت آشکار خواهد شد. فعلا زود است که معلوم شود در این 8 روز دقیقا چه رخ داده و آثار آن بر لایه‌های پنهان محیط ژئوپلتیک منطقه چه بوده است. تحولات ژئوپلتیک عموما به آرامی اما در سطوحی بسیار عمیق رخ می‌دهد و بنابراین نباید انتظار داشت به سرعت خود را آشکار کند. در عین حال پایایی این تحولات بسیار قوی است و عملا دگرگون کردن آنها جز با صرف همان مقدار انرژی که برای شکل‌گیری آنها مصرف شده، ممکن نخواهد بود. جنگ غزه اگرچه دارای نتایجی فوری بوده ولی با اطمینان می‌توان گفت همه آنچه تا حالا دیده شده صرفا «از نتایج سحر است» و مدتی که بگذرد، غربی‌ها تازه درخواهند یافت چه بر سر نظم ژئوپلتیک مطلوب آنها آمده است.
    جنگ غزه در شرایطی رخ داد که:
    1-غرب با همراهی محور سازش در منطقه تصور می‌کرد توانسته پروژه ایجاد گسست در محور مقاومت را از طریق تضعیف سوریه از یک سو و جداسازی حماس از ایران و سوریه از سوی دیگر، تا مرحله قابل قبولی پیش ببرد.
    2-انگلیسی‌ها تقریبا مطمئن شده بودند توانسته‌اند آتش نزاع طایفه‌ای در منطقه بویژه میان محور سنی به سرکردگی مصر و سعودی و ایران به عنوان رهبر محور شیعه را چنان عمیق کنند که تا سال‌ها انرژی همه طرف‌های منطقه‌ای را مصروف خود کند.
    3-آمریکا و اسرائیل عقیده داشتند توانسته‌اند با پروژه‌های دفاعی و امنیتی مانند ایجاد سپر دفاع موشکی در سرزمین‌های اشغالی و اتصال آن به سامانه دفاع موشکی ناتو، انجام عملیات اطلاعاتی علیه مسیرها و شیوه‌های تامین سلاح مقاومت و مسدود کردن کانال انتقال سلاح از سوریه به فلسطین، نوعی تنگنای تسلیحاتی برای مقاومت غزه ایجاد کنند و معادله نظامی در سرزمین‌های اشغالی و بلکه در کل سرزمین شامات را برای مدت طولانی به نفع اسرائیل تغییر دهند.
    4-همچنین اسرائیل عقیده داشت موفق شده از کانالیزه شدن انرژی‌های منطقه‌ای برخاسته از بیداری اسلامی به سمت خود جلوگیری کرده و این انرژی‌ها را به سمت اسلام انقلابی به رهبری ایران سرازیر کند.
    5-و آخر همه، غربی‌ها تصور می‌کردند مصر را به طور کامل کنترل کرده‌اند و با انتقال مرکزیت گروه‌های مقاومت فلسطینی از دمشق به قاهره و با صحنه‌گردانی پس‌پرده قطر (که اسرائیلی‌ها آن را دوست خوب خود می‌خوانند) اهرم فشاری قوی بر حماس و جهاد اسلامي ایجاد کرده‌اند که قادر به کنترل رفتار آن در هرگونه حادثه احتمالی خواهد بود.
    نبرد 8 روزه همه این معادلات را به هم ریخت. نتانیاهو به دلایل مربوط به انتخابات، با هدف آچمز کردن اوباما یا به خیال اینکه اطلاعات مربوط به اصلی‌ترین انبارهای موشک مقاومت را به دست آورده، جنگی را شروع کرد که به لحاظ راهبردی برای طراحی ژئوپلتیک آمریکا و همچنین برای منافع منطقه‌ای دولت خود وی، هیچ چیز از یک سم مهلک و کشنده کم نداشت. در گام اول، این جنگ با روشی غیرقابل بازگشت نشان داد پروژه دشمن‌نمایی ایران صرفا یک طراحی صهیونیستی است و دشمن واقعی در این منطقه یعنی آن طرفی که حاضر است با هواپیما به کودکان و زنان یورش ببرد و با بمب‌های ضدبتون، مهدکودک‌ها را هدف بگیرد، فقط و فقط اسرائیل است. نقشه دوست و دشمن در منطقه اکنون کاملا تصحیح شده و هیچ سوء‌تفاهمی از این حیث وجود ندارد.
    تمام دلارهایی که سعودی‌ها در این 2 سال خرج کردند تا بگویند اسرائیل دوست است و از ایران باید ترسید، دود شده و به هوا رفته است. مردم منطقه به خوبی دیدند تنها کشوری که فقط حرف نمی‌زند، بلکه بسیار بیش از حرف زدن عمل می‌کند، ایران است. نه اردوغان و نه هیچ مدعی دیگری در منطقه جرأت اینکه اعلام کنند حتی یک قبضه اسلحه برای مقاومت ارسال کرده‌اند را نداشتند اما ایران از روز اول جنگ سر خود را بالا گرفت و اعلام کرد ‌همه تسلیحات مقاومت را تا اینجا به تنهایی تامین کرده و از این به بعد هم خواهد کرد.
    از فردای جنگ 8 روزه، دیگر ایجاد دوقطبی شیعه - سنی یا ایرانی- عربی هرگز به سادگی گذشته نخواهد بود. در این 8 روز دوقطبی
    سازش- مقاومت جایگاه خود را به عنوان یگانه واقعیت راهبردی منطقه تثبیت کرد و می‌توان انتظار داشت در آینده قابل پیش‌بینی هم همین وضع باقی بماند. نکته بعدی این است که جنگ 8 روزه محور مقاومت را یک بار دیگر بازسازی و معادلات درون آن را تصحیح کرد؛ اولا گروه‌های جهادی در فلسطین دریافتند که به روز خطر، تکیه‌گاه واقعی جز ایران ندارند. ثانیا همین گروه‌ها به ارزش راهبردی مسیر سوریه به عنوان امن‌ترین مسیر دریافت امکانات و تسلیحات پی بردند.
    همچنین عراق در این 8 روز به عنوان یک عضو موثر از محور مقاومت خود را نشان داد و برای نخستین‌بار غربی‌ها دانستند ‌ عراق نه حاضر است و نه به نفع خود می‌داند که نقش ژئوپلتیکی تحمیلی از جانب آنها را بپذیرد. گذشته از اینها می‌توان توقع داشت این جنگ بخشی از انرژی‌های سلفی- سنی را که اکنون در سوریه فعال است، مهار کند و این انرژی‌ها را به جانب دشمن اصلی یعنی اسرائیل و آمریکا به عنوان بزرگ‌ترین حامی آن کانالیزه کند. همین حالا اطلاعاتی هست که آمریکایی‌ها دریافته‌اند راهبرد بال و پر دادن به رادیکالیسم سنی چندان سنجیده نبوده و اگر هرچه زودتر فکری به حال این مرکب عنان بریده نکنند، بزودی باید تبعات فاجعه بار آن را درون مرزهای خود تحمل کنند. اما مهم‌تر از همه اینها این است که نبرد 8 روزه، انقلاب‌های اسلامی در منطقه یا همان بهار عربی را به فاز دوم عمر خود وارد کرده است. این فاز 2 ویژگی اصلی دارد؛
    نخست صهیونیست‌ها در آن به عنوان دشمن اصلی در نظر گرفته می‌شوند، دوم دنیای اسلام نه فقط در قالب گروه‌های جهادی بلکه توسط دولت‌های انقلابی روبه‌روی اسرائیل می‌ایستد.
    تعمیق این فاز، مهم‌ترین تکلیف راهبردی محور مقاومت در ماه‌های آینده است.

    آفرينش:آينده رياست ايران بر اوپک گازي

    «آينده رياست ايران بر اوپک گازي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد؛در چهاردهمين نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در گينه استوائي بنا به حروف الفبا، ايران به عنوان رئيس دوره‌اي نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در سال 2013 ميلادي انتخاب شد براي نخستين بار رياست نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در سال 2013 ميلادي به ايران واگذار شد ضمن آنکه با توافق کشورهاي عضو ، تهران آبان ماه سال آينده ميزبان 12 غول گازي جهان خواهد بود.در اين حال اگر به اين رياست آينده ايران براين سازمان نگاهي داشته باشيم ذكر چند نكته خالي از لطف نيست .
    نخست آنكه هر چند طرح تاسيس مجمع کشورهاي صادرکننده گاز در سال 1385 از سوي ايران مطرح شد و بر اين اساس با اعلام آمادگي ايران، روسيه و قطر به عنوان تروئيکاي گازي جهان نشست سه جانبه‌اي مهر ماه سال 1387 به منظور تسريع در ايجاد يک مجمع جهاني به ميزباني تهران برگزار كردند و سپس هم پس از توافق تروئيکاي گازي درباره چارچوب ايجاد يک مجمع مستقل بين‌المللي گازي در نشست مسکو، اين مجمع بين‌المللي با حضور 11 کشور دارنده ذخاير گاز طبيعي جهان آغاز شد اما از آغاز تاسيس اين سازمان در مقر دائمي دبيرخانه مجمع کشورهاي صادرکننده گاز به قطر رسيد و نامزد روسيه هم به مدت دو سال به عنوان دبيرکل مجمع کشورهاي صادرکننده گاز انتخاب شد امري كه عملا بيانگر تاثير گذاري كمتر ايران در اين سازمان و همچنين مورد انتقاد بسياري از كارشناسان حوزه انرژي كشور بود.
    دوم اينكه در دو سال گذشته با واگذاري مقر مجمع کشورهاي صادرکننده گاز به قطر و به نوعي ديپلماسي نه چندان مثبت ايران در به دست آوردن اين مقر روس ها هم آنچنان كه بايد نگاهي مثبت به اين سازمان داشته و سطح همكاري آنها با اين سازمان هم بيانگر ان امر است. در اين حال در نگاهي كلي اين سازمان هر چند در سالهاي گذشته كوشيده است تا با افزايش همگرايي در بين اعضا به موفقيت هاي در بازار انرژي جهان دست يابد اما نوع بازار گاز و معادلات سياسي و اقتصادي و همچنين تك روي برخي از كشورها مانع از همگرايي و دستيابي به منافع جمعي شده است.
    سوم اينكه فرصت نوين ايران در ميزباني نشست وزارتي اين مجمع گازي به ايران هر چند دست صنعت گاز کشور هم از عضويت در مجمع کشورهاي صادرکننده گاز خالي نگذاشته اما با توجه به بررسي آخرين تغيير و تحولات قيمت و بازار جهاني گاز طبيعي و تاسيس يک موسسه مالي در چهاردهمين نشست وزارتي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز انتظار مي رود در دوران رياست ايران از يك سو كشورمان بتواند با توجه به نوع و سهم ذخايرگازي خود در جهان و همچنين توان آينده در صادرات نقش و توان تاثير گذاري خود را در اين سازمان افزايش داده و در بعد ديگر هم با توجه به افزايش نقش خود در اين سازمان و پيگيري منافع ملي و اقتصادي خود در بهبود وضعيت داخلي صنعت گازي و جايگاه منطقه اي و بين المللي خود بكوشد.
    حمايت:راه همچنان ادامه دارد
    «راه همچنان ادامه دارد»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛سرانجام مقاومت غزه پس از 8 روز پايداري، ضمن پايان دادن به حملات صهيونيستها، اين رژيم را وادار به پذيرش آتش‌بس با شروط خود نمود.جنگ غزه در حالي به اتمام رسيده که در باب آينده آن چند اصل اساسي قابل توجه است. نخست آنکه جهان اسلام به ويژه ملتهاي منطقه با الگوگيري از جنگ غزه بايد با شناخت و بصيرت به مقابله با دشمنان فلسطين و آنان که با رفتارهاي خود به خوش‌خدمتي براي صهيونيستها پرداختند روي آورند .
    دوم آنکه با توجه به ويرانه‌هاي گسترده برجاي مانده از جنگ اکنون زمان بازسازي ويرانه‌هاي غزه و امدادرساني به ملت فلسطين است. اکنون زمان آن است که جهانيان به ويژه ملتهاي مسلمان با اعمال فشار بر مصر و صهيونيستها راه‌هاي ورودي به غزه را گشوده و کمکهاي گسترده‌اي را براي حمايت از مردم غزه و بازسازي ويرانه‌هاي اين سرزمين صورت دهند. تقويت و احياي توان نظامي مقاومت براي مقابله با هرگونه تهديد و حمله احتمالي صهيونيستها از جمله مهمترين اين کارکردها مي‌باشد. مقاومت نشان داده که از حداقل امکانات بيشترين استفاده را مي‌کند در حالي که با مقاومت و پايداري به مقابله با دشمن صهيونيستي که دشمن اصلي تمام منطقه است، مي‌پردازد.
    جهان اسلام براي رهايي از دشمن اصلي خويش يعني صهيونيستها، بايد به حمايت از غزه بپردازد که در صف مقدم مقابله با دشمن مي‌باشد. سوم آنکه جنايات صهيونيستها و حمايت‌هاي برخي از کشورهاي مرتجع عربي و غرب از آنها نبايد از محاکمه و مجازات باز بماند. لذا کشورهاي اسلامي و آزادي خواهان جهان بايد به دنبال بازگشايي پرونده صهيونيستها در مجامع جهاني براي مجازات و محاکمه سران جنايتکار اين رژيم و حاميان آنان باشند که در طول 8 روز جنگ غزه به حمايت مستقيم و غير مستقيم از اين رژيم پرداخته‌اند.
    هر چند که دادگاه‌هاي بين‌المللي تحت سلطه غرب و صهيونيستها تاکنون کارکردي نداشته‌اند اما با اعمال فشار بر غرب و بهره‌گيري از ابزارهاي مختلف نظير آگاه‌سازي جهانيان از جنايات صهيونيستها مي‌توان آنها را وادار به حرکت در مسير مجازات صهيونيستها نمود.
    در نهايت مي‌توان گفت که هر چند، جنگ 8 روزه به پايان رسيده اما راه حمايت از فلسطين همچنان ادامه دارد و ملتهاي منطقه و آزادي‌خواهان جهان براي رسيدن به اهداف آزادي‌خواهانه خويش به ويژه مقابله و نابودي رژيم جعلي صهيونيستي به عنوان اولين تهديد جهان اسلام مي‌توانند گام‌هاي بسياري براي حمايت از فلسطين به ويژه غزه به عنوان خط مقدم جنگ با دشمن صهيونيستي بردارند.

    آرمان:مدارا و اعتماد عمومی

    « مدارا و اعتماد عمومی»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم مصطفی ایزدی است كه در آن مي‌خوانيد؛چند سالی است که بحث مدارا با منتقدان، به منظور گسترش اعتماد عمومی که لازمه رفتار مسالمت آمیز بین ملت و دولت (به مفهوم عام آن) است، جریان دارد. به‌ظاهر در هر شرایطی، این یقین و باور وجود دارد که اگر تمایلات همگرایی دوجانبه در جامعه از ناحیه مسئولان و مردم، به عنوان یک سیاست مقبول، فراگیر باشد، بسیاری از مشکلات مردم رو به کاستی می‌رود. قهر و آشتی گاه و بیگاه متفکران و دلسوزان جامعه با اولیای امور، معلول بود و نبود مدارا از یک طرف و آسایش منتقدان و اندیشمندان از طرف دیگر است.
    نباید وجود سختی در میان منتقدان، به ویژه جوانان را انکار کرد. افرادی را می‌توان دید که حداقل در سخن گفتن، به مدارا و همرنگی با گوشه‌هایی از شرایط موجود اعتنا دارند. حجت‌الاسلام سیدابراهیم رئیسی، یکی از مقامات قوه قضائیه است، که خود سابقه‌ای طولانی در مدیریت رده‌هایی از دستگاه قضایی را دارد، وی در این چند روز سخنانی عنوان داشته که کمتر مسئولی به این صراحت آن را گوشزد می‌کند.
    بر حسب آنچه رسانه‌ها در هفته گذشته خبر داده‌اند آقای رئیسی در سخنرانی‌های خود از مدارا با منتقدان و نیز از نیاز به اعتماد عمومی در جامعه سخن به میان آورده و بر این دو عنصر مهم در امر حکمرانی و آرامش و آسایش ملت تاکید داشته است. معاون اول رئیس قوه قضائیه علی‌القاعده براساس یک‌سری ضرورت‌های امروزی بر مدارا و اعتماد تاکید کرده است.
    این ضرورت‌ها چیست؟ به نظر می‌رسد شرایط فعلی و وضعیت اقتصادی افرادی را در رده مسئولیت آقای رئیسی به این فکر انداخته که توجهی به حرف‌های منتقدان بنمایند. از آنجا که قوه قضائیه نقش تعیین کننده‌ای در توجه به منتقدان دلسوز دارد، موضع‌گیری‌های معاون اول رئیس این قوه می‌تواند فتح بابی باشد برای بهبود فضا. مدارا به منظور گسترش اعتماد عمومی اگرچه از امروز برای فرداها بسیار خوب است اما باید دانست که مدارا برای همیشه باید در میان افراد جامعه و مسئولان جاری باشد.
    مردم سالاري:رؤياي احداث شهر فرزانگان
    «رؤياي احداث شهر فرزانگان» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ولي درويشي است كه در آن مي‌خوانيد؛ دير زماني است که در دانشگاه کار مي‌کنم و در دانشگاه‌هايي نيز تحصيل کرده و مي‌کنم. افتخار آشنايي و خدمت به استادان فراواني را داشته و دارم و از محضر استادان بزرگي بهره‌ جسته و مي‌جويم. سال‌هاست که موضوعي مرا سخت مي‌آزارد. دردم مي‌دهد و تأثرم را برمي‌انگيزاند. اندوه مي‌برم و چون دستم به جايي نمي‌رسد، فقط اندوهم دوچندان و صدچندان مي‌شود. در طول اين مدت، بزرگ استادان صاحب نام و داراي کمالي را درک کرده‌ام که تا بودند پاسشان نمي‌داشتند و وقتي مردند در ختم‌شان حضور يافتند و به برگزاري مراسم يادبودي برايشان بسنده کردند. شايد هم اگر در اواخر عمر مسئوليتي داشتند، کتابخانه‌اي، سالني يا آزمايشگاهي را به نامشان کردند و همين. «من خود به چشم خويشتن» ديده‌ام که دانش پژوهاني، نه هفته‌ها و ماه‌ها بل سال‌ها، بسيار رنج‌ها بر خود هموار کرده اند تا از حضور فلان استاد، بهره جويند.
    ولي آن پير استاد فرزانه گهربها را، حتي در مهد دانش که دانشگاهش نام داده اند، قدر هم نمي‌دانند تا چه رسد که بر صدرش نشانند. حتي بسيار ديده و شنيده ام که از سوي پاسداران نوپاي حريم علم و دانش! صندلي از زيرش کشيده اند تا بر زمينش بنشانند. بارها و بارها و بارها پاي درد دل اين دانايان خميده قامت و فرزانگان موي سپيد کرده، نشسته و حسرت‌ها برده‌ام. بسي در شگفت مانده‌ام که اگر ناداني چو من قدر اين گنجينه‌ها را نمي‌دانيم بر ما حرجي نيست اما شاخ و شانه کشيدن و گاه بي‌حرمتي برخي مدرسان دانشگاهي آگاه از قدر و منزلت آنان را چگونه مي‌توان توجيه کرد. ديده‌ام، مدرسان جواني را که به هر کاري دست يازيده‌اند تا از کلاسهاي آنان بکاهند و بر دروس تدريسي خود بيفزايند.
    ديده‌ام، مدير گروهي را که استاد سابق خود را براي 4 ساعت تدريس، 2 ميانروز از کرج تا به تهران کشانيده است، بي‌آنکه بفهمد چه مشقتي را بر پيرمرد تحميل کرده است و اين تردد مضاعف استاد، چه خيانتي به ساحت علم است. ديده‌ام مدرسي تازه بر مسند تدريس!
    نشسته را، که استاد سابق و همکار کنوني اش را در پيش دانشجويانش مبتلا به آلزايمر معرفي کرده و همصدا با آنها قاه قاه خنديده است. ديده‌ام دانشجوياني را که پير استاد سخت کوش و سخت‌گيرشان را با اعتراض و امضاي طومار و... از استادي خود کنار گذاشته‌اند. حتي ديده‌ام خدمتگزاري را که به بهانه بهانه‌گير بودن آن دانشمند سپيد موي، چه قصورهاي عمدي در تأمين قند و چاي او کرده است. از اين فرزانگان شنيده‌ام که چه ناشنيدني‌هايي را به گوش خود از دهان کساني که جز خير و صلاح و سعادتشان را نخواسته‌اند، شنيده‌اند و خود را به نشنيدن، زده‌اند. اينها همه، سواي مشكلات زندگي شخصي و بيكسي و تنهايي‌هايشان است. آري بسيار از اين سوزهاي پردرد در دل دارم و يقين دارم که دردمندتر از من، بسيارند.

    هر گاه که شاهد عدم حفظ كرامت اين جانشينان انبياء و پيامبران، اين عالمان پير و کهن خزائن دانش هستم، آرزو مي‌کنم اي کاش در اين مملکت که روزگاري فخرش به عالمانش بود، بيشتر به اين استادان پرداخته مي‌شد، اسباب راحتشان فراهم مي‌گشت و با فراهم‌آوري بستر مناسب، تا دم آخر از خزانه علم و چشمه تجربيات عالمانه شان بهره‌ها برده مي‌شد.
    در خيال خود، مجموعه اي مسکوني، پژوهشي، رفاهي، تفريحي و... را تصوير مي‌کنم که در آن پژوهشکده‌هايي به تفکيک علوم، مختص اين بزرگان وجود دارد. در هر پژوهشکده دفاتري براي هر کدام از اين بزرگان. در هر دفتر دو يا چند کارمند اداري و چندين پژوهشگر علاقه مند و دانشجوي معتبر و ... که چون شمع گرد استاد مي‌گردند و دانش و رهنمودها و نظرات و حتي خاطرات و زندگي‌اش را مکتوب و ثبت و ضبط کرده و همگام و همراه با او، آخرين يافته‌هاي علمي‌را با دانش کهن‌تر و تجربيات ارزشمند او، تلفيق نموده و برگي بر صفحات علم و دانش مي‌افزايند. کمي‌آنسوتر از اين پژوهشکده‌ها نيز، مجموعه‌هاي مسکوني و رفاهي و تفريحي مناسب و درخور اين عزيزان را مي‌بينم، با اسباب و لوازم و تمام تمهيدات تأمين‌کننده آرامش و رفاه آنان. مديريت اين مجموعه را نيز، نه انسان‌هايي از جنس پول‌ و ‌مسند و سياست، که عزيزاني فرشته‌خو، نازل شده از آسمان عشق، براي طواف بر گرد اين قبله‌هاي علم و دانش، عهده دار هستند.
    چه رؤياي شيريني است اين. ازين پس، استادان قامت خميده گيسو سپيد کرده سرزمين من، ديگر نه از تنهايي و فقر و كسالت مي‌نالند، نه از بدعهدي ايام و ناسپاسي مردمان به ستوه مي‌آيند، نه مورد تحقير و تمسخر مدعيان تدريس و تحصيل دانش روز قرار مي‌گيرند، نه دست و پايشان در چاله‌هاي بي‌ياوري کوچه پس کوچه‌هاي شهرهاي استاد نشناس مي‌شکند، نه حسرت داشتن گفتني‌ها و نتوانستن تقرير و بهره‌وري از آنها را دارند و نه اندوه مردن در کنج خانه‌هاي تنهاييشان و نگراني برخاستن بوي تعفن از جسدهاي ديرمرده شان.
    به يقين، فرزانگانمان «ماه»‌هاي رو به افول امشب و فرداي ما هستند. کاش شهري داشتيم به ابهت نام و نشان آسماني آنان. «شهر فرزانگان». شهري که اگر بود، «استاد انتظامي» عزيزمان دل به ساخت «خانه سالمندان» خوش نمي‌داشت.

    دنياي اقتصاد:عناصر يك استراتژي پولي

    «عناصر يك استراتژي پولي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتراحمد يزدان‌پناه است كه در آن مي‌خوانيد؛تدوين استراتژي سياست پولي، چارچوبي براي ضابطه‌مندي و فرموله‌كردن سياست‌هاي پولي و مباني تصميم‌گيري‌هاي پولي و بانكي و ارزي در اختيار بانك مركزي قرار مي‌دهد.
    در چنين سندي اهداف سياست‌هاي پولي و ارزي، ابزارهاي سياستي براي دسترسي به آنها و نماگرهايي كه مبناي تصميم‌گيري قرار مي‌گيرند با شفافيت تمام مطرح مي‌شوند. تدوين اين استراتژي و اطلاع‌رساني درست آن در بالا بردن «اعتماد» فعالان صحنه اقتصاد و تجارت به سياست‌هاي پولي و درجه «ثبات» آنها و «اعتبار»دهي مردم به گفتار، كردار و پندار مقامات پولي نقش اساسي دارد.

    گرچه كشورهاي در حال توسعه در گذشته‌اي نه‌چندان دور بي‌ثباتي‌هاي پولي و ارزي كم و بيش حادي را تجربه كرده‌اند و حتي فرار سرمايه و تورم‌هاي چهار نعل، سيستم مالي آنها را به فروپاشي تهديد كرده است، ولي در سال‌هاي اخير حتي آمريكاي لاتيني‌ها نيز كه تورم‌هاي با ميانگين 400 درصدي را در كارنامه خود دارند از سال 1989 تورم تك‌رقمي در كارنامه خود ثبت نموده‌اند كه از ضرورت تدوين چنين استراتژي‌هايي حكايت دارد.
    اين استراتژي‌ها «قاعده‌مندي» پولي را بر «مصلحت»ها مسلط مي‌كند و ضمن شفاف‌سازي فرآيند تصميم‌سازي‌هاي پولي و ارزي بر سليقه‌اي بودن آنها «قيد» مي‌زند. در عمل سه نوع استراتژي سياست پولي در مقابل بانك‌هاي مركزي اين كشورها مطرح است: كم و كيف ميخكوب نرخ ارز، هدف‌گذاري پولي و هدف‌گذاري تورم.

    براي مثال، راهبرد سياست پولي، سازگاري اهداف پولي و چگونگي تحقق آنها و سازگاري و هماهنگي تعداد سياست‌ها و ابزارهاي موثر با آن اهداف را شفاف مي‌نمايد. در اينجا فقط به چند عنصر از اين راهبردها كه با نيازهاي امروز اقتصاد ما تطابق دارند، اشاره مي‌شود:

    1- بانك مركزي در ايفاي نقش توسعه‌اي خود مي‌تواند و بايد در كنترل تورم يعني حفظ ارزش پول ملي در بعد داخلي و خارجي (ارز) و بهبود پوياي تراز پرداخت‌هاي كشور نقش خلاقي به عهده گيرد.
    2- خلق و توسعه نهادهاي مالي و سازمان‌دهي آنها.
    3- به‌كارگيري ابزارهاي سياستي مستقيم و غيرمستقيم با ارزيابي دائمي اثربخشي آنها.
    4- مديريت بدهي.
    5- كنترل فشارهاي تورمي و جلوگيري از شكل‌گيري انتظارات تورمي و «نه» گفتن به تامين مالي كسري بودجه دولت‌.
    6- يكپارچه‌سازي «بازار پول» و سامان‌دهي بخش‌هاي غيرمتشكل آن.








  2. 3 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  3. #2
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/8
    جام جم:محرم و رسانه ملي

    «محرم و رسانه ملي»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم دكتر علي دارابي است كه در آن مي‌خوانيد؛رخداد عاشورا و محرم ماه حزن و اندوه سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع) و يارانش به عنوان حادثه‌اي بي‌نظير در تاريخ ثبت و ضبط شده است. عاشورا صف‌بندي جمع محدود اما خدايي، مصمم و با بصيرت حسيني(ع) در برابر كثيري از انسان‌هاي غافل، دنياطلب و بي‌بصيرت است. صف حق به امامت و ولايت حسين(ع) براي اصلاح دين پيامبر(ص)، اقامه امر به معروف و نهي از منكر و مقابله با باطل تشكيل و بر سر اين اعتقاد تمام هستي خويش را براي خدا تقديم كردند و صف باطل به دوزخيان تاريخ پيوستند و تا قيامت مورد لعن و نفرين حق‌طلبان و آزادگان خواهند بود.
    بي‌ترديد سنت كهن و ريشه دار عزاداري شيعيان در سراسر دنيا و بطور اخص در ايران به قدمت واقعه عاشورا است و در فراز و فرود و آمد و شد دولت‌ها و قدرت‌ها در طول تاريخ چون خورشيد پرتو افشاني كرده است.
    انقلاب اسلامي كه در برابر استبداد و خودكامگي و براي استقرار دين مبين اسلام با رهبري حضرت امام خميني (ره) ايجاد و به پيروزي رسيد افتخار خود را همانا پيروي از نهضت امام حسين (ع) مي‌داند.
    اما آنچه كه در اين سال‌ها و با رشد شبكه‌هاي اجتماعي و بويژه شبكه‌هاي رسانه‌اي از اهميت ويژه‌اي برخوردار شده است نقش رسانه ملي در بازنمايي و بازتاب رخداد عظيم محرم است.
    رسانه ملي كه امروزه با بيش از 130 شبكه راديويي و تلويزيوني به 35 زبان فراملي برنامه توليد و پخش مي‌كند اهتمام بايسته‌اي براي به تصوير كشيدن عظمت حضور حماسي مردم در ايام سوگواري سالار شهيدان داشته است.
    امسال رسانه ملي توانست با بازنمايي اقتدار اسلام شيعي در ايران در پرتو اتحاد و وحدت ملي از طريق برنامه‌سازي و بازتاب حضور گسترده مردم در اقصي نقاط ايران و برخي كشورهاي دنيا تصويري ديگر از جلوه‌هاي شكوه، همبستگي ملي و مناسك جمعي را به نمايش درآورد.
    كار بزرگي كه بخصوص شبكه‌هاي سيما توانستند آن را به تصوير بكشند همانا افزايش همگرايي اقوام ايراني اسلامي از طريق برنامه‌سازي و پخش عزاداري‌ها با لهجه ها، گويش‌ها و شيوه‌هاي آئيني در اقصي نقاط ايران بوده است.
    هر چند كه عزاداري امام حسين(ع) خود يك مناسك بزرگ عبادي و سياسي است؛ اما آنچه كه در پرتو برنامه‌ريزي‌هاي رسانه ملي در سال جاري جلوه‌گري نمود، فرهنگ‌سازي عزاداري دسته جمعي و تبديل آن به مانور بزرگ حماسي، سياسي، ديني در ايران اسلامي بود. امروز در كنار حسينيه اعظم زنجان، در مسجد روضه محمديه يزد، حاجي آباد هرمزگان، بم كرمان، قزوين، اردبيل، تبريز و نيز براي نخستين بار در تهران در ميدان امام حسين(ع) شاهد اين قدرت‌نمايي بوديم.
    برنامه‌هاي تلويزيون توانست رونق مجالس و محافل، حسينيه ها، تكايا و هيئات مذهبي را مضاعف كند؛ پخش تيزرها و اطلاع‌رساني از برنامه‌ها، ارتباط مستقيم با برخي مراكز برگزاري مراسم، حضور چهره‌هاي نام‌آشناي روحاني و ستايشگران اهل بيت عليهم‌السلام در رسانه، پالايش مداحي‌ها و سخنراني‌ها و برنامه‌سازي و پخش گزارش از حضور گسترده مردم در برنامه‌هاي مختلف شبكه‌هاي سيما دليلي بر اثبات اين مدعاست.
    ماه محرم و اهميت و برتري ويژه برنامه‌هاي آن سبب آن نشد كه پخش مجموعه‌هاي نمايشي و سريال‌ها، مستندهاي جذاب و علمي، برنامه‌هاي كودك و نوجوان، خانواده، ورزشي و ... مورد غفلت قرار گيرد. به گونه‌اي كه در دهه اول محرم علاوه بر پخش سريال‌هاي شبانه، شبكه‌ها 64 فيلم تلويزيوني، سينمايي از شبكه‌ها پخش كردند كه يك‌سوم آنها براي نخستين بار به نمايش درآمد كه 54 فيلم ايراني و ده مورد فيلم خارجي كه 41 مورد تله‌فيلم تلويزيوني و 23 فيلم سينمايي را شامل مي‌شود.
    همچنين توليد برخي سريال‌هاي ويژه محرم كه با برنامه‌ريزي قبلي بزودي از شبكه‌هاي سيما پخش خواهد شد؛ گوياي تلاش گسترده شبكه‌هاي سيما براي اين ايام است.
    شبكه‌هاي سيما توانستند همه شهرها ، استان‌ها، هيأت‌ها، تكايا و حسينيه‌هاي عمده كشور وكارشناسان برجسته مذهبي و مداحان محبوب و مورد علاقه مردم را از سراسر كشور در قاب تلويزيون به نمايش درآورند و از سوي ديگر با بازتاب دادن مراسم عزاداري شيعيان نقاط مختلف جهان قدرت برتر شيعيان و عاشقان اباعبدالله(ع) را به رخ جهانيان بكشانند و اينچنين شد كه ايران و جهان تشيع به حسينيه‌اي بزرگ مبدل شد و رسانه ملي افتخار بازنمايي اين حماسه را از آن خود كرد. اميد كه مورد قبول امام حسين (ع) قرار گيرد.
    كيهان:بدل جوخه هاي ترور موساد
    «بدل جوخه هاي ترور موساد»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد؛به كوچكي باريكه غزه نگاه نكنيد. اين باريكه اگر 7 سال پيش در ماجراي عقب نشيني ارتش اسرائيل تيرخلاص را به زندگي سياسي آريل شارون زد، اين بار «ناپلئون ارتش اسرائيل» را به زمين زده است. ايهود باراك از فرماندهي جوخه هاي ترور به فرماندهي ستاد مشترك ارتش اسرائيل رسيد و پس از آن طي دو دهه گذشته به عنوان نخست وزير، وزير خارجه و وزير دفاع رژيم صهيونيستي فعاليت كرده است. مردي كه 5 روز پس از جنگ غزه مجبور به استعفا و كناره گيري از سياست شد، غير از سوابق ممتد ترور، يكي از معماران سه جنگ 2006، 2008 و 2012 بوده است.
    باراك بيش از 7 سال وزير دفاع بود و روز دوشنبه مجبور به استعفا شد در حالي كه مي گفت «به رغم اختلاف نظر من با نتانياهو، مسئله ايران به عنوان مسئله كانوني و پراهميت براي اسرائيل باقي خواهد ماند». عكس ناپلئون از زين افتاده ارتش اسرائيل را بايد كنار عكس آريل شارون (بولدوزر اسرائيل)، ايهود اولمرت زمامدار دوره جنگ 33 روزه و شماري از مقامات سياسي و نظامي و اطلاعاتي رژيم صهيونيستي به عنوان قربانيان اين 3جنگ قاب كرد.
    از پاريس-پايتخت ناپلئون- تا تل آويو بيش از 3 هزار كيلومتر فاصله است. صحنه جنگ 8 روزه از اين شهر چگونه ديده مي شود؟ ليبراسيون روزنامه فرانسوي روز گذشته تصوير جنگ اخير را اين چنين ترسيم كرد: «برد و تعداد موشك هايي كه از غزه به سمت اسرائيل شليك شد، به شكل بي سابقه اي افزايش يافته بود. حماس براي اولين بار موفق شد تا هراس به دل اسرائيل بيندازد و آنها را وادار به اعلام آتش بس كند. يك سياستمدار مستقل و ساكن غزه مي گويد من از طرفداران حماس نيستم اما بايد بگويم كه آنها پيروز شدند و محبوبيت شان احيا شد.
    در حالت كلي، جنگ همواره در غزه رخ مي داد و موشك هاي حماس و جهاد اسلامي توان عبور از شهرك سديروت را نداشتند اما اين بار موشك ها به تل آويو و بيت المقدس رسيد. ديدن تصاوير اسرائيلي ها كه از ترس در حال دويدن به مناطق امن بودند، مزه پيروزي را به مردم غزه چشاند». تحليلگر روزنامه اينديپندنت در لندن تصوير ديگري را شكار كرده و در تحليل خود قاب كرده است. «در عالم واقعيت، درس عبرتي كه از درگيري هاي غزه گرفته شد، خلاف ادعاهاي اسرائيل و آمريكاست.
    معضلاتي كه اسرائيل در عمليات كوچك غزه و عليه دشمني ضعيف تجربه كرد، بر دشواري هايي صحه مي گذارد كه تل آويو در صورت رويارويي با ايران مواجه خواهد شد. اتفاقات غزه حاوي درس هاي عبرت فراواني براي اسرائيل است، همان درس هايي كه به رغم همه لفاظي هاي جنگ طلبانه نتانياهو، باعث عقب نشيني او شد و بعيد مي نمايد وي بتواند وارد ماجراجويي مقابل ايران شود».
    تصوير سوم، مربوط به روزنامه آمريكايي وال استريت ژورنال است كه فراتر از كليد واژه مهم «موشك فجر»، بر «قدرت نرم ايران» در منطقه زوم كرده است. اين روزنامه مي نويسد «درگيري اخير اسرائيل در مرزهاي غربي (غزه) و كاهش فشار عليه سوريه، براي ايران رضايت بخش است. قدرت نرم ايران در خاورميانه آن هنگام كه بحران ها و آشوب ها مي توانند به اقدامات آمريكا يا اسرائيل مربوط باشند، فزوني مي گيرد و اوباما مجبور است در چنين مواقعي از جمله در جنگ اخير، ترمزها را فشار دهد.
    اتفاقاتي نظير بحران غزه، تمركز آمريكا روي پرونده هسته اي ايران را به هم مي زند. اوباما در درجه نخست بايد جبهه داخلي و اقتصاد را سامان دهد و مسائلي نظير جنگ افغانستان را به سرانجام رساند. اما ايران اين توانايي را دارد كه روند مورد علاقه آمريكا را به هم بزند.
    تمام روساي جمهور آمريكا پس از كارتر اين تجربه را دارند كه ايران قادر است حركت آمريكا در قبال خاورميانه پس از بحران را نافرجام بگذارد. در شرايطي كه ايران و ديگر گروه هاي اسلامگرا داراي قدرت هستند و مي توانند اقداماتي را ترتيب دهند، سناريو آمريكا در آسيا بغرنج مي شود. ادامه درگيري فلسطين و اسرائيل، اوباما را گرفتار مي كند حال آن كه برنامه هسته اي ايران نيز براي وي تبديل به يك كابوس شده است. اين مسئله همراه هميشگي سياست خارجي اوباما خواهد بود».
    غزه (فلسطين) و لبنان خط مقدم جنگ با رژيم صهيونيستي است. نقش آفريني در اين عرصه همچنان كه مسئوليت اسلامي و انساني ماست، مقتضاي منافع ملي است. 3 سال پيش به فاصله 4 ماه دو اتفاق در خيابان هاي تهران رخ داد. اواخر شهريورماه سال 88 مصادف با روز قدس، گروهي از آشوبگران به شكلي سازمان يافته به خيابان آمده و شعاري را كه روز قبل از آن در سايت وزارت خارجه اسرائيل منتشر شده بود، سر دادند؛ «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران».
    اين جماعت از ادعاي حمايت از موسوي و كروبي و تقلب عليه آراي آنان شروع كرده اما در كمتر از 3 ماه تابلوي حمايت از اسرائيل را بالا برده بودند. بي دليل نبود كه در همان دوره شيمون پرز و بنيامين نتانياهو به حرف آمدند و اين جريان آشوبگر را سرمايه بزرگ اسرائيل و كساني كه به نيابت از اسرائيل با ايران در داخل مرزهايش مي جنگند، توصيف كردند.
    قريب 4 ماه از ماجراي عبرت آموز روز قدس گذشت. بساط فتنه به اعتبار رسوايي بزرگ تر در روز عاشوراي حسيني(ع) در روز نهم دي جمع شد و دو هفته بعد (22 دي ماه88) سرويس جاسوسي موساد نااميد از حركت پياده نظام خود، دستور ترور يكي از دانشمندان هسته اي ايران را صادر كرد و پس از دكتر مسعود علي محمدي، نوبت به دكتر شهرياري، دكتر عباسي، و شهيدان رضايي نژاد و احمدي روشن رسيد.
    موساد در گسيل تروريست هاي مزدور خود، كاري به سليقه سياسي گوناگون اهداف ترور نداشت. براي رژيم صهيونيستي مهم آن بود كه ترمز پيشرفت ايران كشيده شود؛ اگر با كاريكاتور انقلاب (كودتاي مخملي) شد كه فبها واگر نشد با جوخه هاي ترور. تروريست هايي كه به دستور موساد در روزهاي 22دي88، 8آذر 89، اول مرداد 90 و 21دي 90 دست به ترور دانشمندان هسته اي ما زدند، بديل فتنه گراني بودند كه كشور را به مدت 8 ماه در كام التهاب و آشوب برده و پرچم دفاع از اسرائيل را با شعار «نه غزه نه لبنان» و حمله به ركن مقاومت اسلامي(فرهنگ عاشورا) بلند كرده بودند.
    حالا آيا عجيب خواهد بود اينكه عنايت داشته باشيم عامل ترور شهيد علي محمدي (جمالي فشي)، نامزد خانم ندا آقاسلطان (كاسپين ماكان) و برادر همسر وزير ارشاد دولت اصلاحات(يكي از 5عضو اتاق فكر جنبش سبز در خارج كشور) چرا مشتركا -ولو با مأموريت هاي متفاوت- به تل آويو در فلسطين اشغالي سفر كردند؟ و چرا همين عضو اتاق فكر توانست با اغواي آقاي منتظري از وي فتوايي عليه فناوري اتمي بگيرد مبني بر اينكه كشورها مجازند كشوري را كه حاضر به كنار گذاشتن اين فناوري خطرناك نيست، تحت فشار قرار دهند؟!
    ملت ما البته اسرائيل را خاري در چشم بشريت مي داند و قائل به منطق نبوي و علوي است مبني بر اينكه «كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً». اما بايد عنايت داشت اسرائيل و به سياقي ديگر آمريكا، در اين دشمني پيشدستي دارند و در واقع آنها بوده اند كه طي چند دهه گذشته حتي قبل از انقلاب، علي الدوام با ملت ما دشمني ورزيده اند و آنها بوده اند كه در طول سال هاي پس از انقلاب انواع حربه هاي سخت و نرم جنگ عليه جمهوري اسلامي را به كار بسته اند. بنابراين ما حتي اگر مسلمان هم نبوديم، موظف بوديم به اعتبار منافع و مصالح ملي در برابر اين دشمنان خبيث سينه سپر كنيم.
    خوشبختانه سياست خارجي ما در طول 2 دهه اخير به اعتبار انواع سليقه هاي سياسي كه در دولت و مجلس روي كار آمدند دو سويه انفعال و ابتكار را آزمود. دولت سازندگي نقطه عطفي در زمينه نرمش با غرب (اروپا و آمريكا) بود و كار تا نگارش مقاله مذاكره مستقيم با آمريكا توسط معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهور وقت از يك سو و پايين كشيدن فتيله حكم اعدام سلمان رشدي پيش رفت اما در همين دوره بود كه در اتفاقي بي سابقه و منحصر به فرد، رئيس دولت وقت از سوي يك دادگاه اروپايي رسما متهم شد.
    اين دستخوش غرب به پروژه تنش زدايي يكطرفه بود كه تلخي آن از كام مردم ما بيرون نخواهد رفت. در دولت اصلاحات نيز در كنار خوش بيني هاي افراطي رئيس دولت و بازي هاي گاه به گاه برخي از اعضاي آن دولت در پروژه هاي فرهنگي و سياسي غرب، عملا در اشغال افغانستان از سوي ارتش آمريكا تسهيلاتي ايجاد شد اما در همان دوران -دقيقا در همان دوران- دولت آمريكا به جاي استقبال از اين رويكرد، ايران را جزو «محورشرارت» و سزاوار حمله اتمي معرفي كرد و تحريم هاي موجود علي الدوام تمديد شد تا آنجا كه رئيس جمهور و وزير خارجه وقت كشورمان به نمك نشناسي آمريكا گلايه و اعتراض كردند.
    با اين حال عبرت نگرفتن از روند حوادث باعث شد تا همين دولت تعليق برنامه هاي اتمي را حتي به مراحل ماقبل غني سازي تسّري دهد و سرانجام در هفته هاي آخر عمر همين دولت با درك اين واقعيت كه غرب صرفا دنبال كلاهبرداري است و بهترين تضمين را تعطيلي تمام برنامه هاي اتمي ايران مي داند، اقدام به شكستن تعليق ها و از سرگيري فعاليت غني سازي شد.
    اين اتفاق سال 1384 افتاد اما بايد پرسيد كدام سقوط در دوره اي 4 ساله رخ داده بود كه عوامل ترور دانشمندان هسته اي ما (اجيرشدگان موساد) و برخي اجزاي همان دولت و مجلس مدعي اصلاحات، در يك صف كنار هم ايستاده بودند؟! از برخي عناصر كددار سرويس هاي جاسوسي و مرتبطان به اين سرويس ها كه بگذريم، طيفي از دست اندركاران فتنه و آشوب سال 88، مانند عوامل ترور دانشمندان هسته اي در تل آويو آموزش خرابكاري و خيانت و جنايت نديده بودند و مأموران كددار سيا و موساد و ام آي سيكس محسوب نمي شدند. اما رفتار آنان - از جمله در روز قدس و 13 آبان و 16 آذر و روز عاشورا- زمامداران صهيونيست را ذوق زده كرد. خوش بينانه ترين تحليل درباره اين طيف، خودكامگي و ترمز بريدگي است.
    خودكامگي، توهم، جاه طلبي ، شهرت طلبي، لجبازي و عقده گشايي، همان سرطان كشنده اي بود كه جناب «سيف الاسلام» منا اهل البيت را به ايستادن در زيرپرچمي در فتنه جمل واداشت كه به تصريح جناب عمار ياسر، پرچم جبهه مقابل پيامبراعظم(ص) در جنگ هاي صدر اسلام بود و شخص زبير با پيروان و پيشاهنگان همان جبهه جنگيده بود. با اين حال او امروز همرزم كساني چون مروان بن حكم و وليد بن عقبه شده بود.
    آنها ثابت قدم در جبهه خود مانده بودند و اين زبير بود كه به آن جبهه پيوسته بود. و همين سرطان مهلك بود كه نظاير عمر بن سعد ابي وقاص و شمر و نظاير آنها را از همرزمي علي عليه السلام در صفين به جنگ با امام حسين عليه السلام در كربلا كشاند. ما اكثر العبر و اقل الاعتبار! حال شما اين معادله را حل كنيد كه چگونه برخي همراهان انقلاب و امام، به تدريج در طول 20 سال زير پرچم جبهه اي ديده شدند كه در پنهان و آشكار با اسلام و انقلاب و امام خميني(ره) عداوت مي كرد؟ يا بپرسيد كه امروز منافقين محارب از جان برخي رجال سياسي چه مي خواهند؟
    اسرائيل پس از انبوه خباثت ها عليه ملت ما، سيلي هاي سختي خورده كه تا مدت ها گيجي آن به جان زمامداران صهيونيست خواهد ماند و به زير كشيده شدن جلاداني چون بولدوزر و ناپلئون اسرائيل كمترين عواقب اين سيلي است. جبهه استكبار اين بار بيش از گذشته ايران را خار چشم و معارض پروژه هاي امپرياليستي خود خواهد ديد. آنها از جنگ و ترور و تحريم و خرابكاري و اخلال دريغ نكرده اند و اگر جايي پنجه در پنجه ما نينداخته اند، صرفا به اعتبار كند شدن حربه هاي آنان است.
    با اين حال انبوه اسناد تاريخ معاصر گواه آن است كه اولويت تهاجم دشمن، يارگيري از درون جبهه مقاومت اسلامي (ايران) است. 6 ماه آينده تا انتخابات رياست جمهوري، از نگاه دشمن فرصت مناسبي است براي جستن و يافتن رجالي كه دچار بيماري هاي كشنده اخلاقي - سياسي هستند. چنين سقوط كردگاني از صدها تروريست و بمب و موشك و توپخانه براي دشمن موثرتر هستند.

    خراسان:هزينه هاي آزمون و خطا در اقتصاد
    «هزينه هاي آزمون و خطا در اقتصاد»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي عرفانيان است كه در آن مي‌خوانيد؛بسياري از اقتصاددانان بر اين موضوع اتفاق نظر دارند که به کارگيري روش هاي مبتني بر «آزمون و خطا» در حوزه اقتصاد به دليل بازخوردهاي کلان و آسيب هاي بعضاً جبران ناپذير مطرود است و از اين رو اساساً عرصه اقتصاد، فضاي حرکت با روش هاي «آزمون و خطا» نيست.
    در اقتصادهاي توسعه يافته هر چه قدر که گستره تأثيرگذاري سياست هاي اقتصادي افزايش مي يابد، عمق بررسي هاي کارشناسي و پيش بيني هاي اثرات سياست ها به تناسب افزايش مي يابد.
    اما متأسفانه در کشور ما طي يک سال گذشته و پس از بروز نوسانات شديد در بازار ارز و افزايش بي سابقه قيمت دلار هر روز شاهد صدور بخشنامه ها و ابلاغيه هاي متعدد در حوزه هاي مختلف نظير پولي و بانکي و تجارت خارجي هستيم که به دليل عدم برخورداري از عمق کارشناسي کافي، اگر چه با هدف برطرف کردن يک مشکل اقتصادي تدوين مي شود اما در چند حوزه ديگر مشکلاتي به وجود مي آورد که اعتراض و انتقاد جمعي از افراد مرتبط با آن حوزه را به دنبال دارد. به عنوان مثال در حوزه مقررات پولي و بانکي طي يک سال گذشته بيش از ۵۰ بخشنامه و ابلاغيه از سوي بانک مرکزي صادر شده است که برخي از آن ها به فاصله چند روز توسط ابلاغيه جديد از گردونه اجرا خارج شده است.
    در حوزه تجارت خارجي (صادرات و واردات) نيز به عنوان يکي از بزرگترين زيرمجموعه هاي اقتصادي مرتبط با بازار ارز و خدمات بانکي طي چند ماه گذشته شاهد صدور بخشنامه هاي متعدد بوديم، بخشنامه هايي که بعضاً پس از ۲ يا ۳ روز مورد تجديدنظر و اصلاح قرار گرفته است به عنوان مثال چند هفته قبل اعلام شد که موقتاً ثبت سفارش لوازم خانگي، خودرو، رايانه و گوشي تلفن همراه و... ممنوع است، انعکاس اين خبر نوسانات شديد قيمتي در بازار و نگراني براي تعدادي از مصرف کنندگان را به دنبال داشت، پس از چند روز برخي از اقلام اين بخشنامه از فهرست ممنوعيت ها خارج شد.
    در حوزه صادرات نيز همين اتفاق رخ داد، ابتدا ليست ۵۲ قلم کالاي ممنوعه صادراتي ابلاغ شد اما پس از بررسي هاي کارشناسي مشخص شد که تعدادي از اقلام ممنوعه تا حدود زيادي مصرف صادراتي دارد بر همين اساس برخي از کالاها از فهرست اوليه خارج شد. اين سريال بخشنامه اي ادامه داشت تا اين که چند روز پيش بخشنامه جديدي از سوي سازمان توسعه تجارت به گمرک ابلاغ شد که بر اساس بند ۲ آن واردات کالا با ارز آزاد ممنوع و از ترخيص آن ها از تاريخ ذکر شده در بخشنامه جلوگيري شود. بلافاصله يک روز پس از رسانه اي شدن اين بخشنامه به دنبال اعتراض فعالان بخش خصوصي مبني بر غيرقانوني بودن ممانعت از ورود کالاهايي که قبلاً ثبت سفارش و با ارز آزاد خريداري شده اند، از سوي مسئولين دولتي اعلام شد که اين بند بخشنامه اصلاح مي شود و با مشخص شدن منشاء ارز اختصاص داده شده براي خريد کالا، واردات بلامانع است. آن چه از مجموع تصميمات و ابلاغيه ها و بخشنامه ها در حوزه تجارت خارجي و پول و ارز قابل استنباط است را به شرح ذيل مي توان دسته بندي کرد:
    ۱ - جزو معدود کشورهايي هستيم که در برخي از موارد ابتدا بخشنامه و ابلاغيه صادر و سپس کارشناسي و آسيب شناسي مي کنيم به عبارت واضح تر دقت را فداي سرعت مي کنيم.
    ۲ - صدور بخشنامه هاي متعدد که برخي از آن ها عمر چند روزه بلکه چند ساعته دارند و هنوز مهر و امضاي پاي آن ها خشک نشده مورد تجديدنظر و اصلاح قرار مي گيرد نشان مي دهد که در اين حوزه ها بدون برنامه و به دور از استراتژي مشخص با به کارگيري روش هاي مبتني بر آزمون و خطا پيش مي رويم، اين رويه دستاورد خطرناک سلب اعتماد فعالان اقتصادي بخش خصوصي از دولت و تشديد بي ثباتي قيمت ها را به دنبال دارد که امکان هر گونه برنامه ريزي ميان مدت و بلند مدت را در حوزه هاي مختلف توليد و تجارت دشوار و بعضاً غيرممکن مي سازد.
    ۳ - اين واقعيت را بايد قبول کنيم که بخش قابل توجهي از بخش هاي توليدي کشور از نظر وابستگي به واردات مواد اوليه و کالاهاي واسطه اي به طور مستقيم در تنگناها و محدوديت هايي قرار دارند که افزودن بخشنامه ها و ابلاغيه هاي دست و پاگير و محدود کننده به وضعيت موجود، ارمغاني جز سخت کردن شرايط کاري فعلي به همراه نخواهد داشت.
    ۴ - زير مجموعه هاي اقتصادي تصميم ساز دولتي چنان چه در تدوين ابلاغيه ها و بخشنامه ها از نظر مشورتي و کارشناسي فعالان بخش خصوصي استفاده کنند، خروجي اين تصميمات جامع تر و تبعات منفي کمتري به دنبال خواهد داشت.
    ۵ - حرکت به سمت اتخاذ روش هاي مبتني بر «آزمون و خطا» در عرصه اقتصاد هزينه هاي غيرقابل پيش بيني را به مردم به عنوان مصرف کنندگان نهايي و حلقه انتهايي چرخه تجارت تحميل مي کند به عبارت واضح تر مصرف کننده نهايي هزينه بي برنامگي سياستگذاران عرصه تجارت و اقتصاد را پرداخت مي کند و از سوي ديگر بي ثباتي به فضاي توليد و تجارت کشور تزريق مي شود.
    جمهوري اسلامي:بخشي‌‌نگري و ناهماهنگي، آفت‌هاي اقتصاد

    «بخشي‌‌نگري و ناهماهنگي، آفت‌هاي اقتصاد»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛اقتصاد ايران اين روزها با رويه نادرستي مواجه شده است؛ به جاي آنكه قوانين و مقررات مادر و اصلي، مصدر و مستند تدوين بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌هاي اجرايي قرار گيرد، روندي كاملا معكوس از سوي مسئولان و مديران اجرايي كشور در حوزه تجارت خارجي دنبال مي‌شود. به عبارت ديگر طي ماه‌هاي گذشته و خصوصا چند هفته اخير، دائماً شاهد صدور بخشنامه‌ها و مصوباتي هستيم كه در تناقض و تضاد آشكار با قوانين كلي و اساسي حوزه صادرات و واردات قرار دارند و تمام يا بخشي از آن قوانين را دچار خدشه مي‌كنند.
    به عنوان مثال مي‌توان به صدور دستورالعمل ممنوعيت صادرات 52 قلم كالا اشاره كرد كه در تناقض آشكار با مواد متعددي از قانون برنامه پنجم يا قانون بهبود مستمر فضاي كسب و كار قرار دارد. براساس اين دو قانون، صادرات تمامي كالاها به جز اقلام خاصي كه در متن قانون يا آئين‌نامه اجرايي آن آمده، آزاد است و دولت غير از وضع تعرفه‌هاي صادراتي نمي‌تواند و نبايد مانع ديگري بر سرراه صادرات ايجاد كند درحالي كه در كمال تعجب شاهد صدور دستورالعملي براي ممنوعيت صادرات 52 قلم كالا بوديم كه البته به دلايل گوناگوني بعدها در اين فهرست، تعديل‌هايي صورت گرفت. از سوي ديگر بنابر نص صريح قانون بهبود مستمر فضاي كسب و كار، دولت موظف است اولاً تغييرات در آئين‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها را با مشورت نمايندگان بخش خصوصي ايجاد كند و در ثاني تغييرات را حدود دو هفته زودتر از ابلاغ و اعمال به اطلاع فعالان اقتصادي برساند و ثالثاً براي اجراي تغييرات جديد مهلت زماني معقولي در نظر بگيرد. اما همه اينها در مورد دستورالعمل ممنوعيت صادرات به روشني ناديده گرفته شد و در شرايطي كه تعدادي از معاونان وزارت صنعت، معدن و تجارت با نمايندگان تشكل‌هاي صادراتي به توافقي شش ماده‌اي براي تبادل ارز حاصل از صادرات و واردكنندگان دست‌يافته بودند، تعدادي ديگر از معاونان و مديران دولتي در حال تكميل فهرستي از كالاها بودند كه صادرات آنها بايد ممنوع شود! اين دستورالعمل تنها نمونه‌اي از ده‌ها بخشنامه‌اي است كه طي چند هفته اخير بدون مشورت با بخش خصوصي، مراعات قوانين بالادستي و حتي هماهنگي ميان بخش‌هاي مختلف خود دولت صادر و ابلاغ شده است.
    نكته تاسف‌بار ديگر اين است كه به علت همان موارد سه‌گانه‌اي كه در بالا به آنها اشاره شد يعني عدم بهره‌گيري از نظرات و ديدگاه‌هاي فعالان بخش خصوصي، نقض قوانين مادر و تصميم‌گيري جزيره‌اي در دولت، اكثريت قريب به اتفاق اين قبيل دستورالعمل‌ها در كوتاهترين زمان ممكن لغو شده‌اند. نمونه اخير اين اتفاق، دستورالعملي بود كه گمرك با دخالتي آشكار در حوزه مسئوليت‌هاي سازمان توسعه تجارت، واردات با منشأ ارز صرافي را ممنوع اعلام كرده بود. اين تصميم غيرمنطقي گرچه بعدها از سوي مسئولان گمرك، سوء برداشت از مصوبه آنان اعلام شد اما به همان دليل نادرست بودنش ظرف كمتر از يك روز ملغي شد!
    در اين ميان، آنچه اين ابلاغ و الغاها به دنبال دارد، تخريب بيش از پيش فضاي كسب و كار و سلب اعتماد فعالان بخش خصوصي به فرايند تصميم‌گيري در دولت است.
    واقعيت تلخ اين است كه فعالان خصوصي اعم از توليدكنندگان، تجار و ارائه‌دهندگان خدمات وقتي اين همه تشتت، بي‌برنامگي و ناهماهنگي را در فرايند تصميم‌سازي و تصميم‌گيري مديران دولتي مشاهده مي‌كنند، ديگر كمتر رغبت و اطميناني براي ادامه فعاليت‌هاي اقتصادي حتي ميان مدت در خود سراغ مي‌گيرند و اگر براي مدتي دست از كار نكشند، حداقل از برنامه‌ريزي براي سرمايه‌گذاريهاي ميان و بلندمدت پرهيز مي‌كنند و ترجيح مي‌دهند به حكم منطق اقتصادي به سمت فعاليت‌هاي كوتاه‌مدت و سفته‌بازانه بروند.
    كاهش روند تشكيل سرمايه ثابت، رشد روند بيكاري، افت توليد ناخالص داخلي و رشد اقتصادي، كمترين بهايي است كه بي‌رغبتي بخش خصوصي به سرمايه‌گذاري بلندمدت در اقتصاد كشور به دنبال خواهد داشت.
    بدين ترتيب ضرورت دارد دولتمردان با متوقف‌كردن شيوه‌هاي نادرست تصميم‌گيري، بالابردن هماهنگي‌هاي ميان بخشي، پرهيز از رفتارهاي بخش‌نگر و جزيره‌اي و بهره‌گيري از تجارب و ديدگاه‌هاي بخش خصوصي ضريب خطا را در تصميمات اتخاذ شده به حداقل ممكن برسانند تا در شرايط حساس امروز ايران، سرمايه اجتماعي كشور حفظ شود و ملت و نظام تاوان بي‌تدبيري‌هاي اقتصادي را نپردازند.
    رسالت:توهم ماليخوليايي فتنه گران براي حضور در انتخابات
    «توهم ماليخوليايي فتنه گران براي حضور در انتخابات»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛يکي از مهمترين فلسفه هاي سوگواري هر ساله براي اباعبدالله الحسين (عليه السلام) و ياران و اهل بيت باوفايش (عليهم السلام) بازخواني آسيب شناسانه اوضاع سياسي و اجتماعي است که منجر به مصائب عظيم عاشورا مي شود. اينکه چه اتفاقي مي افتد جامعه اسلامي تنها پس از گذشت 50 سال از رحلت پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله وسلم) به نقطه اي مي رسد که در انظار عمومي فرزند همين رسول خدا به فجيع ترين شکل ممکن پاي منافع سياسي و مطامع دنيوي عده اي مسلمان نما قرباني مي شود. بعد از رحلت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) با فاصله گرفتن جامعه از ارزشهاي اسلامي، زمينه هاي تبعيت از هواي نفس و بدعت گذاري در دين در بين مسلمانان به وجود آمد و روحيه تبختر، نژادپرستي، مال اندوزي و راحت طلبي بر جامعه اسلامي مستولي شد و زخم هاي جوش نخورده دوران جاهلي نظير نفاق، جهالت، خباثت، خيانت و... دهان باز كرد.
    خطبه حضرت زينب(سلام الله عليها) در کوفه و خطبه حضرت سجاد (عليه السلام) در مسجد شام آسيب شناسي انقلاب نبوي و علوي است. اين خطبه نهيبي بود به کساني که در زمانه فتنه حق را از باطل تشخيص ندادند و در مقابل حق ايستادند و يا به وظايف تاريخي خود عمل نکردند. در نقلي آمده است حضرت علي بن الحسين(عليه السلام) در مسجد شام روي به يزيد كرد و گفت: "اي يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويي جد من است، همه مي‏دانند كه دروغ مي‏گويي، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روي ستم كشتي و مال او را تاراج كردي و اهل بيت او را به اسارت گرفتي؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: به‌خدا سوگند اگر در جهان كسي باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آن‌گاه فرمود : اي يزيد! اين جنايت را مرتكب شدي و باز مي‏گويي: محمد رسول خداست؟ ! و روي به قبله‏مي‏ايستي؟ ! واي بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويي برخاست، بعضي نماز گزاردند و گروهي نماز نخوانده پراكنده شدند."
    سيره حضرت زينب(سلام الله عليها) و حضرت علي بن الحسين(عليه السلام) در آسيب شناسي فتنه ها درس بزرگي براي جامعه اسلامي در همه زمانهاست.آسيب شناسي انقلاب نبوي و انقلاب علوي توسط حضرت سجاد (عليه السلام) و حضرت زينب(سلام الله عليها) شيعيان را به خود آورد و موجي از تنفر از دستگاه حاكميت اموي را در بين مردم رواج داد. از اين پس بود كه موج بيداري اسلامي جامعه را فرا گرفت و زمينه قيام توابين ، قيام حره، شورش در حجاز، قيام در عراق ، قيام مختار بن ابي عبدالله ثقفي و قيام زيد بن علي را ايجاد كرد. در واقع اگر نبود خطبه هاي زينب كبري(سلام الله عليها) و روشنگري هاي
    علي بن الحسين(عليه السلام) كربلادر كربلامي ماند و... .

    جامعه اسلامي هيچ گاه از فتنه در امان نبوده است و فتنه ها در آخر الزمان به مراتب پيچيده تر هستند. از اين رو ضرورت دارد که زينب وار و سجاد وار فتنه گران را دائما مورد خطاب قرار داد که چرا ستم کردند؟ چرا دروغ گفتند؟ چرا جبهه حق را ياري نکردند؟ چرا مردم را فريب دادند؟ چرا سکوت کردند؟ و چرا زماني که نداي هل من ناصر امام زمانشان بلند بود در سوراخ موشي پنهان شده بودند؟ و ...
    پس از انتخابات شكوهمند22 خرداد سال 1388 فتنه اي بس عظيم عليه نظام اسلامي راه افتاد. در اين فتنه جريان نفاق با تمام منابع و امكانات داخلي و به پشتوانه حمايتهاي مادي و سياسي بيگانگان سعي كرد با بدعت گذاري مانع از تشخيص حق و باطل در نگاه مردم شود. با شعار يا حسين به جنگ حسين زمان آمد و با رنگ منتسب به ائمه(ع) به مصاف نايب بر حق امام زمان(عج) آمد و با ادعاي خط امامي بودن مقابل خلف صالح حضرت امام خميني(ره) ايستاد. دشمن در صدد بود با كپي برداري از شعارهاي انقلاب و به حاشيه راندن منطق امام خميني(ره) به تعبير مقام معظم رهبري يك “جمهوري اسلامي تقلبي” را در مقابل جمهوري اسلامي حقيقي كه ميراث ناب و گرانبهاي امام خميني(ره) است علم كند كه البته چيزي از سيرت مبارك نظام اسلامي به ارث نبرده است. تنها صورتي بي محتوا و متمايل به زرق و برق نظام هاي سكولار است.
    فتنه گران در عاشوراي 88 با سرکردگي مستقيم منافقين به دستگاه عزاداري اباعبدالله الحسين(ع)، هيئت ها، حسينيه ها و عزاداران حسيني اهانت و جسارت کردند. رخداد ناگوار عاشوراي سال 1388 در تهران به فرماندهي منافقين صورت پذيرفت و همان ها مسئوليت آن را برعهده گرفتند. منافقين جشن و پايكوبي در روز عاشورا را در کارنامه سياه خود داشتند. حوادث خرداد 60 تومار منافقين را در هم پيچيد و آنها را به نوکري صدام بد عاقبت واداشت. سرکرده گروهک تروريستي منافقين رسما اعتراف کرد که اين گروهک در دامن زدن به آشوب هاي روز عاشورا در تهران در سال 1388 نقش داشته است. مريم رجوي همسر سرکرده اين گروهک تروريستي با اعلام اينکه "اين يک هماهنگي ضروري ميان کساني است که نقش ولايت فقيه را قبول ندارند" ادعا کرد: "جنبش سبز که عليه تقلب در انتخابات شکل گرفت در حال جايگزيني با يک جنبش عميق تر است که براي سرنگوني نظام ايران تلاش مي کند." موسوي نامزد خسرالدنيا و الاخره انتخابات 88 در بيانيه خود نه تنها اين حرکت موهن را محکوم نکرد بلکه از رفتار موهن اين عده حمايت کرد و آنها را مردان خداجوي ناميد! البته وي حاضر نشد جسارت و اهانت اين عده از منافقين را به عزاداري عاشورا محکوم کند و بي محابا تر از گذشته در اين بيانيه به نظام، انقلاب و مردم حمله کرد.
    بسياري از کساني که امروز در بين جريان اصلاحات ادعاي حضور در انتخابات آينده را دارند اقدام به سکوت زشتي در خصوص اين حوادث کردند که پژواک اين سکوت بي صدا هنوز در گوش عزاداران حسيني مي پيچد.اقدام فتنه گران در عاشوراي 88 و سکوت معنادار آنها در برابر اين حرمت شکني آشکار آخرين ميخي بود که آنها بر تابوت حيات سياسي خود کوباندند و براي هميشه از کشتي نظام اسلامي پياده شدند.
    حوادث 18 تير سال 1378، تحصن نمايندگان دوم خردادي در سال 1382، حوادث فتنه 1388 دو دهه ساختار شکني اين جريان را رقم زد. امروز آنها چگونه مي توانند وارد ساختاري شوند که بدان التزام و اعتقادي ندارند. آنها چگونه مي توانند خود را در معرض راي و انتخاب مردمي قرار دهند که در انتخابات سال 88 راي آنها را تاب نياوردند و بر جمهوريت و حتي اسلاميت نظام شوريدند.
    امروز فتنه گران دچار نوعي توهم ماليخوليايي شده اند که از ترس پاسخگو نبودن در خصوص عملکرد دو دهه گذشته خود مرتب دم از حضور در انتخابات مي زنند.افکار و گمانهاي فاسد و ترس و وحشت از روبه‌رو شدن با گذشته غير قابل دفاع، آنها را واداشته به نوعي بي قراري سياسي برسند. سردمداران اصلاحات بهتر مي دانند که مردم و نظام از جنبش سبز عبور کرده چرا که جنبش سبز از نظام عبور کرد.
    آنها همان راهي رفتند که نهضت آزادي رفت و امروز به مراتب وضعيت وخيم تري نسبت به نهضت آزادي دارند. فتنه گران و کساني که در جريان فتنه 88 سکوت کردند در انزواي سياسي و اجتماعي به سر مي برند. آنها بهتر از هر کسي مي دانند که هيچ وقت نمي توانند روي نامزد واحدي متمرکز شوند چرا که بنيان اصلاح طلبي را با ندانم کاري ها، سکوت ها و خيانت هاي خود فروپاشاندند. پياده شدن فتنه گران از کشتي نظام نويد دهنده دوران جديدي در عرصه سياست و رقابت در ايران است که صداي واقعي مردم از زبان احزاب و نمايندگان اصلي آنها شنيده شود. صداي مردم پژواک روشنفکري غرب زده و واداده در برابر آمريکا و اروپا نيست.
    صداي مردم گرايشات ليبرال سرمايه دارانه نيست. صداي مردم نجواهاي سازشکارانه با غرب نيست. صداي مردم لقلقه زبان برخي تحصيلکردگان غرب زده دانشگاه هاي فرنگ نيست. صداي مردم را تنها بلندگوهايي در جامعه مدني از جنس خود مردم مي توانند بلند کنند. دهه چهارم انقلاب هندسه رقابت سياسي با عبور از دو قطبي اصولگرايي- اصول ستيزي دوران جديدي براي پرداختن به مطالبات اصلي مردم، بايسته هاي تحقق عدالت و پيشرفت در کشور است.
    انتخابات مجلس نهم و مشارکت 60 درصدي مردم در اين انتخابات نشان داد که دوگانه هاي ديگري هستند که به مراتب بهتر از گذشته مي توانند سلايق واقعي ملت را نمايندگي کنند. دوگانه آيت الله مهدوي و آيت الله مصباح و يا همان دوگانه مکتب سياسي دانشگاه امام صادق(عليه السلام) و مکتب سياسي موسسه امام خميني(رحمت الله عليه) و يا دو قطبي که امروز در هيبت دو فراکسيون رهروان ولايت و پايداري در مجلس در خصوص مهمترين مسائل مبتلا به مردم به رقابت مي پردازند دوگانه مطلوبي براي رقابت است.
    امروزه هيچ دموکراسي پيشرفته اي در دنيا انتخابات ها را بر سر حيات و ممات خود برگزار نمي کند. اصلاح طلبان در دو دهه گذشته نشان داده اند که تنها به زوال نظام راضي مي شوند و اينکه تصور کنند نظام در يک روند قهقرايي حضور آنها را در انتخابات آينده به رسميت خواهد شناخت به نظر مي رسد که تنها يک توهم براي گرم کردن سر خود است.
    سياست روز:روزهاي پر التهاب مصر

    «روزهاي پر التهاب مصر»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن مي‌خوانيد؛مصر در روزهاي اخير با مجموعه‌اي از ناآرامي‌ها همراه شده است. محور اين تحولات را اقدامات مرسي رئيس جمهور در ساختار سياسي و قضايي كشور تشكيل مي‌دهد. بر اساس دستورات جديد مرسي در كنار از سرگيري محاكمه مبارك و عاملان كشتار مردم، بركناري دادستان كل مصر، افزايش اختيارات رئيس جمهور و... مشاهده مي‌شود. در واكنش به تحركات مرسي دو ديدگاه موافق و مخالف مشاهده مي شود.
    طرفداران اقدامات مرسي شامل اخوان المسلمين و برخي از گروه‌هاي مردمي مي‌باشند كه تاكيد دارند اين اقدامات در چارچوب روند انقلاب بوده كه از حقوق مرسي مي‌باشد.
    طيف مخالفان مرسي شاخه‌هاي متعددي را در بر مي‌گيرد. بخشي از آن برگرفته از نزديكان مبارك مي‌باشند كه تحولات كنوني را خطري براي خود مي‌دانند و به هر نحوي به دنبال مقابله با آن مي باشند.
    طيف ديگر را قضات مصري تشكيل مي‌دهند بويژه آنهايي كه در دوران دادستان سابق داراي مناسبي بوده و اكنون آن را در معرض تهديد مي‌بينند. لازم به ذكر است ساختار مياني مصر همچنان برگرفته از دوران مبارك هستند و در برابر تغييرات مقاومت مي كنند.
    جريان سوم شامل گروه‌هاي سياسي مي‌شود. گروه‌هايي كه طيف‌هاي مختلف مي باشند و با اهداف مختلفي در برابر مرسي صف بندي كرده‌اند اما همه آنها يك سخن را تاكيد مي‌كنند و آن اينكه اقدامات مرسي مي‌تواند به ديكتاتوري منجر شود بويژه اينكه وي اختيارات رئيس جمهور را گسترش داده است.

    طيف ديگر جريان‌هاي مردمي هستند كه به پيشينه تاريخي نظير مبارك و سادات هراس دارند كه مرسي نيز در مسير آنها گام بردارد لذا خواستار محدود شدن اختيارات وي هستند.
    در كنار تقابل هاي موجود ميان دو ديدگاه موافق و مخالف يك نكته قابل توجه است و آن نقش و جايگاه بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است. ائتلافي از صهيونيست‌ها و كشورهاي عربي و غربي در كنار اختلافاتي كه در زمينه مصر دارند اما در برخي موارد داراي نقاط اشتراكي هستند. از نقاط اشتراك آنها اين است كه آنها از تقويت پايه‌هاي قدرت مرسي نگران مي باشند بويژه اينكه در رفتارهاي وي توازني مشاهده نمي‌شود و آنها هنوز اطمينان كاملي به وي ندارند. اما در باب اينكه بحران در مصر ادامه داشته باشد اين طيف داراي نگاهي واحد مي‌باشند. صهيونيست‌ها اين شرايط را عاملي براي پنهان سازي شكست در جنگ غزه مي‌دانند. كشورهاي عربي در لواي انحراف افكار عمومي به سركوبگري در كشورهاي خود مي پردازند در حالي كه سكوتشان در قبال جنگ غزه را نيز پنهان مي‌كنند. آنها در كنار صهيونيست‌ها، تركيه و غرب مداخلاتشان در سوريه را نيز از ديد افكار عمومي پنهان مي سازند.
    به هر تقدير تحولات مصر با هر عنواني كه باشد در نهايت استمرار آن يك نتيجه دارد و آن تشديد فضاي ناآرامي در اين كشور و ضررهاي سياسي و اقتصادي بسيار در كنار انحراف انقلاب مردم از مسير صحيح به حاشيه‌ها است كه مسلما مورد تاييد دشمنان مصر بويژه صهيونيست‌ها و آمريكا خواهد بود در حالي كه گفت‌وگوي ملي و ايجاد توافق سراسري ميان دولت و جريان هاي سياسي راهكاري براي برقراري آرامش و مقابله با توطئه هاي دشمنان خواهد بود.
    تهران امروز:راز يك عشق

    «راز يك عشق»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حجت‌الاسلام علي فلاح‌رفيع است كه در آن مي‌خوانيد؛استقبال بي نظير مردم شهرهاي قم وتهران از ضريح جديد امام‌حسين (ع) كه قرار است به زودي به كربلا منتقل شود، جلوه‌اي ديگر از عشق پايان ناپذير مردم اين مرز و بوم را به سالار شهيدان كربلا به نمايش گذاشت. نمايشي كه هرانساني را به اين فكر فرو مي‌برد كه راز آن چيست؟
    نهضت عاشورا سرشار از مفاهيم بلند وعميق انساني است كه در طول تاريخ سبب بروز قيام‌هاي بسياري عليه ستمگران و ظالمان شده است. از زمان آغاز حماسه عاشورا قيام‌ها و عزاداري‌هاي بسياري شكل گرفت كه از دايره شيعيان نيز فراتر رفته است و اين نشان مي‌دهد كه قيام امام حسين(ع)‌ الهي بوده و سنت الهي نيز بر اين قرار گرفته است كه نام امام حسين(ع)‌در طول تاريخ زنده بماند. اگرچه بيگانگان درصدد هستند كه بگويند شور و عشق به امام حسين(ع) در جامعه كمرنگ شده اما برپايي مراسم‌هاي كوچك و بزرگ عزاداري در گوشه و كنار كشور و حتي دنيا در ايام محرم و صفر نشان مي‌دهد كه مردم ما اصالتا به امام حسين(ع)‌و اهل‌بيت علاقه دارند و محبت به خاندان عصمت و طهارت در سينه‌هاي آنها فوران مي‌كند و اين شور حسيني و عزاداري‌ها با وقوع انقلاب اسلامي بيشتر در دنيا رواج پيدا كرده است. چرا كه به قول امام راحل، انقلاب اسلامي ما مديون حماسه عاشوراست و ما هر چه در اين انقلاب داريم از محرم و صفر است و هرچه پيش مي‌رويم و به خواست خداوند متعال سال به سال بر شكوه عزاداري‌هاي امام حسين(ع)‌ اضافه مي‌شود. استقبال بي‌نظير مردم از ضريح امام حسين(ع) نيز نشان مي‌دهد كه مردم ما باطنا و اصالتا عشق به ولايت و اهل‌بيت دارند و اين استقبال بي‌نظير از ضريح امام حسين(ع)‌ يك نماد بسيار عالي از بقاي ارادت مردم به اهل‌بيت است.
    مردم با استقبال باشکوه از ضریح مطهر امام حسین(ع) در استان‌های مختلف به دنیا ثابت خواهند کرد که به اصول و شعارهای اساسی انقلاب اسلامي‌كه برگرفته از نهضت عاشوراست، پایبند هستند چون عاشورا جریان قوی فرهنگی است و برگزاری آيين‌های سوگواری و عزاداری سیدالشهدا(ع) همه توطئه‌ها و دسیسه های دشمنان را خنثی مي‌كند. اين استقبال به نوعي باطل كردن ادعاي كساني است كه مدعي‌اند دين در جامعه ما كمرنگ شده است. اما هم مردم بايد هميشه بيدار و هشيار باشند و هم مسئولان بايد تلاش كنند تا عملا اخلاق در جامعه رشد پيداكند و حركت‌هايي را انجام ندهند كه موجب شود بيگانگان سوءاستفاده كنند و بعد بخواهند آن را نشانه‌اي از كمرنگ شدن ديانت در مردم بدانند. نكته آخر اينكه بقاي اسلام به امام حسين(ع)‌و نهضت عاشوراست و هيچ‌كس نمي‌تواند آتشي را كه با شهادت امام حسين(ع) در دل شيعيان روشن شده است،خاموش كند.
    آفرينش:تقابل دوستان سوريه و دوستان تركيه

    «تقابل دوستان سوريه و دوستان تركيه»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي خوانيد؛بحران سوريه مايه به وجود آمدن دغدغه هاي بين المللي در تحولات اين كشور گرديده است. از اعراب گرفته كه همواره قصد ضربه زدن به دولت دمشق را داشتند تا اتحاديه اروپا كه معمولاً در مناقشات خاورميانه با سكوت و تأمل برخورد مي كردند، امروز در جلسات تصميم گيري خود "ميزسوريه" را دراولويت قرار داده اند. لذا بحران دمشق باعث به وجود آمدن جبهه دوستان و جبهه مخالفان سوريه گرديده است.
    تركيه نيز يكي از مخالفان اصلي دولت دمشق مي باشد كه از همان ابتدا منافع خود را به سرنگوني حكومت بشاراسد گره زد و خود را به عنوان مأمن پناهجويان و مخالفان دولت سويه معرفي كرده است. اين مخالفت ترك ها تا مرز درگيري نظامي با سوريه نيز پيش رفت كه حمايت كشورهايي همچون روسيه و چين تاكنون مانع چنين امري شده است. باتوجه به اينكه تركيه عضوپيمان نظامي ناتو مي باشد، تلاش بسياري نموده تا بتواند از قوه نظامي اين تشكل در افزايش قدرت نفوذ خود در ضربه زدن به حكومت سوريه استفاده كند.
    درهمين راستا خواستاراستقرار سيستم راداري و موشكي ناتو در مرزهاي خود با سوريه شد كه نمايندگان کشورهاي عضو ناتو موافقت کردند که در نزديکي مرز سوريه در ترکيه موشک‌هاي پاتريوت را مستقر کنند. اين سامانه پيشرفته قادر به سرنگوني جنگنده هاي مهاجم و موشك هاي پرتابي در ارتفاعات مختلف مي باشد. تاكنون كشورهاي آمريكا،هلند،آلمان و اسرائيل از اين سامانه موشكي برخوردار مي باشند.
    ين اقدام ناتو با مخالفت شديد مقامات سوريه، روسيه و ايران مواجه شد. اما استقرار اين اسامانه راداري و موشكي پيش فرض هايي را به وجود آورده است كه تحقق هركدام دور از دسترس نيست.
    1- يكي از مهمترين احتمالاتي كه از اين اقدام ناتو متصور است ، استقرار سامانه پاتريوت در نزديكي مرزهاي سوريه و اعلام "منطقه پرواز ممنوع" دربرخي شهرهاي اين كشورمي باشد. تاكنون مخالفان سوري دربرخي شهرهاي شمالي به دنبال ايجاد يك منطقه امن و مستقل از حكومت مركزي هستند كه با پشتوانه اين سامانه موشكي و ايجاد منطقه پرواز ممنوع اين امكان قوت بيشتري مي گيرد و اين فرصت را به شوراي ملي مخالفان مي دهد تا بتوانند دولت انتقالي را دراين مناطق تشكيل دهند.
    2- براساس پيمان هاي امنيتي ميان سوريه و تركيه در سال 1971 هيچ يك از دو كشور اجازه پرواز در 5 كيلومتري مرزهاي يكديگر را ندارند. لذا با استقرار اين سامانه موشكي، عملاً حضور جنگنده هاي ارتش سوريه براي ضربه زدن به مواضع مخالفان در شهرهاي مرزي با مشكل مواجه خواهد شد و اين فرصت را به تركيه مي دهد تا بيش از پيش به حمايت هاي تسليحاتي و اطلاعاتي مخالفان سوري بپردازد.
    3- دولت تركيه اعلام كرده كه اين سامانه را در دفاع از حملات احتمالي سوريه به خاك خود مستقر نموده است. اما آنچه از تحولات سوريه برمي آيد اينكه دولت دمشق به هيچ وجه قصد و توان حمله نظامي به تركيه را دراين اوضاع و احوال ندارد. لذا اين احتمال مي رود كه غرب زمينه هاي احتمالي حضورنظامي خود، براي فيصله دادن بحران سوريه را در سر بپروراند.
    4- همانطوركه گفته شد اين اقدام ناتو با مخالفت شديد روسها مواجه شده است. باتوجه به اين كه ازديرباز روسها حامي تسليحاتي سوريه بوده اند، اين اقدام باعث يك رقابت تسليحاتي ميان دوستان سوريه و دوستان تركيه خواهد شد. درصورتي كه ناتو بتواند در جنگ تسليحاتي سوريه را شكست دهد عملاً ضربه اي برقدرت و حيثيت تسليحاتي روسها وارد خواهد كرد. ضمن اينكه قطعاً روسها براي تجهيز تسليحاتي سوريه درمقابل اين سامانه موشكي اقداماتي را دردست خواهند داشت.
    نتيجتاً بايد اذعان كرد كه چنين اقدامي باعث تزلزل ثبات در منطقه مي شود و نظامي کردن مرز سوريه و ترکيه يک سيگنال هشدار دهنده را ارسال مي كند كه موجب عميق تر شدن باتلاق سوريه و غيرقابل دسترس شدن راه حل هاي مسالمت آميز مي گردد.
    جوان:خاتمي به دنبال چيست؟

    «خاتمي به دنبال چيست؟»عنوان يادداشت روز روزنامه جوان به قلم حسن رشوند است كه در آن مي‌خوانيد؛پرونده اصلاح‌طلبان طي هشت سال گذشته به ويژه در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري آنچنان فراز و نشيب داشته است كه شايد تحليل آن در يك ستون يادداشت قابل جمع نباشد. در اين مختصر تحليل از فضاي ذهني اصلاح‌طلبان، به ويژه ليدر اين جريان يعني خاتمي تنها به دنبال پاسخ اين سؤال هستيم كه چه اتفاقي افتاده است گروهي كه در سال ۸۴ با يك تشتت آراي زياد پاي به عرصه انتخابات نهاد و در انتخابات ۸۸، با شكست و بست نيم بند سياسي خود تلاش داشتند از برجسته‌شدن اختلافات جلوگيري كنند و به صراحت بيان مي‌كردند كه از نداشتن سر در جريان اصلاحات رنج مي‌برند، امروز به جايي رسيده‌اند كه ورود به عرصه انتخابات ۹۲ را يك تكليف براي خود فرض مي‌كنند و خاتمي همه تلاش خود را مصروف مي‌كند تا اين جماعت پراكنده را به دورخيمه‌اي جمع كرده و اين پيام را به جامعه منتقل كند كه اصلاح‌طلبان هنوز زنده‌اند و اين در حالي است كه حوادث و اتفاقات سال‌هاي اخير به ويژه فتنه ۸۸ نشان داد اين جماعت تنها با هدف بحران‌آفريني پاي به عرصه نهاده و درهيچ رفتار سياسي سالم و همسو با آرمان‌هاي امام و انقلاب، صداقت ديده نمي‌شود، هرچند در اين خيمه غيرخودي انقلاب، صداهاي متفاوت با يك راهبرد مشترك شنيده مي‌شود. در حالي كه خاتمي وانمود مي‌كند آمده است تا در يك بستر طبيعي از همه ظرفيت‌هاي نظام براي پيشبرد اهداف و آرمان‌هاي امام و انقلاب در انتخابات رياست‌جمهوري ۹۲ استفاده شود.

    ديگر عضو مجمع روحانيون و يار ‌ غار خاتمي يعني موسوي خوئيني‌ها سلسله جنبان فتنه ۸۸، روز گذشته در جمع تعدادي از دانشجويان به صراحت بيان كرد:«ما از موسوي و كروبي برائت نمي‌جوييم و با شركت در انتخابات هم مخالفم و انتخابات آزاد از نظر من يعني موسوي هم ازداخل حصر كانديدا شود.» اين يعني همان كنه اقدامات پس ذهن جريان اصلاحاتي كه خاتمي درصدد فراهم كردن بستر ورود آنها به عرصه انتخابات ۹۲ است.
    در چنين شرايطي بايد ديد خاتمي و طيف‌هاي همسو با وي به دنبال طراحي چه سناريويي براي انتخابات هستند و اصالتاً آنها با چه هدفي بر طبل انتخابات مي‌كوبند؟ طراحي و استراتژي آنها براي فعال شدن در اين عرصه با نگاه به چه افقي است؟ يازدهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري براي آنان هدف است يا وسيله؟‌براي تحت تأثير قرار دادن فضاي سياسي- اجتماعي همچون انتخابات ۸۸ به دنبال تزريق چه كليدواژه‌اي هستند؟ اين سؤالات و نمونه‌هايي از اين دست، از جمله پرسش‌هايي است كه اين روزها ذهن و فكر نظريه‌پردازان «فتنه – اصلاحات» را مشغول كرده و اتاق فكر بالادستي آنها با مديريت خوئيني‌ها و در نسخه بدل آن مديريت خاتمي تلاش دارند با هم‌انديشي و شركت در جلسات سياسي و دانشجويي، براي پرسش‌هاي ساخته شده دراين اتاق‌هاي فكر، پاسخ‌هاي عملياتي پيدا كنند. از اين رو محورهاي فعاليت آنها را در شرايط حاضر مي‌توان به قرار زير مطرح كرد:
    ۱- مديريت اصلاحات درصدد است با شكست سياست‌ مقاومت خود در سال‌هاي اخير و رويگرداني افكار عمومي از اين سياست كه تاكنون هزينه غيرقابل جبراني را بر نظام اسلامي تحميل كرده است،‌هويت مقاومت خود را به هويت مشروعيت انتقال دهند. آنها در هويت مقاومت كه استراتژي آنها پس از فتنه۸۸ بود، تلاش داشتند خود را كنش‌گراني تعريف كنند كه حاكميت آنها را در حاشيه قرار داده است و داغ ننگ بر پيشاني آنها زده شده است و به ناچار به مقاومت با حاكميت - بخوانيد ضديت با انقلاب و مردم- روي آورده‌اند. بنابراين همه تلاش آنها اين است كه با حضور در انتخابات پيش رو، يك مشروعيت عاريتي براي خود دست و پا كنند.
    ۲- باز گرداندن فتنه به نظام، راهبرد ديگر آنها براي اين دوره از انتخابات است. خاتمي و جريان همراه او با دستاويز قرار دادن برخي سوءرفتارها در سال‌هاي اخير توسط بخشي از حاكميت، به دنبال القاي اين نكته است كه مقابله حاكميت با جريان آنها به حق نبوده و نظام دچار انحراف شده است و آنها اين رسالت را براي خويش فرض مي‌دانند كه از اين انحراف جلوگيري كنند. سخنان وقيحانه روز گذشته موسوي خوئيني‌ها مؤيد اين نگاه است.
    ۳- شايد بزرگ‌ترين هدف خاتمي و جريان «فتنه- اصلاحات» اصرار و تأكيد آنها بر هويت اصلاح‌طلبي است. اين جريان معتقد است نظام براي مقابله با آنها درصدد است تا هويت اين جريان را سلب و اصلاح‌طلبان جعلي را به عنوان يك رقيب، در صحنه تعريف و تفسير كند.
    پرخاشگري نسبت به كانديداتوري عارف، جهانگيري و حتي نجفي از سوي خاتمي و افراد شاخص اين جريان، گوياي اين واقعيت است كه آنان نگران هستند با جدا شدن بخشي از اين جريان و اعلام موجوديت برخي با نام اصلاح‌طلب، اقتدار گذشته آنها فرو ريزد و مديريت تحكمي پدرسالاران جريان اصلاحات دچار چالش جدي شود. نكته‌اي كه در جريان مقابل آنها يعني اصولگرايان صورت گرفت و با وجود برچسب نبودن آزادي و اراده‌هاي مختلف به جريان اصولگرا، در انتخابات مجلس نهم شاهد بوديم اصولگرايان با هويت جبهه متحد و پايداري به صحنه انتخابات آمدند و يك رقابت معنادار و واقعي را شكل دادند.

    خاتمي همه تلاش خود را مصروف مي‌كند تا ثابت كند اوست كه سكان هدايت اصلاح‌طلبان را در دست دارد و هيچ كس بدون اذن وي نمي‌تواند وارد عرصه انتخابات شود. خواه اين فرد عارف، معاون اول وي باشد، يا نجفي كارگزاران رقيب كه روزگاري براي سهم‌خواهي از قدرت از هيچ تعرضي نسبت به هم ابا نداشتند. بنابراين به نظر مي‌رسد هدف اصلي خاتمي اين است كه يك هويت را براي اصلاح‌طلبان تعريف كند، آن هم هويتي كه فقط با ليدري او شناخته مي‌شود و لاغير.

    ۴- خاتمي و عناصرش با تأكيد بر تلاش حياتي خود براي حضور در حاكميت مي‌كوشند تا اين تلاش‌ها در بدنه جريان «فتنه- اصلاحات»‌در چارچوب «عقب‌نشيني و معامله» تعريف و تفسير نگرديده و بدنه اجتماعي آنها «خودفروشي» سران اصلاح‌طلب را تداعي نكنند. اين مسئله بيش از هر چيز در سخنان عبدي و علوي‌تبار مشاهده مي‌شود و آنها تأكيد دارند كه اصلاح‌طلبان بايد طرفدار سياست‌ورزي باشند، حتي اگر لازم باشد گامي به عقب برداشته شود.
    تاكنون از خويش پرسيده‌ايم كه چرا خاتمي به هر قيمتي حاضر است به حاكميت‌ گرا داده شود تا حاكميت بپذيرد او و طيف تعريف شده‌اش به حاكميت بازگردند. اين نكته كاملاً روشن است كه خاتمي به درستي فهميده است اگر در اين دوره از انتخابات نتواند خود را سنجاق به حاكميت كند- فرقي هم نمي‌كند كه به كجاي حاكميت سنجاق شود- براي هميشه بايد فاتحه اصلاح‌طلبان را كه او خود را سكان‌دار و بنيانگذار آن مي‌داند، فراموش كند و اين يعني مرگ يك گروه سياسي و گفتمان حاكم بر آن.
    ۵- در نهايت بايد گفت خاتمي و نظريه‌پردازان جريان «فتنه- اصلاحات» به دنبال آن هستند با انتخابات رياست‌جمهوري ۹۲، خلأ تئوري و ايده‌پردازي اين جريان را حل كرده و با ارائه يك چهره سفيد از خود و بازگرداندن موج فتنه به سمت نظام و متهم ساختن نظام به انحراف از اصول انقلاب و تشديد اختلافات ميان طيف‌هاي اصولگرا، فضاي سنگيني را در ماه‌هاي آينده بر نظام تحميل كنند تا شايد از بستر اين رفتارها و اقدامات، بار ديگر زمينه بازگشت به قدرت و حاكميت را براي خود فراهم كنند. غافل از آنكه چهره اين جماعت آنچنان كريه است كه بعيد به نظر مي‌رسد مردم به راحتي بتوانند آن را فراموش كنند.

    مردم سالاري:نگاهي به تصميمات عجولانه دولت


    «نگاهي به تصميمات عجولانه دولت»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن مي‌خوانيد اين روزها اقتصاد ايران، اوضاع مساعدي را سپري نمي‌کند و تورم ناشي از نوسانات شديد ارزي طي ماه‌هاي گذشته همچنان بر پيکر اقتصاد ايران چسبيده و فشار ناشي از اين افزايش قيمت‌ها، تاثير زيادي بر زندگي طبقات متوسط و ضعيف جامعه داشته است.
    اما در اين ميان، در حالي که تحريم‌هاي شديدي عليه جمهوري اسلامي‌ايران پديد آمده، برخي تصميمات عجولانه و بي‌تدبيري‌هاي داخلي در مديريت امور اقتصادي سبب شده تا با مشکلات عديده‌تري روبرو شويم. به نحوي که تغيير مداوم بندهاي بخشنامه‌هاي دولت در مديريت امور ارزي، بر نگراني‌ها‌ي اقتصادي افزوده و تصميم گيري‌هاي اقتصادي را با بحران روبرو کرده است به نحوي که صدور و اصلاح مكرر بخشنامه‌هاي تجاري در دو ماه اخير طوري افزايش يافته كه اكنون فعالان اقتصادي كشور، آن را يك معضل جديد در مديريت امور مي‌دانند.
    به طور نمونه در اين مدت از سوي سازمان توسعه تجارت به نمايندگي از وزارت صنعت، معدن و تجارت و وزارت اقتصاد و گمرك براي صادرات و واردات بخشنامه‌هايي نظير در نظر گرفتن فهرست‌هاي مختلف براي ممنوعيت گروه‌هاي كالايي وارداتي و صادراتي، چگونگي عرضه ارز صادركنندگان در مركز مبادلات ارزي، استفاده از نرخ ارز مركز مبادلات ارزي در بورس كالا، محاسبه حقوق و عوارض گمركي با نرخ ارز مبادلاتي و سپس اصلاح تعرفه‌هاي واردات برخي كالاها و سرانجام بخشنامه درباره ممنوعيت واردات كالا با ارز آزاد از جمله بخشنامه‌هاي صادره اخير است. تصويب اين بخشنامه‌هاي پي در پي از يک طرف و تغيير بندهاي آن پس از صدور از طرف ديگر، سردرگمي‌ها و تبعات بسياري در پي داشت.
    اگرچه بالاخره طبيعي است وقتي بحراني پديد مي‌آيد، دولتي‌ها مي‌بايست تصميمات جديدي براي مديريت امور، اتخاذ کنند، اما تغييرات پس از ابلاغ بخشنامه‌ها، حکايت از موضوعي ديگر دارد و آن عدم کار کارشناسي دقيق در صدور دستور‌العمل‌هاي جديد است. به نحوي که تغييرات مداوم در محتواي بخشنامه‌ها، عملا برنامه‌ريزي جاري را مختل كرده است. اين تغيير مداوم سبب مي‌شود تا واردكنندگان و صادركنندگان هر روز با يک قانون جديد روبرو شوند و همين امر سبب مي‌شود تا تبعات آن در بازار مصرفي کل جامعه اثرگذار باشد.
    تازه‌ترين تغييرات در پي آن صورت گرفت که بخشنامه‌اي از سوي معاون امور گمرکي ايران به کليه گمرک‌هاي اجرايي کشور براي اجرا ابلاغ شد،که در آن ترخيص کليه کالاهاي وارداتي ديگر با ارز آزاد امکانپذير نيست! هنوز چند ساعت از انتشار اين بخش‌نامه نگذشته بود که نايب رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران از اصلاح آن خبر داد و عنوان کرد: «طبق اطلاع واصله از گمرک جمهوري اسلامي‌ايران، اين مرجع در رابطه با اين بخشنامه تصميم‌گيري نکرده است و يا اظهارنظر فني آنها پذيرفته نشده است، بنابراين در بند 2 بخشنامه مذکور، متاسفانه منشا ارز به نوعي محدود شده که بخش عمده‌اي از ارز موجود در دست فعالان تجارت خارجي و در بازار را از چرخه تجارت خارجي خارج کرده است. اين بخش‌نامه به گفته مسئولان گمرک در حال اصلاح است و قرار است به زودي واردات بدون انتقال ارز يا استفاده از ارز خود واردکنندگان به اين بند اضافه شود. لذا اين بخش‌نامه هم از جمله آن بخشنامه‌هايي است که روند اصلاح آن کليد خورده تا مشکلاتي را که براي تجار به وجود آورده است از بين برود.»
    روز گذشته نيز با اعلام سازمان توسعه تجارت مصوبه ممنوعيت واردات کالا با ارز صرافيها لغو شد. تا بازهم تصميمات آني دولت با تغيير آني روبرو شود.
    بر اين اساس بيان چند نکته مهم است:
    اول آنکه دولت بايد بداند، مديريت امور اقتصادي با دستورالعمل‌هاي ضربتي بدون کار کارشناسي دقيق، امکانپذير نيست و بهتر است قبل از صدور هر بخشنامه جديدي، تمام زواياي آن بررسي شود. نمي‌توان در شرايط نا مساعد شاهد تغيير نظرهاي مداوم براي مديريت امور بود . چراکه اين تغييرات آني، نه تنها کمکي به آرام کردن اوضاع نمي‌کند، بلکه سبب مي‌شود تا نگراني‌ها افزوده شود و در پي آن تصميم‌گيري‌هاي اقتصادي تبعات زيادي به همراه داشته باشد.
    دوم آنکه، شرايط امروز اقتصاد ايران با نظر به نوساناتي که در بازار ارز پديد آمده، نيازمند ثبات است. ثباتي که يک سر آن به تصميم‌گيري‌هاي دولتمردان بر مي‌گردد. طبيعي است وقتي در تصميمات مهم اقتصادي تزلزل وجود داشته باشد، اين بي‌ثباتي در بقيه بخش‌ها نيز تزريق مي‌شود‌. آن گاه به جاي بهتر شدن شرايط بايد نگران افزايش بحران‌ها بود.
    سوم آنکه، تغييرات لحظه‌اي در تصميمات بخشنامه‌اي، حکايت‌گر يک نگراني ديگر هم هست. نگراني از اينکه مبادا دولت براي روزهاي سخت‌تر نيز برنامه‌ريزي صورت نداده باشد. چرا که نمي‌توان براي آينده‌اي که مشخص است بايد آمادگي بيشتري داشته باشيم، در آينده تصميم‌گيري کرد و از امروز بايد به فکر فردا بود. حال با اين نحوه مديريت امور اقتصادي، نسبت به آماده بودن دولت براي روزهاي سخت‌تر، بايد کمي‌ نگران بود.
    ابتكار:وقتي حافظه‌ها هم کاسب کار مي‌شوند
    «وقتي حافظه‌ها هم کاسب کار مي‌شوند»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد؛مدتهاست که مواضع متناقض سياسيون کسي را متعجب نمي‌کند و باعث پرسش نمي‌گردد. شرايط به گونه اي شد که تناقض گويي و رفت و برگشت‌هاي اهالي سياست به عادت تبديل شده است.با اين استدلال که در کشور اختلافي وجود ندارد تا نياز به طرح‌هاي وحدت بخش باشد، چنان آتش بپا مي‌کنند که نه فقط طرح‌هاي وحدت قادر به خاموش کردن آن نيست، که حتي دامن طراحان و مدعيان ضرورت وحدت در اين آتش گرفتار مي‌شوند.
    اظهارات جناب حاج آقا جلالي رئيس دفتر حضرت آيت ا... مصباح يزدي در مشهد مقدس مصداق بارز مواضع متناقضي است که البته به دليل تکرار، مايه شگفتي نيست ايشان در اين سخنراني با انتقاد شديد از طرح وحدت ملي خواهان احياي گفتمان سال 84 گرديد.
    مطالعه متن اين سخنان آيينه تمام نمايي از تناقضات عرصه کنوني سياست است. وي ضمن حمله به طراحان دولت وحدت ملي مدعي مي‌شود که هيچ اختلافي در کشور وجود ندارد تا نياز به طرح وحدت ملي باشد و براي اثبات اينکه هيچ اختلافي وجود ندارد مجبور مي‌شود همزمان هاشمي رفسنجاني، علي لاريجاني و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را با حملات تند خود و ذکر اوصاف عجيب مورد نوازش قرار دهد.
    گويا آقاي جلالي هيچ ارزشي براي هوش و فهم مخاطبان خود قايل نيست و بعيد است شخصيتي چون ايشان متوجه نباشد که ممکن است مخاطبانش متوجه تناقض در استدلال هايش باشند. نفس سخنراني ايشان براي نمايش دامنه اختلافات در کشور کافي است. او براي مطرود شمردن طرحهاي وحدت مجبور مي‌شود انگيزه و اهداف طراحان را به نمايش بگذارد و براي اين منظور کدهايي ارائه مي‌دهد که همه حکايتگر اوج اختلاف در جامعه مي‌باشد و مهمتر اينکه صدر تا ذيل سخنان ايشان سراسر اختلاف افکني است.
    حال يا در نگاه ايشان آقاي هاشمي و لاريجاني و نمايندگان مجلس جزو جامعه اسلامي ايران بحساب نمي‌آيند و بنابراين تخصصاً از حريم جامعه اسلامي خارج هستند، پس مشمول وحدت نيستند. که اين خود اول مدعاست و با اين فرض عمق اختلافات مبنايي پيداست و يا آنان را عددي بحساب نمي‌آورد که اين هم ممکن است براي شخص ايشان مجوز باشد ولي با واقعيت فرسنگها فاصله دارد و يا تعريف وحدت و محدوده وحدت در نگاه آقايان با آنچه تا حالا به صورت معمول فهميده مي‌شد تفاوت بنيادي دارد.
    متأسفانه به دليل اينکه برخي وحدت را به همراهي با نظرات خود مصادره مي‌کنند به هيچ وجه حاضر به قبول طرحهاي که پذيرش سلايق مختلف را لازم دارد نيستند و ظاهراً ترس از لوازم وحدت موجب انکار ضرورتش مي‌شود و اينگونه طرحها را انحراف از مسير قلمداد مي‌کنند.
    نگارنده معتقد است که اينگونه خود را به تجاهل زدن، امکان سواري گرفتن از حافظه فراموش کار مردم را فراهم نمي‌کند. لازم نيست براي حمله به هاشمي طرح وحدت را بهانه کرد. دلايل ديگري براي صحراي کربلا وجود دارد.آقاي جلالي در بخش ديگري از سخنانش تلاش کرد دو نوع احمدي نژاد تصوير و يکي را مطلوب و ديگري را نا مطلوب قلمداد کند.
    به هر حال بخش مهمي از جامعه احمدي نژاد کنوني را همان احمدي نژاد 84 مي‌دانند.
    تلاش امثال آقاي جلالي براي تبرئه احمدي نژاد 84 و تبرئه خود نسبت به احمدي نژاد 91 مغالطه اي نا چسب مي‌باشد. تفسير دلخواه مسايل نه فقط واقعيت‌ها را تغيير نمي‌دهد که نوعي توهين به افکار عمومي هم تلقي مي‌شود صاحب اين قلم ابا دارد از اينکه امثال آقاي جلالي که خود از فرهيختگان است را متهم به تفسيرهاي کاسب کارانه نمايد ولي مجبوراً بايد گفت اين شيوه رفتار از حافظه‌هاي کاسب کار تراوش مي‌کند.
    احمدي نژاد، احمدي نژاد است اگر امروزش را نمي‌پسنديم لازم نيست دو شخصيت تصوير نمائيم، اگر امروزش مورد تأييد نيست، شجاعت داشته باشيم و بر اشتباه ديروز خودمان اذعان نمائيم. جوانمردانه نيست که براي فرار از مسئوليت افکار عمومي را به اشتباه بيندازيم و خود را پشت حافظه فراموش کار مردم پنهان سازيم. احمدي نژاد امروز محصول استدلالهاي ديروز امثال آقاي جلالي مي‌باشد به انکارش گرفتن در حقيقت به انکار گرفتن خويشتن است.
    خلاصه درست است که ساحت سياست مملو از تناقض گويي و مغالطه سرايي است ولي انتظار از امثال آقاي جلالي که مسئول اداره مرکزي است که سالها به آموزش شناخت صناعات استدلال براي پرهيز از تناقض و مغالطه مشغول مي‌باشد اين است که اينگونه خود به شکل واضح و ابتدايي در دام تناقض و مغالطه گرفتار نشود. تسلط بر علم منطق تنها براي بهره مندي از صنعت مغالطه و تناقض نيست با اين علم مي‌توان جامعه را از افتادن به ورطه تناقض گويي و مفالطه گريي نجات داد.
    آرمان:ملزومات دستیابی به ارز تک‌نرخی
    «ملزومات دستیابی به ارز تک‌نرخی»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم کمال سیدعلی است كه در آن مي‌خوانيد؛کاهش قیمت ارز در مقطعی کوتاه طی هفته گذشته به این دلیل بود که ظرفیت ریالی کشور در شرایط فعلی پذیرای ارز بالاتر از سه هزار تومان نیست. در این میان به‌نظر می‌رسد که نقل‌وانتقالات به‌خوبی انجام شده و طرح‌های جدیدی ارائه نشده که بتواند در بازار ناآرامی ایجاد کند. در واقع مطرح شدن بحث تک‌نرخی شدن ارز به‌دلیل نزدیک شدن نرخ مبادلاتی ارز به نرخ آزاد است که باید از آن صیانت شود تا بتوان فاصله میان این دو نرخ را کاهش داد.
    به‌نظر می‌رسد که بحث تک‌نرخی شدن ارز به این معنی است که نرخ اتاق مبادلات به‌عنوان تنها نرخ مدنظر قرار گیرد که در این صورت باید تاکید کرد که این نرخ چندان واقعی نیست، چراکه تقاضاهایی وجود دارد که با ارز مبادلاتی پاسخگو نیست. به همین دلیل است که نرخی موازی نرخ اتاق مبادلات ارزی ایجاد می‌شود. اگر در سیستم ارز مبادلاتی، نرخ ارز پاسخگوی همه تقاضاها باشد در آن صورت می‌توان از تک‌نرخی شدن ارز صحبت کرد و این درست به همان معنای یکسان‌سازی نرخ ارز است و تنها در آن صورت است که می‌توان از یک نرخ واحد برای ارز صحبت کرد.
    در شرایط فعلی به‌نظر می‌رسد با پاسخ دادن به 70درصد نیازهای موجود برای ارز، به هدف یکسان‌سازی نرخ ارز نزدیک شده‌ایم. درحال حاضر و با ورود نرخ مبادلاتی به بازار ارز به‌نظر می‌رسد که تصور اینکه فردی بخواهد کالای خود را با نرخ سه هزار تومان خریده و آن را با نرخ پنج هزار تومان به فروش برساند از بین رفته و خود این مساله حرکت مثبتی است که در راستای یکسان‌سازی نرخ ارز صورت گرفته است.
    البته بخشی از نوسانات نرخ ارز که در هفته‌های اخیر شاهد آن بودیم به‌دلیل مقاومت بازار است که برخی ارزهای خریداری شده و با نرخ بالاتر به فروش می‌رسد. اگر اعتقاد ما این باشد که بازار قیمت واقعی نرخ ارز را تعیین می‌کند، در این صورت می‌توان درجهت از بین بردن سفته‌بازی در بازار حرکت کرد. واقعیت این است که اگر نوسانات بازار بین 500 تا 700 تومان باشد باید گفت که سفته‌بازی در بازار ارز صورت گرفته است.
    برای رسیدن به یک نرخ مناسب در بازار باید توجه کرد تا پروژه‌هایی که با این ارز تامین مالی می‌شوند مقرون به‌صرفه باشند تا نرخ مربوطه بتواند به‌عنوان نرخ بازار مورد توجه قرار گیرد.
    دنياي اقتصاد:ممنوعیت واردات، راه‌حل یا مساله؟
    «ممنوعیت واردات، راه‌حل یا مساله؟»عنوان سرمقاله روزنامه‌ دنياي اقتصاد به قلم شهرام شریف است كه در آن مي‌خوانيد؛تصور اینکه کسی ۱۰۰ سال قبل واردات قلم و دوات را ممنوع کند بی‌شباهت به فضای این روزها نیست که گفته می‌شود واردات کالاهای دیجیتالی نیز ممنوع شده است.
    التهابات بازار محصولات دیجیتالی در این روزها به طور مستقیم بر شکل توزیع و قیمت این کالاها تاثیر گذاشته و در اين میان فعالان بازار و صاحبان بنگاه‌ها با نگرانی تحولات پیش رو را دنبال می‌کنند. افزایش و نوسانات مداوم، اولویت‌بندی تخصیص ارز، عدم‌ثبت سفارش و حالا ممنوعیت واردات، بخشی از دلایل افزایش شدید قیمت‌ها در این بازار نوپا عنوان شده است. مسوولان دلایل استقرار چنین روش‌هایی راکاهش تقاضا براي ارز برمی‌شمرند و هرچند به نظر می‌آید مجموعه این سیاست‌ها هنوز بر ثبات قیمت ارز موثر نبوده؛ اما در عین حال آنچه از دید سیاست‌گذاران غافل مانده، موضوع تقاضا برای کالاهایی است که اتفاقا روز به روز بر تقاضای آنها افزوده می‌شود.جدا از اینکه شرط عضویت در wto لغو موانع غیر‌تعرفه‌ای واردات است در قانون برنامه سوم هم موضوع لغو ممنوعیت‌های وارداتی و استفاده از قوانین تعرفه‌ای به جای آن تکلیف شده است.
    همین موضوع در برنامه‌های چهارم و پنجم توسعه نیز عینا تایید شده تا نشانی باشد بر اینکه ممنوعیت‌های وارداتی نه تنها راهکارهای بسیار کهنه‌ و تاریخ گذشته‌ای به حساب می‌آیند، بلکه از محمل‌های قانونی (محلی و بین‌المللی) نیز برخوردار نیستند.اما فراتر از قوانین، وابستگی امروزه دستگاه‌ها و سازمان‌ها‌(ی عموما دولتی) به واردات تجهیزات و توسعه دیجیتالی است. ممنوعیت‌ یک عقبگرد و یک ایست به این دستگاه‌ها و هر نهادی است که بنا به شرایط و مقتضای روز سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای را در حوزه دیجیتال و خدمات شبکه‌ای و اینترنتی انجام داده است. اغلب پروژه‌های بزرگ دولتی ما (مثلا پروژه کارت سوخت یا پرداخت یارانه) از طریق شبکه‌های اینترنتی و دستگاه‌های کامپیوتری و دیجیتالی صورت گرفته است. میلیاردها ریال خرج آموزش و تجهیزات مراکز آموزشی و تشویق مردم به استفاده از روش‌های نوین اینترنتی (مثلا بانکداری اینترنتی ) شده است.
    همین امروز بدون تجهیزات دیجیتالی اساسا زندگی در ایران ما به دشواری ممکن است، حال چگونه می‌توان به چنین سطح تقاضایی در بازار ناگهان پاسخ منفی داد و انتظار التهاب قیمتی و تورمی را نداشت؟ ممنوعیت یا ایجاد مشکل در واردات کالاهای دیجیتالی بخش گسترده‌ای از شبکه توزیع فروش و خدمات پس از فروش (شامل صدها هزار فروشگاه و مغازه و شرکت) را دچار وقفه می‌کند، بسیاری از شرکت‌های گارانتی‌کننده و خدمات دهنده را به ورشکستگی می‌کشاند و در مقابل کانال‌های قاچاق را قدرتمند و وسیع می‌سازد. به همه اینها اضافه کنید کاهش شدید درآمدی که دولت از این بابت متحمل می‌شود که اتفاقا قرار است با افزایش مالیات دوباره به چرخه خود وارد کند. در غیاب شرکت رسمی و قانونی که دیگر فرصتی برای واردات قانونی ندارد، قاچاقچی نه مالیاتی به دولت می‌دهد و نه خدماتی را به مصرف‌کننده ارائه می‌کند.









  4. 2 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  5. #3
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/22


    كيهان:گيسو به فريب بافته !
    «گيسو به فريب بافته!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد؛الف: در گلستان سعدي آمده است؛ «يكي گيسوان بافت كه علويم و با قافله حجاز به شهر اندر آمد، كه از حج همي آيم و شعري به نزد ملك برد، كه خود سروده ام. يكي از نديمان پادشاه كه آن سال از سفر دريا آمده بود گفت؛ او را عيد اضحي- عيد قربان- در بصره ديدم، پس حاجي چگونه تواند بود؟! ديگري گفت پدرش نصراني است، علوي چگونه باشد؟! و شعرش را به ديوان انوري يافتند»!...
    فردا نمايندگاني از آژانس بين المللي انرژي اتمي براي مذاكره درباره پرونده هسته اي كشورمان به تهران مي آيند و مذاكراتي را دنبال مي كنند كه از ده سال پيش آغاز شده و در سطوح مختلف ادامه يافته ولي تاكنون كمترين نتيجه اي در پي نداشته است. بازخواني فراز و نشيب هاي طي شده در طول ده سال گذشته و نگاهي به شواهد پيش روي كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه چنانچه از سوي ايران در جغرافياي كنوني مذاكرات تغييري داده نشود، باز هم نتيجه، همان خواهد بود كه تاكنون بوده است. يعني اثبات صلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران اسلامي و انكار اين واقعيت ملموس و شفاف از سوي حريف، بنابراين از ادامه مذاكرات در اين بستر كه هيچ ضابطه فني و حقوقي تعريف شده اي ندارد كدام مقصود مطلوبي را انتظار داريم؟! و چرا بايد در ميداني كه عرض و طول آن را حريف به ميل خود- و نه براساس قوانين و ضوابط پذيرفته شده بين المللي- ترسيم كرده است، به مذاكرات ادامه دهيم؟!
    نگاهي گذرا به پيشرفت ها و دستاوردهاي هسته اي كشورمان به وضوح نشان مي دهد كه تمامي آنچه امروزه داريم را بيرون از چارچوب تحميلي آژانس و شوراي امنيت سازمان ملل به دست آورده ايم و اگر قرار بود به شرايط تحميلي و باج خواهانه حريف در مذاكرات ده ساله تن بدهيم، بايستي تمام فعاليت هاي هسته اي كشورمان را- درخواست تروئيكاي اروپايي در اجلاس لندن- تعطيل مي كرديم و تأسيسات هسته اي خود را مانند ليبي- پيشنهاد جك استراو، وزير خارجه وقت انگليس و عضو تيم مذاكره كننده تروئيكاي اروپايي- با كشتي به آمريكا و اروپا تحويل مي داديم!
    اين فرمول جاري و آزمون شده در معادلات بين المللي را نبايد ناديده گرفت كه در عرصه بين المللي، سهم هر كس را به اندازه قدرت و اقتدارش مي دهند و نه متناسب با ميزان چانه زني در مذاكرات! اكنون بايد ديد از مذاكرات چه به دست آورده ايم كه از ادامه آن - با مختصات كنوني- انتظار داشته باشيم؟!
    ب: مذاكره در عرف سياسي، تعريف پذيرفته شده اي دارد و از آن با عنوان نشست و گفت وگويي ياد مي كنند كه ترجمه ديگر آن «بده بستان» -take give - است. يعني هر يك از طرفين مذاكره امتيازي مي دهند تا امتيازي بگيرند و اگر غير از اين بود، مذاكره مفهوم و معنايي نداشت. حالا صرفنظر از چالش و مذاكرات ده سال گذشته كه در تمامي آنها -بدون استثناء- حريف در پي امتيازگرفتن بوده و حاضر به دادن هيچ امتيازي نبوده است، مروري گذرا بر گزارش اخير آژانس كه روز 26 آبان 91 -17 نوامبر 2012- منتشر شده است نيز به وضوح نشان مي دهد «مذاكره» از نگاه حريف فقط يك «بهانه» است و تصميم ها -بخوانيد تحميل ها- بيرون از اتاق مذاكره طراحي شده و ميز مذاكره براي اعلام -باز هم بخوانيد ابلاغ!- آن است. به چند نمونه از گزارش ياد شده توجه كنيد؛
    1- در مقدمه تمامي گزارش هاي قبلي- اعم از گزارش هاي البرادعي يا آمانو- روي بخش نظامي تأكيد ويژه و خاص نمي شد، چرا كه هيچ نشانه اي از آن نبوده و نيست و تنها اعلام مي شد «اين گزارش درباره آخرين وضعيت هسته اي ايران است» اما در بند 3 گزارش نوامبر تأكيد شده كه «اين گزارش درباره ابعاد نظامي احتمالي فعاليت هسته اي ايران است»! يعني يك گام كينه توزانه و بدون دليل ديگر به جلو!
    2- در گزارش هاي قبلي در بخش مربوط به اطلاعات ارائه شده به آژانس درباره ابعاد نظامي احتمالي، حداكثر آن كه اعلام مي شد اين اطلاعات به طور كلي -overall- قابل بررسي است. ولي در گزارش اخير آمده است «اطلاعات آژانس درباره ابعاد نظامي احتمالي برنامه هسته اي ايران معتبر است»! و واژه «به طور كلي» حذف شده است!
    3- در گزارش نوامبر، چندبار بر لزوم دسترسي بدون تأخير به همه سايت ها، تجهيزات، افراد و اسناد، تاكيد شده است و در بند 4 و 41 علاوه بر موارد قبلي، ضرورت دسترسي آژانس به «اطلاعات» و «مواد» هم اضافه شده است! و نكته درخور توجه آن كه از قول شوراي حكام آمده است «ايران حق هيچگونه پيش شرطي ندارد»! و اين در حالي است كه ايران مطابق قوانين صريح پادمان، براي اجازه بازرسي پارچين خواستار پرسش هاي آژانس شده بود كه آژانس برخلاف روال قانوني از ارائه آن خودداري ورزيده است. و از سوي ديگر قرار بود براي ادامه مذاكرات چارچوب - modality- مشخصي با توافق طرفين تعيين شود. ولي در گزارش اولا؛ حق قانوني ايران در قبول مداليته نفي شد، و ثانيا؛ بازرسي از پارچين قطعي تلقي شده است!
    4- در بند ياد شده، به جاي واژه «سايت»، واژه «سايت ها» به كار رفته كه مفهوم آن اجازه دسترسي بازرسان آژانس به تمامي مراكز نظامي و غيرنظامي جمهوري اسلامي ايران، بدون هيچ استثناء است! و اين نه فقط با مفاد npt و پادمان مربوطه مغايرت دارد، بلكه در صورت پذيرش پروتكل الحاقي از سوي ايران نيز درخواست ياد شده، غيرقانوني خواهد بود.
    5- در حالي كه مفهوم قانوني و تعريف شده مذاكرات و تعامل طرفين، «امتياز در برابر امتياز» يعني «بده بستان» است، در هيچ بندي از گزارش نوامبر نه فقط اشاره اي نشده كه آژانس در مقابل امتيازهايي كه مطالبه مي كند، چه امتيازي خواهد داد؟ بلكه با قلدري و حالت طلبكارانه، موافقت كشورمان با اين موارد باج خواهانه را تكليف! ايران نيز دانسته است!
    6- آژانس در گزارش خود از واژه «كار ماهوي» -substantive- استفاده مي كند كه مفهوم - البته من درآوردي- آن با توجه به مذاكرات قبلي- 2008- آن است كه مذاكرات بايد به نتيجه اي كه آنها از قبل در نظر گرفته اند منجر شود!! آيا وقيحانه نيست؟! يعني، چنانچه نتيجه مورد نظر آنها به دست نيامد، ماجرا تمام شده نيست و پرونده هسته اي كشورمان كماكان باز خواهد ماند!
    7- در گزارش نوامبر آمده است «آژانس بدون پذيرش پروتكل الحاقي از سوي ايران نمي تواند درباره فقدان مواد و فعاليت هاي هسته اي اعلام نشده تضمين بدهد.» يعني اينكه، اگر تمامي مراكز نظامي و غيرنظامي خود را نيز براي بازرسي در اختيار آنها قرار دهيم، بازهم آژانس حاضر به بستن پرونده هسته اي ايران نخواهد بود! گفتني است، پيش از اين در يادداشتي با اشاره به مطالبات غيرقانوني آژانس، استدلال كرده بوديم كه حداقل زمان مورد نياز آژانس براي پايان دادن به پرونده هسته اي كشورمان 200 سال خواهد بود!
    8- آژانس در حالي بر پذيرش پروتكل الحاقي از سوي ايران اصرار مي ورزد كه اولا؛ مطابق بند مقدماتي پروتكل الحاقي، پذيرش آن الزامي نيست، ثانيا؛ مشروط به تصويب پارلمان است و حال آن كه مجلس شوراي اسلامي تعامل فراتر از پادمان را با آژانس ممنوع اعلام كرده است.
    و اما، نكته جالب توجه آنكه، وقتي به آژانس و شوراي امنيت گفته مي شود چرا از تأسيسات هسته اي رژيم صهيونيستي كه خود به داشتن صدها كلاهك اتمي اعتراف دارد، بازرسي نمي كنيد؟ پاسخ آن است كه اسرائيل عضو npt نيست! و متأسفانه هيچگاه مذاكره كنندگان كشورمان به آژانس پاسخ نداده اند كه ايران نيز عضو پروتكل الحاقي نيست بنابراين چرا آژانس علاوه بر اجراي پروتكل خواستار دسترسي هاي فراتر از آن، يعني بازديد از مراكز نظامي نيز شده و مي شود؟! ولي اين رويه را در ساير موارد به كار نمي برد. البته گفتني است كه موجوديت رژيم صهيونيستي بايد از جغرافياي سياسي منطقه حذف شود.
    9- در اين بندها از گزارش آژانس دقت كنيد؛ در بندهاي 43 ، 44 و 45، به گزارش i.s.i.s- سايت فني وابسته به سيا- درباره پارچين استناد مي كند و مي نويسد بعد از درخواست آژانس براي بازرسي از پارچين، در اطراف ساختمان مورد نظر آژانس در اين سايت نظامي فعاليت هايي صورت پذيرفته است و اين فعاليت ها باعث مي شود كه آژانس پس از دسترسي به پارچين هم قادر به «راستي آزمايي» درباره عدم فعاليت هسته اي نظامي در اين سايت نباشد!
    در اين باره گفتني است؛ آژانس، اولاً در گزارش هاي قبلي اعلام مي كرد «اگر اجازه بازرسي از پارچين داده شود» ولي اين بار به جاي حرف اضافه «اگر» از كلمه «بعد از» استفاده شده و بازرسي را قطعي تلقي كرده اند!
    ثانيا؛ آورده است چون تغييراتي در سايت پارچين داده شده، آژانس بعد از بازرسي هم قادر به اعلام نتيجه نهايي «راستي آزمايي» نخواهد بود! يعني اين كه حتي پس از اجازه بازرسي هم، تغييري در ماجرا پديد نمي آيد!
    پس اينهمه اصرار براي بازديد از مراكز نظامي به چه منظوري است؟! پاسخ را فقط به فقط در اين جمله مي توان يافت «ارزيابي توان نظامي جمهوري اسلامي ايران»! يعني دقيقا همان خيانتي كه تاكنون درباره ساير مراكز مورد بازرسي مرتكب شده اند.
    و درباره گزارش اخير آژانس گفتني هاي فراوان ديگري نيز هست كه در محدوده اين وجيزه نمي گنجد.
    ج- اكنون بايد از تيم محترم مذاكره كننده كشورمان كه بارها هوشمندي و صلابت آنان اثبات شده است، پرسيد، از مذاكره اي كه حريف با نقض آشكار مفاد npt و پادمان مربوطه، نتيجه آن را پيشاپيش اعلام كرده است چه انتظاري داريد؟! و چرا بايد به اين مذاكره تن داد؟! اگر خروج عزتمندانه از npt را كه مطابق ماده 10 معاهده ياد شده حق مسلم كشورمان است به مصلحت نمي دانيد- كه به مصلحت است- چرا نبايد جغرافياي مذاكره را تغيير داد؟! مثلا؛ اين كه ادامه مذاكرات مشروط به آن باشد كه آژانس، مفاد و بندهاي غيرقانوني و باج خواهانه گزارش نوامبر را پس بگيرد.
    خراسان:براي همکار عزيز و بي ادعايي که مظلومانه پرکشيد
    «براي همکار عزيز و بي ادعايي که مظلومانه پرکشيد»عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي‌خوانيد؛يک بزرگمرد ديگر از عرصه تنگ خاک به افلاک پرکشيد، يکي ديگر از بزرگمردان بي ادعا از سرزمين نخل هاي بي سر روزهاي حماسه تا عرش خدا پرکشيد، تنها ۱۶بهار از زندگي اش گذشته بود که در عمليات محرم سال ۶۱ تير و ترکش هاي سلاح هاي نظاميان بعثي در جانش لانه کرد و پس آن گاه «بيداد» سموم سلاح هاي شيميايي دشمن در خونش کم کم و مخفيانه آغاز شد ، دل دريايي «نادر» تا همين صبح گاه ۱۹ آذرماه جسم پرزخم و دردش را و سرطان جاري در خونش را مرهمي از جنس دريا گذاشت تا نادر از پس سال هاي جنگ ۳۰سال هم دليرانه در مقابل «زخم هاي جنگ» مقاومت کند و حالا جان نادر در گذر از چهل و ششمين پاييز زندگي در بهار بهشت ابدي به شکوفه نشست.
    دلاور مردي از سلسله سلحشوران بي ادعا، چند هفته پيش از خرمشهر که دشمن، روزي خونين شهرش کرده بود راهي تهران شد و به خاطر دردهاي شديد و غلبه سموم شيميايي در خونش در يکي از بيمارستان هاي تهران تنها، بي سروصدا و بي جار و جنجال بستري شد و تا وقتي هم که فرشتگان الهي بساط ضيافت عروجش را پهن کردند نه از مسئولان و نه حتي از خيل عظيم همکارانش کسي در کنارش نبود و اين چه رسم بد و نکوهيده رويه اي است که برخي از زخم خوردگان و جانبازان دوران دفاع مقدس اينچنين و همچنان مظلومانه پر مي کشند و نيک مي دانم و مي دانيد که اگر «نادر دريابان» يک فرد سياسي يا بازيگر يا فوتباليستي درجه چندم و يا ... بود چه آمد و رفت ها که برخي مسئولان در بيمارستان و محل بستري شدنش نمي داشتند و چه دوربين هايي که بر سر تخت او در بيمارستان حاضر نمي شد! و ...
    حتي ماهمکاران رسانه اي او در ايام نقاهتش از اوج گيري درد و رنج هاي زخم هاي جنگ بر تنش ، خبر نيافتيم که اول بايد تيغ تيز نقد را و شايد بي مروتي را بر گردن خويش بگذاريم که چرا قبل از پرکشيدنش حتي ما از نقاهت به اوج رسيده اش و از رنج تزريق آمپول هاي دردناک شيمي درماني بر بدنش و هزينه هاي سنگين آن بي اطلاع بوديم چرا که نه خبرنگار افتخاري بودن او و نه سکونت او در خرمشهر عزيز و نه هيچ بهانه ديگري نمي تواند نه ما و نه مسئولان را از اين غفلت و کوتاهي تبرئه کند.
    به هر صورت امروز نادر دريابان پس از آن حضور دلاورمردانه در سال هاي دفاع مقدس و پس از سال ها تلاش ايثارگرانه و غيرمدعيانه در عرصه اطلاع رساني و خلق آثار ارزشمندي درباره سال هاي خون وحماسه همان سال ها که عزت ايران را براي هميشه تاريخ رقم زد از ميان ما خاکيان پرکشيده و همنشين افلاکيان وهم رزمان شهيدش در عرش و بهشت خداوند شده است. او حالا پس از سال ها به آرزوي ديرينه اش که بارها و بارها در سنگرهاي دفاع از حريم دين و ميهن از خدايش تمنا کرده بود رسيده است، رزمنده وجانبازي از جامعه و از ميان اهل رسانه پرکشيد که تا آخرين لحظه حياتش زبان و قلمش را و حيثيتش را به پلشتي تملق و باندبازي و چاپلوسي و مردم فريبي و کسب منافع براي خويش و ... آلوده نکرد.
    او در همه اين سال ها چه در زمان دفاع مقدس که امين و معتمد امام جمعه آگاه و سلحشور آبادان بود و چه در تمامي سال هاي پس از دفاع مقدس تاکنون پاک و شايسته و بايسته و سرافراز و بي ادعا روزهاي زندگي اش را با افتخار و مناعت طبع وقف تلاش براي خدمت به دين و ميهن خصوصاًَ در عرصه هاي فرهنگي و پاسداشت و گرامي داشت دستاوردهاي بي بديل سال هاي حماسه دفاع مقدس و روايت آگاهانه و عاشقانه آن روزهاي عزت و خون و حماسه کرد.
    در تمامي اين سال ها حتي بسياري از همکاران رسانه اي او از جانباز بودنش بي اطلاع بودند چرا که نادر دريابان حتي به ثبت و تشکيل پرونده جانبازي اش در تمامي اين سال ها اعتنايي نکرد و براي همين از قرار معلوم او امروز در هيچ جا پرونده اي مبني بر جانباز بودن ندارد و حتي مواقعي که دردهاي آن چناني بر او غالب مي شد و دائم در راه بيمارستان ها بود و متحمل هزينه هاي آنچناني مي شد هرگاه بستگانش مي گفتند چرا از بنياد کمک نمي خواهي مي گفت: «من ادعايي ندارم».
    آري امثال اين مردان و رزمندگان آن سال هاي سخت اما عزت آفرين و حيات بخش دفاع مقدس و تمامي شهيدان به خون خفته و جانبازان و آزادگان سرافراز گرچه مردترين مردها و جوانمردترين جوانمردها بوده اند و عزت و استقلال و آزادي دين و ميهن را رقم زده اند و بي ادعا و بي جار و جنجال بوده اند و هستند اما برخي مسئولان پرادعا که هيچ!ولي مسئولاني که ادعاي چنداني ندارند و خدمت صادقانه و بي منت را به دين و ميهن برگزيده اند و همچنين مردم بايد نسبت به اين عزيزان و خانواده هايشان و تنها دختر و بازمانده شهيد نادر دريابان و امثال اين عزيزان اداي دين و وظيفه کنند نه اين که خداي ناکرده او و خانواده اش در پيچ و خم مسائل گوناگون به فراموشي سپرده شوند که اگر دريابان ها نبودند امروز نه سرزميني بود و نه مسئوليت و مسئولي که خداي ناکرده ناجوانمردانه دريابان ها را فراموش کنند.
    جمهوري اسلامي:آزمون تاريخي اخوان المسلمين
    «آزمون تاريخي اخوان المسلمين»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه ر آن مي‌خوانيد؛ادامه اعتراض مخالفان محمد مرسي رئيس‌جمهور مصر كه از ديروز وارد مرحله جديدي شد، اوضاع سياسي مصر را پيچيده‌تر كرده است. اين، دور دوم از مرحله جديد اعتراضات مخالفان است كه شروع شده و بيش از هر چيز، حاكميت اخوان المسلمين بر مصر را هدف قرار داده است.
    هر چند عقب نشيني رئيس‌جمهور مصر از تصميم بحث برانگيز وي در افزايش اختياراتش، تا حدود زيادي مانع از وخامت بيشتر اوضاع و بروز يك درگيري داخلي تمام عيار شد ولي اين به مفهوم پايان يافتن تنش سياسي در مصر نمي‌باشد. يكي از تبعات سوء تصميم نسنجيده مرسي اين شد كه عناصر وابسته به رژيم سابق به طور جسورانه و طلبكارانه در صحنه سياسي مصر ظاهر شدند و به جولان دادن پرداختند.
    به گفته محافل خبري، جريان ضدانقلاب و عناصر و محافل وابسته به رژيم گذشته كه پس از قيام مردم به گوشه‌اي رانده شده بودند، در طول دو هفته گذشته به طور گسترده‌اي در خيابان‌ها حضور پيدا كردند. اين منابع همچنين از خوشحالي "حسني مبارك" رئيس رژيم سابق از تحولات اخير خبر داده‌اند.
    اين درحالي است كه تنش در صحنه سياسي مصر همچنان ادامه دارد و در تازه‌ترين تحول "جبهه نجات ملي" كه گروه‌هاي ليبرال و ملي گرا در آن اكثريت دارند پس از لغو اصلاحيه قانون اساسي، اكنون خواستار لغو همه پرسي شده‌اند. اين جبهه تاكيد كرده است تا رسيدن به اهدافش به اعتراضات ادامه خواهد داد.
    دولت مرسي پس از آن حاضر شد اصلاحيه الحاقي خود به قانون اساسي را لغو كند كه با فشارهاي شديد و اعتراض گروه‌هاي سياسي مصر مواجه شد، اعتراضاتي كه مرسي و اخواني‌ها پيش‌بيني نمي‌كردند تا به اين حد گسترده و شديدباشد. در جريان دور اول اين اعتراضات 7 نفر كشته شدند و صدها نفر نيز مجروح گرديدند.
    دور تازه تنش سياسي در مصر، به عنوان بزرگترين بحران سياسي پس از سقوط رژيم سابق، پس از آن آغاز شد كه محمد مرسي رئيس‌جمهور جديد مصر در سوم آذر ماه در اقدامي غيرمنتظره، طي حكمي دادستان مصر را بركنار كرد و اصلاحيه‌اي به پيش نويس قانون اساسي اضافه نمود كه براساس آن، رئيس‌جمهور از اختيارات فراقانوني برخوردار مي‌شد.
    طبق اصلاحيه مذكور، هيچ مرجع و نهادي اجازه مخالفت با دستورات و تصميمات رئيس‌جمهور را نداشت. مرسي، در توجيه اين تصميمش، آنرا در راستاي اهداف انقلاب خواند كه مورد تأييد اكثريت مردم مصر است. وي همچنين اعلام كرد پيش‌نويس قانون اساسي را همراه با اصلاحيه آن روز شنبه 18 آذر ماه به همه پرسي مي‌گذارد.
    اخواني‌ها كه هم اكنون در صحنه سياسي مصر اكثر مراكز قدرت را دردست دارند پيش‌بيني كرده بودند بدون مشكل، در اين همه پرسي پيروز خواهند شد ولي واكنش گسترده مخالفان، اين برنامه را برهم زد.
    تصميم شتاب زده و نسنجيده مرسي و عقب نشيني بعدي وي، تحولات مصر را وارد مرحله جديدي كرده است. اين تحولات، به اعتبار مرسي و حزب اخوان المسلمين ضربه وارد ساخت. اكنون اين ذهنيت در افكار عمومي مردم مصر قوت گرفته است كه آيا اخواني‌ها وارث مناسبي براي انقلاب مردم مصر هستند؟
    ترديدي نيست كه منشا و زمينه انقلاب مردم مصر، همچون ساير انقلاب‌هاي منطقه، بر اسلام خواهي استوار است ولي حزب اخوان المسلمين به عنوان تشكيلاتي اسلام گرا، سياست و رفتارهايي را در طول سال‌هاي منتهي به انقلاب مردم مصر و پس از آن اتخاذ كرده‌اند كه مورد انتقاد بخش اعظمي از جامعه مصر، به ويژه اقشار دانشگاهي و نخبگان سياسي مي‌باشد.
    واقعيت اين است كه حزب اخوان المسلمين در طول 80 سال موجوديت خود فراز و فرودهاي زيادي داشته است و به جرأت مي‌توان گفت اخوان المسلمين امروز با آنچه بنيان گذاران آن، حسن البناء، در نظر داشت فاصله زيادي دارد. امروزه از اخوان المسلمين سياست‌هائي مشاهده مي‌شود كه اين شائبه را تقويت مي‌كند كه اين حزب و مسئولان آن، به دنبال تصاحب قدرت مي‌باشند. رفتارهاي پرتناقض اين حزب، شائبه مذكور را تقويت كرده است.
    تقديم جايزه توسط مرسي به بيوه انورسادات، به بهانه اينكه سادات در جنگ با رژيم صهيونيستي رشادت به خرج داده است از جمله اين رفتارهاي سؤال برانگيز است. رئيس‌جمهور اخواني مصر درحالي از سادات تمجيد و تقدير مي‌كند كه به گواه تاريخ، سادات نه تنها حكومتي استبدادي در مصر برقرار كرد بلكه با انعقاد پيمان ننگين "كمپ ديويد" ضربه بزرگي به آرمان فلسطين و منافع دراز مدت جهان اسلام وارد نمود.
    همچنين تاكيد چندين باره مقامات دولت جديد، بر پايبندي به پيمان كمپ ديويد و ادامه مناسبات ديپلماتيك با رژيم صهيونيستي، بدون اينكه به افكار عمومي مصر مجال نظر دادن در اين باره داده شود در ادامه همان رفتارهاي سؤال برانگيز اخواني‌ها قرار دارد. در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد كه مسئولان جديد مصر و شخص مرسي كه براي افزايش قدرت خود به سراغ همه پرسي مي‌روند چرا براي سرنوشت پيمان ذلت بار كمپ ديويد و ادامه روابط با رژيم صهيونيستي اقدام به همه پرسي نمي‌كنند؟
    اگرچه مي‌توان خوش بين بود كه هنوز حزب اخوان المسلمين مجال پياده كردن سياست‌هاي اصولي خود را پيدا نكرده است و چه بسا در آينده به دنبال تحقق خواست و نظر ملت مصر در مقوله‌هاي مذكور بر آيد ولي تصميم اخير رئيس‌جمهور مصر در اعطاي اختيارات فوق قانوني و به خود كه در جهت ايجاد ديكتاتوري جديد در مصر است، نمي‌تواند توجيه پذير باشد.
    اين حركت نسنجيده مرسي، موجب شد تا گروههايي هم كه اساساً در تقابل، انقلاب مردم مصر قرار دارند و وابستگان رژيم مبارك نيز مجال جولان و قدرت نمايي پيدا كرده و از لاك خود خارج شوند.
    سياست‌هاي بحث برانگيز اخوان المسلمين مصر به همين مورد محدود نمي‌شود. اخواني‌ها در بحبوحه انقلاب مردم مصر عليه رژيم مبارك نيز آنچنانكه متناسب با توان اين حزب بود وارد نشدند و طلايه‌دار انقلاب، جوانان دانشجويي بودند كه وابستگي به اين حزب نداشتند. در جريان اعتراضات در دوران حاكميت شوراي نظامي دست نشانده مبارك نيز، اخوان المسلمين نه تنها در تظاهرات حضور نداشتند بلكه آنرا حركتي "نامناسب" دانستند.
    عليرغم اين واقعيت‌ها، نمي‌توان اين نكته مهم را ناديده گرفت كه اخوان المسلمين در مصر، مهم‌ترين و با برنامه‌ترين تشكيلات سياسي است و از اين جهت اين گروه رسالت سنگيني را براي تحقق اهداف انقلاب مردم مصر برعهده دارد. اين گروه پرسابقه اكنون در برابر آزمون تاريخي مهمي قرار دارد كه شايد سرنوشت سازترين آزمون تاريخ اين جريان اسلامي - سياسي باشد.
    اخوان المسلمين اگر تمايل دارد از شرايط فعلي و آزمون مهمي كه در آن قرار دارد و سفيد و سربلند بيرون آيد بايد به اهداف اصولي و خواست‌هاي اصلي مردم در انقلاب توجه كند.
    تجديدنظر در پيمان سازش با رژيم صهيونيستي، در پيش گرفتن راهكارهاي عملي و بدون ملاحظه در كمك رساني به ملت فلسطين به دليل جايگاه ويژه جغرافيايي و سياسي مصر اتخاذ سياست‌هاي معقول در مسائل منطقه از جمله در سوريه، و دوري از قدرت طلبي و انحصارگرايي از مواردي است كه مي‌تواند اخوان المسلمين را در جايگاه يك گروه سياسي اسلامي و انقلابي قرار دهد.
    در غير اينصورت، ميدان‌دار شدن سكولارها و عناصر وابسته به رژيم گذشته به صحنه سياسي مصر و قدرت گرفتن آن دور از انتظار نيست. ضمن اينكه بايد در نظر داشت كه جريان سكولار از حمايت كامل جبهه‌اي گسترده متشكل از قدرتهاي خارجي به خصوص صهيونيست‌ها و متحدان غربي آنها برخوردار است و قطعاً اين جبهه مايل نيست انقلاب مردم مسلمان مصر به اهداف نهايي و سرنوشت‌ساز خود برسد.
    رسالت:هراس دشمن از بيداري اسلامي
    «هراس دشمن از بيداري اسلامي»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛يکي از بي نقص ترين رهيافت هاي تحليل گفتمان تحولات خاورميانه و شمال آفريقا در چند سال اخير که متاثر از يک نگاه درونزا و تفهمي مي باشد، رهيافت " بيداري اسلامي" است. اصطلاح بيداري اسلامي مفهومي پربسامد براي تحليل گفتمان حاکم بر فعل و انفعالات کشورهاي خاورميانه است به نحوي که به اذعان اغلب ناظران بي طرف که به دنبال مصادره به مطلوب اين تحولات و يا سوزنباني آنها نيستند و ملت هاي مسلمان خاورميانه را مي شناسند يا حداقل چند سالي با آنها زندگي کرده اند به راحتي با اين اصطلاح ارتباط برقرار مي کنند و تجانس آن را با اعتراضات و مطالبات مردمي در مصر، تونس، ليبي، يمن، عربستان، بحرين، اردن و ... در مقايسه با آلترناتيوهاي گفتماني نظير" بهار عربي"، "بيداري انساني" و ... درک مي کنند. "بيداري اسلامي" اصطلاحي است که گستره اي وسيع از مباحث سياسي، اجتماعي و فرهنگي مرتبط با جنبشهاي اسلامي ، ارتباط دولتهاي مدرن و اسلام ، فرايند رو به رشد اسلام گرايي در جهان، اشاعه اسلام سياسي در کشورهاي مسلمان ، نحوه تعامل اصولگرايان مسلمان با جهان پيرامون و دومينوي تحولات سونامي واري که منطقه خاورميانه و شمال آفريقا را به لرزه درآورده است را در بر مي گيرد. اين اصطلاح در فضاي بين المللي فعلي حوزه وسيع تري از مفاهيم مثل عدالتخواهي، تجديد نظر طلبي در ساختار ظالمانه حاکم بين المللي، زيست سياسي، اقتصادي و فرهنگي مستقل و غير متعهد بر اساس نقشه راه اسلامي، اعتماد به نسخه راهگشاي اسلام در اداره جوامع در هزاره سوم و... را شامل مي شود.
    پس از جنگ جهاني اول و شکست امپراتوري عثماني دول انگليس و فرانسه رياکارانه کوشيدند با قرار داد سايکس-پيکو در 1916و تجزيه عثماني تحت عنوان استقلال خواهي دولت ملت هاي مسلمان هويت هاي جديدي را در منطقه خاورميانه به وجود آورند. هويت هاي ناسيوناليستي، سوسياليستي،پان عربي، لائيک و ... بخشي از شناسنامه هايي است که غربي ها براي کشورهاي خاورميانه دست و پا کردند اما به موازات اين حرکت همواره کوشيدند بر هويت اصيل اسلامي اين کشورها سرپوش بگذارند و نهضت بيداري اسلامي را به انحاي مختلف سرکوب کنند. اين هويت هاي جديد هيچ گاه منجر نشد که ملت هاي مسلمان احساس کنند که از استقلال واقعي برخوردارند و حاکمان ديکتاتور منطقه هم يا دست نشانده بودند و يا دنبال رو سياست هاي استکباري.
    در کشورهاي مسلمان با اضمحلال امپراتوري عثماني در جنگ جهاني اول و پيدايش دولتهاي ملي در دارالاسلام در واکنش به نفوذ استعمار در کشورهاي مسلمان ، همچنين با طرح مباحث جديد اصولگرايانه که در تمناي بازگشت به الگوي حکومت اسلامي در عصر رسول الله مطرح شد خيزشها و جنبشهاي اسلام گرا در سراسر سرزمين مسلمانان با شداد و غلاظ متفاوت پديدار شدند.
    بخش قابل توجهي از اين جنبش‌هاي استقلال طلب كه در واكنش به فرايند استعمار شكل گرفته بودند از كشورهاي سني‌نشين برخاستند كه مي‌توان به جنبش اخوان‌المسلمين مصر توسط حسن البناء در سال 1928، جنبش اسلامي سوريه (شاخه اخوان‌المسلمين) توسط مصطفي سباعي از شاگردان و دوستان حسن البناء در سال 1944، جمعيت الشباب الاسلامي مراكش در سال 1971، گروه‌هاي القيام و الدعوه در الجزاير در دهه 70 و همچنين جبهه نجات اسلامي كه در سال 1989 تاسيس شد و در همه نقاط الجزاير شعبه داشت، جنبش اخوان جديد عربستان در دهه 70 و... اشاره كرد. اگرچه اغلب اقدام جمعي اين جنبش‌ها در برابر دولت‌هاي بومي تحت حمايت دول استعماري نمود عيني مي‌يافت اما در موارد بسياري نيز به مواجهه مستقيم و حتي مقاومت مسلحانه در برابر سلطه نيروهاي خارجي غيرمسلمان منجر مي‌شد كه مي‌توان به برخي نمونه‌هاي آن اشاره كرد از جمله قيام مهدي سوداني و اعلام جهاد عليه انگلستان در اواخر قرن نوزدهم، اعلام جهاد جنبش سنوسيه در شمال آفريقا عليه متفقين و نيروهاي ايتاليا در اوايل قرن بيستم، مبارزات مسلحانه اخوان‌المسلمين مصر عليه نيروهاي انگليسي در منطقه كانال سوئز در اوايل سال 1952 و...
    با پيروزي انقلاب اسلامي و تشديد بيداري اسلامي بين ملتهاي مسلمان، استقلال خواهي ضمن فاصله گرفتن از رويکردهاي ناسيوناليستي و بلوغ سياسي جوامع مسلمان ، افزايش ارتباطات بين فرهنگي در عصر ارتباطات گفتمان بيداري اسلامي جنبه بين المللي يافت و امروز گستره وسيعي از ادبيات مبارزه با ظلم را در اقصي نقاط دنيا شامل مي شود.
    در سالهاي آغازين هزاره سوم جهان شاهد خيزش يک حرکت اصيل اسلامي در منطقه خاورميانه است که به تعبير آيت الله خامنه اي يک "زلزله واقعي" در منطقه و نشان دهنده" بيداري اسلامي" است. بيداري اسلامي اصطلاحي است که توسط مقام معظم رهبري براي تحولات خاورميانه به کار رفت و اين برداشت اولا ناشي از جنس اسلامي تجمعات، مطالبات و شعارهاي مردم و در درجه دوم متاثر از دولت هاي اسلام گرايي است که بر اثر اين فعل و انفعالات در خاورميانه پس از ديکتاتورها يکي پس از ديگري روي کار مي آيند.
    امروز در پروژه استعمار فرانو، تضاد و تقابل غرب با جهان اسلام به نقطه اوج خود رسيده است لذا ديگر بحث لزوم جنبش‌هاي اسلامي متجزي در كشورهاي مختلف مسلمان همچون قرن بيستم مطرح نيست بلكه آنچه در حال حاضر براي جهان اسلام اهميت دارد موضوع همگرايي جنبش‌هاي اسلامي در برابر استعمار نوين غربي است. مفهوم «بيداري اسلامي» كه با انقلاب اسلامي در ايران كليد خورد و باگذشت زمان در حال اوج‌گيري است فاقد تمايلات ناسيوناليستي است. موتور محرك بيداري اسلامي، اسلام‌خواهي در پرتو تشكيل امت اسلامي است. ملت هاي مسلمان در بيداري اسلامي قيام نمي کنند که رفاه نسبي، يا نان و کرامت به دست آورند. اگر چه مي دانند در صورت تحقق آرمانهاي اصيل آنها بالطبع رفاه و افزايش کيفيت زندگي مادي و معنوي نيز تحصيل مي شود. مردم براي يک رسالت جهاني و الهي قيام مي کنند. به همين دليل است که امروز در بيداري اسلامي ملت ها غيريت خود را ابرقدرت ها، آمريکا و اسرائيل تعريف کرده اند. فلش بيداري اسلامي مقابله با استکبار جهاني و جبهه باطل آمريکا و رژيم صهيونيستي است.
    امروز به تعبير حضرت آيت الله خامنه اي، جمهوري اسلامي ايران پرچمدار بيداري، اتحاد و عزت ملتهاي مسلمان است. ملل مختلف در قاره هاي آسيا، آفريقا، آمريکا وحتي اروپا،چشم به ايران دوخته اند و پيام عدالتخواه انقلاب اسلامي را درک مي کنند. گفتمان انقلاب نويد دهنده در هم شکستن نظامات ناعادلانه جهاني است. تشعشعات الهي گفتمان انقلاب اسلامي در کشورهاي مسلمان و غير مسلمان بنيان سست استکبار را به لرزه درآورده است.
    هراس دشمن از اسلام عمل و اقدام
    حضرت آيت الله خامنه اي روز گذشته در ديدار ميهمانان اجلاس اساتيد و بيداري اسلامي بيداري اسلامي را عميق و گسترده خواندند و با اشاره به هراس دشمنان از عبارت «بيداري اسلامي» افزودند: آنها تلاش بسياري مي کنند تا عنوان «بيداري اسلامي» براي حرکت عظيم کنوني در منطقه بکار نرود زيرا دشمنان از بروز اسلام حقيقي و واقعي به شدت وحشت دارند. ايشان تأکيد کردند: آنها از اسلامِ برده دلار، اسلامِ غرق در فساد و اشرافي گري و اسلامي که در توده مردم امتداد ندارد، نگران نيستند ولي از اسلام عمل و اقدام، اسلام توده مردم، اسلام توکل بر خدا و اسلام حُسن ظن به وعده الهي به لرزه مي افتند.

    عزت و اقتدار امت اسلامي محصول واجب‌الاتّباع دانستن احکام الهي و شريعت اسلامي است. کشورهاي مسلمان زماني مي توانند از كرامت، عزت و موجوديت خود به معناى واقعى كلمه دفاع كنند كه متكى بر اراده ملت هاي خود باشند.امت اسلامي زماني مي تواند به عزت و اقتدار واقعي دست پيدا کند که قادر باشد يک الگوي تمام عيار را فراروي جامعه بشري به نمايش بگذارد و مثل مشعلي در تاريکي جهان معاصر باشد. جامعه اسلامي بايد «لتكونوا شهداء على النّاس» و «يدعون الى الخير» باشد. امت اسلامي زماني عزت و اقتدار خود را باز يافته است که قادر باشد به بشريت حيات مجدد ببخشد و به کالبد يخ زده انسان معاصر گرما دهد.اين الگوسازي نيز مسبوق به نوسازي ارزشهاي اسلامي است. محصول گرايش و پويش به قرآن و ارزشهاي اسلامي است. اگر امت اسلامي به شريعت مقدس اسلامي به چشم يک نجات بخش بنگرد و اسلام را مايه عزت، اقتدار و کرامت بداند مقدمه استقلال امت اسلامي فراهم شده است. دشمن مي خواهد که اسلام را مايه عقب ماندگي ملت ها و سرافکندگي آنها معرفي کند. اين تلقين شيطاني توطئه اي براي سيطره بر مسلمين و مقابله با استقلال خواهي آنهاست.
    سياست روز:گام‌هاي آرام آمريكا
    «گام‌هاي آرام آمريكا»عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن مي‌خوانيد؛خاورميانه اين روزها در حالي با مجموعه‌اي از چالشهاي امنيتي و سياسي مواجه است که همزمان آمريکا نيز براي رسيدن به منافع سلطه‌طلبانه گام برمي‌دارد. در کنار تلاش براي مديريت کلان تحولات مذکور واشنگتن در دو حوزه حرکت‌هاي آرامي را آغاز کرده است. اولا آمريکا که در سال ۲۰۰۱ اشغال افغانستان را اجرايي ساخت اکنون تلاش دارد تا ابعاد جديدي از اشغالگري را براي پس از سال ۲۰۱۴ اجرا سازد.
    براساس توافقات ناتو و ادعاهاي اوباما، نيروهاي نظامي تا سال ۲۰۱۴ بايد از افغانستان خارج گردند. هر چند اوباما ادعا دارد که به دنبال اجراي اين طرح مي‌باشد اما تحرکات آمريکا در چارچوب استمرار اشغالگري پيش مي‌رود كه اصل محوري در اين حوزه امضاي توافقنامه امنيت با افغانستان است. دو کشور که سال گذشته توافقنامه استراتژيک را در سطح کلان به امضا رسانده بودند اکنون به دنبال توافقنامه امنيت هستند.
    هر چند ادعاي ظاهري طرفين آن است که آمريکا با اين اقدام به دنبال واگذاري امور به افغانها است اما بندهاي اين توافقنامه از جمله تاسيس پايگاه‌هاي نظامي آمريکا و اعطاي مصونيت قضايي به سربازان آمريکايي نشانگر واهي بودن اين ادعا است. آمريکا از فضاي ناآرام افغانستان و منطقه براي رسيدن به اين توافقنامه بهره‌برداري مي‌کند تا حضور بلند مدت خود در افغانستان را تضمين کند. حلقه تکميلي اقدام آمريکا براي وادار ساختن کابل به پذيرش اين خواسته برجسته‌سازي ادعاي مذاکره با طالبان و حتي تجزيه افغانستان براي واگذاري بخشي از آن به طالبان است.
    ثانيا محور بعدي تحرکات آمريکا را در عراق مي‌توان مشاهده کرد. هر چند که آمريکا در اواخر سال ۲۰۱۱ نيروهاي خود را از عراق خارج ساخت اما اکنون و پس از پايان رقابت‌هاي انتخاباتي اوباما، بازگشت به عراق را در دستور کار قرار داده است. آنچه مسلم است آمريکا پس از ۹ سال جنگ حاضر به رها کردن عراق نمي‌باشد و طرح سلطه بر اين کشور را اجرا مي‌سازد.
    بهانه‌اي که امروز آمريکا با آن بازگشت به عراق را طراحي کرده اختلافات ايجاد شده ميان دولت مرکزي و اقليم کردستان است. آمريکايي‌ها و برخي کشورهاي عربي منطقه و ترکيه با رويکرد به اقليم کردستان و دادن وعده‌هاي سياسي و اقتصادي تلاش مي‌کنند تا اين منطقه را رودرروي دولت مرکزي قرار داده تا ضمن استمرار بحران در عراق به باج‌گيري از دولت مرکزي در حوزه داخلي عراق و منطقه بپردازند. گزارش‌هاي منتشره نشان مي‌دهد که آمريکايي‌ها به بهانه روابط با اقليم کردستان به دنبال حضور نظامي در اين منطقه هستند البته آنها به بهانه برقراري آتش بس و حل اختلافات از طريق ميانجي‌گري ورود به تحولات عراق را در پيش گرفته‌اند.
    در جمع‌بندي کلي از آنچه ذکر شد مي‌توان گفت که آمريکا به رغم ادعاي پايان جنگ‌طلبي در جهان همچنان سياست‌هاي گذشته را پي‌گيري مي‌کند که از محورهاي آن را تكرار اشغالگري در عراق و افغانستان تشکيل مي‌دهد. اقداماتي که برگ ديگري از خلف وعده‌هاي انتخاباتي اوباما است که نشانگر اين حقيقت است که شعار «به پيش» اوباما مانند شعار تغيير اجرايي نخواهد شد و ساختار آمريکا همان ساختار اشغالگري و غارت‌گري در جهان است.




    تهران امروز:چرا بيداري اسلامي؟

    «چرا بيداري اسلامي؟»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حشمت‌الله فلاحت‌پيشه است كه در آن مي‌خوانيد؛سخنان اخيرمقام معظم رهبري و تاكيد بر «بيداري اسلامي» در توصيف ماهيت انقلاب‌هاي اخير كشورهاي عربي را مي‌توان مسئله‌اي استراتژيك در تحولات امروز خاورميانه دانست. مقام معظم رهبري در سخنانشان فرمودند هرنام ديگري غير از اسلامي كه به بيداري جوانان مسلمان كشورهاي عرب نسبت داده شود به معناي فرستادن اين موج مبارك به سمت مثلث غرب استعماري،‌عرب ارتجاعي و اسرائيل صهيونيستي است. اختلافات زيادي در نام‌گذاري اين انقلاب‌ها در داخل و به ويژه در خارج از كشور وجود دارد.
    گروهي آن را بيداري اسلامي، گروهي بهار عربي و برخي ديگر آن را بيداري انساني مي‌نامند. دردنياي غرب و حتي در كشور خودمان برخي آگاهانه و برخي ديگر نا آگاهانه در اين زمينه تلاش‌هايي انجام داده‌اند. آنها در واقع سعي مي‌كنند روح سكولاريسم رادر كالبد رفتارهاي ديني مسلمانان بدمند. پيشينه اين اختلاف‌ها را مي‌توان به سال 1994 كه ساموئل هانتينگتون موضوع جنگ تمدن‌ها را مطرح كرد نسبت داد.
    هانتينگتون در فضاي بعد از جنگ جهاني دوم و بعد از جنگ سرد كه غرب پيروز ميدان مبارزه بود موضوع جنگ تمدن‌ها را مطرح كرد. او نزديك‌ترين جنگ تمدن را جنگ ميان دنياي غرب با تمدن اسلامي مي‌دانست و هشدار داد كه اسلام به عنوان پوياترين تمدن سياسي در شرايط كنوني اين امكان را داراست كه به وحدت برسد. وي راه مبارزه با اين وحدت را مقابله با اصول وحدت بخش دانست. وي تلويحا به آمريكا و دنياي غرب اعلام كرد كه بايد تلاش كنند تا مسلمانان به اين مفاهيم وحدت بخش نرسند زيرا اسلام تنها ديني است كه بعد از جنگ‌هاي پانصد‌ساله مفهومي سكولاريسم پابرجامانده است و ضمنا از اين امكان سياسي برخورداراست كه به بسيج سياسي مردم بپردازد. وي از استراتژيست‌هاي آمريكايي خواسته است تا براي اينكه بر اريكه قدرت باقي بمانند در دنياي اسلام و ميان مسلمانان در زمينه مفهومي تفرقه ايجاد كنند كه آمريكايي‌ها به خوبي از گفته‌هاي او استفاده كردند شاهد اين ادعا مفهوم دموكراسي خواهي است كه در دو سال اخير به جنگ شيعه و سني بدل شده است. گواه ديگر آن حذف واژه اسلامي از انقلاب‌هاي اخيري است كه در كشورهاي عربي شكل گرفته است.
    تحولات اخير خاورميانه را مي‌توان از دو بعد مورد بررسي قرارداد: 1 - بعد راهبردي 2 - بعد سياسي. دربعد راهبردي مي‌توان به مقابله با رژيم صهيونيستي و توجه به راهبردهاي منطقه‌اي در مقابل راهبردهاي فرامنطقه‌اي اشاره كرد. در اين بعد دنياي غرب با تفرقه‌افكني مفاهيمي چون شيعه و سني كردن، عربي و عجمي‌كردن و... تفرقه‌هايي بين مسلمانان ايجاد مي‌كنند. در بعد سياسي هم موضوع دموكراسي خواهي رادر قالب قومي و مذهبي به عنوان مانعي در ايجاد وحدت در اسلام پيگيري مي‌كنند.
    مسلمان با اقداماتي مي‌توانند با فعاليت‌هاي دنياي غرب مقابله كنند، يكي از آنها مفهوم بيداري اسلامي است كه هم توطئه دوگانه دنياي غرب را خنثي مي‌كند و هم مي‌تواند وحدت مورد نياز در حوزه راهبردي و سياسي را با يكديگر تلفيق كند. البته بايد تلاش شود كه مفاهيم سياسي و دموكراسي در قالب مفاهيم اسلامي يا مفاهيم وحدت بخش سياسي درآيد تا هم وحدت راهبردي فراهم ‌شود و هم اين‌گونه دموكراسي حاصل از بيداري اسلامي به تقويت راهبردي دنياي اسلام منجرشود. در حال حاضر از هرصد گلوله‌اي كه در دنيا شليك مي‌شود نود و هشت گلوله آن برسينه مسلمانان مي‌نشيند و اين به معناي آن است كه غربي‌ها در اجراي گفته‌هاي هانتينگتون ترديدي به خود راه نداده‌اند.
    حمايت:حقوق بشر و دردهای فراگیر انسانی
    «حقوق بشر و دردهای فراگیر انسانی»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛روز دهم دسامبر برابر با بیستم آذر ماه، در تقویم مناسبت های بین المللی، سالهاست که با عنوان روز جهانی حقوق بشر نامگذاری شده است. در سطح بین المللی معمولاً نامگذاری روزها با توجه به یک رویداد مهم بین‌المللی یا تصویب یک سند بین‌المللی انجام می شود. بر همین مبنا سازمان ملل روزی که اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1948 به تصویب کشورهای مختلف وقت جهان رسید را به عنوان روز جهانی حقوق بشر تعیین کرده و هر ساله در سراسر جهان از سوی نهادهای دولتی و غیردولتی گرامی داشته می شود.
    گرامیداشت این روز، البته با نگاه‌های مختلفی صورت می گیرد و صداهای متنوعی از سراسر جهان پژواک می‌یابد.برخی فقط به تعریف و تمجید از تصویب یک سری اسناد بین‌المللی حقوق بشر از جمله اعلامیه جهانی بسنده می‌کنند و با ایجاد فضایی رمانتیک از همه می‌خواهند که استانداردهای بین‌المللی را رعایت کنند برخی یک گام فراتر می‌گذارند و به بهانه این روز تنش‌ها و مشکلات فراروی جامعه بین‌المللی و وضعیت عملی اجرای استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر را نیز مورد بحث قرار می‌دهند و مثلاً روشن می‌سازند که اگرچه در اسناد بین‌المللی حرف‌های قشنگ و زیبا در مورد حقوق بشر زده شده، مثلاً اینکه همه حق حیات دارند، هیچکس را نباید خودسرانه بازداشت کرد، حریم خصوصی افراد باید محترم شمرده شود و... ولی این گزاره های زیبا از حیث عملی در کمتر کشور جهان به خوبی رعایت می شود و چه بسا در برخی از این موارد مدعیان حقوق بشر در سطح جهانی ازجمله ناقض‌ترین‌ها هستند. به هر صورت، این نگاه برای بزرگداشت روز جهانی حقوق بشر نیز نمود عینی حتی در خود کشورهای غربی دارد و بسیاری از فعالان حقوق بشر و حامیان صلح با چنین رویکردی از فرصت روز جهانی حقوق بشر بهره مند می شوند. نگاه سومی که یک گام فراتر از دو گروه قبلی می‌گذارد، بر این باور است که بزرگداشت روز جهانی حقوق بشر، فرصتی است تا صرفنظر از طرح برخی تنش‌های عملی فراروی اجرای استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر، برخی نقدهای هنجاری بر معیارهای موجود بین‌المللی در زمینه حقوق بشر نیز مطرح شود. به عبارت دیگر، این نگاه یادآور می‌شود که نباید فقط به روبناها و اقدام های سطحی در چنین روزهایی بسنده کرد بلکه باید اندیشه مخاطبان را متوجه مسایل عمیق تری کرد، ازجمله اینکه توجه کنند بسیاری از نارسایی های موجود جهانی در زمینه حقوق بشر فقط به عرصه عمل از قبیل سوءاستفاده ابزاری برخی دولت ها و یا عدم پایبندی صاحبان قدرت به رعایت حقوق انسانی و یا سیاسی کاری و امثالهم مربوط نمی شود، بلکه برخی از همین پدیده های منفی عملی، ریشه در مشکلات هنجاری موجود دارند با این توضیح که مثلاً وقتی در ترسیم حق‌ها و تکالیف بشر نگرش هستی شناسانه درستی نداشته باشیم و بشر را بدون مبدأ و معاد در نظر بگیریم، طبیعتاً در ورطه دیدگاه های تنگ و محدودی فرو خواهیم غلطید که بیشتر لذت گرایی و هوس بازی را معیار قرار داده و به نام حقوق انسانی، هوسها را پیگیری خواهیم کرد. حال آنکه ظرفیت ها و مسئولیت های بشر در نظام هستی بسیار فراتر از چنین نگاهی است. هم چنین وقتی در ترسیم حق ها و تکالیف انسانی مبتنی بر مبانی لیبرالیستی حرکت کنیم، ثمره آن این خواهد شد که خیلی از انحراف ها از قبیل هم جنس گرایی، سقط جنین، خودکشی و امثالهم را در قالب حق انسانی مطرح خواهیم کرد. چنان که برخی از دولت های غربی همین رویکرد را مرتباً دنبال می کنند. در عرصه حقوق زن یا حقوق کودک یا نظام عدالت کیفری نیز نگرش لیبرالیستی باعث ده ها انحراف در جامعه بشری شده که در مجموع، تا برای این انحراف های فکری چاره اندیشی نشود و هنجارهای مناسب در سطح جهانی تدوین نشوند، مشکلات بشر نه تنها پایان نخواهد یافت بلکه روز به روز توسعه پیدا خواهد کرد. به هر صورت، دیدگاه سوم مورد اشاره، بزرگداشت روز جهانی حقوق بشر را فرصتی می یابد که سطح بحث های مربوط به حقوق انسانی را عمیق تر کند.
    در جامعه ما در ظاهر هر یک از سه دیدگاه بیان شده در پیش، در قبال روز جهانی حقوق بشر قایلان و طرفدارانی دارد. مثلاً برخی از روشنفکران سکولار و یا فعالان مدنی ایرانی، مجذوب اندیشه غرب که اغلب آنها این روزها مقیم غرب نیز شده اند، رویکردشان بر این است که در چنین مناسبت هایی فقط تعریف و تمجید از استانداردهای موجود بین المللی و تفاسیر غربی بکنند و همگان را به رعایت آن تفاسیر دعوت کرده و یا ناقضان آن تفاسیر را لعن و نفرین کنند، در مقابل گروه مزبور، کم نیستند افراد یا گروه هایی در مراجع رسمی و میان مسئولان و یا در جامعه مدنی که در چنین مناسبت هایی بیشتر تمرکز را بر نقد مشکلات عملی جهان و یادآوری سیاسی کاری های غرب و برخوردهای گزینشی آن و اتفاقات ابوغریب و گوانتانامو و امثالهم قرار می دهند، یا با همین نگاه وضعیت عملی برخی کشورهای دیگر را هدف قرار می دهند.
    طبیعتاً تلاش های این افراد یا گروه ها بیشتر جنبه واکنشی به اقدام های بین المللی پیدا می کند و گاه متاسفانه خیلی سطحی و شعاری نیز نمود می یابد که خود اثر عکس شعارهای مطروحه را در بر دارد. و اما فعالانی نیز هستند که مبتنی بر نگرش دینی تلاش می کنند تا در چنین مناسبت هایی، مبانی فکری حقوق بشر در جهان معاصر را مورد نقد و ارزیابی قرار دهند و مثلاً هر سال در قبال حداقل شعار مطروحه از سوی سازمان ملل، دیدگاه فکری درست را بیان دارند و اجازه ندهند که تفسیرهای غربی معیار شناخت حقوق بشر یا محور عمل قرار گیرد. طبیعتاً فعالان رویکرد سوم باید از متانت فکری و عملی لازم برخوردار باشند و بدون جو زدگی و یا شعارگرایی سطحی، اندیشه های مشکل ساز در جهان معاصر در زمینه حقوق بشر را واکاوی علمی و فنی کنند و مبتنی بر چنین فرآیندی روشن سازند که اندیشه نادرست چه مشکلات عملی نیز ببار آورده است. امسال شعار سازمان ملل برای بزرگداشت روز جهانی حقوق بشر، حق مشارکت عمومی و شناسایی چند صدایی و تنوع آرا و نظرها در جامعه است.
    این شعار به طور قطع توسط فرهنگ های مختلف مورد استقبال قرار دارد. اما از کلیات که بگذریم، بحث های نظری عمیقی را می توان مطرح کرد که هم در مورد تنوع آرا و نظرها در جامعه و هم در مورد حق مشارکت عمومی. اندیشه اسلامی نسبی گرایی در حوزه گزاره های اخلاقی و انسانی که غرب به طور دایم به آن دامن می زند را بر نمی تابد و بر این باور نیست که می شود به نام چند صدایی و تنوع آرا، هر فکر منحرف و غلطی را ترویج داد و زمینه انحراف و سقوط انسان ها را فراهم ساخت و آن وقت به فکر چاره بود که مثلاً چه کنیم که این همه ایدز ناشی از روابط جنسی آزاد گسترش یافته است یا چه کنیم که این همه سقط جنین ناشی از روابط نامشروع گسترش یافته است. طبیعی است اگر اندیشه ای که مروج روابط نامشروع بوده میدان عمل گسترده ای نمی یافت، این همه آثار مخرب برای جامعه بشری درست نمی کرد. در حیطه حق مشارکت عمومی نیز اندیشه اسلامی قایل به آن است که جامعه را باید پاک ترین و سالم ترین و داناترین انسان ها اداره کنند و مبنای مشروعیت را نه فقط هیجانات و احساسات عمومی، بلکه وجود معیارهای دقیق اخلاقی و علمی مصرح در موازین الهی شکل می دهند. بر این اساس نمی توان به نام مشارکت عمومی زمینه حاکمیت افراد فاسد الاخلاق یا بی اطلاع به موازین و هنجارهای کامل اداره جامعه بشری را فراهم آورد. در اندیشه اسلامی حاکمانی که فاسدالاخلاق و فاقد شرایط دقیق حکمرانی هستند، طاغوت یا غاصب حاکمیت محسوب می شوند. در اندیشه اسلامی مشارکت عمومی فقط به رأی دادن و مشارکت در انتخابات محدود نمی شود، بلکه شهروندان، حق نه، بلکه تکلیف دارند که به طوردایم امور مختلف جامعه را رصد کنند و ضمن اینکه خود بهترین عملکردها را ارایه می کنند، به امر به معروف و نهی از منکر در روابط بین خود با دیگران و یا در تعامل با صاحبان قدرت بپردازند. طبیعی است که این مشارکت بسیار مسئولانه تر و پیوسته تر است تا اینکه بگوییم شهروندان فقط حق رأی دارند و بعد که حاکمان سرکار آمدند، هر چه می خواهند انجام دهند، فقط کافی است اکثریت حزبی با آنها در پارلمان همراهی کند.
    سخن آخر:
    روز جهانی حقوق بشر نیز مثل روزهای دیگر سال که در تقویم مناسبت های ملی و جهانی ذکر شده اند، آمد و رفت. در هریک از مناسبت های ملی یا جهانی می توان تحرکی به فکر و اندیشه و عمل خود داد. حقوق بشر امروزه دغدغه همه ملت ها و انسان ها در سراسر جهان است و همفکری وسیعی بین ملت ها برای رفع تبعیض ها و بی عدالتی ها در سراسر جهان شکل گرفته است. در همین چارچوب است که امروزه اکثر ملت ها با مردم مظلوم فلسطین هم نوا هستند و یا شاهدیم که در نیویورک تظاهرات برای حمایت از شیعیان پاکستان برگزار می شود و یا در انگلیس مردم در حمایت از مردم بحرین شعار می دهند. این هم نوایی جهانی برای رفع ظلم ها را باید تقویت کرد و به طوردایم، فکر و اندیشه درست و جامع در زمینه حقوق انسانی راارایه کرد تا مخاطبان در سراسر جهان جذب رویکردهای فکری مناسب شوند. صرفنظر از ارایه فکر خوب، باید عمل و اجرای خوب را نیز به طوردایم نشان داد تا کارآمدی مدل اسلامی اداره جامعه از حیث رعایت حقوق انسان ها به خوبی دیده شود. هریک از این جورچین ها اگر نباشند، پیام ما تأثیرگذار نخواهد بود و مکاتب فکری رقیب، به خصوص لیبرالیسم به میدان داری خود ادامه خواهد داد.امید است همه ما به دردهای فراگیر معاصر بیشتر بیاندیشیم و برای رفع آنها در سطوح ملی و جهانی تلاش گسترده تری را معمول داریم.

    آفرينش:آينده رشد منفي جمعيت ايران پيش از سال 1420
    «آينده رشد منفي جمعيت ايران پيش از سال 1420»عنوان سرنمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد؛اخيرا سرپرست پژوهشکده آمار گفته است پيش بيني هاي جمعيتي نشان مي دهند احتمال اين که جمعيت ايران قبل از سال1420 با نرخ رشد منفي مواجه شود، بسيار بالا است. در اين حال اگر نگاهي به اين سناريو داشته باشيم ذكر چند نكته قابل تامل است:
    نخست اينكه اگر به خطر رشد منفي جمعيت به عنوان معضلي بنگريم در واقع آمارهاي كنوني نشان ميدهد در حال حاضر متوسط اندازه خانوارهاي کشور به کمتر از چهار نفر کاهش يافته، ميزان سالانه تولد ها به 13 ميليون نفر مواليد رسيده است و سرشماري سال 1390 نشان مي دهد كه ميانگين سن در نخستين ازدواج براي مردان 26 و براي زنان 23 سال است. حتي بر اساس برخي ديگر از سناريوهاي رشد جمعيتي سازمان ملل متحد در سال 2010 منتشر کرده است اگر ايران به همين صورت به ادامه جايگزيني جمعيتي بپردازد در 80 سال آينده جمعيت 31 ميليوني را تجربه خواهد کرد. اكنون نيز نرخ رشد جمعيت ايران نسبت به ساير کشورهاي خاورميانه پايين‌تر و به نرخ رشد کشورهاي پيشرفته نزديک شده است.
    دوم اينكه اگر به آمارها توجه كنيم رشد جمعيت ايران براساس نتايج سرشماري سال 1390 به 1.3 درصد رسيده که به ميانگين رشد جمعيت جهان در سال 2011 ميلادي نزديک شده است. دراين حال اگر به پيامدهاي سياسي اقتصادي و امنيت فرهنگي و اجتماعي كاهش رشد عمده جمعيت نگاهي داشته باشيم بي شك كاهش عمده جمعيت در هر كشوري خطرات گوناگون و چند بعدي داشته و بر قدرت ژئوپلتيك سياسي و همچنين قدرت اقتصادي و ملي و همچنين تواناييهاي اجتماعي و فرهنگي هر كشوري تاثير گذار است . در همين راستا است كه كشورهايي همچون روسيه كه با خطر كاهش عمده جمعيت روبرو هستند برنامه هاي گوناگوني را براي مقابله با اين امر در نظر دارند. در كشور ما نيز خطراتي مانند کاهش نرخ رشد جمعيت، به مثابه كاهش توليد و افزايش سالمندان را ديد. چنانچه اكنون نيز ايران جزو 10 کشوري است که به سرعت به سمت کهن سالي در حال حرکت هستند.
    سوم اينكه اگر نگاهي به علل و بسترهاي ايجاد كننده خطر كاهش عمده جمعيت و يا رشد منفي جمعيت در هر كشوري نظري داشته باشيم بايد گفت اين امر علل گوناگون اقتصادي اجتماعي فرهنگي و ... داشته و اگر قرار است برنامه اي كوتاه مدت و ميان مدت براي مقابله با رشد منفي جمعيت در كشورمان به اجرا گذاريم بيش از هر زماني بايد به علل كاهش رشد جمعيت در كشور توجه كرد .
    در اين حال بايد توجه داشت كه افزايش رشد جمعيت بسيار زمانبر است و در هر برنامه ريزي بايد به بسترهاي موجود براي تشويق جوانان به عدم ازدواج و يا علل تاخير در آن نيز توجه كرد.
    يعني آيا مي توان گفت تا زماني كه شرايط ايجاد شغل و بار مالي زوج هاي جوان فراهم نگردد آنان در انديشه ازدواج باشند؟ و يا اينكه با چه پتانسيلي خانواده اي كه به سختي قادر به تامين نيازهاي مالي خويش است در انديشه فرزند آوري بيشتري باشد؟ در كنار اين پرسش‌ها، پرسش ديگري نيز و جود دارد كه در هر برنامه ريزي براي افزايش رشد جمعيت بايد لحاظ گردد تا كشور به رشد مناسبي از جمعيت برسد.
    مردم سالاري:

    حق با آقاي حاجي‌بابايي است

    حق با آقاي حاجي‌بابايي است
    نويسنده : محمد حسين روانبخش

    پس از فاجعه آتش‌سوزي در مدرسه شين‌آباد پيرانشهر‌، اين توقع از طرف بسياري از مردم و صاحب نظران وجود داشت که وزير آموزش و پرورش استعفا دهد اما آقاي حاجي بابايي تا بحال حاضر نشده چنين کند‌. حق با طرفداران استعفا است يا با حاجي‌بابايي‌؟ به نظر من – و با پوزش از خانواده‌هايي که عزيزانشان در اين فاجعه آسيب ديده‌اند – حق با آقاي حاجي‌بابايي است! استعفاي بالاترين مقام مسوول‌، بعد از بروز فجايعي از اين دست مربوط به کشور ما نيست و اگر در کشورهاي ديگر از اين کارها مي‌کنند‌، قاعده کار در کشور ما چنين نيست و بر اساس آن هم نبايد از حاجي‌بابايي خواست که رفتاري خلاف قاعده و استثنايي داشته باشد واستعفا دهد . براي اينکه موضوع را دقيق‌تر توصيف کرده باشم‌، بگذاريد يکبار ديگر مواردي مشابه يا غير‌مشابه را بازخواني کنيم:
    1- فاجعه کهريزک در سال 1388، بر اساس گزارشهاي رسمي به شهادت سه جوان بي گناه انجاميد . بعد از آن اتفاق‌، اگر چه موضوع قضايي شد و پرونده اي تشکيل شد‌، اما کسي استعفا نداد و متاسفانه بعد از مدتي يکي از متهمين‌، رئيس يکي از بزرگ‌ترين مراکز اقتصادي کشور شد و حتي مجلس هم نتوانست او را پايين بکشد!
    2- بعد از درگذشت ستار بهشتي در بازداشتگاه نيروي انتظامي‌، علاء‌الدين بروجردي رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس اعلام کرد که آثار ضرب و شتم روي بدن اين وبلاگ‌نويس وجود نداشته است‌، در حالي که همان روز سخنگوي قوه قضائيه آثار ضرب و شتم را تائيد کرد‌، اما کسي به روي برادر علاء الدين بروجردي نياورد‌! وقتي کسي که در زمان مسووليتش فاجعه کشتار اعضاي کنسولگري ايران در هرات و خبرنگار ايرنا به دست طالبان رخ داده‌، اين روزها رئيس کميسيون امنيت ملي مي‌شود‌، چنين اظهار نظري‌،هرگز نمي‌تواند خداي ناکرده به استعفاي وي منجر شود !
    3- بارها اعلام شده که جاده‌هاي کشور در يکسال بيش از خسارت‌بارترين‌ زلزله‌هاي کشور کشته دارد‌، اين موضوع گاهي چنان داغ مي‌شود که ظرف 48 ساعت‌، پنج اتوبوس در جاده‌هاي کشور تصادف مي‌کند که در يک فقره آن 26 دانش‌آموز کاروان راهيان نور کشته شدند‌. سقوط هواپيماها و حوادث قطار هم در اين سالها عزيزاني را از خانواده‌هايشان گرفته است . آيا وزير استعفا داد؟ عذرخواهي کرد ؟نخير‌‌، وزير راه به پاس توانايي‌هاي منحصر به فردش اين روزها سرپرستي يک وزارتخانه ديگر را هم دارد!
    4- تابستان گذشته يکباره موج گراني سراسر کشور را فرا گرفت‌، از جمله قيمت ارز در کشور دو برابر شد . در آن روزها محمود احمدي نژاد فارغ از هر دغدغه با همراهان بسيار که بعضي از آنها اعضاي خانواده دولتمردان بودند به نيويورک تشريف برد . بعد هم که آمد البته اتفاقي نيفتاد‌. وزير اقتصاد و رئيس کل بانک مرکزي سفت و محکم سر جايشان نشسته‌اند و خداي ناکرده به استعفا و عذرخواهي و ... فکر هم نکردند. بعد از مدتي هم مردم به قيمتهاي جديد عادت کردند و صدا و سيما هم با افتخار اعلام کرد که مثلا دلار که 100 درصد گران شده بود‌، 2 درصد ارزان شد!
    5- اولين باري که احمدي‌نژاد به نيويورک رفت خدمت آيت الله جوادي آملي رسيد و آن حرفهاي تاريخي معروف به‌هاله نور را زد‌. پس از پخش فيلم آن ديدار‌، غلامحسين الهام وجود دوربين و فيلمبردار را در جلسه آيت‌الله جوادي و احمدي‌نژاد تکذيب کرد‌! کسي نه تنها بابت آن حرف‌ها عذرخواهي نکرد‌، بلکه در ايام انتخابات سال 1388 بعضي غيورمردان به آيت‌الله جوادي آملي بابت عدم تکذيب آن فيلم تعرض هم کردند!
    6- برادر اسفنديار رحيم مشايي يار نزديک محمود احمدي نژاد با گفتار و رفتارهاي خود‌،داستانهاي زيادي براي کشور درست کرده است که يکي از عجيب‌ترين و اعتراض برانگيز‌ترين اين رفتارها، اهانت به ساحت مقدس قرآن کريم در همايش آبان 1387 سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي تحت نظر اسفنديار رحيم مشايي بود. پس از انتشار اين خبر‌، آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني يکي از مراجع عظام تقليد، «اهانت» به ساحت مقدس قرآن کريم در همايش سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي را به شدت محکوم کرد و با تسليت اين «مصيبت» به حضرت ولي‌عصر(عج) و همه علاقمندان دين و اسلام و کشور و نظام، هشدار داد «کسي که مسوول اين سازمان است صلاحيت ندارد در اين جايگاه باشد». نتيجه چه شد ؟ عذرخواهي؟ خداي ناکرده استعفا؟ نخير‌، رحيم مشايي الان علاوه بر مشاغل حساس دولتي، پدر معنوي سازمان ميراث فرهنگي است !زمان آقاي خاتمي هم که نيست تا انتظار داشته باشيم به بهانه «سوت و کف» کفن‌پوش‌ها به خيابان بيايند!
    احتمالا بس است‌! براي اينکه نشان دهيم آقاي حاجي‌بابايي حق دارند همين نمونه‌ها کفايت مي‌کند. وي سال‌ها در نوبت مانده و کلي تلاش کرده تا وزير شده و قرار نيست به اين راحتي استعفا دهد‌، مثل بقيه مسوولان ! در اين گونه حوادث در کشور ما مقصر معمولا فوت مي‌کند اما اين بار فقط نوگل‌هايي از ميان ما رخت بربسته‌اند که نمي‌توان مقصرشان دانست‌، اما بازهم بايد گفت: آقاي حاجي‌بابايي‌، سفت و محکم روي صندلي‌ات بنشين و خداي ناکرده خودت را ناراحت نکن. تو هيچ فرقي با بقيه نداري!
    دنياي اقتصاد:«غاليان» سياست و «کاسبان» حيثيت!
    «غاليان سياست و کاسبان حيثيت!»عنوان سرمقاله روزامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي كه در ان مي‌خوانيد؛
    مي گويند:شاه عباس به جهت تنبيه متملقان درباري،امر کرد در مجلس سر قليان هارا به جاي تنباکو از سر گين الاغ پرساخته و آتش روي آنها قرار دهند. پس از آن که درباريان مشغول پک زدن به قليان‌ها شدند،شاه عباس گاه و بيگاه مي‌گفت:اين تنباکو‌ها را حاکم همدان براي من فرستاده است کيفيت آن چگونه است و در باريان حاضر در حالي که به شدت سرفه مي‌کردند در پاسخ به لحني چاپلوسانه جواب مي‌دادند:قربان اين تنباکو فوق العاده عالي است و خوش عطر و بو است و در جهان بهتر از آن پيدا نمي‌شود.
    يکي از آفات مهم جوامعي چون ايران رواج فرهنگ اغراق گويي وتملق و چاپلوسي است. غلو و اغراق گويي ريشه تاريخي و مذهبي دارد و کساني که گرفتار اخلاق اغراق گويي در خصوص ائمه معصوم عليهم السلام شدند به غاليان شهرت يافتند. مسئله غلو درباره پيشوايان يکي از مهمترين چشمه‌هاي انحراف است به همين دليل اسلام درباره غلات سخت گيري شديد کرده تا جايي که در کتب عقايدوفقه غلات از بدترين کفار معرفي شده اند.غلو در دين باعث رويگرداني بسياري از اصل دين و بد بيني آنان مي‌شود مثلاً غلو مسيحيان در حق عيسي سبب گريختن فر هيختگان و مردم از دين مسيح و انکار رسالت گرديد زيرا آنان به فطرت صاف خود دريافته اند که ايمان به الوهيت بشري ازسخافت برخوردار است از اين رو کفر را بر اين سخافت ترجيح دادند و خود را به رنج نيفکندند تا مگر خرافات را از حقيقت دين جدا سازند.
    دين اسلام نيز دچار اين افت خطرناک گرديد پس از رحلت پيامبر اکرم (ص)اولين سخنان غلو آميز راجع به آن حضرت آغاز گرديد در دوره‌هاي مختلف گروه‌هايي در ميان مسلمانان ظهور کرد و تفکرات غاليانه اي راتبليغ نمودند تلاش عمده اين گروه‌ها امتياز فوق بشري بخشيدن به شخصيت‌ها و رهبران سياسي و ديني بود. در روزگار کنوني رفتار غاليانه و غلو گونه هم در حوزه مسايل سياسي و هم ديگر مسايل رواج دارد به عبارتي ساحت سياست ايران درگير فرهنگ غلو مي‌باشد.
    خداپنداري معصوم و معصوم انگاري ولي فقيه دو نمونه بارز فرهنگ غلو بحساب مي‌آيند.آنکه تلاش مي‌کند ولي فقيه را تا جايگاه معصوم ارتقاء دهد و مقامش را همسان مقام معصوم قرار دهد در حقيقت گرفتار غلو در رفتار مي‌باشد. اين شکل از تعريف و تمجيد نه ثناکه مصداق اغرق گويي است وموجب تنزل منزلت و دوري مردم خواهد شد.
    خوشبختانه همواره اين رفتار مورد نهي و نکوهش امام(ره) و مقام معظم رهبري بوده است بسياري به ياد دارند که وقتي مرحوم فخرالدين حجازي در حين سخنراني در محضر امام خميني اقدام به تعريف و تمجيد آنچناني کرد چطور با تذکر جدي و عتاب آلود امام روبرو شدند و يا نهي ازاوصاف مبالغه آميز به کرات در بيانات رهبري معظم آورده شده است اما گويا عده اي براي خود رسالت اغراق گويي قايل هستند. هفته گذشته وقتي مردم از تلويزيون کلام يکي از مقامات عالي کشور را شنيدند که افتتاح پروژه را با نام خداوند متعال ومقام معظم رهبري و رئيس جمهور انجام دادند به خود لرزيدند و به خدا پناه بردند.
    مع الاسف اغراق گويي و افراط در تمجيد و تعريف از خودي‌ها و همراهان و هم حزبي‌ها و افراط در دشمني و دشنام گويي به رقيبان و مخالفان به ويروس فراگير فرهنگ سياسي تبديل شده است دوستان را با شأن معصومانه ياد مي‌کنند و رقيبان را با وصف کفر تعريف مي‌نمايند.عده اي با غلو گويي در حق برخي مسئولان نردبان محبوبيت مي‌سازند و شانس برخور داري از مواهب خلق مي‌کنند.
    از سويي با افراط در دشمني با رقيبان آنان را مسئول گناه اول و آخر آدمي برمي شمرند تلاش مي‌کنند تا از حيثيت ديگران براي خود نمدي دوخته وکاسبي نمايند با پاک کن اغراق گويي در حق دوستان، تمام تقصيرات آنان را پاک مي‌نمايند وقلم عفومي گيرند و آنان را مستحق هيچگونه تنبيه و تذکري نمي‌بينند و با افراط در دشمني کاه رقيبان را کوه مي‌سازند و صغيره آنان را کبيره و به گناه نکرده محکومشان مي‌کنند با بازي با حيثيت ديگران براي خود حيثيت کاسبي مي‌کنند و با اغراق در ذکراوصاف نان و نام قرض مي‌گيرند.
    وقتي پيرامون خود نيک مي‌نگريم و گرد و غبار اغراق گويي و تفريط در حق همديگر را مشاهده مي‌کنيم و مشاهده مي‌کنيم که چگونه منبرها و تلويزيون و روزنامه‌ها و محاوره عموم همه و همه درگير افراط و تفريط در تعريف و بدگويي مي‌باشند آنگاه فرياد بر مي‌آوريم که نهضت ضد غاليان سياست و کاسبان حيثيت لازم است. همه بايد نسبت به اين بد مستي‌ها برآشوبند و فرياد برآورند و جامعه را به اعتدال و ميانه روي رهنمون سازند.
    دنياي اقتصاد:آیا در آینده شاهد افول غرب خواهیم بود؟
    «آیا در آینده شاهد افول غرب خواهیم بود؟»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكترجعفر خیرخواهان است كه در آن مي‌خوانيد؛آیا جهان غرب پیشتازی در عرصه اقتصادی و نوآوری را به شرق واگذار خواهد کرد؟ آیا نوبت رنسانس و نوزایی فکری و اندیشه‌ای آسیایی‌ها فرا رسیده است؟
    اگر به نرخ رشد بالای اقتصادی در شرق و جنوب آسیا و برآمدن قدرت‌های نوظهوری مثل چین و هند نگاه کنیم، پاسخ به این پرسش مثبت به نظر می‌رسد. اما اگر به رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان که با عنوان «آموزش عالی تایمز» منتشر می‌شود، نگاهی بیندازیم شاید به نتیجه دیگری برسیم. این رتبه‌بندی به هیچ وجه نشان نمی‌دهد که غرب در حال عقب‌نشینی است، بلکه برعکس در اوج قرار دارد. برای مثال از ده دانشگاه برتر جهان، 7 دانشگاه آمریکایی و 3 دانشگاه انگلیسی هستند. در بین 100 دانشگاه برتر جهان، نیمی در کشور آمریکا، یک‌چهارم در اروپای قاره‌ای و حدود یک پنجم در انگلستان، کانادا و استرالیا قرار دارند. به طور خلاصه جهان غرب 89 درصد از 100 دانشگاه برتر جهان را در اختیار دارد؛ در حالی که سهم آسیا تنها 11 درصد است.
    این رتبه‌بندی را موسسه علمی پژوهشی تامسون رویترز تهیه می‌کند و تنها معیار جهانی عملکرد دانشگاه‌ها است که دانشگاه‌های درجه یک جهانی بر اساس تمام ماموریت‌های اصلی یک دانشگاه (محیط آموزشی، پژوهش و تولید مقالات مورد استناد، انتقال دانش، نوآوری و درآمد از صنعت و چشم‌انداز و اعتبار بین‌المللی از حیث کادر هیات علمی و دانشجویان) مورد ارزیابی و قضاوت قرار می‌گیرند.
    به اين منظور سیزده نماگر عملکردی به کار می‌رود تا جامع‌ترین و متوازن‌ترین مقایسه‌ها ارائه شود که مورد اعتماد دانشجویان، هیات علمي، مدیران دانشگاه و صنعت و دولت است. انتشار این رتبه‌بندی‌ها هر ساله یک رویداد بزرگ برای دانشگاه‌ها و نیز اساتید و دانشجویانی است که در جست‌وجو‌ی انتخاب دانشگاهی برای کار و تحصیل هستند.
    در بین 100 دانشگاه برتر جهان، هیچ دانشگاهی از هند و دیگر کشورهای مهم آسیایی مثل اندونزی، تایلند و فیلیپین حضور ندارد. در بین 200 دانشگاه برتر تنها یک دانشگاه تایوانی حضور دارد و اگر چه کره جنوبی سه دانشگاه و هنگ‌کنگ و سنگاپور هر کدام دو نماینده در بین 100 دانشگاه برتر دارند، این تعداد به حدی نیست که نشانه جابه‌جا‌یی قدرت به سمت شرق باشد. به واقع اگر بخواهیم از خیزش قاره‌‌ای سخن بگوییم درست‌تر این است این خیزش را به اروپا نسبت دهیم. برای مثال اگر دانشگاه‌های چهار کشور سوئد، سوئیس، بلژیک و هلند را که روی هم رفته 45 میلیون نفر جمعیت دارند با هم جمع کنیم، بیشتر از تعداد دانشگاه‌های کل آسیا در بین 100 دانشگاه برتر است. تعداد دانشگاه‌های کشور کوچک هلند به تنهایی بیش از مجموع چین و ژاپن در بین 100 دانشگاه برتر جهان است، در حالی که فرانسه و آلمان با همدیگر هشت دانشگاه در فهرست 100 برتر دارند؛ در مقایسه با آنها چین و ژاپن روی هم رفته تنها چهار دانشگاه دارند. حتی انگلستان نیز بهانه‌ای برای خوشحالی دارد؛ چرا‌که ده درصد از 100 جایگاه برتر را به خود اختصاص داده است که دقیقا یکی کمتر از کل آسیا است.
    پس اگر دانشگاه‌های معتبر و درجه یک را مرکز تولید پژوهش و خلق و پشتیبانی از اندیشه‌ها و ایده‌های نو و ارزشمند بدانیم که ثروت اصلی برای هر کشوری محسوب می‌شوند، هنوز خورشید قدرت اقتصادی و فرهنگی در غرب غروب نکرده است.
    در این میان کشور در حال توسعه ترکیه توانسته است شگفتی‌ساز شود و چهار دانشگاه در بین 300 دانشگاه برتر جهان داشته باشد. کشور بزرگ هندوستان در بین 400 دانشگاه برتر جهان تنها سه دانشگاه دارد. عربستان و ایران نیز هر کدام تنها با یک دانشگاه، (دانشگاه ملک عبدالعزیز و دانشگاه صنعتی شریف) در بین دانشگاه‌های از رتبه 300 تا 350 قرار گرفتند.
    در جهان رقابتی و متکی به دانش‌های پیچیده، آینده کشورها را وضعیت دانشگاه‌ها رقم می‌زند. پس نتایج این رتبه‌بندی هشداری برای برنامه‌ریزان کشورهایی است که در انتهای جدول قرار دارند تا سیاست‌های ملی را به گونه‌ای تعیین کنند که در خدمت پیشرفت علمی دانشگاه‌ها باشد.
    از جمله عوامل مهم پیشرفت دانشگاه‌ها می‌توان به اینها اشاره کرد: حضور در عرصه علم و دانش جهانی و برقراری ارتباط و تبادل بیشتر علمی با سایر دانشگاه‌های جهان و جذب و استخدام اساتید توانمند و برگزاری همایش‌های علمی بین‌المللی.

    مقایسه فعالیت‌های هر دانشگاه با دانشگاه‌های رقیب و هم‌رتبه در سایر کشورها و الگوگیری از دانشگاه‌های معتبر و در کلاس جهانی؛ همان گونه که دانشگاه صنعتی شریف با الگوگیری از دانشگاه معتبر mit تاسیس شد و بنا بود شاخه‌ای از آن دانشگاه در ایران باشد. کاری که برخی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مدتی است شروع کرده‌اند و دانش و سازوکار مدیریت و تامین منابع مالی دانشگاه مادر را نیز به داخل منتقل می‌کنند. افزایش سهم بودجه‌های پژوهشی در تولید ناخالص داخلی و هدایت بخش اعظم آن به پروژه‌های دانشگاهی و حمایت از حقوق مالکیت فکری برای تشویق به اختراعات و نوآوری در دانشگاه‌ها؛ و سرانجام مصون نگه داشتن دانشگاه از مداخلات سیاسی و هدایت دانشگاه‌ها به سمتی که محلی برای حل مشکلات جامعه باشند.





  6. 2 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  7. #4
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/23

    كيهان:تنها يك تابلو امضا دارد
    «تنها يك تابلو امضا دارد»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد؛«بيداري اسلامي» واقعيت شگفتي است. هم واقعيت بزرگي است كه نمي توان آن را از ديده ها پوشاند و هم شگفت انگيز است زيرا از پس حداقل يك قرن معارضه ويرانگر چند وجهي سر برآورده است. بالغ بر 3 قرن بود كه نظريه پردازان غرب جديد مي گفتند دين مربوط به روزگار تاريكي و بي خبري و خرافه پرستي بشر است و حالا كه دوره علم و مدرنيته و تمدن جديد شده، نوع مذهب، روز به روز آب خواهد رفت و به زوال خواهد گراييد. اين منطق ماترياليستي-ليبراليستي با ظهور طوفاني ماركسيسم و كمونيسم در آستانه قرن 20 غلظت يافت. پيشاهنگان ماركسيسم آشكارا گفتند دين افيون توده هاست و اگر مبارزه اي بايد، ابتدا بايد اصل دين را هدف گرفت و اصلا مكتب مبارزه با امپرياليسم، جز كمونيسم نيست.
    نوع دين به ويژه مكتب اسلام بدين ترتيب از دو سو در منگنه قرار گرفت تا در متن اين فشار خرد شود. ليبرال هاي مسلط بر غرب عالم، مقدمه آزادي و رهايي و پيشرفت را نفي و انزواي دين دانستند و ماركسيست هاي غالب بر بلوك شرق، شمشير ستيز با دين را از رو بستند. منطقه غرب آسيا و شمال آفريقا (خاورميانه اسلامي) كه چهارراه اصلي قدرت در جهان بود، آماج اين فشار سنگين قرار گرفت و از آغاز تا پايان قرن بيستم(جنگ جهاني اول، جنگ جهاني دوم و جنگ و كودتاهاي بعدي) و دهه نخستين قرن 21(جنگ جهاني چهارم!) بارها به انواع حربه ها رگ و ريشه اسلام را در اين منطقه بريدند و سوزاندند. روند روي كار آوردن حكومت هاي كودتايي لائيك تا به خدمت گرفتن شبكه روشنفكران تسليم در برابر گفتمان هاي غالب ليبراليستي و كمونيستي و ماجراي تهاجم فرهنگي و نظامي و اشغال كشورها، شبيه آهك پاشي چندباره در زمين كشاورزي بود.
    در همين زمانه و زمينه و به ويژه طي دهه هاي پس از جنگ جهاني (1945 به بعد) بود كه انواع الگوها و مكاتب سياسي فربه شده در جهان ماترياليست مجال يافتند در لابراتوار خاورميانه به محك زده شوند؛ از ليبراليسم و تجدد غرب گرا تا ناسيوناليسم و كمونيسم، از افغانستان و ايران و تركيه و عراق تا سوريه و فلسطين و مصر و ليبي. اما هرگز از رنج مردمان اين منطقه استراتژيك و زرخيز در تكاپوي قرن گذشته كاسته نشد، كه زعما و روشنفكران آنها از دشمن به آغوش دشمن پناه مي بردند و خود، ريسمان اسارت به دست و پاي ملت ها مي بستند. اين گونه بود كه منطقه بزرگ خاورميانه نه روي استقلال و آزادي و امنيت ديد و نه چهره عدالت و پيشرفت. ماركسيست ها، ليبرال ها و ناسيوناليست ها دست كم نيم قرن فرصت داشتند هر آنچه در چنته دارند را ولو با دهن كجي يا بي محلي به باور اسلامي ملت ها رو كنند. اما هرگز در اين دوره نه از استقلال و پيشرفت نشاني ديده شد، نه كسي توانست نقطه پاياني بر تعدي و تجاوزهاي آمريكا و اسرائيل و شوروي بگذارد و نه دموكراسي و مردم سالاري كمترين مجال بروز يافت؛ در هيچ جاي اين منطقه بزرگ و پرظرفيت.
    «بيداري اسلامي» بدين ترتيب واقعيت شگفتي است كه از 3 دهه پيش با پيروزي انقلاب اسلامي جوانه زد و در نقطه سقوط فواره قدرت آمريكا و اسرائيل (پروژه جنگ جهاني چهارم و خاورميانه جديد) قد كشيد. بيداري اسلامي هنگامي تبديل به «تئوري انقلاب» و «مدل احقاق حق ملت ها براي نيل به مردم سالاري» شد كه تمام مكاتب وارداتي شرق و غرب امتحان خود را پس داده بودند. از ناسيوناليسم منحط پهلوي ها در ايران كه بگذريم، ناسيونال سوسياليسم ناصري در مصر نيز از عهده سيطره غرب برنيامد و آمريكا و اسرائيل و انگليس در حد فاصل پايان جنگ جهاني دوم(1945) تا اواخر دهه 1970ميلادي توانستند استيلاي خود بر چهار ضلع منطقه را قطعي كنند - به جرأت مي توان گفت اگر انقلاب اسلامي نبود، در تركيه نيز روند غلبه ژنرال ها و كودتاي نظاميان غلظت بيشتري پيدا مي كرد- بنابراين بيداري اسلامي فارغ از همه مجادلات نظري ميان تئوري ها و مكتب ها، در عمل كفايت خود را به تدريج به رخ كشيد؛ از جمله نقش آفريني انحصاري و بلارقيب در زمينه 1- تكوين انقلاب و بسيج ملت ها 2- تاسيس حكومت در برابر جريان هاي معارض امپرياليسم غرب و شرق 3- دفاع سرزميني و حراست از مرزهاي در معرض تهاجم 4- جهش انفجاري در حوزه پيشرفت هاي علمي و فناوري.
    طبيعتا اين نقش آفريني با نوسان و شدت و ضعف- طيفي از اثرگذاري- در كشورهاي مختلف همراه بوده اما آنچه انكارناپذير است، اصل اين اثرگذاري مثبت مي باشد. بيداري اسلامي با اين وصف، مباني تهاجم غرب ليبرال و شرق كمونيست را در زمينه افيون بودن دين و تعارض آن با پيشرفت و ترقي، به چالش گرفته و دو تيغه قيچي ماترياليسم را يكجا كند كرده است. امروز خردهاي آزاد از اسارت فكري، مي فهمند كه دين نه تنها در حاشيه يا افيون توده ها نيست بلكه يگانه موتور بسيج و حركت آنها براي استقلال و آزادي و احقاق حقوق خويش است. كاري كه بيداري اسلامي در لبنان و غزه و در حد فاصل سال هاي 2006 تا 2012 كرد يا شاهكارهايي كه در مصر و تونس در اسقاط باورناپذير امثال بن علي و حسني مبارك آفريد، جز به معجزه بيداري و بسيج اسلامي امكان پذير نبود. اين معجزه از محمد مصدق و جمال عبدالناصر و ياسر عرفات و خيلي هاي ديگر برنمي آمد و نيامد. اين اعجاز انحصاري اسلام بود كه از حنجره و نفس مسيحايي حضرت روح الله(ره)، روح زندگي و تشخص و هويت و عزت را در كالبد مرده ملت ها دميد و كمر سلطان ها و فرعون ها و ديكتاتورهاي مستظهر به آمريكا و غرب را شكست.
    بنابراين حق بايد داد به غرب و غربزدگان كه از عنوان «بيداري اسلامي» بهراسند و سعي بر كتمان آن داشته باشند. آنها مي دانند كه همين عنوان، فاصله هاي قومي و نژادي و طايفه اي و مرزي ميان ملت هاي منطقه را از ميان برمي دارد و در عين حال حد فاصل را با دشمنان اسلام ترسيم مي كند؛ چنان كه در ماجراي گستاخي به ساحت پيامبر اعظم(ص) تمام جهان اسلام از مالزي و اندونزي تا مصر و ليبي يكپارچه خروشيد. كدام حقيقت گوياتر از اين كه در ليبي- جايي كه آمريكا و ناتو اراده كودتا و پيشدستي بر ملت مسلمان اين كشور را كردند- سفير آمريكا به هلاكت رسيد و براساس گزارش روزنامه القدس العربي، نگهبان كنسولگري در بنغازي اعلام كرد «بين دو گزينه سفير و كنسولگري آمريكا يا پيامبر اسلام و مسلمانان خشمگين، برادران مسلمان را انتخاب كردم زيرا اولين و آخرين پاينبدي من به پيامبر(ص) است و نه سفير و كنسولگري آمريكا». اين ظرفيت بسيج عليه ريشه هاي استبداد و استعمار و تعدّي در منطقه را از كدام منبع ديگر مي توان فراهم كرد؟ زرادخانه اصلي جهان اسلام همين ظرفيت مردمي و اسلامي است.
    جلوه اين بيداري اسلامي در «شعار انقلاب ها» و «رأي و انتخاب ملت ها پاي صندوق» تابناك تر از آن است كه بتوان با عناويني نظير «بهار عربي» مصادره كرد يا مثلا به واسطه ميدان داري كشورهاي مرتجعي نظير رژيم سعودي و قطر و ديگران در مجامعي چون اتحاديه عرب سر و ته انقلاب ها را هم آورد. البته ادعا اين نيست كه مسير بيداري و انقلاب اسلامي بدون دست انداز و معارض و مزاحم است. تجربه انقلاب ما از يك طرف، شرايط به غايت اورژانسي جبهه استكبار از جانب ديگر و تحركات جبهه ارتجاع و استعمار از جانب سوم، ما را به اين يقين مي رساند كه بيداري و انقلاب اسلامي در منطقه مصون از مزاحمت و آسيب و انحراف نيست.
    به هر ميزان كه در رهبري، اهداف و سازمان جبهه متولي انقلاب خلل و نقصان و ابهام وجود داشته باشد يا از رخنه فرصت طلبان غفلت شود، آينده اين حركت در هر يك از كشورها دچار مخاطره مي شود. همچنين تهديد بزرگ، تابلوهاي انحرافي با مضمون اسلام بدلي و قلابي است. اسلامي كه مذاهب اسلامي را نفي كند يا جاي دشمن بنشاند و بر انواع مسائل اختلافي ميان آحاد جبهه مقاومت و بيداري اسلامي تاكيد كند يا متقابلا به خوش گماني و نرمش در مقابل استكبار به سردمداري آمريكا دعوت كند، آدرس اشتباه داده و فلش خود را به جانب بيراهه گرفته است. با اين حال واقعيت مهم همان است كه رهبر معظم انقلاب روز گذشته در ديدار مهمانان اجلاس «اساتيد دانشگاه هاي جهان اسلام و بيداري اسلامي» بيان فرمودند: «قدرت حقيقي دست مردم است و هرجا كه مردم همدل و يكصدا، پشتيبان رهبران و مسئولان خود باشند، آمريكا و بزرگتر از آمريكا هيچ غلطي نمي توانند بكنند».
    بي ترديد، در موازنه ميان بيم و اميد، كفه اميد بسي سنگين تر است. دشمنان همواره در طول حيات بيداري و مقاومت اسلامي، كوشيده اند كفه خيانت و انحراف و التقاط و اختلاف را سنگين تر كنند اما آيا جز اين است كه در متن همين تقلاي پرحجم دشمن، پيروزي هاي بزرگ به دست آمده و بشارت پيروزي هاي بزرگتر را داده است؟ آيا انقلاب اسلامي ما جز در متن همين فشار و اغواگري و التقاط ها و اختلاف افكني هاي رو به پيچيدگي، سي و سه سالگي خود را جشن گرفت و آيا جز در همين زمانه و زمينه حزب الله و حماس و جهاد اسلامي، شاخ قدرت رژيم صهيونيستي را شكستند؟! آيا همين جنگ 8 روزه اخير تبديل به آزمايشگاه دقيقي از كفايت هر يك از تابلوها نشد و آيا اسلام سلفي، اسلام وهابي، اسلام سكولار، اسلام اخواني و اسلام اهل بيت(ع) هر يك- خوب يا بد- در انظار كنجكاو ملت ها امتحان رهبري و مديريت پس ندادند؟ آيا الگوي رفتاري برادران مجاهد حماس و جهاد اسلامي در مجاهدت و مقاومت و شهادت طلبي و سپس اعلان شعار استراتژيك «فلسطين از بحر تا نهر»، ناسيوناليسم و وهابيت و سلفي گري و اسلام سازشكار محور قطر- عربستان بود يا اسلام ذلت ناپذير نواده پيامبر(ص) كه تابلوي «هيهات مناالذله» را با خون مبارك خويش امضا كرد؟
    همين روزها كه ضريح جديد حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام، از شهر به شهر ايران عبور مي كند تا در كربلا آرام و قرار بگيرد، وب سايت شبكه دولتي انگليس هرچند كه از فوران غيظ فروگذار نكرده اما اذعان مي كند «اين عزاداري و مشايعت معنادار و تامل برانگيز نشان دهنده واقعيت هاي غيرقابل انكار است. كنشگران سكولار نمي توانند واقعيت تداوم رويكردهاي مذهبي و زندگي مبتني بر نقطه عزيمت هاي ديني را در بخش مهمي از جامعه ناديده بگيرند». آيا مي توان معجزه نهضت سالار آزادگان در بيداري ملت ها را انكار كرد حال آن كه گاندي رهبر نهضت استقلال هند با صداي بلند اعلام كرد الگوي مبارزه خود را از حسين بن علي- عليه السلام- اقتباس كرده است.
    گويا امروز ديگر زينب(س) تنها نيست بلكه عالمي با او همنوا شده اند.
    رأس تو را به روي ني هرچه نظاره مي كنم
    سير نمي شود دلم نگه دوباره مي كنم
    ز اشك و آه سينه ام ميان آب و آتشم
    چو با توام از اين ميان كجا كناره مي كنم

    خراسان:چرا آمريکا از ائتلاف جديد مخالفان حمايت کرد؟
    «چرا آمريکا از ائتلاف جديد مخالفان حمايت کرد؟»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدمحمد اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛باراک اوباما، رئيس جمهور آمريکا روز گذشته شخصا اعلام کرد که بالاخره ائتلاف مخالفان را به رسميت شناخته است. اما پذيرش اين ائتلاف جديد از سوي ايالات متحده بيش از يک ماه به طول انجاميد. ائتلافي که به اصرار و اجبار خود آمريکايي ها در دوحه تشکيل شده بود و حتي چيدمان اعضاي اين ائتلاف نيز با نظر آمريکا انجام شده است.
    هراس آمريکا از اسلامگراها در سوريه
    "ائتلاف ملي انقلاب سوريه" چندي پس از اظهارنظرهاي پيش بيني نشده هيلاري کلينتون، وزير خارجه آمريکا در پراگ عليه شوراي ملي مخالفان تشکيل شد. آمريکايي ها پس از نزديک به يک سال از مراوده با اين شورا به اين نتيجه رسيدند که آن ها نمي توانند آينده مطلوب واشنگتن را تامين کنند. ضعف شوراي ملي نداشتن نفوذ کافي در مخالفان داخل سوريه و به ويژه گروه هاي مسلح عنوان مي شد. اما در روزهاي واپسين عمر اين شورا آمريکايي ها اندک اندک نشان دادند که دليل ديگري نيز در پس اين تصميم نهان شده است. آن ها به شوراي ملي انتقاد داشتند که بيش از اندازه تحت نفوذ اخوان المسلمين سوريه قرار دارد. اخوان المسلمين سوريه از ابتداي بحران اين کشور تاکنون هيچ گاه با عنوان رسمي اش اعلاميه يا بيانيه اي صادر نکرده است و يا اينکه دست کم در رسانه ها بروزي نداشته است. اما پيشينه اين گروه نشان مي دهد که سنگ بناي اخوان المسلمين سوريه فعاليت هاي مسلحانه است. گروه هايي که تفکرات جهادي و حتي در مواردي ضدصهيونيستي دارند. شوراي ملي سوريه هرچند با انتصاب يک مسيحي به رهبري اين شورا تلاش کرد تحت نفوذ اخوان سوريه بودن را رد کند، اما نتيجه اي نداد. بنابراين آمريکا در قدم اول شوراي ملي سوريه که براي آن ها مترادف با اخوان المسلمين سوريه بود را به کلي محدود کرد و در روزهاي گذشته نيز با ايجاد يک شوراي نظامي جديد، ارتش آزاد سوريه و ژنرال رياض الاسعد را به حاشيه رانده است.
    تلاش ائتلاف مخالفان براي انطبا ق با ارزش هاي غربي
    از احمد معاذ خطيب، رئيس ائتلاف دوحه به عنوان امام جماعت سابق مسجد اموي دمشق نام برده مي شود. اما در ساختار رهبري اين ائتلاف 2 فرد موثر ديگر نيز هستند که کمتر به آن ها توجه شده است. "رياض سيف" معاون اول آقاي خطيب، عضو سابق پارلمان سوريه و از طيف ليبرال هاي اين کشور است. خانم "سهير اتاسي" معاون دوم وي نيز از چهره هاي فعال در زمينه حقوق زنان در خاورميانه است. اين 2 فرد و البته افراد ديگري که در تشکيلات ائتلاف مخالفان هستند، عملا تضمين هايي هستند که مخالفان دولت سوريه به متحدان غربي داده اند براي اثبات پايبندي به ارزش ها و سياست هاي مطلوب آن ها. روز گذشته ساعاتي پس از مصاحبه اوباما با اي.بي.سي احمد معاذ، رئيس ائتلاف نيز در نشست مراکش بر پايبندي به "تکثرگرايي" و همزمان محکوم کردن اقدامات "تکفيري" تاکيد کرد. به عبارت ديگر معاذ تولاي خود به متحدان سياسي و انديشه اي غرب و همچنين تبراي خود از گروه هاي افراطي مسلح که مخالف آمريکا نيز هستند را اعلام کرد.
    در مقايسه شرايط کنوني مصر و همچنين سناريوي آمريکا براي انتقال قدرت در سوريه به نظر مي رسد که آمريکايي ها نمي خواهند براي بار دوم از يک جا گزيده شوند. نگاه اخوان هاي سوريه نگاهي سلفي است که آمريکايي ها در گذشته از اعتماد به آن ها منافع کوتاه مدتي را بردند اما در بلند مدت هزينه هاي سنگيني متحمل شده اند. بنابراين از اين پس نيز بايد منتظر باشيم که ائتلاف جديد مخالفان در سوريه بيش از پيش از اعتقادات و باورهايشان براي جلب حمايت هاي غرب هزينه کنند.گر چه طرح جديد آمريکا مشکل مهمي در سر راه خود دارد و آن مخالفان مسلح سلفي است که با ائتلاف جديد مخالفند و صحنه اصلي منازعه عليه دولت سوريه نيز فعلاً در دست آن ها است.
    جمهوري اسلامي:تحليل سياسي هفته
    «تحليل سياسي هفته»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛روزهاي ماه محرم با اندوهناكي بسيار، يكي پس از ديگري سپري مي‌شوند درحالي كه دل‌ها همچنان دغدار مصائب بيشماري است كه بر خاندان عصمت و طهارت رفته است. مكتب والاي حسيني و دانشگاه بزرگ آزادگي در خيمه‌هاي سوگواري، بي‌وقفه به تربيت و تهذيب نفوس ادامه مي‌دهد و به بركت خون شهداي عاشوراست كه مسير حق و حقيقت همچنان پر رهرو است.
    در اين هفته همانگونه كه پيش‌بيني مي‌شد، دولت نتوانست لايحه بودجه سال 92 را در موعد مقرر به مجلس ارائه كند و بدين ترتيب تخلفي بر ديگر تخلفات دولت و عدول قوه مجريه از قانون افزوده شد. متأسفانه طي سالهاي اخير، تأخير در ارائه لايحه بودجه به مجلس به يك رويه كاري و معمول دولت تبديل شده چنانكه بودجه سال 91 نيز با دو ماه تاخير به مجلس ارائه گرديد به گونه‌اي كه تصويب آن به ابتداي سالجاري موكول شد.
    به نظر نمي‌رسد امسال هم نمايندگان بتوانند عكس العمل جدي و خاصي در قبال اين رفتار دولت از خود نشان دهند و طبعاً بار ديگر مجلس بايد خود را با دولت هماهنگ كرده و در كمترين مدت و بدون كارشناسي‌هاي لازم، بودجه را به طور سرسري تصويب كند؛ لايحه‌اي كه در حقيقت، سند مالي دولت در موضوع درآمدها و هزينه هاست و دخل و خرج سالانه كشور را تنظيم مي‌نمايد. بدين ترتيب چندان بيراه نيست كه درباره بودجه سال 92 نيز گفته شود، "سالي كه نكوست از بهارش پيداست."
    بسياري از كارشناسان معتقدند بودجه سال آينده با توجه به شرايط اقتصاد مقاومتي و موضوع تحريم‌ها، از ابعاد مختلف براي كشور حائز اهميت است و به همين دليل تمركز و توجه بيشتري را در مراحل تدوين، بررسي و تصويب طلب مي‌كند. از سوي ديگر آخرين سند مالي دولت دهم نيز محسوب مي‌شود. اين سند مالي مي‌بايست تا 15 آذر به مجلس ارائه مي‌شد كه پس از بررسي‌هاي لازم در مجلس تا اواخر بهمن ماه به تصويب برسد ليكن براساس خبرهاي رسيده به تازگي دولت دستورالعمل تنظيم بودجه را به ادارات و سازمانها ابلاغ كرده و تا بودجه مراحل قانوني خود را براي تصويب در دولت و سپس ارائه به مجلس طي كند، زودتر از بهمن ماه نخواهد بود و چه بسا امسال نيز بودجه به صورت چند دوازدهم تصويب شود كه اين امر عملاً در چنين شرايطي و با توجه به موانع فعلي بر سر درآمدهاي ارزي حاصل از فروش نفت، به معناي ايجاد بحران توسط دولت براي تنظيم سند مالي و انضباط اقتصادي كشور است.
    در هفته جاري نمايندگان مجلس كه با اقدام عملي دولت براي ادغام سه وزارتخانه مسكن، راه و ترابري و ارتباطات و فناوري مواجه بودند، مجبور شدند با ارائه يك طرح دوفوريتي، با اقدام مديريتي نادرست ديگر دولت مقابله كرده و ادغام وزارتخانه‌ها را بدون تصويب مجلس ممنوع كنند و اين در شرايطي است كه كشور بيش از هميشه به تلاش براي سازندگي و پويايي اقتصادي در مقابل فشارهاي وارده خارجي نياز دارد و طبعاً تصميمات نسنجيده و غيركارشناسي دولت و صرف وقت مجلس براي خنثي كردن اين اقدامات، موجب تضييع اوقات گرانبهاي كشور و به هدر رفتن سرمايه‌هاي عمومي خواهد شد.
    هفته جاري كشورمان ميزبان جمعي از اساتيد دانشگاه‌هاي كشورهاي مختلف جهان بود كه براي شركت در اجلاس اساتيد دانشگاههاي جهان اسلام و بيداري اسلامي به تهران آمده بودند. اين ميهمانان در مدت حضور خود در جمهوري اسلامي ايران ديداري هم با رهبر معظم انقلاب داشتند.
    در اين ديدار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي شرط اصلي نقش آفريني اساتيد، نخبگان و فرزانگان براي حركت جامعه به سمت سعادت و نجات را اخلاص، شجاعت، هوشياري، كار و تلاش و نبود طمع دانستند و خاطرنشان كردند: بيداري اسلامي و رسوخ اين بيداري در امت اسلامي، حادثه بزرگي است كه امروز دنيا با آن مواجه و در برخي كشورها نيز منجر به انقلاب و تغيير رژيم‌هاي فاسد شده است. ايشان بيداري اسلامي را عميق و گسترده خواندند و با اشاره به هراس دشمنان از عبارت "بيداري اسلامي" افزودند: آنها تلاش بسياري مي‌كنند تا عنوان "بيداري اسلامي" براي حركت عظيم كنوني در منطقه بكار نرود زيرا دشمنان از بروز اسلام حقيقي و واقعي به شدت وحشت دارند.
    رهبر انقلاب اسلامي در اين ديدار نكات مهمي را درخصوص حركتها و انقلابهاي منطقه متذكر شده و درباره آسيب شناسي اين حركت‌ها و انقلاب‌ها، بخصوص در مصر، تونس و ليبي گفتند: در كنار آسيب شناسي بايد هدفهاي اين انقلابها نيز تبيين شوند زيرا اگر هدفها مشخص نباشند، سردرگمي بوجود خواهد آمد. ايشان رهايي از شر سلطه جهاني را يكي از هدفهاي بيداري اسلامي برشمرده و افزودند: اين موضوع بايد با صراحت اعلام شود زيرا هرگونه تصوري مبني بر اينكه استكبار جهاني به سردمداري امريكا ممكن است با حركتهاي اسلامي كنار بيايد، خطا است. هر جا كه اسلام و اسلام گراها باشند، امريكا با همه وجود تلاش خواهد كرد تا آنها را از بين ببرد و البته در ظاهر هم لبخند خواهد زد.
    رهبر انقلاب، با تأكيد بر اينكه انقلاب‌هاي منطقه بايد حدفاصل خود را با استكبار جهاني مشخص كنند، خاطرنشان كردند: ما نمي‌گوييم آنان به جنگ استكبار بروند اما اگر حد فاصل خود را نيز مشخص نكنند، فريب خواهند خورد.
    در موضوعات خارجي، ادامه تنش سياسي در مصر و توطئه تازه براي مداخله نظامي در سوريه، دو محور اصلي اخبار و گزارش‌هاي رسانه‌ها در هفته جاري بودند. در مصر كشمكش ميان رئيس‌جمهور و مخالفان بر سر اصلاحيه و همه پرسي قانون اساسي همچنان ادامه دارد و در تازه‌ترين تحول روز گذشته نيز اكثر شهرهاي مصر شاهد تظاهرات گسترده‌اي از سوي حاميان دو طرف بود كه خشونت‌هايي را نيز به همراه داشت.
    محمد مرسي رئيس‌جمهور مصر تاكيد كرده است كه همه پرسي را لغو نخواهد كرد و اين همه پرسي در دو مرحله برگزار خواهد شد كه اولين مرحله آن 25 آذر خواهد بود. تلاش مرسي براي الحاق اصلاحيه‌اي به قانون اساسي كه قدرت وي را به مقياس زيادي افزايش مي‌داد، با شكست مواجه شد و وي مجبور گرديد از آن عقب نشيني كند. با اينحال مخالفان به اين راضي نشده و خواستار لغو همه پرسي قانون اساسي شده‌اند. مخالفان مرسي كه عمدتاً گروه‌هاي ليبرال، ملي گرا و چپ گرا تشكيل مي‌دهند از آن بيم دارند كه تصويب قانون اساسي كنوني، قدرت مرسي و اخوان المسلمين را بطور گسترده افزايش دهد و از اينرو، درخواست كرده‌اند پيش نويس قانون اساسي جديد با اجماع نظر همه گروه‌هاي سياسي تدوين شود. مرسي و حزب وي نيز، اين خواسته مخالفين را غيرقانوني خوانده و مخالفان را به عدم تمكين به دمكراسي و ترس از نتيجه همه پرسي متهم مي‌كنند.
    نكته ديگري كه در تحولات سياسي اخير مصر قابل تأمل است، بازگشت گروههاي ضدانقلاب و محافل وابسته به رژيم سابق به صحنه است كه اقدام به بهره‌برداري از فضاي متشنج و ابهام آلود فعلي كرده‌اند. اين جريان‌ها كه پس از پيروزي انقلاب مردم مصر در 22 بهمن سال 1389 منزوي شده بودند براي اولين بار مجال پيدا كردند كه به صحنه باز گردند. در اين ميان بازيگران خارجي، به خصوص آمريكايي‌ها و صهيونيستها نيز بيكار ننشسته‌اند و براي تأمين اهداف خود، در مسائل مصر دخالت مي‌كنند.
    با توجه به روند تحولات، آنچه را كه مي‌توان پيش‌بيني نمود، ادامه تنش‌هاي سياسي در مصر است. حتي اگر اخواني‌ها در همه پرسي قانون اساسي نيز موفق شوند به هدف مورد نظر برسند، درصورتيكه پيش نويس قانون اساسي رأي لازم را نياورد، مرسي بايد ظرف سه ماه مقدمات تشكيل مجلس مؤسسان را براي تدوين قانون اساسي جديد فراهم سازد.
    بهانه تراشي آمريكا براي حمله نظامي به سوريه با پيش كشيدن اتهام‌هاي جديد، دومين موضوع مهم خبري هفته در صحنه بين‌المللي بود. آمريكايي‌ها با هماهنگي متحدين اروپايي شان طي روزهاي اخير، نظام سوريه را به تصميم براي استفاده از سلاح‌هاي شيميايي عليه مخالفان متهم كرده و در اين باره جنجال تبليغاتي گسترده‌اي براه انداختند كه هدف از آن ايجاد زمينه براي انجام يك حمله گسترده نظامي بوده است.
    اين توطئه از سوي غرب پس از آن مطرح شد كه آنها دريافتند تمامي تلاش‌ها براي ساقط كردن حكومت سوريه با بن بست مواجه گرديده است. آنها از دو سال پيش با بهانه قرار دادن حمايت از انقلاب مردم سوريه، به انواع راهها و ابزارها متوسل شدند تا حكومت دمشق را سرنگون كنند ولي دولت سوريه همچنان پابرجاست.
    تلاش‌هاي مثلث غرب، رژيم صهيونيستي و ارتجاع عرب براي لشكركشي به سوريه به دلايل مختلف، از جمله مخالفت خارجي به خصوص روسيه، چين و جمهوري اسلامي ايران تاكنون به نتيجه نرسيده است. جبهه بين‌المللي ضد سوري با طرح موضوع تسليحات شيميايي درصدد برآمده است تا رژيم سوريه را براي صلح و ثبات جهان و منطقه يك تهديد جدي قلمداد كند و تمسك به اين بهانه اقدام به حمله نظامي بكند.
    در اين ميان سازمان ملل نيز كه موظف است مستقل عمل كند متأسفانه در اين مقوله به دنباله روي از توطئه غربي‌ها وارد شده و مسئولان اين سازمان ادعاهاي آنها را تكرار مي‌كنند. دولت سوريه در واكنش به اين اتهامات اعلام كرده است كه هرگز از سلاح شيميايي عليه مخالفان استفاده نخواهد كرد بلكه اين شورشيان هستند كه با دستيابي به سلاح شيميايي، تهديد واقعي مي‌باشند. در مجموع به نظر مي‌رسد جبهه ضد سوري از توطئه اخير نيز طرفي نبسته‌اند. مقامات آمريكايي روز سه شنبه اعلام كردند شواهدي كه دال بر آن باشد كه دولت سوريه قصد استفاده فوري از سلاح شيميايي را دارد دردست نمي‌باشد. اين اظهارنظر عقب‌نشيني آمريكا از مواضع قبلي‌اش است و بيانگر شكست توطئه جديد مي‌باشد.
    به رسميت شناخته شدن ائتلاف مخالفان از سوي آمريكا، تازه ترين مرحله از اقدامات خصمانه عليه حكومت سوريه مي باشد كه روز گذشته اتفاق افتاد. واشنگتن اعلام كرد از اين پس، مخالفان را به عنوان نماينده مردم سوريه به رسميت مي شناسد.
    با توجه به شكست تلاش هاي گذشته، بعيد است اين ترفند نيز بتواند جبهه ضد سوري را در رسيدن به هدفش ياري كند. همچنان كه بسياري از ناظران بي طرف تاكيد كرده اند بحران سوريه تنها يك راه حل دارد و آن مذاكره ميان مخالفان و دولت در فضاي مسالمت آميز مي باشد.
    رسالت:هراس دشمن از بيداري اسلامي
    «هراس دشمن از بيداري اسلامي»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛ روز گذشته قسمت اول اين نوشتار که نيم نگاهي به بيانات مقام معظم رهبري در ديدار صدها تن از استادان، نخبگان و انديشمندان شركت كننده در اجلاس جهاني «اساتيد دانشگاههاي جهان اسلام و بيداري اسلامي» از نظرتان گذشت. امروز دومين و واپسين بخش اين مقاله را مي خوانيم.
    دشمن شناسي يکي از مقدمات بيداري اسلامي
    رهبر معظم انقلاب ، «رهايي از شر سلطه جهاني» را يکي از هدفهاي بيداري اسلامي برشمردند و تأکيد کردند: اين موضوع بايد با صراحت اعلام شود زيرا هرگونه تصوري مبني بر اينکه استکبار جهاني به سردمداري آمريکا ممکن است با حرکتهاي اسلامي کنار بيايد، خطا است.

    ايشان افزودند: "هرجا که اسلام و اسلام گراها باشند، آمريکا با همه وجود تلاش خواهد کرد تا آنها را از بين ببرد و البته در ظاهر هم لبخند خواهد زد." عزت، بيداري و اقتدار امت اسلامي همچنين ناشي از دشمن شناسي صحيح است. امت اسلامي با پرهيز از اختلافات و واگرايي هاي داخلي بايد دشمن اصلي خود را هيچ گاه فراموش نکند. يکي از ترفندهاي هميشگي جبهه کفر و نفاق در مقابل امت اسلامي تفرقه انگيزي بوده است. اختلاف بينداز و حکومت کن!
    مستکبران برخلاف واقع، آن چيزي را كه خطر اصلي و تهديد اصلي براي امت اسلامي و حتي براي بشريت است - يعني صهيونيسم - پنهان مي كنند. در مقابل به دروغ خطرهايي را كه وجود ندارد را برجسته سازي مي کنند و بين مسلمانها اختلاف مي‌اندازند. عرب و عجم، شيعه و سني، مذاهب مختلف، رنگ پوستها و... را بهانه مي کنند تا پرده غفلت مانع از شناسايي دشمن اصلي گردد.
    بيداري اسلامي از جنس پيشرفت
    اين بيداري اسلامي از آنجا که ملهم از انقلاب اسلامي است از جنس پيشرفت و اداره به روز جوامع است. دشمن طي 34 سال گذشته از تمام ابزارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود بهره گرفته تا با لطمه زدن به اعتماد به نفس ملي ايرانيان از الگو شدن انقلاب اسلامي در منطقه ممانعت کند. البته غربي‌ها بوق در هزيمت مي‌زنند. اعتماد به نفس ملي ايراني‌ها، استقامت آنها بر آرمان‌هاي انقلاب و پيشرفت هاي چشمگير ملت ايران در عرصه هاي علمي، پزشکي، تکنولوژيک و ... به الگوي بي بديلي در جريان بيداري اسلامي تبديل شده است. غربي‌ها که به خوبي مي‌دانند در جريان بيداري اسلامي از کجا ضربه خورده‌اند مي‌کوشند با لطمه زدن به اعتماد به نفس ملي ايرانيان که قوت قلبي براي ساير مسلمانان جهان است بخشي از آلام رواني و سياسي خود را بکاهند. حضرت آيت الله خامنه اي يکي از هدفهاي مهم بيداري اسلامي را، محوريت اسلام و شريعت اسلامي برشمردند و افزودند: تلاش گسترده اي در جريان است تا اينگونه وانمود شود که شريعت اسلامي با پيشرفت، تحول و تمدن سازگاري ندارد در حالي‌که اسلام جوابگوي همه نيازهاي انسانها و براي همه قرنها و همه دورانهاي پيشرفت بشريت است. مسلمانان تا پيش از رنسانس در اروپا سرآمد علم در حوزه هاي مختلفي نظير پزشکي، رياضيات، جغرافيا، فيزيک و شيمي، هيئت و ... بودند.اين تعادل تا قرن پانزدهم ادامه داشت اما از قرن 15 به بعد تعادل به نفع غربي ها به هم خورد. غربي ها زماني که بر کشورهاي مسلمان مسلط شدند، مسابقه علمي را متوقف کردند.

    مسلماناني که در قرون دوم و سوم هجري مرزهاي علم و دانش را يکي پس از ديگري در مي نورديدند پس از رنسانس در اروپا و به خصوص بعد از انقلاب صنعتي به يک باره چشم باز کردند و ديدند که از اروپايي ها عقب افتاده اند. عقب ماندگي روحيات و اعتماد به نفس ملت هاي مسلمان را دچار خدشه کرد.علمي که در اختيار غربي ها بعد از رنسانس قرار گرفت عملا به ابزاري تبديل شد تا به وسيله آن استقلال مسلمانان را پايمال کنند.
    مانند انگليس كه از كشتي بخار براي استعمار هند استفاده نمود و استعمار هند كمك كرد كه كشتي بخار به كشتيهاي پيشرفته‏تري تبديل شود و تسلّط بر هند و نقاط ديگر را نيز افزايش دهد.فقر و جهل در کنار تفرقه يکي از ابزارهاي هميشگي بوده است که باعث شده کشورهاي استکباري بر مسلمانان تفوق پيدا کنند و بر آنها مسلط شوند. غفلت،ضعف نفس رجال سياسي و مسئوليت‌ناپذيري نخبگان فرهنگي به غربي ها اين اجازه را داد تا ضمن غارت ثروتهاي کشورهاي مسلمان، و تحقير آنها استقلالشان را نابود کنند. اين مسئله سبب شد کشورهاي مسلمان روز به روز ضعيف تر شوند و مستکبران روز به روز قوي تر.
    بر اساس اين منطق رهبر معظم انقلاب همواره بين بيداري اسلامي واقعي کشورهاي مسلمان و پيشرفت هاي علمي آنها پيوندهاي مستمري برقرار مي کنند.
    حفظ پشتيباني هاي مردم
    حضرت آيت الله خامنه اي يكي از مسائل مهم در انقلابهاي منطقه را حفظ پشتيباني هاي مردم برشمردند و تأكيد كردند: قدرت حقيقي در دست مردم است، و هر جا كه مردم همدل و يكصدا، پشتيبان رهبران و مسئولان خود باشند، آمريكا و بزرگتر از آمريكا هيچ غلطي نمي توانند بكنند.
    يکي از توطئه هايي که دشمنان منطقه در مقابله با حرکت بيداري اسلامي دنيال مي کنند ايجاد نااميدي از تغييرات انقلابي در بين مردم است. عدم تحقق اهداف انقلاب نظير آنچه که امروز در مصر رخ داده و يا طولاني شدن زمان اعتراضات علاوه بر تاثيرات فرسايشي آن و ايجاد نااميدي در بين مردم زمينه را براي تدارک هر چه بهتر غرب براي آينده فراهم مي کند. مهم اين است که اميد مردم منطقه به تغييرات و انقلاب نبايد از بين برود. يکي از ويژگي هاي مهم دومينوي انقلابات در منطقه جلو بودن متن مردم از نخبگان است. يعني ابتدا مردم در وسط ميدان بودند سپس نخبگان به آنها پيوستند. فاصله زماني و مکاني نخبگان در تحولات اخير نبايد منجر به فهم ضد عقلاني از مطالبات واقعي مردم شود. گفتمان حاکم بر اعتراضات و تجمعات در کشورهاي مختلف منطقه يک ملت به پاخاسته و خشمگين از سياست هاي ذلت بار رژيم مبارک در مقابل زياده خواهي هاي اسرائيل و آمريکا را به نمايش مي گذارد. مطالبه اصلي مردم پايان دادن به اين تحقيرها و ذلت هاست.

    وحدت مسئله مورد نياز دنياي اسلام
    رهبر معظم انقلاب،‌ وحدت را يكي از مسائل اساسي و مورد نياز دنياي اسلام دانستند و افزودند: غرب و آمريكا تلاش دارند تا تحت عناوين «شيعه و سني»، «قوميتها» و «مليتها» ميان مسلمانان ايجاد اختلاف كنند، بنابراين همه ،بايد هوشيار باشند، و مسائل را با اين ديد ، مورد بررسي قرار دهند و نسبت به آنها موضعگيري كنند.

    غرب در برابر امواج بيداري اسلامي ناچار به دامن زدن تفرقه بين مذاهب و فرق اسلامي است. راه حل امپراتوران کفر ونفاق براي اين معادله، با توسل به تجربه جنگهاي سي ساله اروپا دامن زدن به اختلافات مذهبي وجنگهاي فرقه اي است . منازعاتي که نتيجه آن در غرب دلزدگي مردم از مذهب و رشد سکولاريسم بود. از اين رو غرب به سردمداري آمريکا با مد نظر قرار دادن اين تجربه راه حل مقابله با بيداري اسلامي را در ميان مسلمانان دامن زدن به اختلافات فرقه اي و پروژه "تكفير و ترور فرزندان اسلام" مي بيند و در اين راستا در سوريه، ليبي، بحرين، لبنان، يمن وحتي ايران به شكلي محدودتر شروع به فعاليت كرده است . اين اقدامات در كوتاه مدت موجب صرف هزينه هاي جاني ومادي براي مسلمانان وانحراف ديد آنها از خطر دشمن اصلي ودر بلند مدت باعث لطمه خوردن روح اصيل اسلام ويا همان اسلام ناب محمدي (ص) مي گردد .
    حمايت:يك موضوع، دو برخورد
    «يك موضوع، دو برخورد»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛سرانجام پس از روزها گمانه زني كره شمالي پرتاب موشك دور برد براي استقرار ماهواره اين كشور در مدار زمين را اجرايي ساخت. اين اقدام كره شمالي در حالي صورت گرفته كه در باب آن چند نكته قابل توجه است. نخست آنكه كره شمالي با اين اقدام نشان داد كه "اون" رهبر جديد اين كشور راه گذشتگان را ادامه مي‌دهد و حاضر به مصالحه و باج دادن به آمريكا نمي‌باشد. به عبارتي اين اقدام كره شمالي دو هشدار همزمان را به همراه داشته است. اين كشور از يك سو هشدار داده كه سياست‌هاي دوران ايل رهبر فقيد اين كشور در آينده ادامه خواهد يافت و رهبر جوان اين كشور به دنبال رويكرد به غرب نخواهد بود.
    از سوي ديگر اين اقدام بارديگر جهان را در برابر آمريكا و دشمنان كره شمالي قرار داد. كره شمالي تاكيد دارد كه اين رويكردها به دليل سياست‌هاي خصمانه آمريكا است لذا اگر جهان به دنبال تغيير مواضع كره شمالي است ابتدا بايد آمريكا را به عقب گرد از سياست‌هاي تهديد آميز عليه اين كشور متقاعد سازد.
    به عبارتي شرط كاهش نظامي‌گري كره شمالي پايان اقدامات خصمانه عليه اين كشور و پذيرش جايگاه جهاني آن است. كره شمالي با اين اقدامات رسما به غرب درباره هرگونه تهديد اين كشور هشدار مي‌دهد و صلح و ثبات منطقه را در گرو پذيرش خواسته‌هاي آن قرار مي‌دهد. دوم آنكه نوع موضع‌گيري‌ها در قبال پرتاب موشك دوربرد و استقرار ماهواره كره شمالي در مدار، امري قابل توجه است. همزمان با اين آزمايش موشكي، هند موشكي با قابليت حمل كلاهك هسته‌اي انجام داده و آمريكا نيز يك ميني شاتل سري را به فضا پرتاب كرد.
    همچنين چندي پيش آمريكا بمب هسته‌اي جديدي را آزمايش كرد. جالب توجه آنكه كشورهاي غربي، سازمان ملل و نهادهاي بين المللي محور اقدامات خود را بر اساس اقدام موشكي كره شمالي چينش كرده و چنان وانمود ساخته‌اند كه اقدامات موشكي و هسته‌اي آمريكا و هند هيچ تهديدي براي امنيت بين الملل نمي‌باشد و صرفا كره شمالي است كه جهان را تهديد مي‌كند. اين رفتارهاي تبعيض‌ آميز يك اصل اساسي را آشكار مي‌سازد و آن سياسي كاري نهادهاي بين المللي و رياكاري غرب در زمينه امنيت بين الملل است چنانكه در تعريف اين كشورها اقدام عليه كره شمالي امري مجاز شمرده مي‌شود اما در برابر اقدامات آمريكا و هند كه به مراتب تهديدات بيشتري عليه جامعه بشري هستند راه سكوت در پيش گرفته شده است.
    با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه اقدام كنوني كره شمالي در حالي نشانگر اراده اين كشور براي ادامه سياست‌هاي تقابلي با غرب مي‌باشد كه نوع واكنشها به آن نيز نقابي ديگر از چهره غرب بر مي‌دارد. غربي كه در برابر آزمايش هسته‌اي آمريكا سكوت كرده و آن را اقدامي علمي مي‌داند در حالي كه در برابر استقرار ماهواره كره شمالي بر مدار زمين به هوچي گري پرداخته و آن را مخل امنيت جهان معرفي مي‌كند.

    تهران امروز:رفتار واقعي غرب در مذاكرات هسته اي

    «رفتار واقعي غرب در مذاكرات هسته‌اي»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن مي‌خوانيد؛ريچارد هاس در مقاله اي كه پيرامون مذاكرات آتي ايران و غرب نگاشته، طي توصيه هايي كه درخصوص قالب و محتواي بسته پيشنهادي طرف غربي به دولتمردان آمريكايي ارائه كرده؛ به موضوعي اشاره كرده است كه از اهميت بسيار زيادي برخوردار است: بسته پيشنهادي غرب بايد به صورت علني ارائه شود و صورتي اقناع‌كننده براي عموم داشته باشد تا در صورت عدم موفقيت مذاكرات،زمينه را براي جلب حمايت افكار عمومي داخلي كشورهاي غربي براي اقدامات شديدتر عليه ايران فراهم آورد.به عبارت ديگر هاس عنوان مي‌كند كه حركت و ديپلماسي غربي‌ها بايد در قالبي ارائه شود كه براي اين گروه مشروعيت‌زايي كرده و بعد اخلاقي ايجاد كند تا توان مانور آنها را در حين و بعد از مذاكرات افزايش دهد.
    افرادي كه روند پرونده هسته اي ايران طي يك دهه گذشته را پيگيري مي‌كنند بر اين نكته آگاهند كه غرب و در راس آن آمريكا در مقاطع بسياري مانع اصلي شكل‌گيري و تثبيت توافق‌هاي طرفين بوده و هست.ولي نكته اي كه هيچ گاه غربي‌ها از آن غافل نبوده اند؛توجه به اهميت ايجاد و تثبيت چهره‌اي خواهان توافق بر بستر بده بستان‌هاي عادلانه از خود نزد افكار عمومي بوده است. در حالي كه همگان مي‌پذيرند كه راهبردهاي كلان آمريكا در دوران تسلط جمهوريخواهان و دموكرات ها تغييري جدي نداشته است ؛مشروعيت زايي در نزد افكار عمومي و نيز دولت‌هاي ناظر روند مذاكرات، نقطه كليدي تفاوت و تمايز ميان ديپلماسي اين كشور در دوره بوش و اوباما بوده است. در حالي كه نئوكان ها با پيگيري سياستي تهاجمي و پرخاشجويانه؛ ديگر كشورها را براي اقدام و مقاومت آشكار و پنهان در مقابل سياست جهاني واشنگتن تحريك مي‌كردند؛ باراك اوباما كوشيد تا با سياستي هوشمندانه تر نوعي اشتراك مساعي ميان بخش عمده اي از دولت‌هاي موثر در سياست بين‌المللي پيرامون موضوعات عمده مورد نظر آمريكا ايجاد نمايد و نوعي مشروعيت و وجه اخلاقي را براي سياست هاي تهاجمي آمريكا در نزد افكار عمومي و سياستمداران ديگر كشورها ايجاد كند.
    بي ترديد موضوع هسته‌اي ايران يكي از عمده ترين موضوعات مدنظر آمريكايي‌ها بوده است كه طي آن اوباما توانسته تا در مقاطع مختلف اجماع هايي (هرچند شكننده و لرزان) پيرامون اولويت‌هاي آمريكا در آن ايجاد كند.خلق اين اجماع‌هاي سياسي براي آمريكايي ها امكانات نويني براي مانورهاي سياسي ايجاد كرده است كه دستيابي به آنها در زمان بوش قابل تصور نبود.هسته مركزي خلق اين اجماع ها،ايجاد مشروعيت و مقبوليت حول سياست ها و برنامه ها در محافل ديپلماتيك و نزد افكار عمومي غربي بوده است كه حتي برخي مواقع كار را براي مخالفان رويكرد آمريكا نيز دشوار كرده است و دولتهايي چون روسيه و چين مجبور شده اند براي آنكه كشوري ملتزم به هنجارها تلقي شوند با اين روندهاي عميقا ناعادلانه همراهي نمايند.
    در مقام يك جمع‌بندي مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه گرچه رويكرد غربي‌ها در لايه‌هاي واقعي خود كه در پشت‌ميز مذاكره دو طرفه عيان مي‌شود؛ مبتني بر تلاش براي محروم سازي ايران از حقوق قانوني و تحميل توافق‌هاي عميقا يكطرفه است؛ ولي در بعد علني و عمومي، آمريكايي‌ها خود را پيگير توافق هايي عادلانه و مبتني بر به رسميت شناختن حقوق قانوني ايران معرفي كنند. اغراق در اهميت برنامه هسته اي ايران و نتايج آن بر صلح جهاني و منطقه اي، سخن گفتن دائمي از اهداف جنگ‌طلبانه ايران، مانور دائمي پيرامون تلاش ايران براي ساخت سلاح هسته‌اي در كنار تاكيد بر ضرورت دستيابي به توافق، محور تبليغي مهمي است كه در آن غرب، بازيگر خواهان جلوگيري از روزهاي بد و ايران، بازيگر خطرناكي است كه غرب وظيفه مهار آن را دارد.
    نمود مشخص اين سياست دو لايه‌ي را مي‌توان در بهار گذشته و در جريان مذاكرات استانبول و بغداد مشاهده كرد. در حالي كه دولتهاي غربي خود را مشتاق به مذاكره و حل موضوع در پشت ميز معرفي مي‌كردند؛ وقتي ماجرا به مذاكرات در بغداد ختم شد، غربي‌ها با طرح معادله‌اي مشخصا يكسويه كه تنها با هدف به شكست‌كشاندن مذاكره طراحي شده بود، مانع تحقق توافق شدند تا به انتظار تاثير تحريم‌ها بنشينند. نظير چنين رفتاري را مي‌توان در مقطع توافق انتقال سوخت تهران و نيز توافقنامه سعدآباد نيز مشاهده كرد كه آمريكايي ها مانع از به نتيجه رسيدن آن شدند.حال آنكه دستگاه ديپلماتيك غرب و نظام رسانه‌اي آن كوشش اصلي خود را بر آن قرار داده‌اند تا موضع غرب در پرونده هسته اي ايران را در راستاي صلح و امنيت بين‌المللي، جلوگيري از اشاعه سلاح‌هاي هسته‌اي و بي‌ثباتي در خاورميانه از طريق دستيابي به توافق‌هاي عادلانه نشان دهد.
    از اين موضوع چه بهره اي مي توان براي آينده گرفت؟سياست خارجي كشورها حول منافع محوري آنها شكل مي‌گيرد و يك سياست خارجي اصولي بايد بر اولويت‌ها و حقوق محوري خود ايستادگي كند.يكي از مهم‌ترين ابعاد رفتاري و تاكتيكي در مسير دستيابي به اهداف؛ تلاش براي ايجاد مشروعيت و حمايت اخلاقي پيرامون حقوق و برنامه‌هاي خود نه تنها در نزد اتباع خود بلكه در نزد كشورهاي ديگر و افكار عمومي ديگر كشورهاست. در روند مذاكرات هسته‌اي، همانگونه كه غرب مي‌كوشد تا پيرامون اهداف و اولويت‌هاي خود، مشروعيت و حمايت اخلاقي در نزد دولتها و ملت‌ها ايجاد كند، سياست‌خارجي ايران نيز در وهله اول نبايد فرصت‌هايي را براي بهره‌برداري غرب ايجاد كند و در وهله دوم پيرامون خواسته‌ها و حقوق و اولويت‌هاي خود در محيط بين‌المللي مشروعيت ايجاد كند.رخنه افكني در جو ايجاد شده از سوي غرب در مورد اهداف و اولويت هاي ايران و نشان دادن التزام به هنجارهاي مورد توافق بين‌المللي در كنار دفاع از حقوق خود با زباني معقول، منطقي و به دور از هيجان مي‌تواند از يكسو فضاهاي موثري را از غرب براي زمينه سازي براي اقدامات جنگ‌طلبانه بگيرد و از سوي ديگر ظرفيت هاي جديدي را براي ما در روندهاي آتي خلق كند.
    آفرينش:رسيدن به حوالي "خط پايان" مذاكرات
    «رسيدن به حوالي "خط پايان" مذاكرات»عنوان سرمقاله وزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد؛بيش از ده سال است كه مذاكرات هسته اي ايران بدون كمترين نتيجه پي در پي برگزار ميشود و هربار حاصل نشست هاي كشورهاي غربي و مقامات ايراني، افزايش تحريم هاي مختلف سياسي و اقتصادي براي كشورمان بوده است. دريك سال گذشته تحريم ها به اوج خود رسيد و بسياري از كارشناسان و سياسيون براين عقيده اند كه هرچند اقتصاد ايران دچار فشارهاي سنگين شده است اما عملاً تغييري در فعاليت هاي هسته اي اين كشور ايجادنشده و درعوض پيشرفت چند برابري نيز داشته است.
    با اين حال امروزيك بارديگر كارشناسان و تيم مذاكره كننده آژانس به تهران مي آيند تا درمورد اختلافات پرونده هسته اي كشورمان مذاكراتي را داشته باشند. به نتيجه نرسيدن اين دوراز مذاكرات نيزامري عادي است، اما اهميت اين نشست واحتمالاً نشست هاي آتي ، نزديك شدن به "خط پايان" در مناقشه هسته اي ايران مي باشد. تاكنون روال يكسويه اي برمذاكرات مختلف ايران با آژانس و غرب مستولي بوده كه همواره دوطرف از مواضع خود عقب نشيني نكرده و طرف مقابل را مقصر بي نتيجه بودن مذاكرات معرفي كرده اند.
    ايران با توجه به حقوق قانوني هسته اي خود، خواهان برداشته شدن تحريم ها ازسوي غرب مي باشد و غرب نيزبا نگاهي آمرانه ايران را به تعليق فعاليت غني سازي و بازرسي از تمامي سايت ها و مراكز مورد نظر فراخوانده است. بايد اذعان داشت كه ادامه اين نگاه به مذاكرات مجدداً حاصلي را به همراه نخواهد داشت. اما اكنون به جايي رسيده ايم كه تمامي كارت هاي بازي از روي ميز مذاكره برداشته شده و دو گزينه "توافق يا تقابل" در مقابل مذاكره كنندگان باقي مانده است. غرب با فشارهاي اسرائيل براين باوراست كه ديگر گزينه تحريم ها جوابگو نيست اما درمورد استفاده از گزينه نظامي نيز اكراه دارد.
    از سوي ديگر ايران نيز احتمال تعليق غني سازي را درصورت لغو تحريم ها مطرح كرده است و اين مي تواند محور گفتگوهاي آتي باشد. ضمن اينكه درفضاي رسانه اي اخبار و گفته هاي فراواني از سوي منابع غير رسمي اعلام شده است كه آمريكا قصد دارد به طور يكجانبه وارد پرونده هسته اي ايران شود.
    درهمين زمينه منابع غير رسمي به نقل از باراك اوباما اعلام كرده اند كه وي فرصتي 5 ماهه را مشخص كرده تا بتواند از طرق ديپلماسي با ايران به نتيجه ملموس درپرونده هسته اي اين كشور دست يابد.
    از سوي ديگر تامي ويتور، سخنگوي شوراي امنيت ملي امريکا در کاخ سفيد گفته است: «در حالي که با هم پيمانانمان بر سر چگونگي اجرا و اعمال تحريم ها عليه ايران تمرکز کرده ايم، معتقديم که اعمال تحريم هاي بيشتر در وضعيت فعلي باعث مي شود تا تلاش هاي ما همگي از بين بروند.»
    قدر مسلم اين است كه طرفين مذاكرات بايد تغييري در مواضع خود ايجاد كنند تا تحولي در نتايج آتي ايجاد شود. بايد توجه داشت كه مبناي مذاكره" بده و بستان" است، يعني بايد امتيازي داد و امتيازي گرفت. منظوراز اين امتيازدهي، گذشتن ايران از حقوق مسلم هسته اي نيست بلكه تغيير در روش پيگيري خواسته هاست و صد البته اين امر زماني منطقي جلوه مي كند كه غرب نيزامتيازي ارزنده و درخور اقدامات ايران عرضه كند.هرچند كه سيستم نظامي و دفاعي كشورمان آماده پاسخگويي به هر تهديدي مي باشد و غرب نيز از تبعات سنگين اين گزينه هراسان است، اما بايد ضمن استواري و پايداري درتحقق اهدافمان، نگاهي منطقي نيز به واقعيت ها و وضعيت اقتصادي كشور نيز داشته باشيم. هرچند كه غرب تمايلي به گزينه نظامي نداشته باشد اما كشور نيز تاب تحمل تحريم هاي بيش از اين را ندارد و تا كنون نيز مردم صرفاًٌ به سبب تعهد و دلباختگي كه به نظام و انقلابشان دارند اين فشارها را تحمل مي كنند. اميدواريم اين مذاكرات نتيجه اي به غيراز تحريم وبه كارگيري گزينه هاي سخت براي كشورمان به همراه داشته باشد.
    جوان:ضعفاي امروز قهرمانان فردا
    «ضعفاي امروز قهرمانان فردا»عنوان سرمقاله روزنامه جوان به قلم عبدالله گنجي است كه در آن مي‌خوانيد؛يكي از شگرد‌هاي اعتمادسازي و ايضا عمليات رواني ارائه مطلب و محتواي مدنظر از طريق متخصصان موضوع است، چرا كه اگر فردي درباره موضوعي صحبت كند كه در افكار عمومي واجد صلاحيت جهت اين سخن است، اعتماد عمومي بهتر جلب مي‌شود و درستي و حقانيت سخن از پذيرش ويژه‌اي برخوردار خواهد شد.
    سخن كارشناس و متخصص معمولاً فصل‌الخطاب و قابل اعتناست. درس خواندن، آموزش ديدن و تجربه عملي از شاخص‌هاي كارشناس شدن و كسب پرستيژ كارشناسي هستند. تجربه مديريت ميداني نيز يكي از محور‌هاي اساسي است. كساني كه در حال مديريت كردن هستند، وقتي سخنان كارشناسي يا قضاوت نسبت به حيطه مأموريت خود را به زبان مي‌آورند مخاطبان مي‌توانند بين گفته و ميدان عمل حوزه كاري فرد ارتباط برقرار نمايند و اگر همسويي و همبستگي بين عرصه عمل نيابند، سخنان مربوطه را نيز در حد حرف و بلوف تلقي مي‌نمايند. اما اگر ادعا و عمل ميداني همسو باشد و مردم اسناد ادعا را در عرصه خدماتي يا اجتماعي ديده باشند، حقانيت سخن را تصديق و احتمالاً از آن نيز دفاع خواهند كرد.
    در كشور ما بسياري از مديران در دوران خدمت مديريتي خود به صورت دائم زير سؤال افكار عمومي هستند و عرصه مديريت‌شان هميشه با چالش كارآمدي روبه‌روست. به طور مثال رئيس كل بانك مركزي يا وزير اقتصاد و دارايي نمي‌توانند از حوزه كاري خود تمجيد نمايند چرا كه آنقدر مردم فضاي اين حوزه كاري را در چند ماه گذشته متلاطم ديده‌اند كه حاضر به شنيدن حرف درست نيز نيستند. برخي مديران با بحران كارآمدي در عرصه مديريتي خود مواجهند و معمولاً يا از رسانه‌ها دوري مي‌كنند يا حرف تازه‌اي براي گفتن ندارند و اميد‌هاي غيرعملي را نويد مي‌دهند.
    اما همين مديران ناكارآمد و بعضاً فشل و نخ‌نما آينده ديگري هم دارند، روزي دولت مستقرشان تمام مي‌شود و كابينه و مديران عوض مي‌شوند و ديگراني كه احتمالاً ناهمسو نيز هستند در عرصه‌هاي مديريتي كشور مستقر مي‌شوند. حال نقش آن مدير ديروزي كه هيچ نقطه مثبتي هم در زمان خدمت نداشته است، چگونه به كار مي‌آيد؟ او به عنوان يك متخصص و كارشناس كارآمد و موفق در عرصه رسانه ظاهر مي‌شود و متأسفانه حافظه تاريخي هم بعضاً به كار نمي‌آيد و اين فرد چون تجربه‌اي در حوزه مورد بحث دارد به راحتي اعتمادسازي مي‌كند و اگر كار مثبتي هم از مديران جديد سر بزند آن را هم بي‌خاصيت جلوه مي‌دهد.
    اگر نگاه سياسي داشته باشد به مراتب شكننده‌تر خواهد بود. يعني تخريب سياسي را در عرف و قاب كارشناسي مي‌پيچد و به خورد افكار عمومي مي‌دهد. برخي از وزراي دولت اصلاحات اكنون چنين رسالتي بر عهده دارند. فلان روز آقاي خرم وزير استيضاح شده راه و ترابري، فلان روز وزير ارتباطات دولت اصلاحات و روز ديگر رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و يك روز خانم سرپرست حفاظت محيط زيست به ميدان مي‌آيند و در خصوص حوزه كاري خود كه چهار يا پنج سال پيش مسئوليت داشته‌اند، نقد و نظر مي‌كنند و ايده‌آلي را تصور مي‌كنند كه در زمان مديريت خودشان هيچ عرضه‌اي براي انجام آن از خود نشان نداده‌اند.
    در مثالي ديگر سال‌هاي ۷۲ و ۷۳ و ۷۴ تورم تا ۴۹ درصد رشد داشت، به صورتي كه مردم در چند شهر كشور به خاطر فشار معيشتي به خيابان‌ها آمدند و چند نفر نيز كشته شدند. اما همان مديري كه آن روز با اين چالش در حوزه مأموريتي خويش مواجه بوده است، امروز به عنوان يك مدير نمونه ديروز به ميدان مي‌آيد و با سري سرافراز و صدايي رسا به نقد تورم حال كشور مي‌پردازد. البته مديران امروز نيز فردا همين نقش را به عنوان كارشناس و متخصص بازي خواهند كرد و اين زنجيره همچنان ادامه دارد. فرض بفرماييد در سال ۹۴ يا ۹۵ قرار داريم.
    نرخ ارز در تلاطم، قيمت خودرو دو برابر، لبنيات هر روز داراي رشد قيمت،‌برخي كالاها در شش ماه ۱۵۰ درصد رشد قيمت پيدا كرده و... مردم در كوچه و بازار، اداره، مسجد و تاكسي و اتوبوس از خود مي‌پرسند، چرا وضع اينگونه شد و هر كس متناسب با فهم خود قضاوت و اظهارنظري مي‌كند. وارد منزل مي‌شوند و تلويزيون با چند كارشناس مربوطه در حال بحث و تبادل نظر است و آسيب‌شناسي وضع موجود و راه‌هاي خروج از مسئله در حال بررسي است. آقاي بهمني، سيدشهاب‌الدين حسيني و آقاي غضنفري، كارشناسان برنامه‌اند.
    طوري حل مسئله را راحت جلوه مي‌دهند كه نسل‌هاي نوظهور كه چند سال پيش و دوران مديريت آنان را نديده‌اند، گمان مي‌كنند اين جماعت ديروز مدينه فاضله ساخته بودند و آرزو مي‌كنند كاش اين آقا اكنون در اين مصدر مشغول خدمت بود و به عنوان منجي، مشكل مردم را حل مي‌كرد. لذا از صدا و سيما و مطبوعات بايد خواست كه مديران ديروز و كارشناسان قهرمان امروز را قبل از آوردن به رسانه، يك بار به عمق تاريخ و زمان مديريت‌شان ببرند و ببينند آن موقع چگونه عمل كرده‌اند، چه مشكلي از مردم حل كرده‌اند. اصلاً چه لزومي دارد اين كارشناس به راديو و تلويزيون بيايد؟

    اگر مي‌تواند معجزه‌اي كند يا راه‌حلي دارد چرا به سراغ آن مدير يا وزيري كه در گل مانده است نمي‌رود و در يك فضاي غيررسانه‌اي راه‌حل‌هاي خود را براي حل مسئله ارائه نمي‌كند؟ بنابراين مشكل‌سازان ديروز نبايد به راحتي قهرمانان و منجيان و پهلوان پنبه‌هاي امروز باشند چراكه اگر قابليت خاصي داشتند، در روز حادثه به كار مي‌گرفتند. البته اگر مديريتي از مردم گرهگشايي كرده باشد حتماً‌ در حافظه تاريخي ايرانيان خواهد ماند. مثلاً ممكن است در يك شهرستان ۳۰ فرماندار آمد و شد كرده باشند اما مردم، فرماندار فلان سال را به نيكي ياد مي‌كنند و حتي شايد نام بقيه حتي در يادشان هم نباشد. ده‌ها صدراعظم در ايران معاصر آمده و رفته‌اند اما سه سال و اندي اميركبير بر تارك ايران مي‌درخشد، چرا كه او مديري متمايز و راهگشا بوده است.

    لذا بايد قهرمانان امروز، قهرمانان ديروز هم باشند و ارزيابي مديريت آنان در جايي ثبت شده باشد، در غير اين صورت كشور درجا مي‌زند اما همه ادعاي معجزه دارند و همه قهرمان هستند.

    مردم سالاري:آيا بحران از مشخصه‌هاي راه سوم است؟
    «آيا بحران از مشخصه‌هاي راه سوم است؟»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن مي‌خوانيد؛ ماه‌هاي پاياني عمر دولت احمدي‌نژاد در حالي سپري مي‌شود که حواشي اين دولت نيز همچنان در صدر اخبار قرار دارد و گويا قرار نيست حاشيه‌سازي‌ها، پايان بيابد. پس از تغييرات شبانه اخير در دولت که هنوز دلايل آن براي افکار عمومي روشن نشده، مدتي است روزنامه ايران به عنوان ارگان رسمي دولت با چاپ مقالاتي در خصوص مسيرسازي جديد توسط احمدي‌نژاد با نام«راه سوم» مي‌کوشد تا پروژه‌اي جديد که بوي حاشيه‌سازي انتخاباتي هم مي‌دهد، کليد بزند. در هفته‌اي که گذشت، ارگان دولت در يادداشت‌هايي جداگانه کوشيد تا تصويري جديد از حرکت احمدي‌نژاد پديد آورد. تصويري که قرار است در ادامه تاکتيک انتخاباتي گذشته حاميان احمدي‌نژاد در«دو قطبي ساختن فضاي رقابتي» پيگيري ‌شود. تاکتيکي که البته تصور نمي‌شود ديگر جوابگو باشد. به طور نمونه در 19/9/91، روزنامه ايران با انتشار مطلبي، کوشيد تا گام اول در اين راه را به صورت رسمي بر دارد.
    در بخشي از اين نوشتار آمده است:« احمدي‌نژاد در ابتداي مسيري است که مي‌تواند به مثابه يک راه سوم در جمهوري اسلامي تلقي شود. آقاي احمدي‌نژاد بنا به هر دليلي، اکنون يک الگوي جديد سياست‌ورزي را به نسل‌هاي مختلف ايراني ارائه کرده است. بر اساس اين مدل، تحديد گرايشات فکري و اعتقادي جامعه و به ويژه نسل جوان در دوگانه اصلاح‌طلب و اصولگرا دچار فروپاشي مي‌شود و جامعه پرنشاط ايراني مي‌تواند به الگويي جديد در حوزه انديشه و عمل بينديشد.»
    اما اين يادداشت، چندان از سوي محافل سياسي جدي گرفته نشد. بر همين اساس بود که اين تاکتيک جديد در روزنامه ايران به تاريخ 21/9/91، با ادبيات تندتر و با نام بردن از«هاشمي رفسنجاني»، ادامه پيدا کرد.
    در اين نوشتار جديد ارگان دولت، جبهه‌اي از مخالفان احمدي‌نژاد رديف شده‌اند که فرماندهي داخلي آن به رئيس‌ مجمع تشخيص مصلحت نظام انتساب يافته است.
    در بخشي از اين نوشتار هم آمده است:«واژگان جريان«موهوم» انحرافي، انفعال در سياست خارجي و سوءمديريت در حوزه اقتصادي، جملگي فصل مشترکي هستند که مدعيان اصولگرايي، اصلاح‌طلبان و هاشمي‌رفسنجاني را در جبهه‌اي واحد به نام جبهه مخالفان احمدي‌نژاد به هم مي‌رسانند.»
    در راستاي اين تاکتيک، در انتهاي اين نوشتار روزنامه ايران آمده است: «اما جبهه ترسيم شده مخالفان احمدي‌نژاد تنها جبهه موجود اين روزهاي ايران اسلامي نيست. بلکه احمدي‌نژاد درميان جريان امام و امت حامياني دارد که با اتکاي بر آنان، مي‌تواند فارغ از هياهوي اصلاح‌طلبان و اصولگرايان، با استفاده از تمام ظرفيت‌ها و پتانسيل‌هاي موجود انقلاب اسلامي، جريان سومي را داعيه‌دار باشد که در برگيرنده تمام ظرفيت‌هاي موجود انقلاب است.»
    براساس اين تحرکات جديد و مسئله‌دار ارگان دولت که قطعا شائبه‌هاي انتخاباتي دارد، بيان چند مسئله ضروري است:
    اول آنکه، حملات جديد روزنامه ايران به هاشمي‌رفسنجاني در حالي صورت مي‌گيرد که تصاوير لبخند احمدي‌نژاد در کنار رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام روي خروجي خبرگزاري‌ها قرار دارد. ضمن اينکه اگر حاميان دولت تصور مي‌کنند، مي‌توانند از فضاي دو قطبي احمدي‌نژاد- هاشمي‌رفسنجاني دوباره استفاده تبليغاتي کنند، سخت در اشتباهند. چرا که افکار عمومي اين روزها با هاشمي‌رفسنجاني رو به رو هستند که کوشيده با سکوت و مدارا با قضاياي سياسي برخورد کند. «بازداشت فرزندان هاشمي‌رفسنجاني» يکي از مسائلي است که قطعا تکرار تاکتيک انتخاباتي حاميان دولت را با شکست روبه‌رو خواهد کرد.
    دوم آنکه، اگر دولتي‌ها از هم‌اکنون در حال ساختن توجيهاتي براي ناکامي‌ها و ناکارآمدي‌ها در امور مختلف به خصوص در حوزه اقتصاد هستند، بايد به اين نکته توجه کنند که قطعا دولت نهم و دهم نمي‌تواند از واژه«نگذاشتند»، براي فرار از پاسخگويي استفاده کند. چرا که حتي حاميان ديروز احمدي‌نژاد که امروز به دليل عملکرد دولت در جبهه منتقدان قرار دارند، ريشه بحران‌هاي اقتصادي امروز کشور را در«بي‌تدبيري» مي‌دانند.
    سوم آنکه، ارگان رسمي دولت کوشيده تا از مدلي سخن بگويد که بنيانگذارش احمدي‌نژاد است. اي کاش براي اينکه شفاف‌سازي شود و اين تاکتيک جدي، حاشيه‌سازي انتخاباتي تلقي نشود، برخي از شاخص‌هاي اين«راه سوم» را مطرح مي‌کرد.
    آيا، اينکه امروز تورم، فشار شديدي بر مردم وارد کرده، يا بيکاري نه تنها ريشه‌کن نشده، بلکه اوضاع توليد در شرايط بحران قرار گرفته، يا بخش‌هاي مهمي از مصوبات بلندبالاي سفرهاي استاني اجرايي نشده، يا مشکل بي‌خانماني نه تنها حل نشده بلکه قيمت مسکن روز به روز در حال افزايش است و بسياري مشکلات و وعده‌هاي غيرعملي دولت، از مشخصه‌هاي اين راه سوم است که ارگان دولت در حال تئوريزه کردن آن است؟
    ابتكار: ايران خود را براي تحولات سوريه آماده مي‌کند؟
    «ايران خود را براي تحولات سوريه آماده مي‌کند؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمد علي سبحاني است كه در آن مي‌خوانيد؛يکي از مهم ترين مسائلي که از ابتداي آغاز بحران سوريه مطرح بود، منطقه اي شدن و فراگير شدن اين بحران بود. سوريه در منطقه حساس و ژئواسترات‍ژيکي واقع شده است و سر ريزشدن ناآرامي‌هاي آن به کشورهاي همسايه مي‌تواند منطقه را به طور کلي در بحران فرو برد. در روزهاي گذشته مجددا درگيريهايي بين مخالفان و هواداران دولت سوريه در لبنان رخ داد. از سه شنبه گذشته در جريان درگيري بين ساکنان شيعه جبل محسن و سني‌ها منطقه باب تبانه 19 نفر کشته شده اند. چنين درگيريهايي نگراني از بازگشت جنگ‌هاي داخلي لبنان را ايجاد مي‌کند.
    تسري دادن بحران به لبنان يکي از اهرم‌هايي است که در اختيار دولت سوريه بوده است. در روزهاي گذشته شاهد هشدارهاي غرب به اسد در مورد استفاده از سلاح‌هاي شيميايي بوديم و همزمان موشک‌هاي ناتو در مرز ترکيه مستقر شدند. بدون شک استقرار موشک‌هاي ناتو در مرز ترکيه، به دليل نگراني از اقدام سوريه عليه ترکيه و منطقه اي کردن بحران داخلي خود است.
    نبايد فراموش کنيم که سوريه از کشورهايي است که در مسابقه تسليحاتي منطقه اي هميشه حرفي براي گفتن داشته و امکانات موشکي گسترده اي در اختيار دارد. اين وضعيت از اين رو موجب نگراني ترکيه مي‌شود که در صورت تشديد بحران در داخل سوريه و قرارگرفتن بشار اسد در آستانه سقوط، آخرين تيرترکش خود را به سمت ترکيه شليک کند؛ خصوصا اين که ترکيه مرکز اصلي تجمع و سازماندهي مخالفان اسد در منطقه است. اين اتفاق شايد بر اساس اين ارزيابي باشد که بحران سوريه به مراحل پاياني خود نزديک مي‌شود و بر اين اساس چنين نگراني در مورد اقدامات غير عقلاني دولت بشار اسد در پايان کار خود ايجاد مي‌شود.
    با اين وجود نبايد تصور کرد که بشار اسد به راحتي دست‌ها را بالا مي‌برد. اگر نگاهي کلي تر به صحنه تحولات سوريه بيندازيم اينطور به نظر مي‌رسد که آينده سوريه کماکان نامعلوم است.
    درست است که مخالفين بشار اسد اهرم‌هايي براي تحت فشار قرار دادن حکومت سوريه در اختيار دارند، بشار اسد و نيروهاي حامي او هم برگه‌هايي در اختيار دارند که تاکنون از آن برگه‌ها استفاده نکرده اند؛ خصوصا با توجه به شرايط خاص سوريه و سابقه طولاني رژيم بعث در اين کشور. با اين حال آنچه مشخص است اين است که هم نبردهاي روي زمين و هم تحولات سياسي منطقه اي و بين‌المللي نشان مي‌دهند که بحران سوريه در حال ورود به فاز نهايي خود است. نشست مخالفين بشار اسد در دوحه به شکل گيري ائتلاف جديدي به نام «ائتلاف ملي براي نيروهاي مخالف و انقلاب سوريه» و انتخاب مُعاذ الخطيب به عنوان رهبر اين ائتلاف منجر شد.
    مُعاذ الخطيب، امام جماعت مسجد امويان در دمشق بود که کمتر از سه ماه قبل، از سوريه خارج شده بود و طبيعتا هم داراي ارتباطات گسترده و قوي تري در داخل سوريه بوده و هم مشروعيت بيشتري بين گروههاي داخلي سوريه داشته است. از سوي ديگر تعداد زيادي از گروه‌هاي فعال داخل سوريه در اين ائتلاف داراي نماينده هستند. بنابراين ائتلاف جديد در عرصه داخلي و نبردهاي روي زمين منجر به موفقيت‌هاي جديد براي معارضين بشار اسد شد. تشکيل اين جبهه در عرصه بين‌المللي هم تحولاتي را به دنبال داشت و سبب شد برخي کشورها اين ائتلاف را به عنوان نماينده قانوني مردم سوريه به رسميت بشناسند و به اين ترتيب امکانات بيشتري را در اختيار آن قرار دهند.
    پس از اجلاس دوحه، دو هفته پيش، ‍ژاپن ميزبان نمايندگان 60 کشور جهان براي مذاکره پيرامون اعمال مجازات‌هاي اقتصادي عليه حکومت سوريه بود. در ترکيه هم گروههاي نظامي مخالف حکومت سوريه آرايش جديدي به نيروهاي خود دادند و در واقع کاري را که معارضين سوري در دوحه در شکل سياسي انجام داده بودند، در ترکيه در سطح عملياتي و سازماندهي نيروها انجام دادند. قرار است روز چهارشنبه نيز نشست گروه موسوم به «دوستان سوريه» در مراکش تشکيل شود تا ابزارهاي تضمين کننده مرحله انتقالي مورد بررسي قرار مي‌گيرند. اين حجم نشست‌ها و ابتکارات بين‌المللي نشان مي‌دهد که برنامه‌هايي در سطح بين‌المللي براي پايان دادن به وضعيت کنوني در سوريه وجود دارد. هرچند نمي‌توان به طور دقيق گفت که اين برنامه چيست ولي مي‌توان حدس زد که که حاميان مخالفان بشار اسد قصد دارند پول و اسلحه بيشتري را در اختيار مخالفان بشار اسد قرار دهند تا آنها بتوانند در نبردهاي زميني پيروزي‌هاي بيشتري به دست بياورند. به عنوان مثال چنانچه در روزهاي گذشته هم درگيري‌ها در فرودگاه دمشق تمرکز يافته است، تصرف اين فرودگاه مي‌تواند ضربه اي جدي به حکومت بشار اسد محسوب شود.
    به هر حال از مجموعه تحولات ماههاي گذشته مي‌توان اين گونه استنباط کرد که نيروهاي معارض وضعيت بهتري هم در نبردهاي زميني و هم در عرصه بين‌المللي کسب کرده اند. اين مسئله منجر به اين شده که امکان سازش و مصالحه سياسي ميان دولت سوريه و مخالفينش از ميان برود. به عبارت ديگر با کشته شدن بيش از چهل هزار نفر و حجم درگيري‌هاي موجود، اميدها براي يافتن راه حلي سياسي از بين رفته است.
    سخنان چند روز قبل نبيل العربي، دبيرکل اتحاديه عرب نيز در اين راستا ارزيابي مي‌شود که او با اشاره به اين که بحران سوريه به مرحله پاياني نزديک مي‌شود، کار اسد را رو به پايان دانست و اعلام کرد که مخالفين بشار اسد به نقطه اي رسيده اند که مي‌توان به آنها اعتماد کرد و اين مخالفين مي‌توانند مسئوليت اداره امور را در سوريه به عهده بگيرند.
    هرچند هنوز تغييري جدي در موضع روسيه در قبال بحران سوريه ديده نمي‌شود ولي نشست سه جانبه وزيران خارجه روسيه و آمريکا و اخضر ابراهيمي، نماينده سازمان ملل و اتحاديه عرب در بحران سوريه اين احتمال را تشديد مي‌کند که روسيه هم به مکانيزيمي براي تغيير وضعيت در سوريه تن بدهد؛ خصوصا اين که روز به روز مخالفين تقويت مي‌شوند و وضعيت بقاي اسد در آينده سوريه دشوار تر مي‌شود.
    بر اين اساس مي‌توان گفت که شرايط سوريه روز به روز پيچيده تر مي‌شود. استقرار موشک‌هاي ناتو در مرز ترکيه و سوريه گمانه زماني‌ها براي آمادگي غرب براي حمله به سوريه را تشديد کرده است ولي مخالفان داخلي بشار اسد همچنان با دخالت خارجي مخالفند و معتقدند چنانچه غرب اسلحه کافي و موثر، خصوصا سلاح‌هاي پيشرفته ضد هوايي در اختيار آنها قرار دهد، آنها مي‌توانند پيشرفت‌هاي سريع تري در عمليات زميني کسب کنند. در صورتي که مخالفان بتوانند اعتماد غرب را جلب کنند و به خصوص نگراني‌هاي ايجاد شده در مورد نفوذ القاعده در ميان مخالفين را از بين ببرند اين مسئله مي‌تواند تحقق يابد. بنابراين برخلاف تصوري که ايران و روسيه دارند که مسئله سوريه مي‌تواند به شيوه سياسي و با طرح مصالحه ميان دولت و مخالفين به پايان برسد، آنچه که بيش از پيش تعيين کننده سرانجام و آينده سوريه شده است راه حل‌هاي نظامي است. هرچند به دليل بن بست حقوقي ايجاد شده در شوراي امنيت تکرار سناريوي ليبي در سوريه چندان محتمل نيست ولي با توجه به تجهيز نيروهاي مخالف، نظامي شدن بحران روز به روز بيشتر مشاهده مي‌شود.
    چنين مسئله اي البته مي‌تواند خطرات جدي براي منطقه هم به دنبال داشته باشد. چنانچه اشاره شد، سوريه در مقابل مي‌تواند به اقداماتي دست بزند و از جمله آنها کشاندن درگيري‌ها به لبنان است که در روزهاي گذشته نمونه‌هايي از آن ديده شد. البته ايران و حزب الله مي‌دانند که اين کار چه آثار سوء دراز مدتي مي‌تواند داشته باشد. لذا اگر چه ايران در ابتدا بي پروا از بشار اسد حمايت کرد ولي به مرور به اين نکته توجه کرده است که نبايد اين مسئله به چالشي طولاني مدت ميان شيعيان و اهل سنت دامن زند که در اين صورت به ضرر حزب الله در لبنان تمام خواهد شد.
    برگزاري نشست موافقين و مخالفين بشار اسد در تهران نمونه اي از اين رويکرد مي‌تواند تلقي شود. هرچند به طور ملموس و عيني ديده نمي‌شود که اين اجلاس موفقيتي به دست آورده باشد ولي در مجموع به نظر مي‌رسد که با توجه به تداوم بحران در سوريه، روز به روز ايران بيشتر خود را آماده مي‌کند که در سياست خود در مورد سوريه تجديد نظر کند و با مخالفين حکومت سوريه وارد گفت وگو شود.

    نبايد اين نکته را فراموش کرد که ايران، کشوري قدرت قدرتمند در منطقه و جهان اسلام است و هيچ کشور اسلامي نمي‌تواند آن را ناديده بگيرد. از سوي ديگر حزب الله نيز نيروي تثبيت شده اي در ميان نيروهاي مقاومت است. لذا سوريه که در هر صورت تضادهاي خود را اسرائيل حفظ خواهد کرد، نيازمند تعامل با اين دو نيروي مهم محور مقاومت است. يعني ايران بايد خود را آماده شرايط جديد در سوريه کند و به اين مسئله توجه کند که سقوط بشار اسد نه پايان جهان است و نه سقوط محور مقاومت. هر دولتي که در سوريه بر سر کار بيايد با توجه به شرايط سوريه و وضعيت مردم اين کشور نيازمند به همکاري با کشوري قدرتمند به نام ايران و نيرويي تثبيت شده در محور مقاومت به نام حزب الله است. مجددا بايد تاکيد کرد که سياست اوليه ايران مبني بر حمايت صريح و تمام عيار از دولت بشار اسد و تروريست خواندن مخالفين او اشتباه بوده و ضربه اي به سياست خارجي انقلابي ما در منطقه محسوب شده است. اين اتفاق موجب شد که نه فقط مردم سوريه بلکه ملت‌هاي عرب و مسلمان سياست خارجي ايران را در حمايت از جنبش‌هاي آزادي بخش منطقه به شکل جدي زير سوال ببرند.
    به نظر مي‌رسد که ايران مي‌بايست تغيير رويکرد بازوي ديگر جريان مقاومت يعني حماس را در موضع گيري‌هاي خود در قبال سوريه درنظر مي‌گرفت. به عبارت ديگر شايد راه درست اين بود که ايران پس از اين که مي‌ديد بشار اسد به توصيه‌هاي ايران مبني بر دست زدن به تغييرات اصلاحي گوش نمي‌دهد، اعلام مي‌کرد که درست است که دولت سوريه سالها از مقاومت حمايت کرده و کارنامه موفقي در مبارزه با اشغالگري و حمايت از مردم فلسطين داشته است ولي اين موجب نمي‌شود که دولت سوريه حق داشته باشد دست به جنايت عليه مردم خود يا مخالفين داخلي خود بزند. ايران بايد اين موضع استراتژيک را حفظ مي‌کرد که نبايد حق مردم سوريه در تعيين سرنوشت خود ناديده گرفته شود و اين مردم سوريه، و نه هيچ قدرت خارجي هستند که آينده سوريه و حاکمان آن را تعيين مي‌کنند.
    آرمان:رفتارهای اخلاق‌ستیز در جامعه اسلامی جایگاه ندارد
    «رفتارهای اخلاق‌ستیز در جامعه اسلامی جایگاه ندارد»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم
    حجت‌الاسلام والمسلمین علی ‌ هاشمیان است كه در آن مي‌خوانيد؛اخلاق مبنای اصلی روابط اجتماعی است و جامعه انسانی هم با ایجاد نظام اخلاقی و رعایت موازین اخلاقی چه در حوزه‌های فردی چه در حوزه‌های خانوادگی یا در حوزه‌های عمومی و سیاسی به حیات خودش می­پردازد و بدون رعایت اخلاق شیرازه اجتماع انسانی از درون گسیخته شده و جامعه از مدنیت خارج و هرج‌ومرج و آنارشی جایگزین آن می‌شود. در حوزه فلسفه و علوم اجتماعی تمامی خیرها و نیکی­ها از سرچشمه جوشان اخلاق نشات گرفته و حتی حکومت­ها و دولت­های غیردینی و لاییک نیز تلاش می­کنند که نظام اخلاقی و عرفی جامعه خویش را حفظ کرده و آن را عملی سازند. در طول تاریخ قوانین و نکات اخلاقی به دلیل پذیرش در وجدان فردی و گروهی جامعه و در گذر زمان جنبه عرفی پیدا کرده و بدون داشتن ضمانت اجرایی و با قانون مکتوب توسط مردم رعایت شده و طرح نکات اخلاقی توسط روح و وجدان اجتماع مطرود شده و مرتکب آن مورد مواخذه قرار می‌گیرد.

    اما در دین اسلام تاکید بر اخلاق جایگاهی دارد که می­توان اساسا دین اسلام را دین اخلاق دانست. پیغمبر اسلام(ص) فرمودند که «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». این تاکید آنچنان است که سراسر قرآن کریم مملو از نکات اخلاقی است که همین ساختار اخلاقگرا در طول قرن‌ها آموزه‌های اخلاقی بسیاری را ایجاد کرده و جامعه ایرانی اسلامی را به رعایت آن ملزم نموده است. از این نظر اصول اخلاقی در جامعه ما عمق و ریشه محکم­تری داشته و به صورت سینه به سینه در میان نسل‌های متوالی به حیات و کارکرد خود ادامه داده است.
    در این میان در موضوع سیاست، انتظار اخلاقگرایی در روابط و مسائل سیاسی در جوامع اسلامی و دینی بیشتر است. چرا که این جوامع به دلیل برخورداری از روحیه و کردار دینی می­باید اخلاقی­تر باشند. از همین روست که مردم شهیدپرور ایران انتظارات بیشتری از فعالان سیاسی جامعه خود دارند و رفتا­رهای ضد اخلاقی آنها را به سرعت درک می‌کنند و هیچ زمانی آنها را از خاطر خود پاک نمی­کنند. رفتارهای اخلاق ستیز، روح جامعه را مجروح می­کند و به چهره پاک انسانیت چنگ می­زند. عمده­ترین مساله امروز جامعه ما چه در حوزه اجتماعی چه در حوزه سیاسی مسبب تضعیف نظام اخلاقی جامعه است.
    برخی از فعالان جامعه سیاسی ما به دلیل عدم برخورداری از تربیت حقیقی اسلامی متاسفانه به دست خود نهال اخلاق را از بیخ و بن کنده و در حالی که مردم رفتار­های آنها را درک می‌کنند مزورانه ادعای رعایت اخلاقیات می­کنند و جالب­تر این که حتی مردم و دیگران را به اخلاق نصیحت می­کنند. این افراد با رفتار خود مردم را از دین می­گریزانند و چهره زیبای اسلام را خدشه‌دار می‌کنند که این بزرگ‌ترین خیانت به اسلام است. این­ها در پیشگاه خدا و حضرت رسول(ص) و اهل بیت(ع) که تجسم حقیقی اخلاقیات و مهر‌ورزی به آحاد مردم هستند مسئولند و باید پاسخگوی اعمال خود باشند. عدم رعایت اخلاق توسط یک فرد سیاسی و مسئول که در تیررس دید مردم است آثار مخرب­تری داشته و قابل قیاس با موارد فردی نیست.
    دنياي اقتصاد: تورم و نرخ ارز
    «تورم و نرخ ارز»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکترپویا جبل‌عاملي است كه در آن مي‌خوانيد؛پژوهش‌هاي مرکز تحقیقات دنیای اقتصاد، نشان مي‌دهد که در بلند مدت، همبستگی مستقیم، مثبت و شدیدی بین نقدینگی و شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی که با آن تورم را محاسبه می‌کنند وجود دارد و نقدینگی می‌تواند به خوبی روند تورم را در بازه‌های طولانی تشریح کند. با این وجود با تمرکز بر آمار ماهانه اخیر، می‌توان مشاهده کرد که نوسانات ماهانه تورم از نوسانات بازار ارز تاسی می‌گیرد.
    به عبارت دیگر، هر چه سطح تورم بالاتر رفته است، تاثیر پذیری آن از نوسانات بازار ارز که در دوره اخیر کمتر روی آرامش را دیده، بیشتر می‌شود. این واقعیتی است که به خصوص در کشورهای دارای تجربه ابر تورم مشاهده شده است، از زیمبابوه گرفته تا آرژانتین، لهستان و... . در حقیقت اگر دو مجموعه سری زمانی را از هم متمایز کنیم که در یکی تورم پایین باشد و در دیگري تورم بالا باشد در مجموعه آماری با تورم بالا می‌توان همبستگی بیشتری بین تورم و نوسانات بازار ارز یافت.
    اقتصاد ایران وارد چنین دوره‌ای شده است. در واقع نه اینکه نقدینگی دارای قدرت تشریح نوسانات جزئی تورم نباشد، بل ادعا آن است که می‌توان دوره‌ای کوتاه‌مدت را متصور بود که حتی تورم از رشد نقدینگی جلو بزند و این می‌تواند به خاطر شکاف‌هایی باشد که در طول زمان بعضا بین تورم و رشد نقدینگی ایجاد شده است و تورم به اندازه رشد نقدینگی افزایش نیافته؛ در حالی که رشد اقتصادی و گردش پول نیز نمی‌تواند آن شکاف را پر کند. در این حالت، می‌تواند این تورم بالقوه به واسطه شوک‌های دیگری سرباز کند.
    بنابراین، جلوگیری از نوسانات ارزی در دوره فعلی بسیار برای کنترل تورم اهمیت دارد و مقام پولی به جز خیمه زدن بر نقدینگی باید مانع نوسانات بازار ارز شود. نوساناتی که از سوی دیگر با دامن زدن به نا اطمینانی بر تولید نیز اثری منفی دارد. با وجودی که نرخ ارز در بازار از سطوح بالای پیشین فاصله گرفته است، اما به نظر می‌رسد که تصمیم برای رساندن این نرخ به سطح نرخ مبادله‌ای و تثبیت آن در این نرخ موفقیت‌آمیز نبوده است، ضمن آن که هنوز نرخ به طور ساعتی تغییر می‌کند.
    به عبارت دیگر، هر چند نرخ دلار آمریکا در اغلب اوقات در زیر سطح 3000 تومان است، اما مشاهده شده که نوسانات نرخ در یک روز در همین دوران با ثبات حتی به 200 تومان نیز می‌رسد.
    به نظر می‌رسد که بازار آن چنان نرخی را در سطح نرخ مبادله‌ای دوام نمی‌آورد و با نزدیک شدن به این سطح دوباره حالت جهشی پیدا می‌کند. از این منظر شاید بهتر باشد تا سیاست‌گذار پولی، در بازه‌ای قیمتی که بازار تاب بیشتری دارد، نرخ را تثبیت کند و در تلاش برای کاهش بیشتر آن نباشد تا موجب نوسانات بیشتر شود و اگر در مدت زمان معقولی توانست این بازه را کنترل کند، این بازه را به عنوان هدف قیمتی خود اعلام کند و به بازیگران بازار نشان دهد که توانسته در مدت زمانی این بازه را کنترل کند و به این شکل بتواند اعتماد بیشتری کسب کند که این اعتماد می‌تواند در هدف‌گذاری‌های آتی موثر باشد.

    اگر این دوره تثبیت همراه با علائمی مثبت در زمینه‌های غیر اقتصادی باشد، دیگر می‌توان با خیالی راحت‌تر مدعی شد که می‌توان بازار ارز را کنترل کرد و از آن سو عوارض تورمی آن را از اقتصاد دور کرد.








  8. 3 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  9. #5
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/28


    كيهان:سياست از كجا پيچيده و پرهزينه مي شود؟
    «سياست از كجا پيچيده و پرهزينه مي شود؟»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد؛سياست همواره پيچيده است. يك علت اين پيچيدگي، تنوع رفتارهايي است كه سياستمداران مي توانند نسبت به يكديگر پيشه كنند. آنها با تعدد گزينه ها در تعامل با هم مواجهند و تو در تويي انواع انتخاب ها در انبوه تعاملات است كه فضاي كلي سياست را در هر روزگاري پيچيده مي كند. مردان سياست، بهانه آزمايش يكديگرند. كساني در اين كلاف پر پيچ و خم گم مي شوند و ديگراني سرنخ را از دست نمي دهند، حتي اگر در متن اين پيچيدگي ها و سختي ها قرار گيرند.
    علي عليه السلام و معاويه در اين باب دو نمونه مثال زدني هستند همچنان كه علي(ع) و جناب زبير و طلحه. امام از جمله در نامه به معاويه-نامه 55 نهج البلاغه- مي فرمايد «خداوند سبحان، دنيا را براي پس از آن قرار داد و مردم آن را دچار ابتلا و آزمون كرد تا معلوم كند كدام نيكو عمل ترند. ما براي اين دنيا آفريده نشده و به تلاش درباره آن فرمان داده نشده ايم. و جز اين نيست كه در دنيا قرار گرفته ايم تا با آن آزموده شويم. و قد ابتلاني الله بك و ابتلاك بي... همانا خداوند مرا با تو و تو را با من آزمايش مي كند، پس يكي از ما را حجت بر ديگري قرار داده است».
    اميرمومنان خيرخواه معاويه بود كه به او نوشت «فاحذر الشّبهه و اشتمالها علي لبستها. از شبهه و پوششي كه از حق در بردارد، حذر كن زيرا فتنه و آشوب مدتي طولاني است كه پرده هاي خود را گسترده است» (نامه56) . امام در خطبه ها و خطابه ها نيز «عمل در شبهات» و «غوطه وري در شهوات» را اسباب خودرأيي و خود بنيادي و نابودي مي دانست. جماعتي كه به تعبير حضرت براي خود امام بودند! «خداوند ستمكاران هيچ روزگاري را سركوب و نابود نكرد مگر بعد از دادن مهلت و آسايش. و هرگز شكستگي هيچ امتي را جبران نكرد مگر پس از قرار دادن آنها در تنگناي زندگي و آزمايش. براي شما مردم در سختي هايي كه پيش رويتان است و حوادث بزرگي كه پشت سر نهاده ايد، مايه عبرت و اندرز است. اما هر صاحب قلبي برخوردار از خرد و هر صاحب گوشي شنوا و هر دارنده چشمي بينا نيست. شگفتا- و چرا در شگفت نباشم- از خطا كاري اين فرقه ها در اختلاف آنان نسبت به حجت هايي كه درباره دين دارند... يعملون في الشبهات و يسيرون في الشهوات. در شبهات عمل مي كنند و در شهوات سير مي نمايند.
    معروف هر آن چيزي است كه مي پسندند و منكر نزد آنان هر آنچه ناخوش مي دارند. در معضلات به خود پناه مي برند و در گشودن امور مهم به رأي و نظرات خود برمي گردند، كأنّ كلّ أمري منهم امام نفسه. گويا كه هر كدام از آنها امام خويش است» (خطبه 88 نهج البلاغه).
    وقتي ترمز سياستمداران در مواجهه با شبهات بريد و انواع شهوات دل از آنها برد، معلوم است كه دورنماي سياست، پيچيده و پرهزينه مي شود. آنجاست كه خطوط روشن سياسي به هم مي خورد و فضا گرگ و ميش مي شود. از اين نقطه به بعد است كه جنگ جبهه باطل با حق، نيابتي مي شود. فتنه، جنگ نيابتي جبهه باطل به واسطه استخدام - محسوس يا نامحسوس- برخي همراهان جبهه حق است. كم هزينه و پرسود! مگر نامه چند سطري معاويه به جناب زبير كه در آتش پنهان شهوت قدرت دميد، چه قدر جوهر و مركب برد؟ چرا جناب زبير به هم نريخت هيچ، كه خوش خوشانش هم شد وقتي ديد معاويه او را اميرمومنان خطاب كرده است؟! حتي اگر نامه صراحت نداشت، سيف الاسلام زبير بايد مي فهميد كه امير اردوگاه شام مي خواهد از او امامي در برابر امام بتراشد. اما نامه صريح بود «لعبدالله الزبير اميرالمومنين من معاويه بن ابي سفيان. به زبير اميرمومنان از معاويه پسر ابوسفيان! سلام بر تو! اما بعد، همانا من اهل شام را به بيعت تو درآوردم، پس اجابت كرده و سوگند آن را محكم ساختند. پس بر تو باد كوفه و بصره، مبادا پسرابوطالب بر تو سبقت بگيرد كه بعد از اين دو شهر، چيزي نيست. و همانا بيعت كردم با طلحه بن عبيدالله پس از تو، خون عثمان را طلب كنيد و مردم را به خونخواهي بخوانيد و بايد كه در اين كار جديت داشته باشيد و دامن به كمر ببنديد. خداوند شما را پيروز كند و دشمنانتان را خوار گرداند»!
    از غصه هاي بزرگ تاريخ يكي همين است كه چرا جناب سيف الاسلام مردي كه شمشير او غبار غم بسيار از سيماي پيامبر اعظم(ص) زدوده بود، با عتاب و خطاب به سينه پسر ابوسفيان نكوبيد و نگفت تو و پدرت سردسته كافراني هستيد كه روز بدر و احد در كنار پيامبر(ص) و علي(ع) با آنان جنگيديم. اين روند در چند ماه، كار را به آوردگاهي كشاند كه دو صحابي پيامبر(ص) نه در زير پرچم آن حضرت و در كنار امام منصوب وي، بلكه در سپاه روبرو و در كنار امويان و مروانيان -وليدبن عقبه و مروان بن حكم- ايستاده بودند. اگر معاويه اين معامله اغوا و تهييج و فريب را با عوامل فتنه جمل كرد، دستيار او عمر و عاص اين بازي را در معركه حكميت و در بحبوحه صفين بر سر جناب ابوموسي اشعري آورد آنجا كه او را شيخ و سرور و بزرگ خويش خواند و واداشت تا به خلع ولي الله الاعظم از امارت مسلمين حكم كند! با اين وصف بايد گفت سران فتنه، معاويه و عمرو عاص بودند و ديگران آلت فعل و اسباب تسويه حساب كينه داران بدر و خيبر با اميرمومنان(ع) شدند. طلحه در جنگ جمل كشته شد اما نه در كنار امام، بلكه در جبهه دشمن و به تير خيانت مروان بن حكم! و زبير در سرانجام آن معركه پيچيده، حداكثر كاري كه توانست بكند پشيماني از جنگ با امير مؤمنان(ع) بود، حال آن كه توقع مي رفت علمدار لشكر عدالت در مواجهه با جبهه استكبار شام باشد. كاش دير نمي شد اجابت اين نامه مشفقانه امام كه «فارجعا ايها الشيخان عن رأيكما... پيرمردها از تصميم خود برگرديد كه اكنون سخت ترين كار شما، شرمندگي است قبل از آن كه عار و نار با هم جمع شود». (نامه 45 نهج البلاغه)
    سياست در عصر ما مستثنا از سياست در ديگر روزگاران نيست. آدم ها و امت ها، بالا و پايين دارند و در دست انداز دگرگوني هاي مداوم سنجيده مي شوند. مردان سياست وسط اين ميدان مبتلاي همند. گاه اسباب آسايش و گاه موجب فرسايش مي شوند. برخي راه به صداقت و شفافيت مي برند و شماري، غبار و ابهام در فضا مي افشانند و سياست را پيچيده و بغرنج مي سازند.
    43 سال تاريخ انقلاب ما، انباشته از اين دوگانه هاست. طبعا وقتي عداوت و فشار خصم با جفا و خيانت يا خودگرفتاري برخي دوستان درهم مي آميزد، سياست نيز رو به بغرنجي و پيچيدگي مي گذارد. اما اين پيچيدگي به معناي بن بست نيست. اين پيچيدگي و تلاطم، عين سنت الهي و مقدمه بالندگي و پيراستگي و رشد و پيشرفت جامعه ديني است، اگر كه به لوازم آن پايبند باشيم. اينجا موضع همت و مجاهدت مضاعف است، نه موقعيت انفعال. حقيقت اين است كه دشمن سالهاست جنگ نيابتي را برگزيده و آن را موثرتر مي داند. دشمن از سال 87 تا سال 88 به فاصله 01 سال دو بار كوشيد تا با استخدام محسوس و نامحسوس برخي چهره ها و حلقه هاي سياسي، فضاي سياست ايران را غبارآلود و بحراني كند. اسم و سابقه چهره ها و جريان ها مهم نبود. مهم، رگ خواب و نقطه ضعف ها و نقشي بود كه آنها برخلاف هويت و تابلوي پيشين خود، در اين جنگ نيابتي و عمليات ايذايي دشمن ايفا مي كردند. آنچه اهميت داشت ميزان تحريك پذيري اين طيف ها و حجم وسوسه اي بود كه مي شد در وجود آنها دميد و از غرور و فريب فربه كرد.
    مهمتر از انتخاباتي كه كمتر از 6 ماه ديگر- 42 خرداد 29- برگزار مي شود، اتمسفر سياستي است كه خود مي سازيم و در آن نفس مي كشيم و زندگي مي كنيم. اين اتمسفر، در كش و قوس هميشگي با توده سياست جبهه استكبار در منطقه و جهان است، بنابراين در داخل بايد به حداكثر ثبات و پايداري برسد. نامزدهاي انتخابات مي آيند و مي روند. يكي انتخاب مي شود و ديگران طبعا از مسندنشيني باز مي مانند. اما مهمتر از اين كه به روال هر انتخاباتي، كدام نامزد برگزيده مي شود، اين مسئله اهميت دارد كه جبهه بزرگ اصولگرايان (همه وفاداران و حاملان انقلاب) به كدام استراتژي كلان و پايدار براي قبل و بعد از انتخابات رسيده باشند؟ اين استراتژي سياسي- انتخاباتي شامل؛ 1- نيازها و ضرورت ها و اهداف و مقاصد 2- فرصت ها و ظرفيت ها و امكانات 3- برنامه ها 4- چالش ها و تهديدها و موانع است. منطقا بحث انتخابات رياست جمهوري و تعيين نامزد، بخشي از اين پازل كلان استراتژيك و فرع بر آن است.
    اين رويكرد استراتژيك، به سياست ما شفافيت، نظم، ثبات و استحكام مي بخشد و نيروها و امكانات را در خدمت آرمان هاي بلند بسيج مي كند. مهم نيست كه اصولگرايي چند ضلعي است و اضلاع آن چندند. مهم تر، قدرت دورانديشي و تنازل و تواضع آنها در نسبت با هم براي تمركز حول نقطه ثقل و ثبات و اقتدار حاكميت ديني (ولايت و رهبري) است. ولايت و رهبري، امان از تفرقه و گسست و پراكندگي است. فارغ از شمار گروه ها و نامزدها، آنچه درخور اهميت است، قدرت تعامل و تفاهم و هم انديشي و انسجام اين طيف ها براي هم افزايي نيروهاست، صرف نظر از اين كه مصلحت روز انتخاب، معرفي يك يا چند نامزد اصولگرا باشد. اين جبهه را بايد از وسوسه و رخنه و ابهام مصون داشت. مسابقه انتخابات با همه اهميت، در متن يك جنگ بزرگ با جبهه استكبار برگزار مي شود و دشمن هرگز شعله اين جنگ را پايين نمي كشد، به ويژه اگر ما بيش از حد سرگرم مسابقه و زورآزمايي انتخاباتي باشيم.
    ما مديون نعمت انقلابيم و اين وامداري بايد در رويكرد ما ديده شود. اين سفارش امير مومنان به حارث همداني در نامه 96 نهج البلاغه است: «...بپرهيز از هر عملي كه صاحب آن، عمل را براي خود بپسندد اما براي عموم مسلمانان ناپسند شمارد. و بپرهيز از هر عملي كه در پنهان انجام شود و در آشكار از آن شرم كنند. و بپرهيز از هر عملي كه وقتي از صاحب آن سؤال شود، انكار يا عذرخواهي كنند... و به صلاح آور هر نعمتي را كه خداوند به تو ارزاني كرده و تباه نكن نعمتي از نعمت هاي الهي را كه نزد توست. و بايد كه اثر نعمتي كه خداوند داده، در تو ديده شود». بايد اثر نعمت بزرگ انقلاب در يكايك رفتار و گفتارهاي ما به چشم بيايد. اين- به قول امروزي ها- مارك و برند رفتار سياسي سالم است.
    خراسان:هدفمندي زير سايه سنگين ارز
    «هدفمندي زير سايه سنگين ارز»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن مي‌خوانيد؛هدفمندي يارانه ها ۲ ساله شد تا فراز و نشيب آن و دو روي سکه اين طرح بزرگ و جنجالي در اقتصاد ايران رخ نمايد و کارنامه ۲۴ ماهه هدفمندي با همه نمرات خوب و بد آن پيش روي همگان باشد. از عموم مردم که شيريني يارانه هاي نقدي و تلخي گراني هاي آن را چشيده اند تا کارشناسان اقتصادي که با گذشت اين ۲ سال مي توانند نقادي نسبتاً جامعي از هدفمندي داشته باشند و تا دولت و مجلس که در مواضعي متفاوت يکي به طبل اجراي گام دوم هدفمندي مي کوبد و ديگري بر توقف آن پا مي فشارد و علاوه بر اين ۳ دسته بايد نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري را به عنوان چهارمين دسته از افرادي نام برد که در برابر کارنامه ۲ ساله هدفمندي و به عبارت صريح تر پروژه ناتمام هدفمندي موضع خود را مشخص کنند و برنامه عملياتي خود را در اين باره به اطلاع مردم و صاحب نظران برسانند.
    هدفمندي يارانه ها نه به عنوان يکي از اصلي ترين سياست هاي اقتصادي اصلاحي مدنظر صندوق بين المللي پول، بلکه به عنوان الزام قانون برنامه هاي سوم و چهارم توسعه از يک سو و به عنوان نياز ضروري اقتصاد به شدت مصرف زده ايران براي رهايي از چاه هولناک مصرف بي رويه حامل هاي انرژي و جلوگيري از خروج ميلياردها دلار ارز کشور بابت واردات بنزين، گازوئيل و گندم و قاچاق آن ها ضرورتي اجتناب ناپذير بود. اما هر چند اجماع بر سر اصل اجراي اين طرح وجود داشت، اختلاف نظر در نحوه اجراي آن مشهود بود. اين اختلاف نظر در نحوه اجرا را مي توان به اختلاف ديدگاه درباره هدف گذاري اجراي هدفمندي تعبير کرد. به عبارت ديگر پاسخ به سوال «چرا بايد هدفمندي يارانه ها را اجرا کرد؟» سوالي بود که اگر به درستي طرح و به آن پاسخ داده مي شد بخشي از مشکلات فعلي، اقتصاد کشور را نمي آزرد. چرا که با وجود اجماع همه بر تاثير هدفمندي بر کاهش مصرف انرژي، تقابل ۳ ديدگاه که يکي هدف از اجراي هدفمندي را توزيع عادلانه تر ثروت از جمله در کوتاه مدت، ديگري پويايي واحدهاي اقتصادي از طريق هزينه کردن درآمد هدفمندي براي بهبود عملکرد واحدهاي توليدي و سومي مسيري ميانه بين اين ۲ را مطرح مي کرد، مشخص بود ولي موضع صريح مجريان در وهله نخست اعلام نشده بود.
    در اين ميان رئيس جمهور به صراحت از افزايش دريافتي ۵ دهک به نسبت افزايش هزينه ها سخن مي گفت و همزمان در سخنراني ۲۷ آذر ۸۹ کمک به توليد و عمران کشور از محل منابع هدفمندي را وعده مي داد اما مشخص بود اين ميزان يارانه نقدي براي همه اقشار به اضافه منابع پيش بيني شده براي حمايت از توليد بيش از دريافتي بابت افزايش حامل هاي انرژي است و چون جلب رضايت مردم ضروري ترين شرط اجراي هدفمندي بود کمک به بخش توليد فداي يارانه نقدي شد. در مجموع آن چه طي اين ۲ سال بر هدفمندي گذشت را مي توان در چند نکته زير خلاصه کرد:
    ۱- يارانه همچنان نقدي و براي هر ۱۰ دهک جامعه باقي ماند. ترس از شکاف هاي اجتماعي و نارضايتي بخش هايي از مردم باعث شکست طرح خوشه بندي و ناکام ماندن اقدامات مشابه براي کاهش يارانه بگيران شد. از سوي ديگر تاکيد قانون هدفمندي بر يارانه هاي غيرنقدي در کنار يارانه نقدي مورد بي توجهي قرار گرفت تا سهم مردم از هزينه هاي درمان همچنان ۷۰ درصد و سهم بيمه ها ۳۰ درصد باقي بماند.
    ۲- هدفمندي يارانه ها موجب صرفه جويي گسترده در مصرف بنزين، گازوئيل، آب، برق، گاز و نان شد چنان که هم مصرف مردم به طور نسبي کاهش يافت هم قاچاق محدودتر شد.
    ۳ - اجراي مرحله نخست هدفمندي نشان داد توان اجرايي کشور براي اجراي بدون تبعات اجتماعي چنين طرح هاي بزرگي در حد کافي است و مي توان چنين طرح هاي بزرگي را با حداقل تبعات اجتماعي اجرا کرد.
    ۴- درآمد و هزينه هدفمندي از همان سال نخست اجراي قانون خود را نشان داد. چنان که گزارش رسمي تفريغ بودجه ۸۹ از سوي ديوان محاسبات بازپرداخت نشدن تنخواه اجراي هدفمندي و برداشت از درآمدهاي نفتي براي توزيع يارانه و پرداخت نشدن سهم شرکت هاي برق از پول قبوض را به عنوان مويد کسري بودجه يارانه ها عنوان کرده است.
    ۵ - سهم توليد با همه توجيهات مسئولان اجرايي و با وجود تذکر صريح رهبر انقلاب به دولت پرداخت نشد و به جز برخي اقدامات از جمله تخفيف در قيمت برق و گازوئيل واحدهاي صنعتي و کشاورزي و مدت دار کردن پرداخت هزينه هاي انرژي در چند ماه نخست کمک موثري در زمينه کاهش مصرف انرژي اين واحدها صورت نگرفت. اين در حالي است که علاوه بر تذکر رهبري و تاکيد صريح قانون، حتي بسته حمايتي وزارت وقت صنايع که بيش از هر اقدام حمايتي نوسازي خطوط فرسوده و انرژي بر توليد را از طريق تسهيلات ارزان قيمت وعده داده بود عملي نشد و در نتيجه شاخص هزينه توليد کننده( تورم در بخش توليد) در فروردين امسال به حدود ۳۵ درصد رسيد.
    اما کاري ترين ضربه اي که بر پيکر هدفمندي وارد شد آشفتگي بازار ارز بود. افزايش و نوسان شديد نرخ ارز به گونه اي بود که قيمت دلار بازار آزاد از ۱۰۶۵ تومان در ۲۸ آذر ۸۹ به ۳۰۲۰ تومان در ۲۷ آذر ۹۱ افزايش يافت، يعني افزايش حدود ۳ برابري. اين افزايش باعث شد اقتصاد ايران که در حال کنارآمدن با شوک هدفمندي بود شوکي شديدتر را از محل افزايش نرخ ارز تجربه کند. اين شوک باعث سرعت گرفتن افزايش تورم و رسيدن نرخ تورم نقطه به نقطه (ماهانه) در آبان امسال به ۳۶ درصد شد. شوک تورمي و رکودي نوسان و افزايش نرخ ارز در شرايطي که دولت عزم زمان آغاز اجراي هدفمندي را نداشت از يک سو باعث صعود شديد قيمت ها و از سوي ديگر با افت ارزش پول ملي، هدفمندي را به نقطه صفر بازگرداند. در توضيح اين نکته بايد گفت براساس قانون هدفمندي يارانه ها، دولت بايد قيمت حامل هاي انرژي را طي ۵ سال به ۹۰ درصد نرخ فوب خليج فارس مي رساند. به عنوان نمونه قيمت بنزين از ۱۰۰ به ۴۰۰ تومان افزايش يافت، در حالي که ۹۰ درصد قيمت فوب خليج فارس در آن زمان با توجه به قيمت ۱۰۶۵ تومان دلار در تاريخ آغاز اجراي هدفمندي حدود ۹۰۰ تومان بود. در حالي که هم اکنون با توجه به افزايش نسبي قيمت نفت و افزايش شديد قيمت دلار قيمت بنزين به نرخ فوب خليج فارس حدود ۴ هزار تومان مي باشد که نشان دهنده بازگشت فاصله بسيار زياد قيمت بنزين در داخل با قيمت فوب خليج فارس است. به عبارت ديگر افزايش نرخ ارز اثرات قيمتي هدفمندي را خنثي کرد و قيمت ها را تا حدود بسيار زيادي به نقطه آغاز بازگرداند.
    در هر صورت اجراي طرح بزرگي نظير هدفمندي با همه چالش ها نشان داد که در صورت عزم مسئولان و همراهي بين آن ها و به مشارکت طلبيدن مردم اجراي طرح هاي اقتصادي بزرگ از اين قبيل عملي است اما چگونگي اجرا و تداوم روند آن نيازمند تدبير و تثبيت شاخص هاي کلان اقتصادي از جمله نرخ ارز است. از حق هم نبايد گذشت که با افزايش شديد نرخ ارز اگر مرحله نخست هدفمندي اجرا نشده بود فاصله قيمت داخل و خارج حامل هاي انرژي بسيار بيشتر از فاصله کنوني بود و اجراي هدفمندي را شايد غيرممکن مي کرد. لذا اصل اجراي مرحله نخست هدفمندي گامي بلند در عرصه اقتصاد کشور محسوب مي شود. به هر صورت بايد از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري اين مطالبه جدي را داشت که براي تداوم اجراي هدفمندي به شکل صحيح چه برنامه اجرايي مشخصي دارند.
    جمهوري اسلامي:بودجه انقباضي، چگونه محقق مي‌شود؟
    «بودجه انقباضي، چگونه محقق مي‌شود؟»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛گرچه تأخير دولت در ارائه لايحه بودجه به مجلس شوراي اسلامي، بررسي اين سند مهم و اثرگذار را از حوزه كاري نمايندگان دور نگه داشته است اما بحث و تبادل نظر در مورد سند مالي سال آينده كشور، يكي از موضوعات داغ اين روزهاي اقتصاد ايران است.
    حساسيت مباحث بودجه‌اي از آن رو افزايش چشمگيري داشته است كه برخي مديران دولتي طي چند ماه اخير به بهانه‌هاي مختلف از انقباضي بودن لايحه بودجه سال آينده سخن گفته‌اند.
    اين سخنان اگرچه در كليت و به دليل روشن بودن شرايط اقتصاد كشور، مورد تأييد كارشناسان و صاحبنظران است اما نكته مهم، شيوه‌اي است كه دولت قصد دارد با استفاده از آن لايحه‌اي انقباضي تدوين كند.

    به ديگر سخن، تمامي ناظران و متخصصان سياست مالي بر اين اصل كه با توجه به محدوديت‌هاي ناشي از تحريم‌ها، درآمدهاي كشور از محل فروش نفت دستخوش نوساناتي شده است و بايد در هزينه‌هاي كشور در سال آينده تجديدنظر كرد، اتفاق نظر دارند. سخن بر سر اين است كه كاستن از هزينه‌هاي سال آينده كشور براساس چه رويكرد و الگويي بايد انجام پذيرد.
    اهالي فن بودجه نويسي در اين باره مثل گويايي دارند كه لايحه بودجه كشور را به آيينه تشبيه مي‌كند. بر اين اساس آنچه در آيينه بودجه نمايان مي‌شود، همان واقعيتي است كه روبروي آن چهر‌ه‌اي واقعي از اقتصاد كشور قرار گرفته است. اگر مي‌خواهيم بودجه سال آينده كشور انقباضي و كم حجم‌تر از امسال باشد، اين قبض و كاهش را بايد در واقعيت اقتصاد كشور اعمال كنيم وگرنه بودجه به وضعيت آيينه بودن، نمي‌تواند اقتصادي فربه را لاغر نشان دهد!
    با اين نوع نگاه مي‌توان پرسش آغازين اين نوشتار را دوباره مطرح كرد؛ انقباض در كدام قسمت از لايحه بودجه سال 92 قرار است، اعمال شود؟ پاسخ از سه گزينه خارج نيست، كاهش هزينه‌هاي جاري، كاهش هزينه عمراني و يا حفظ كف هر دو هزينه با شرايط پر كردن خلأ درآمد نفتي با ساير درآمدها.
    محاسبات ساده سازي شده نشان مي‌دهد كه هزينه‌هاي جاري كشور سال آينده قابل كاهش نيست. به عبارت ديگر نمي‌توان از حدود 900 هزار ميليارد توماني كه امسال براي پرداخت حقوق و... كارمندان دولت و هزينه‌هاي جاري آموزش و پرورش، وزارتخانه‌ها و... در نظر گرفته شده است، در سال آينده كاست. اين درحالي است كه با توجه به تورم بالاي امسال به طور قطع بايد حداقل 15 درصد نيز به اين مبلغ افزود.
    از سوي ديگر، كاستن از بودجه عمراني سال آينده نيز مخاطرات و پيامدهاي فراواني به دنبال دارد چرا كه پيمانكاران و شركت‌هايي كه طرح عمراني را براي دولت برعهده دارند، بيش از اين نمي‌توانند فشار هزينه‌ها را تحمل كنند. به عنوان نمونه وزارت راه و شهرسازي حدود 5 هزار ميليارد تومان به پيمانكاران بدهكارند بنابر اين كاهش بودجه عمراني به معناي ادامه اين روند، ورشكستگي پيمانكاران، اخراج كاركنان آنان و... خواهد بود.
    تنها گزينه باقي مانده، پر كردن خلأ درآمدهاي نفتي با ساير ابزارهاي درآمدي مانند ماليات است و اين دقيقاً همان نسخه‌اي است كه به نظر مي‌رسد مديران دولتي به دنبال اجراي آن هستند.
    پيش بيني‌هاي موجود از درآمدهاي نفتي در سال آينده نشان مي‌دهد كه براي پر كردن خلأ اين درآمدها، ميزان ماليات دريافتي در سال 92 نسبت به سال جاري بايد حداقل 50 درصد افزايش يابد؛ اتفاقي كه تحقق آن بسيار بعيد مي‌نمايد چرا كه شرايط حاكم بر اقتصاد ايران به هيچ وجه اجازه چنين افزايشي را در درآمدهاي مالياتي نمي‌دهد مگر اينكه دستگاه‌هاي متوالي اخذ ماليات به سراغ حوزه‌هايي بروند كه فرار مالياتي دارند و از تور پرداخت ماليات مصون مانده‌اند كه اين كار نيز به سال‌ها برنامه ريزي نياز دارد.

    پس چه بايد كرد؟ به نظر مي‌رسد تنها راه حل اين مشكل، كاستن از هزينه‌‌هاي زائد و غيرشفافي است كه متأسفانه طي سال‌هاي اخير دولت در قالب تبصره‌ها و رديف‌هاي متفرقه در بودجه گنجانده است.
    پيش‌بيني رديف‌هاي بودجه‌اي براي تأمين برخي هزينه‌هاي غيرمترقبه يا متفرقه همواره در لوايح بودجه امري مرسوم بوده است اما سهم كل اين رديف‌ها هيچگاه از چند هزارم كل بودجه فراتر نمي‌رفت حال آنكه طي سال‌هاي اخير دولت به بهانه ساده سازي و كم حجم ساختن بودجه، سهم اين رديف‌ها را به چند برابر افزايش داده به طوري كه به چند صدم كل بودجه افزايش يافته است!
    با توجه به اين نكات، به نظر مي‌رسد تنها روش منطقي و عملي براي انقباضي بستن بودجه سال آينده، كاستن از حجم اين رديف‌ها و انضباط بيشتر دولت در هزينه‌هاي مالي است.
    رسالت:پول‌هاي كشور و آن 300 نفر
    «پول‌هاي كشور و آن 300 نفر»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛رئيس جمهور در جريان افتتاح 14 هزار و 75 واحد مسكن مهر در مشهد مقدس گفت:- 300 نفر در كشور 60 درصد پول‌هاي كشور را در جيب خود گذاشته‌اند و پس نمي‌دهند عده‌اي هم از اين افراد دفاع مي‌كنند.
    - برخي هم در سازمان‌ها و ديگر جاها قانون تصويب مي‌كنند تا نتوان حتي به افرادي كه وام را پس نمي‌دهند نزديك شد.(1)
    دراين ارتباط سئوالاتي مطرح است كه رئيس جمهور به آن پاسخ نداده‌اند و مي‌خواهند همان‌طوربدون پاسخ بماند؛
    1- پول‌هاي كشور چقدر است، 60 درصد آن را چه كسي حساب كرده است؟
    2- چه كساني اين پول‌ها را به اين 300 نفر داده‌اند؟
    3- كدام عده از اين افراد حمايت مي‌كنند؟
    4- در كجا قانوني تصويب شده كه نبايد به اين افراد نزديك شد؟
    5- معوقات بانكي چيست و سهم آن در مشكلات اقتصادي كشور كدام است؟

    در اين بيان به‌نظر مي‌رسد آقاي رئيس جمهور خيلي دلش نه براي پول‌هاي كشور مي‌سوزد و نه مايل است آن 300 نفر معرفي شوند وعلاقه‌ا ي به تأديب و مجازات آنها هم ندارد. اگر غير از اين بود به‌طور شفاف ، هم آن افراد را معرفي مي‌كرد، هم مقدار معوقات را مي‌گفت، هم توضيح مي‌داد اين پول چگونه به‌دست آنها رسيده است و هم‌ساز وكارهاي برخورد با آنان را نشان مي‌داد.
    با كمي توضيح مي‌شود به همه اين سئوالات پاسخ داد . اما رئيس جمهور اين كار را نمي‌كند. او مشغول تسويه حساب با يك جريان موهوم است. لذا اين 300 نفر را به آن آدرس سنجاق مي‌كند و قصه در همين پرده به پايان مي‌رسد.
    براي پاسخگويي به اين سئوالات خيلي راحت مي‌توان به پاسخ‌هاي شفاف رسيد؛
    1- اين 300 نفر به بانك‌هاي كشور بدهكار هستند.
    2- همه پول‌هاي كشور در بانك‌ها دپو نشده است. لذا مي‌توان حدس زد اگر گزاره رئيس جمهور درست باشد 60 درصد وام‌هايي كه بانك‌ها به اشخاص حقيقي و حقوقي داده‌اند به اين 300 نفر تعلق گرفته است.
    3- معمولا هر كس كه از بانك وام مي‌گيرد صاحبان بانك‌ها براي حفظ حقوق بانك، ضمانت‌هاي مطمئن از وام گيرنده مي‌گيرند . به‌عنوان مثال 50 درصد وام را سند ملكي مي‌گيرند يا ماشين آلات بنگاه را در رهن بانك قرار مي‌دهند تا در صورت عدم پرداخت اقساط به‌ فوريت بانك به حقوق خود برسد و لذا در ازاي وامي كه داده و پس داده نشده اموال واملاك وام گيرنده تملك مي‌شود. اين وام‌ها مربوط به مشتريان معتبر است. از مشتريان غير معتبر، وثيقه‌هاي سنگين ومطمئن مي‌گيرند و ترديدي در آن نيست.
    اخيرا اطمينان ضمانت‌ها را آن‌قدر ارتقا داده‌اند كه در صورت عدم پرداخت اقساط، بانك بدون مراجعه به مراجع قضائي بلافاصله وثيقه را سريعا تحت تملك قرار مي‌دهد.
    مدير عامل و اعضاي هيئت مديره بانك‌ها همگي باواسطه و بي‌واسطه از طريق وزير اقتصاد و دارايي منصوب شده‌اند. مگر وزير اقتصاد و دارايي تحت امر رئيس جمهور نيست؟ رئيس جمهوري كه وزير خارجه‌اش را بين زمين وآسمان در سفر خارجي عزل مي‌كند، نمي‌تواند از وزير اقتصاد و دارايي خود بپرسد معوقات بانكي چه شد؟ نمي‌تواند از وزير اقتصاد و دارايي يا مديران منصوب خود در بانك‌ها بخواهد سريعا كساني را كه پول مملكت را در جيبشان گذاشته‌اند و حاضربه پس دادن آن نيستند از طريق ضمانت‌هايي كه از پيش گرفته‌اند، مسترد دارند؟
    همين سئوال در مورد معوقات مالياتي مطرح است كه فعلا رئيس جمهور وارد آن نمي‌شود. همين اشكال در مورد سود انباشته بنگاه‌هاي اقتصادي زير نظر دولت، مطرح است كه به درآمد عمومي كشور واريز نمي‌شود.
    آقاي رئيس جمهور به‌دنبال مقصر در كدام جريان رقيب و حريف مي‌گردد؟ مقصر، مديران بانك‌ها و شخص وزير اقتصاد و دارايي و نهايتا خود رئيس جمهور است.
    چطور رئيس جمهور يا وزير اقتصاد و دارايي از زير مجموعه منصوب خود در بانك‌ها نمي‌تواند سئوال كند پول مملكت را به آن 300 نفر دادي، چرا اقساطش را وصول نكردي؟
    چطور رئيس جمهور نمي‌تواند به مدير بانكي بگويد اگر سرمايه‌داري پول كشور را به جيب زده بايد برگرداند واگر برنگرداند طبق قانون مطالبات خود را از طريق مراجع قضائي بازپس گيرد.
    4- اما در كجا اين قانون تصويب شده كه نبايد به اين افراد نزديك شد؟

    آقاي رئيس جمهور تصويب‌نامه شماره 50705/44007 مورخه 5/3/89 هيئت وزيران را ملاحظه بفرمايند ببينند چه كساني گفته‌اند كه به اين افراد نبايد نزديك شد.
    بخشش بدهي بدهكار به سيستم بانكي توسط هيئت وزيران يا كارگروه متشكل از چند وزير محترم چه محمل قانوني دارد؟ كشيده شدن پاي مرجع ثالث و ورود آنها به مناسبات مالي و معاملاتي بانك‌ها و اعلام بخشودگي معوقات آن‌هم به استناد اصل 138( در جلسه مورخه 19/10/88 وزيران كارگروه حمايت از توليد) آن‌هم بدون احكام دادگاه‌هاي صالحه چه معنا دارد ؟تا سال 90 همه گونه اختياراتي بانك‌ها - بخوانيد دولت- داشت تا معوقات را بازپس گيرد. وقتي مديران بانك‌ها از مشتريان بدحساب خود شكايت نمي‌كنند متهم رديف اول پرونده معوقات بانكي، مديران بانك‌هاي دولتي هستند كه قوانين ومقررات موضوعه را رعايت نمي‌كنند.
    كدام مدير بانكي را از پيگيري مطالباتش از مشتري از طرق قانوني منع كرده‌اند؟ اگر منظور بند 28 قانون بودجه سال 90 است كه مي‌گويد: "‌به‌منظور حمايت از توليد و اشتغال به بانك‌ها وموسسات اعتباري اجازه داده مي‌شود با تاييد هيئت مديره بانك‌ها اصل سود تسهيلات سررسيده شده و معوقه واحدهاي توليدي، صنعتي و معدني وكشاورزي را كه در بازپرداخت بدهي خود دچار مشكل شده‌اند براي يك بار آن‌هم به مدت 5 سال تقسيط و از سرفصل مطالبات سر رسيد گذشته خارج كنند.
    همچنين اجازه داده مي‌شود جريمه‌هاي ناشي از ديركرد اصل سود وتسهيلات پس ازتعيين تكليف تا آن زمان به انجام تسويه حساب كامل با تاييد هيئت مديره بخشيده شود. چنانچه اشخاص حقيقي يا حقوقي به بانك‌ها مراجعه كنند به هيئت مديره اجازه داده مي‌شود با رعايت قوانين و مقررات براي مطالبات بيش از 500 ميليون تومان از ساير اموال منقول وغير منقول آنان مازاد بر وثايق تحويلي به بانك‌ها از طريق اجراي ثبت اسناد و مراجع قضائي اقدام كنند."
    اولا: در اين مصوبه قانوني مجلس هيچ‌گونه تكليفي بر روي دوش دولت نگذاشته است. اگر مجلس مي‌خواست دولت را ملزم به اين كار بكند در مصوبه از واژه مكلف است يا موظف است استفاده مي‌كرد.
    ثانيا: اين مصوبه در جهت حمايت از توليد و اشتغال و كمك به دولت است. تشخيص آن را هم به عهده هيئت مديره بانك‌ها گذاشته است.
    ثالثا : بنابر برخي اخبار ، شماري از اين جماعت 300 نفره وامي را كه گرفته‌اند به‌كار اشتغال و توليد نزده‌اند، رفته‌اند دنبال دلالي وخريد ملك و سكه و ارز و ...
    پس مشمول اين مصوبه نمي‌شوند. به‌قول رئيس جمهور، پول كشور را در جيب خود گذاشته‌اند و پس نمي‌دهند.لذا ربطي به اين مصوبه ندارند.
    رابعا: در همين مصوبه تصريح شده براي بازپس‌گيري معوقات بيش از 500 ميليون تومان از اموال منقول وغير منقول آنان مازاد بر وثايق تحويلي به بانك‌ها از طريق دايره اجرايي ثبت اسناد و مراجع قضائي اقدام كنند. يعني اداره ثبت اسناد واملاك، اموال آنها را شناسايي كند و از طريق مراجع قضائي اقدام به بازپس‌گيري 60 درصد پول‌هاي كشور بكند. كدام مديرعامل و هيئت مديره اين اقدامات را كرده و جواب نگرفته است؟ علاوه بر اين دولت طي 7 سال گذشته مي‌توانست با يك لايحه دو فوريتي به مجلس هر آنچه را كه در اين مورد نياز قانوني داشته برطرف كند، چرا نكرده است؟
    ما بايد به افكار عمومي مردم احترام بگذاريم وشعور آنها را ناديده نگيريم.رئيس جمهور سوگند خورده است؛" قدرتي را كه ملت به‌عنوان امانتي مقدس" به او سپرده" همچون اميني پارسا و فداكار" نگاهدار باشد.(2)
    اين قدرت خيلي عظيم است. رئيس جمهور در حل اين مشكل 300 نفر حد قدرت خود را در اندازه يك خبرنگار و گزارشگر فرو كاهيده است. جرأت و شهامت يك خبرنگار هم بيش از اين حرف‌هاست . حداقل يك خبرنگار در انتقال خبر، صادق است، لذا بايد بگويد : آن 300 نفر چه كساني هستند و آن افرادي كه مانع برگرداندن پول بانك‌ها مي‌شوند كيانند؟
    اين نوع موضع‌گيري به اعتبار و حتي موضوع مشروعيت سوگند رياست جمهوري وي آسيب مي‌زند. آقاي احمدي نژاد نبايد وقتي بحث حقوق دولت ومردم مطرح است "حرف" بزند. او فقط بايد " عمل" كند. رهبري معظم انقلاب، قانون ومردم دست او را براي اين‌گونه كارها باز گذاشته‌اند. اگر او نمي‌خواهد" عمل" كند مشكل را بايد در خود و منصوبانش جستجو كند.
    پي نوشتها:
    1-روزنامه ايران25 آذر91 صفحه اول تيتر اول
    2-سوگند رياست جمهوري اصل 121قانون اساسي

    سياست روز:چراغي كه به خانه رواست...
    «چراغي كه به خانه رواست...»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم مهدي رجبي است كه در آن مي‌خوانيد؛يكشنبه شب، رئيس جمهور كشورمان در يك اقدام خوب و به جهت كشته شدن ۲۰ كودك و هفت آموزگار بي گناه در يكي از مدارس آمريكا پيام تسليتي را خطاب به ملت آمريكا ارسال كرد.
    ايشان در پيامشان براي ملت آمريكا نوشته بود: ...امروز همه ملت‌ها و از جمله قاطبه ملت ارجمند آمريكا در سير تكاملي خود به سمت حاكميت اخلاق و معنويت و احترام به حقوق كرامت انسان‌ها نيازمند فضايي آكنده از محبت و صميميت‌اند و بروز چنين حوادث دلخراشي نگراني‌هاي عميقي را در همگان ايجاد مي‌كند...
    ...اينجانب به نمايندگي از ملت بزرگ ايران، تسليت و همدردي عميق خويش را با مردم آمريكا و خانواده بازماندگان اين حادثه تلخ، اعلام نموده و اميدوارم روزي شاهد آن باشيم كه ملت‌ها در جهاني سرشار از عشق و محبت و دوستي در كنار يكديگر زندگي كنند.
    انتشار اين پيام قطعاً تاثيرات مثبت فراواني در عرصه بين المللي دارد و نشان از فرهنگ بالاي اسلامي و ايراني دولت و ملت ما دارد كه هيچگاه انسانيت و عواطف خود را فراموش نمي‌كند.
    اما در كنار اين اتفاق خوب نمي توان برخي سكوت ها را هم ناديده گرفت.

    شرمنده ايم آقاي رئيس جمهور، اما يادمان نرفته است، بيست و يكم مرداد را. روزي كه آذربايجان ايران لرزيد و خبري از اين پيام ها نبود. نه كه نباشد، طبق اعلام سايت رياست جمهوري، در آخرين ساعت‌هاي آن روز، اعضاي هيئت دولت (تاكيد مي كنم اعضاي هيئت دولت و نه شخص رياست محترم جمهور) طي پيامي چند خطي اين ضايعه را تسليت گفتند. چند روز بعد هم چشممان به سايت President خشك شد و چشم انتظار يك متن زيبا به قلم رئيس جمهور كشورمان بوديم تا مرهمي بر دل زخم خورده مردمان ديار ارسباران باشد. اما دريغ. دريغ كه پيام تبريك انتخاب رييس جمهور جديد غنا، پيام تبريک به مناسبت فرارسيدن سالگرد استقلال کنگو، پيام تسليت به رييس جمهور سيرالئون به سبب درگذشت مادرش و... بود، اما نمي دانيم چرا مردم آذربايجان درخلال اين پيام ها و برنامه هاي رئيس جمهور در سفر به اجلاس مكه گم شد تا اينكه ۱۳ روز بعد رئيس جمهور به طور سرزده به زلزله زدگان آذربايجان سر زد.
    ببخشيد اما نمي توانيم پيام تسليت شما را براي كشته و زخمي شدن مردم پاكستان در پي آتش سوزي در كراچي و لاهور بخوانيم اما توقع ارسال پيام براي حادثه دبستان شين آباد را نداشته باشيم. اگر اقدامات جنون آميز و دست به سلاح شدن يك عده در آنسوي دنيا شما و همگان را نگران مي‌كند، قطعا سوء مديريت برخي مديران داخلي نگراني هاي بيشتري را به همراه خواهد داشت.
    اگر سوال شما در پيامتان به ملت آمريكا اين است كه "آيا وقت آن نرسيده است كه با ريشه‌يابي دقيق و جدي اين قبيل اقدامات خشونت‌بار اعجاب‌آور، در سياست‌ها و برنامه‌هايي كه بر اساس منافع مادي و سودجويي عده‌اي خاص طراحي و اجرا مي‌شود و آثار مخرب فراواني در روح آحاد جامعه و بويژه كودكان و نوجوانان معصوم مي‌گذارد، تجديد نظر اساسي صورت گيرد؟"، سوال ما هم از رئيس جمهور كشورمان اين است كه آيا وقت آن نرسيده است كه با ريشه‌يابي دقيق و جدي اين قبيل حوادث (نظير زلزله، كشته شدن دانش‌آموزان در سانحه رانندگي اردوي راهيان نور، آتش سوزي مدرسه و سوختن چند دانش‌آموز بي گناه، مرگ يك معلم در سانحه رانندگي و...) و سوء مديريت هاي برخي‌ها، در انتخاب ها و انتصاب هايتان تجديد نظر كنيد؟ وقت آن نرسيده كه به جاي مقصر جلوه دادن يك معلم، به جاي پرداخت تمام هزینه ها برای برگشت این دانش آموزان به زندگی (آن هم از جيب بيت المال) فكري اساسي شود تا شاهد چنين اتفاقاتي نباشيم؟
    آقاي رئيس جمهور مردم از شما توقع دارند. توقع دارند رئيس جمهورشان كه "در قانون اساسي، تنها مقامي كه نماينده و نماد تمركز و شكل‌گيري اراده ملي است، تنها كسي است كه نماينده كل ملت محسوب مي‌شود، كسي است كه بالاترين سطح نمايندگي از مردم را دارد"، در اينگونه موارد هم نماينده مردم باشد. اين حق و توقع را از مردم نگيريد.
    راستي قديمي ها چه خوب گفته اند كه: چراغي كه به خانه رواست...

    تهران امروز:خون آمريكايي‌ها رنگين‌تراز دختران شين آباد است؟
    «خون آمريكايي‌ها رنگين‌تراز دختران شين آباد است؟»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن مي‌خوانيد؛رئيس‌جمهور در پيامي به مردم آمريكا بابت كشته شدن چند دانش‌آموز تسليت گفته كه در نوع خود اگر چه بي سابقه نيست اما قابل‌توجه است و بر آن مي توان نكته ها نوشت و گفت:
    1 - اگر چه ايران با آمريكا رابطه اي ندارد و دولت اين كشور همواره عليه نظام جمهوري اسلامي ايران كينه ورزي به خرج داده و از هيچ اقدامي براي آسيب رساندن به ايران فروگذار نكرده ، اما اين امر مانع از آن نشده است تا اگر در اين كشور حادثه اي تلخ رخ داد، ايران به نظاره بنشيند و هيچ اقدامي نكند. از اين زاويه ابراز همدردي رئيس‌جمهور ايران با مردم آمريكا قابل قبول است ولي در همين مورد هم مي‌شد به همان ابراز همدردي كه سخنگوي وزارت خارجه كشورمان با مردم آمريكا به عمل آورد اكتفا كرد و بيش از آن سطح ابراز همدردي را بالا نبرد.
    2 - حال به هر دليلي كه رئيس‌جمهور محترم تشخيص داده يا ترجيح داده شخصا با مردم آمريكا چنين ابراز همدردي به‌عمل بيارود طبيعتا و ناخود آگاه ذهن هر شهروند ايراني به سوي حوادث مشابه و حوادثي كه با عمق بيشتري در همين چارچوب سرزمين خودمان ايران رخ داد معطوف مي شود و به مقايسه واكنش رئيس‌جمهور به اين حوادث و حادثه آمريكا مي پردازد. مشخصا به دو نمونه اشاره مي شود. زلزله اخير در استان آذربايجان شرقي و آتش سوزي مرگبار در مدرسه روستاي محروم شين آباد از توابع شهرستان پيرانشهر. متاسفانه مقايسه واكنش رئيس‌جمهور به اين دو حادثه با حادثه اي كه در آمريكا رخ داد ما را به نتيجه‌گيري مناسبي سوق نمي دهد. چرا كه آقاي احمدي نژاد به حادثه مدرسه شين آباد كه 28 دانش آموز دچار آتش سوزي شديد شدند و يكي از آنان در نهايت معصوميت مرحوم شد هيچ واكنشي نشان نداد و هيچ‌گاه هم براي مردم زلزله زده آذربايجان در مقام رئيس‌جمهور ايران پيام تسليتي صادر نكرد. اين در حالي است كه آقاي احمدي‌نژاد زودتر از تمام روساي جمهور كشورهاي ديگر به حادثه اي كه براي 20 دانش آموز آمريكايي- از نظر عددي 8 نفر كمتر از حادثه دانش آموزي شين آباد- رخ داد، واكنش بسيار تالم‌آميز و توأم با ابراز همدردي شديد نشان داده است.
    3 - بحث اين نيست كه چرا آقاي احمدي نژاد با مردم آمريكا ابراز همدردي كرده است بلكه بحث بر سر اين است كه صدور پيام و ابراز همدردي براي زلزله زدگان آذربايجاني و آتش گرفتگان پيرانشهري اولويت دارد يا صدور پيام براي آمريكايي‌ها؟ آيا انتظار براي صدور يك پيام تسليت از سوي رئيس‌جمهور ايران براي حادثه اي كه در ايران رخ داده و بالغ بر 300 نفر از آنان را به كام مرگ فرستاده است، توقع زيادي است؟ گمان نمي رود اين توقع، توقع زيادي باشد بلكه كمترين انتظار به شمار مي آيد. با اين وجود جناب رئيس‌جمهور اتفاقاتي كه در آذربايجان شرقي و پيرانشهر رخ داده است را تا آن حد حائز اهميت نديده است كه شخصا براي آن وارد عمل شود ولي در عوض وظيفه فوري خود ديده براي آمريكايي‌ها دل بسوزاند . بدون اينكه خود به قضاوت بنشينيم از آقاي رئيس‌جمهور و مشاوران و معاونانش مي پرسيم: مردم درباره اين نوع رفتارهاي شما چه قضاوتي بايد بكنند؟

    حمايت:مقابله با تجربيات تلخ

    «مقابله با تجربيات تلخ»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛نشست كشورهاي همسايه درياي خزر با محوريت جمهوري اسلامي ايران، تركمنستان، آذربايجان، قزاقستان و روسيه در عشق آباد آغاز به كار كرده است. اين نشست در حالي برگزار مي‌شود كه محور آن را ادامه تلاش هاي واحد براي تعيين رژيم حقوقي درياي خزر تشكيل مي‌دهد.
    در كنار تعاملات همه جانبه ميان همسايگان خزر يك نكته اساسي مطرح است و آن تلاش واحد همسايگان خزر براي جلوگيري از دخالت‌هاي خارجي در عرصه درياي خزر مي‌باشد. دخالت‌هاي خارجي مسلما پيامدهاي منفي گسترده‌اي براي هر كدام از همسايگان خزر و كل منطقه به همراه خواهد داشت چنانكه نمونه‌هاي پيامدهاي اين دخالت‌ها را در ساير نقاط جهان مي‌توان مشاهده كرد. كشورهاي غربي تلاش با ايجاد تنش ميان همسايگان در مناطق استراتژيكي مانند درياي خزر تلاش مي‌كنند تا در كنار تامين منافع اقتصادي مانع از بهره‌گيري كشورهاي همسايه از ظرفيت‌هاي يكديگر در مسير توسعه و پيشرفت شوند. نكته مهم در اقدامات غربي‌ها عملكردهاي نظامي آنها است. آنها از يك سو با ايجاد رقابت تسليحاتي ميان همسايگان به دنبال فروش سلاح به آنها مي‌باشند و از سوي ديگر حضور نظامي خود در مناطق مورد نظر را اجرا مي‌كنند. به عنوان مثال در خليج فارس غربي‌ها سياست تفرقه افكني ميان همسايگان را در پيش گرفته‌اند كه از ابعاد آن تخريب روابط ميان ايران و كشورهاي عربي است. نمود ديگر اين رفتارها را درياي چين مي‌توان مشاهده كرد كه آمريكايي‌ها طرح تفرقه افكني ميان پكن و ساير همسايگان اين دريا را اجرا مي‌كنند.
    اكنون غربي‌ها تلاش دارند تا مولفه‌هاي مذكور را در ميان كشورهاي همسايه خزر نيز اجرايي سازند و آنها از مسير تعامل به تقابل سوق دهند. سلطه بر منابع نفت و گاز خزر، ايجاد رقابت تسليحاتي در منطقه و توجيه حضور نظامي در خزر، جلوگيري از توسعه و پيشرفت همسايگان خزر براي وابسته سازي آنها به خود و... از جمله اهداف غرب در منطقه است كه با حربه تفرقه افكني به دنبال آن است.
    با توجه به اين شرايط و نمونه‌هايي كه از رفتارهاي غرب در عرصه جهاني مشاهده مي‌شود مي‌توان گفت كه هدف اصلي همسايگان خزر بايد بر اساس اصل همگرايي در برابر مداخلات خارجي همراه باشد. توسعه روابط ميان همسايگان با تشكيل سازمان و يا اتحاديه همسايگان خزر،شتاب بخشيدن به ترسيم رژيم حقوقي درياي خزر، تعامل گسترده ميان همسايگان در سطح سران، مقابله واحد با مداخلات غرب در منطقه و عدم رويكرد به پذيرش وعده‌هاي ظاهري و فريبنده آنها و... از جمله مولفه‌هاي مطرح براي مقابله با دشمنان خارجي مي‌باشد.
    آفرينش:ثار مشكلات اقتصادي بر ناهنجاري‌هاي اجتماعي
    «آثار مشكلات اقتصادي بر ناهنجاري‌هاي اجتماعي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد؛دركشاكش گفت وشنودهاي سياسي كه جزصرف هزينه و اختلاف افكني در كشور حاصلي ندارد، مردم درسطح جامعه با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم مي كنند. مشكلاتي كه فشار مضاعفي را به لحاظ اقتصادي و رواني برخانواده ها تحميل كرده است.
    قصد تفسير وقضاوت عملكرد مسولان درقبال اولويت بندي مشكلات اقتصادي و معضلات اجتماعي مردم و ارجحيت بخشيدن به تقابل هاي سياسي را نداريم، بلكه هشدار مجددي به خدمتگزاران واقعي كشور داريم تا مشكلات معيشتي جامعه و عدم به انحطاط كشيده شدن اجتماع را در الويت قراردهند.
    درچند ماه گذشته با توجه به رشد مداوم كالاها وخدمات مصرفي درجامعه وعدم رعايت مساوات ميان درآمدها و هزينه هاي زندگي، باعث شده تا مشكلات اقتصادي مردم موجب و معلولي براي افزايش معضلات اجتماعي گردد.
    نوسانات اقتصادي تاثير زيادي بر بروز و ظهور "جرايم خرد" درجامعه داشته است، به عنوان مثال و براساس گفته مسولان انتظامي كشور، وقتي فاز اول هدفمندي يارانه‌ها آغاز و يارانه‌ها پرداخت شدند ما شاهد افول اين نوع جرايم بوديم اما افزايش قيمت‌هاي اخير موجب افزايش سرقت در حوزه خرد شده است. از اوايل مهرماه و با افزايش قيمت‌ها اين جرايم افزايش يافت به گونه‌اي که در مهرماه شاهد افزايش 10 درصدي و در آبان ماه شاهد افزايش 20 درصدي "جرايم خرد" بوده‌ايم!.
    درتعريف حقوقي "سرقت‌هاي خرد" اينطورآمده كه به سرقت‌هايي با ارزش مالي زير 100 هزار تومان گفته مي‌شود. حال اگر تاملي در افزايش 20 درصدي اين سرقت ها در دوماه گذشته داشته باشيم، متوجه مي شويم كه فشارناشي از گراني ها و تورم باعث شده بسياري از افرادي كه بعضاً هيچ سابقه خلافكاري درسيستم قضايي نداشته اند، دست به سرقت هايي زده اند كه ارزش مالي آنها زير 100 هزار تومان بوده است. ادامه اين روند قطعاً به افزايش بزه ها و سرقت هاي بزرگتر نيز مي انجامد!.
    درمورد معضل گسترش زنان خياباني نيز بايد فشارهاي اقتصادي را در افزايش دامنه اين نگراني دخيل دانست. درمواجهه با اين معضل بايد از مسولان پرسيد "آيا برخورد انتظامي وجمع آوري اين زنان كل مسئله را حل مي كند؟!" پس از جمع آوري اين افراد به كجا برده خواهند شد؟ آيا تدبيري براي اشتغال و وضعيت معيشتي آنها اتخاذ خواهد شد تا ديگر به دامن فساد بازنگردند؟ اين افراد اگر رفتار خود را اصلاح کنند آيا كسي به آنها كارخواهد داد؟
    متاسفانه جواب خير است...

    آيا درمورد افزايش آمار طلاق و كاهش نرخ ازدواج درجامعه به سبب فشارهاي اقتصادي مي توان چشم بست و آن را امري عادي دانست؟ افزايش گرايش جوانان به توليد وفروش مواد مخدر، تمايل افراد براي ورود به مشاغل كاذب و زيان آور براي جامعه همچون قاچاق كالا، گسترش اخلاق هاي ناپسند همچون كم فروشي، كلاه برداري، دروغ و غش در معاملات و... همگي بخشي از تبعاتي است كه فشارهاي اقتصادي مي تواند براي جامعه به وجود آورد.
    با اين حال همچنان مردم كشوردر مقابل اين معضلات، براي حفظ صلابت كشورشان رنج تحمل فشارهاي اقتصادي را به تن خريده اند و شكوه اي نكرده اند. اما سكوت مردم به معناي عادي بودن شرايط نيست. از مسولان كشورخواستاريم در اين برهه حياتي با به حاشيه راندن اموري كه نفعي به حال مردم و كشور ندارد، باعث دوچندان شدن بارفشارها برجامعه نگردند و تدابيري براي كاهش فشارهاي اقتصادي و متقابلاً كاهش معضلات اجتماعي بينديشند.
    مردم سالاري:چشم پاستور به مرغ آمريکايي
    «چشم پاستور به مرغ آمريکايي»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن مي‌خوانيد؛ خون همه انسان‌ها فارغ از رنگ، جنسيت، مليت و مذهب در چهار گوشه جهان، سرخ است. روزانه چندين و چند نفر در کشورهاي مختلف جهان کشته مي‌شوند. گروهي از انسان‌ها، اين موجود دوپا که خود را شرف مخلوقات مي‌نامد در طول تاريخ دست به کارهايي زده‌اند که روي شيطان سفيد شده است؛ اما انسانيت با همه مشقات به بقاي خود ادامه داده است.
    متاسفانه ظهر جمعه با شليک صدها گلوله در شهر نيوتاون، بيخ گوش نيويورک 27 نفر از جمله 20 کودک خردسال کشته شدند و چندين کودک ديگر و معلمان زخمي شدند. ميراث ارزش‌هاي آمريکايي براي چندمين بار، تراژدي خونباري در ايالات متحده رقم زد، تا 3 روز پرچم‌هاي آمريکا در حالت نيمه افراشته قرار گرفت. همه رسانه‌هاي جهان خبر نخست خود را به اين ماجرا اختصاص دادند و زنان و مرداني با چشماني اشک‌‌بار و پليس‌هاي هراسان تصوير شدند. اين تصوير خاطره کاردستي خونبار آندرس برنيگ برويک در نروژ را در ذهن زنده کرد. کمتر از 2 سال پيشتر، فاجعه‌اي ديگر در قلب آرام اروپا با صد کشته و چندين زخمي در آن ماجرا نيز تيتر يک رسانه‌هاي جهان به آن اتفاق ناخوشايند اختصاص يافت. در همين حال روزانه چندين نفر در افغانستان، پاکستان، عراق، بحرين و... کشته مي‌شوند؛ در کنگو و قاره آفريقا فجايعي رخ مي‌دهد که هيچ گزارشي قادر به روايت عمق تراژيک آن ندارد ولي اين اتفاقات چرا رسانه‌هاي جهان را تحت تاثير قرار نمي‌دهد؟!
    از طرف ديگر يک نقطه مشترک ميان تراژدي‌ اخير آمريکا و ماجراي جلاد اسلو وجود دارد و آن اين که هر دو تروريست از بيماري رواني رنج مي‌برده‌اند. به راستي اگر يک مسلمان همانند اعضاي خشونت‌طلب القاعده در اين فجايع دست داشت، بحث بيماري رواني ضارب نيز به ميان مي‌آمد؟ يا آن که مسلمان و اسلام برابر تروريسم قرار مي‌گرفت؟!
    علي‌رغم همه دشمني‌ها و کينه‌هاي ايالات متحده عليه ايران اسلامي،‌ تراژدي نيوتاون تاسف و تاثر ايرانيان را همانند فاجعه 11 سپتامبر برانگيخت که نمونه آن را در ميان صفحات اجتماعي اينترنت مي‌توان جستجو کرد. موضوع آنقدر جدي شد که وزارت امور خارجه ايران و بالاترين مقام اجرايي جمهوري اسلامي پيام صادر کردند. اگرچه اين اقدام و پيام از لحاظ انساني پسنديده است و انسان‌دوستي ايرانيان به همراه عواطف خاص پارسي را به رخ غرب مي‌کشد ولي آقاي رئيس‌جمهور در ماجراي کشته شدن دانش‌آموزان بروجني و ماجراي تاسف‌انگيز آتش‌سوزي مدرسه دخترانه انقلاب اسلامي پيرانشهر گويا تحت تاثير قرار نگرفت يا حداقل در مقابل مردم خم به ابرو نياورد. در حاليکه اوباما در مقابل دوربين‌ها گريست و با بغض همدردي کرد. رئيس‌جمهور ايالات متحده از کاخ سفيد راهي نيوتاون شد تا مردم نيوتاون بالاترين مقام کشور را در ميان خود ببينند. به سياست‌ها و عملکرد کاخ سفيد انتقادات جدي وارد است، درست؛ ولي شخص آقاي رئيس‌جمهور چگونه است که با فاصله 24 ساعت بعد به اتفاقي که در آمريکا رخ داده واکنش نشان مي‌دهند ولي در مورد دختران داغدار پيرانشهري اظهارنظر صريح نکرده‌اند؟! آيا اگر رئيس جمهوري که رکورددار سفرهاي استاني است به بالين دانش‌آموزان مي‌رفت امور مملکتي دچار اختلال مي‌شد؟! البته بايد با تاسف گفت که در ماجراي توفان سندي اوباما هم بلافاصله به ميان مردم رفت در حالي که در ماجراي زلزله آذربايجان يا خبرها دير به پاستور رسيد يا دولت گرفتار بود که با فاصله چند روزه به ديدار مردم رفت.
    درگير‌ واگير رابطه تهران و واشنگتن، يک روزنامه پرتيراژ نيمه دولتي براي «جناب آقاي باراک اوباما» به صورت مستقيم پيام تسليت منتشر کرد که در نوع خود منحصر به فرد است. گويا ضرب‌‌المثل‌‌هاي پارسي ريشه در عملکرد و منش گروهي از ما ايرانيان دارد. براي پاستور ، مرغ نيوتاون غاز است که اين چنين دو موضع‌گيري در مورد يک تراژدي در قلب دشمن ايران اسلامي اتخاذ شده است ولي در مورد مسائل داخل سرزمين پارس يا با سانسور برخورد مي‌شود يا با بي‌تفاوتي برخورد مي‌شود.
    بايد به مدافعين اين برخورد متذکر شد، مردم در همه جاي دنيا مي‌خواهند و توقع دارند دردهاي جامعه و خود را از زبان مسوولين بشنوند. طرح معظلات جامعه از تريبون‌ مسوولين نظام و رسانه‌هاي داخل نه تنها به حيثيت نظام لطمه نمي‌زند بلکه اولا اعتماد افکار عمومي را جلب کرده و ثانيا بحث هدايت افکار عمومي از داخل به خوبي انجام مي‌گيرد. سانسور و طرح نشدن اتفاقات در داخل باعث اعتماد به رسانه‌هاي خارج‌نشيني مي‌شود که هدايت افکار عمومي عليه داخل را در پيش مي‌گيرند.
    دولتمرداني که سرگرم جدل‌هاي سياسي شده‌اند و از مردم دور شده‌اند نه تنها به حيثيت خود لطمه مي‌زنند بلکه به کليت نظام جمهوري اسلامي ضربه وارد مي‌کنند موضوعي که در طولاني مدت مي‌تواند تبعات بدي براي جامعه در پي داشته باشد.
    آرمان:دلایل لغو سفر خارجی در عرف دیپلماتیک
    «دلایل لغو سفر خارجی در عرف دیپلماتیک»عنوان يادداشتروز روزنامه آرمان به قلم علی اکبر فرازی است كه در آن مي‌خوانيد؛لغو سفر رئیس‌جمهور کشورمان به ترکیه در حالی صورت گرفت که مقامات داخلی دلیل آن را مشغله کاری رئیس‌جمهوری عنوان کردند. بحث مهم در سیاست خارجی ایران و اساسا در سیاست ایران فهم این نکته است که این اقدام اگر به هر دلیل دیگری هم انجام می‌شد، اتفاقی خوب برای کشور بود و ترک‌ها و هر کشور مفروض دیگر باید بدانند که آنچه برای ایران مهم‌ترین مساله است حاکمیت ملی و حفظ منافع ملی است. به عبارت دیگر حاکمیت مافع ملی برای ایران بالاترین اصل سیاسی باید محسوب شود که البته اینگونه هم هست. لغو سفر احمدی‌نژاد به ترکیه به هر دلیل دیگر هم اگر بود، خیلی مساله منفی و نامناسبی برای ایران محسوب نمی‌شود چراکه به هر حال این اتفاق واکنشی در قبال برخورد کشور میزبان بوده است.
    البته در عرف بین‌الملل برای تاخیرهای اینچنینی دلیلی ذکر نمی‌شود و یا دلیل را به این صراحت اعلام نمی‌کنند تا رابطه خیلی رنگ تیرگی به خود نگیرد. اساسا نفس شرکت و حضور مقامات کشور و به ویژه رئیس‌جمهور در هر اجلاس و نشست‌های چند جانبه بسیار مثبت و خوب است اما این بدان معنا نیست که مقامات کشور بخواهند تحت هر شرایطی به نشستی بروند. به بیان دیگر برای حضور‌های اینچنینی بهترین مساله آن است که تمام شرایط حضور و حاشیه‌ها و مقدمات را بررسی کرد و سپس حضور یافت چراکه ممکن است مصالح بالاتری ایجاب کند سفری لغو شود و یا رئیس دولت بخواهد سفری را به تعویق بیاندازد. اگر در بررسی مقدمات سفری، به تحلیل مسائلی از این دست پرداخته شود و منافع ملی ایجاب به تصمیم‌گیری دیگری کند یقینا باید نوع استراتژی و تصمیم گیری را عوض کرد. البته باید به این نکته نیز دقت کنیم که ایران می‌باید با همسایگان، رابطه‌ای عاری از تشنج و نرمال برقرار کند، یعنی رابطه ایران باید به نوعی باشد که به عنوان یک اصل برای کشورهای دیگر هم الگو باشد. از طرفی ایران هم سعی کرده همواره رابطه‌ای خوب با همسایگان داشته باشد و اولویت اول سیاست خارجی ما، ارتباط مثبت و توسعه روابط مناسب با کشورهای همجوار بوده است و با توجه به طرح 6ماده‌ای ایران برای سوریه، طبیعی است که ایران به دنبال آن باشد که از کشورهای دیگر مثل ترکیه برای رفع مشکل سوریه استفاده کند اما تمام این مسائل به آن معنا نیست که در مقابل هر کنشی که از همسایه‌ها سر می‌زند، واکنش نشان ندهد و یا بخواهد آن را نادیده بگیرد. اینکه تنش‌زدایی در روابط بهترین تصمیم در روابط بین‌الملل است، و هیچ‌گاه نمی‌تواند نافی عدم اعلام نارضایتی‌های مختلف ما از همسایگان و یا دیگر کشورها باشد. به هر حال باید این نکته را در نظر بگیریم که مساله استقرار موشک‌های پاتریوت، مساله‌ای نیست که ایران بخواهد به سادگی از آن عبور کند و یا آن را نادیده بگیرد. ویژگی موشک‌های پاتریوت متحرک بودن آنهاست و دولت ترکیه می‌تواند طی مدت بسیار کوتاهی آنها را جابه‌جا کند و آنها را در مرزهای دیگر خود مستقر نماید.
    باید به یاد داشته باشیم که برای استقرار این موشک‌ها کشورهای عضو ناتو و به ویژه هلند و آمریکا، چگونه در منطقه مربوط به ترکیه حضور پیدا کردند و نوع مطالعات آنها برای استقرار موشک‌ها چگونه بود. سیستم نظامی پاتریوت شامل موشک‌های ضدموشک است و به عنوان خنثی کننده عمل می‌کنند. به بیان دیگر در صورت شلیک موشکی از نقطه‌ای، سیستم پاتریوت می‌تواند به عنوان عامل پدافند عمل کند. با توجه به عدم رضایت ایران از استقرار این موشک‌ها و نوع واکنش ترکیه، طبیعی است که ایران به نحوی بخواهد نارضایتی خود را نشان بدهد و به مقامات ترک بفهماند نوع تصمیم‌گیری ترکیه، برای آنها رضایت‌آمیز نبوده و رفتار ایران برای لغو سفر، در چارچوب همین نارضایتی معنا پیدا می‌کند.
    بهار:طرح 6ماده‌ای ایران مثبت است
    «طرح 6ماده‌ای ایران مثبت است»عنوان سرمقاله روزنامه بهار به قلم محمدعلی سبحانی است كه در آن مي‌خوانيد؛طرح شش‌ماده‌ای برای حل بحران سوریه در واقع دومین اقدام متفاوت جمهوری اسلامی ایران در قبال درگیری‌های این کشور است. قدم اول اجلاسی بود که برخی از گروه‌های مخالفان حکومت سوریه در آن حضور یافتند. هرچند استقبال گسترده‌ای از این اجلاس صورت نگرفت اما برگزاری آن نشان داد که ایران در موضع‌گیری خود به سمت میانجیگری بین مخالفان و حکومت سوریه حرکت کرده و دیگر به طور یک‌جانبه از دولت این کشور حمایت نمی‌کند. طرح شش‌ماده‌ای اخیر هم که مهم‌ترین نکته آن تاکید بر گفت‌وگوی همه‌جانبه و تشکیل دولت انتقالی و انجام انتخابات آزاد است، گام بزرگ‌تر و اقدامی مثبت است. در همین راستا ذکر چند نکته ضروری است.
    نکته اول: باید دید دولت سوریه چه واکنشی به این طرح نشان می‌دهد. البته سفر نماینده وزارت خارجه ایران به دمشق را هم می‌توان در راستای تبیین این طرح برای مقامات سوری ارزیابی کرد. برداشت شخصی من از این طرح این است که ایران می‌خواهد از دولت سوریه عبور کند و این دولت انتقالی است که وظیفه برگزاری انتخابات را برعهده خواهد داشت. باید دید که با توجه به این نکته سوری‌ها این طرح را می‌پذیرند یا خیر. هرچند آقای فاروق الشرع، معاون بشار اسد، در اقدامی بی‌سابقه اعلام کرد که امیدی به پیروزی در نبرد با مخالفان ندارد و از مخالفان خواست که برای صلح با دولت توافق کند. این مسئله نشان از تغییر در وضعیت شرایط سوریه دارد و حاکی از این است که یا روحیه ادامه جنگ کاهش یافته یا هسته قدرت در سوریه به این نتیجه رسیده که باید راه دیگری به جز تقابل نظامی با مخالفان بیابد.
    نکته دوم: باید ببینیم روس‌ها که حامی اصلی دولت سوریه محسوب می‌شوند هم به نتیجه‌ای مشابه با ایران رسیده‌اند. البته هفته گذشته سخنان معاون وزارت خارجه روسیه درباره این‌که ممکن است دولت سوریه در مقابل مخالفان شکست بخورد نشان از تغییراتی در سیاست روسیه در قبال دمشق داشت. هرچند این خبر که در رسانه‌های دولتی روسیه منتشر شده بود، از سوی همان رسانه‌ها تکذیب شد و سرانجام مشخص نشد که این دیدگاه شخصی است یا دیدگاه رسمی روسیه است؛ با این حال چندان بعید نیست که مسکو هم در سیاست‌های خود تجدیدنظر کرده باشد.
    نکته سوم: باید دید مخالفان به این طرح چه واکنشی نشان می‌دهند. مخالفان نزدیک به دو سال ایران را متهم می‌کردند که در کنار بشار اسد بوده، به همین دلیل ممکن است زیاد به ایران اعتماد نکنند و ما را طرف مناسبی برای میانجیگری ندانند. البته برداشت شخصی من این است که بخشی از مخالفان که هم‌اکنون در ائتلاف جدیدی که در دوحه تشکیل شد گرد آمده‌اند، از تغییر موضع ایران استقبال کنند اما نمی‌توان مطمئن بود که این مسئله در تمام ائتلاف صدق کند. البته امیدواریم که این طرح از سوی آنها مورد استقبال قرار گیرد، چراکه این امر زمان بیشتری را به برقراری صلح و بازگشت توافق و تفاهم اختصاص می‌دهد.
    نکته چهارم: به‌هرحال نباید فراموش کرد که در چنین شرایطی اعلام این طرح از سوی دولت ایران با وجود مثبت‌بودن ذاتی‌اش کمی دیر اتفاق افتاده است. البته همه این‌ها به این معنا نیست که ما گرایش دولت به سمت میانجیگری و طرح‌های واقع‌گرایانه را برای حل بحران سوریه تایید نکنیم.
    ابتكار: اما و اگرهاي اين ژانويه هسته‌اي
    «اما و اگرهاي اين ژانويه هسته‌اي»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن مي‌خوانيد؛تجربه همه سال‌هايي كه از منازعه هسته اي ميان تهران و غرب مي‌گذرد نشان داده است كه در مسير فرسايشي و پر فراز و نشيب اين پرونده، همواره روزهاي منتهي به آغاز سال جديد ميلادي تا آغازين روزهاي سال نوي شمسي ايام خوبي براي تمرين گفت وگو و تلاش براي توافق است. انگار كه ژانويه و باقي ماه‌هاي زمستان هرچقدر كه كوتاه تر و سردتر باشند، اميد به مذاكره داغ و داغتر مي‌شود. درست مثل همين امسال كه در اوج به بن بست رسيدن گفت و گوهاي جداگانه فني و سياسي ميان ايران و آژانس و 1+5 و انتشار زمزمه‌هايي درباره احتمال بروز جنگ و حمله نظامي اسرائيلي ها، به ناگهان با اولين نشانه‌هاي كريسمس، ديپلمات‌ها شناخته شده و ناشناخته غربي از حصول توافق براي ادامه گفت وگوهاي هسته اي در دو جبهه قديمي خبر دادند. نمايندگان آژانس همين چند روز پيش به تهران آمدند و پس از چانه زني‌هاي مفصل در پشت درهاي بسته، خوشحال و خندان از تداوم مذاكرات در پايان ژانويه و اميد به توافق بر سر يك «مداليته» براي برطرف كردن اختلافات سخن گفتند.
    همزمان در جبهه 1+5 هم خبر رسيد كه نمايندگان شش كشور عضو گروه بر سر ارائه يك بسته پيشنهادي جديد به ايران به توافق رسيده اند. حتي خبر رسيد كه هلگا اشميت، معاون كارترين اشتون، به نمايندگي از اعضاي 1+5 در گفت وگوي تلفني با باقري، معاون دبيرشوراي عالي امنيت ملي كشورمان، جزيياتي از اين بسته را مطرح نموده و دو طرف حتي بر سر زمان از سرگيري مذاكرات طي هفته‌هاي آينده، يعني باز هم در ميانه ژانويه ميلادي، توافق كردند.
    «هرمان ناکارتس» معاون مدير کل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در بازگشت به وين به خبرنگاران گفت: «ما موافقت کرديم که بار ديگر در 16 ژانويه 2013 با مقام‌هاي ايران ديدار کنيم، جايي که انتظار داريم مداليته را نهايي کرده و اندکي پس از آن، اجرايي کردن آن را آغاز کنيم.» همچنين «علي‌اصغر سلطانيه» نماينده ايران در آژانس مذاکرات اتمي تهران را - بي هيچ توضيح اضافه اي درباره چند و چون گفت و گوها - «مثبت و سازنده» توصيف کرد.
    تا اينجاي كار، شبيه همه سال‌هاي گذشته در آستانه سال نوي ميلادي و يخ بندان جغرافيايي، بار ديگر اميد به شكست يخ‌هاي روابط سياسي ايران و غرب و بسته شدن يكبار براي هميشه پرونده هسته اي پر رنگ شده است. اما اين همه ماجرا نيست و تجربه نشان داده است كه رشته ي چانه زني‌هاي اتمي، سر دراز دارد و در فاصله اولين جرقه‌هاي اميدواري تا تحقق اين اميدها، هم در اين سو و هم در آن سو، چندين گردنه و مانع و اما و اگر وجود دارد كه هر كدام به تنهايي مي‌تواند هر خوشبيني براي توافق و گفت و گو را براي يك سال ديگر به كما ببرد. به خصوص كه پا به پاي آغاز دوباره گفت و گوها از دو سوي اين كارزار ديپلماتيك مخالف خوان هم اصلا بيكار ننشسته اند.
    بخشي از اما و اگرهاي موجود بر سر را توفيق مذاكرات را مي‌توان چنين فهرست كرد: اگر طرف غربي در ارائه مشوق‌هاي لازم، مثل همه سال‌هايي كه گذشت، خِسَت به خرج ندهد و با مشت بسته پا پيش نگذارد. اگر طرف آمريكايي به رغم اعلام آمادگي براي انجام مذاكرات مستقيم و دوجانبه با تهران براي بررسي و حل اختلافات، روز به روز دامنه تحريم‌هاي اقتصادي عليه مردم ايران را بيشتر نكند و اين محدوديت‌ها را كه زندگي و حيات عادي ايرانيان را نشانه رفته است، هر چه زودتر براي اعتماد سازي، نشكند. اگر وين و مقر آژانس انرژي اتمي به عنوان محرم اسرار سياسي و فني كشورهاي عضو نشتي نداشته باشد و اطلاعات دريافتي بازرسان آژانس از بنگاه‌هاي جاسوسي اسرائيلي و امريكايي و اروپايي سر در نياورد. اگر مداليته اي كه در جريان ساعت‌ها و روزها و ماهها مذاكره فني و هسته اي توافق مي‌شود، با وتو‌هاي زير ميزي و كارشكني و مخالف خواني‌هاي اين سو و آن سوي ميز، در ميانه كار بي نتيجه بايگاني نشود. اگر طرفين مذاكره، مذاكره را صرفا براي مذاكره نخواهند و«امتياز دادن در مقابل امتياز گرفتن» را به عنوان اصل اساسي يك مذاكره معطوف به نتيجه قبول داشته باشند. اگر مذاكره كنندگان اين سو و آن سوي ميز با اختيارات كامل وارد گود گفت و گو شده باشند و منفعل و باري به هر جهت نباشند. اين فقط بخشي از «اگرها»يي است كه از همين حالا بر سر راه سرنوشت مذاكرات فني و سياسي كمين كرده اند و مي‌توانند در هر زمان، مسير گفت و گوها را عوض كنند.
    در اين ميان طي روزهاي اخير و همزمان با آغاز نشست تهران برخي فعالان سياسي و مطبوعاتي كشور با انتقاد و هشدار تلويحي در خصوص مذاكرات پيش رو، از واژه «جام زهر» و تلاش جناحي برخي سياسيون براي نوشاندن اين جام در قالب مذاكرات هسته اي سخن گفته اند، كه مي‌توان اين نگاه انتقادي به ميز مذاكره را نيز در ادامه همان اگر‌ها و مانع‌ها ارزيابي نمود.
    واقعيت اين است كه اگر قرار است در عرصه‌هاي ديپلماتيك، يكي از طرف ها، به ميز مذاكره نگاه صفر و صدي داشته باشد و «امتياز دادن در مقابل امتياز گرفتن» را به عنوان اصل اساسيِ چانه زني براي توافق نپذيرد، و از آن به «وادادگي» و «جام زهر» وتعابيري از اين دست ياد كند، همان بهتر كه اصلا سراغي از ميز نگيرد و براي تعامل اعلام آمادگي نكند. چرا كه نتيجه نهايي چنين نگاهي به مذاكره يا شكست است و يا بن بست. در مقابل كسي كه ميز مذاكره را برگزيده است بايد قواعد آن را هم قبول كند و واقع بينانه در كنار تلاش براي احصاء « ستانده ها» به « داده ها»يي كه قرار است در اين مسير از دست بدهد، هم تامل كند. به عبارت بهتر كارزار ديپلماتيك عرصه گفت وگو بر سر مسائل نسبي است و مطلق گرايي در اين وادي كمترين جايگاهي ندارد و بايد پذيرفت كه تعابيري مانند «يا همه يا هيچ» ادبيات ميدان جنگ است و ميز مذاكره اصلا شباهتي به ميدان جنگ ندارد.
    دنياي اقتصاد:درباره اهميت اندوخته ارزي
    «درباره اهميت اندوخته ارزي»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر احمد يزدان‌پناه است كه در آن مي‌خوانيد؛تعاريف متعددي براي اندوخته‌ها يا ذخاير خارجي كشورها عنوان مي‌شود. شايد مهم‌ترين آنها تعريف صندوق بين‌المللي پول باشد كه:
    ... «شامل دارايي‌هاي خارجي بخش عمومي رسمي است كه به سرعت و سهولت در دسترس و كنترل مقامات پولي كشور قرار مي‌گيرند، تا به طور مستقيم براي تامين مالي عدم تراز پرداخت‌ها يا براي تنظيم آن عدم تعادل‌ها، از طريق مداخله در بازار ارز جهت اثرگذاري بر نرخ ارز يا ساير اهداف به كار روند.»
    در سال‌هاي اخير كشورها به اين مهم اهميت خاص داده‌اند. كفايت سطح بهينه ذخاير و تركيب آن دارايي‌ها و اهميت كارآمدي مديريت آن، از ابعاد كارآيي مديريت كلان اقتصاد كشور و بانك مركزي به حساب مي‌آيد، اما چرا كشورها به اندوخته بين‌المللي بها مي‌دهند؟
    1- براي حفاظت و حراست از ارزش پول ملي يا داخلي. ذخاير خارجي به عنوان پشتوانه رسمي پول نگه داشته مي‌شود. اين كار براي ذخاير از اوج نظام استاندارد طلا تا بعد از جنگ جهاني دوم و نظام برتون وودز ادامه داشت. بعد از برتون وودز ارز جايگزين طلا شد و اعتماد و پشتوانه پول‌ها به اندوخته‌هاي ارز خارجي سپرده شد. البته محوريت طلا با ارز در طول زمان گاهي رد و بدل شده‌اند.
    2- تعهدات پرداخت كشورها و تامين مالي پرداخت‌ها در تجارت بين‌الملل تقاضاي نقدينگي را بالا برده است و لذا كشورها ذخاير قابل نقدشوندگي بالا در اختيار مي‌گيرند تا تعهدات تجاري خود را تسويه كنند و براي مثال مخارج واردات خود را بپردازند.
    3- انباشت ثروت ملي با مسووليت بانك‌هاي مركزي با هدف مديريت پرتفوي اندوخته‌هاي خارجي كشور به عنوان ذخيره ارزش پول خارجي در جهت مصرف آتي آنها.
    4- مداخله به موقع و كارآي مقامات پولي در ذخاير ارز و طلا براي مديريت نرخ ارز. مقامات پولي تلاش دارند عرضه پولي را در كنترل داشته باشند و بين تقاضا و عرضه ارز در كشور تعادل برقرار كنند. وقتي بانك مركزي ارز به بانك‌هاي تجاري مي‌فروشد ذخاير ارزي را به آن ميزان كاهش مي‌دهد، ولي عرضه پول ملي را هم معادل فروش آن با توجه به نرخ ارز مورد معامله كم مي‌كند.
    5- در شرايط سختي اعتبارات بين‌المللي، ذخاير خارجي كشور محمل امني به حساب مي‌آيد، چرا‌كه وقتي دسترسي به بازارهاي سرمايه بين‌المللي به خاطر تحريم‌ها غيرممكن مي‌شود، اين ذخاير بين‌المللي كشور هستند كه اعتبار كشور و پرداخت بدهي‌هاي كشور را تضمين مي‌كنند و كشور را از جريمه‌ها و قرار گرفتن در فهرست بد حساب‌ها در ديركرد بدهي‌ها مصون مي‌سازد و به علاوه كم و كيف ذخاير بين‌المللي يك كشور يكي از مهم‌ترين عناصر به كار رفته براي رتبه‌بندي اعتباري كشورها نزد آژانس‌ها و موسسات بين‌المللي هستند.
    6- براي روز باراني يا به قول خودمان روز مبادا، اقتصادها براي مقابله با كاهش درآمدهاي خود در مقابل شوك‌هاي خارجي به خصوص در اقتصادهاي نفتي كه آسيب‌پذيرترند داشتن يك ذخيره ارزي كافي شامل ارزهاي با‌ثبات مي‌تواند ايام سختي را با حداقل رياضت پايان برد.
    7- كشورها براي مقابله با آثار شوك‌هاي خارجي از جمله شوك رابطه مبادله تجاري يا كاهش درآمدهاي ارزي بدون توسل به منابع خارجي مي‌توانند اقتصاد كلان را از گرداب عدم تعادل‌هاي تراز پرداخت‌ها نجات دهند.





  10. 2 کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده اند.


  11. #6
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/9/29



    كيهان:محبوبيت ايران و بحران سوري
    «محبوبيت ايران و بحران سوريه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد؛ تبليغات و اقدامات رواني براي وارونه نشان دادن حقايق و مواضع ايران، يك رويه ثابت در دو سطح جهاني و منطقه اي بوده و در اين ميان همواره تلاش زيادي صورت گرفته تا نگرش هاي كانون هاي خاص منطقه اي و بين المللي به عنوان نگرش مردمي قالب زده شده و به ما ارائه شود. اما در عين حال در لابه لاي همين خبرها، ناخواسته خبرهاي ديگري مي آيد كه واقعيت را به گونه اي ديگر به تصوير مي كشد. در همين هفته هاي اخير تبليغات متراكمي سياست خارجي جمهوري اسلامي در عرصه تحولات منطقه اي را زير سؤال برده و وانمود كرده است كه قاطبه توده هاي جهان عرب از مواضع جانبدارانه ايران نسبت به «حكومت اسد» منزجر شده و ديگر از جمهوري اسلامي ايران حمايت چنداني نمي كنند!
    واقعيت مطلب اين است كه گزاره «ديگر از حمايت توده هاي مردم از جمهوري اسلامي ايران خبري نيست» را طي 30 سال اخير بارها شنيده ايم. يك بار زماني كه ايران با گروهك هاي ضدانقلاب - در سال هاي 58 تا 60- درگير شد و آنان را به حاشيه راند، اين حرف زده شد كه با اين اقدامات قاطع، مردم از نظامي كه خود را ديني به حساب مي آورد و در عين حال به خشونت عليه مخالفان- يعني معاندان تروريست- متوسل مي شود، منزجر شده اند. يك بار ديگر در جريان برخورد نظام با فردي در جايگاه رياست جمهوري و فرد ديگري در جايگاه مرجع تقليد - به دليل ائتلاف با تروريست ها- گفته شد كه حالا ديگر اين نظام محبوبيت ندارد. يك بار ديگر فردي در جايگاه قائم مقامي رهبري به حضرت امام نامه نوشت كه اگر عده اي هنوز از نظام هواداري مي كنند به خاطر انتقادات و تذكرات من به مسئولين است! يعني نظام به خودي خود هواداري ندارد. يك بار ديگر در جريان جنگ تحميلي و بخصوص آن گاه كه نظام جمهوري اسلامي روي حقوق قطعي ايران و لزوم گوشمالي «آغازگر جنگ» پافشاري مي كرد، عده اي راه افتادند كه بله جمهوري اسلامي ديگر در ميان ملت هاي عرب جايگاهي ندارد. يك بار ديگر در جريان برخورد نظام با فتنه سال 88 و ناكام گذاشتن دروغگوهايي نظير موسوي، كروبي و خاتمي و زنداني شدن جمعي از حلقه مياني فتنه، اين موضوع در رسانه ها و محافل خاص خارجي و داخلي مطرح شد كه نظام به جاي برگزاري انتخابات سالم به تقلب روي آورده و از اين رو به يك نظام ديكتاتور تبديل شده، و ديگر جاذبه اي ميان مردم ندارد. امروز هم در محيط منطقه اي و بين المللي وانمود مي شود كه ايران به دليل حمايت از دولت بشار اسد، در نقطه مقابل اعراب قرار گرفته و با ممانعت از سقوط اسد، محبوبيت خود را از دست داده است!
    واقعا معلوم نيست يك نظام چند بار «كاملاً» اعتبار خود را در ميان ملل عرب و... از دست مي دهد! واقعيت اين است كه كانون هاي خاص به هم پيوسته خارجي و منطقه اي در مواقع خاصي از كاسته شدن از نفوذ و يا تمام شدن محبوبيت ايران حرف مي زنند. اگر به تاريخ مراجعه كنيم مي بينيم كه هر وقت جبهه مشترك غربي عربي در مواجهه با ايران و يا جبهه مرتبط با ايران دچار بن بست مي شود، با ژست دلسوزانه از كاسته شدن از نفوذ ايران صحبت مي كند با اين گمان كه ايران به خاطر حفظ محبوبيت، از مسير درست خود بازمي گردد. مثلاً وقتي گروهك هاي ضدانقلاب مزارع و خانه هاي مردم را در پاوه، تركمن صحرا، اورامانات و... به آتش مي كشيدند محافل غربي عربي از آن به بپا خاستن مردم عليه حكومت جمهوري اسلامي ياد و پايكوبي مي كردند، همان ها زماني كه پاسداران جان بركف به صحنه مي آمدند و بساط غائله را در هم مي پيچيدند، ژست دلسوزي مي گرفتند كه اي كاش نظام كه با اين همه خون هاي پاك به وجود آمده به جاي خشونت، مدارا مي كرد. آقاي منتظري هم كه از سفاكي نظير مهدي هاشمي با صراحت دفاع مي كرد وقتي پاي اعدام او و اجراي عدالت رسيد، دلسوزانه! به امام نامه نوشت كه خون خون مي آورد و مرده را نمي توان زنده كرد. و در جنگ تحميلي آن گاه كه پيروزي رزمندگان اسلام بر رژيم متجاوز عراق قطعي شد- بعد از عمليات رمضان- و رزمندگان شعار «جنگ تا رفع فتنه» سر مي دادند هياتي از سوي سازمان كنفرانس اسلامي به سرپرستي حبيب شطي به تهران آمد و از لزوم صلح مسلمان با مسلمان صحبت كرد و حال آنكه همين ها در برابر تجاوز عراق به ايران سكوت كرده و بعضاً در كنار صدام قرار داشتند.
    در فتنه 88 هم همين موضوع پيش آمد. رسانه هاي غربي عربي به گمان اينكه با اين فتنه كار جمهوري اسلامي ايران تمام است با صراحت به حمايت از فتنه تا رسيدن به نتيجه روي آوردند ولي وقتي فتنه مهار شد و بعضي از فتنه گران به زندان رفتند خواستار رأفت و رحمت نظام شدند و چندي بعد كه نظام كوتاه نيامد وانمود كردند كه جمهوري اسلامي ايران بعد از برخورد با فتنه گران موقعيت و مشروعيت خود را از دست داده است و جالب اين است كه اين داعيه را در منطقه عربستان سعودي پرچمداري مي كرد كه در طول بيش از 80 سال شكل گيري، حتي يك انتخابات نيم بند نيز در پرونده خود ندارد!
    امروز هم در ماجراي سوريه بار ديگر از اين مسئله حرف زده مي شود. كانون هاي خبري تحليلي غربي عربي با اشاره به بحران سوريه و اوضاع اسفناكي كه مردم اين كشور دارند، وانمود مي كنند كه جمهوري اسلامي به يك طرف بحران سوريه تبديل و شريك جرم خونهايي است كه بناحق در اين كشور بر زمين ريخته مي شود و از اين رو به وجهه و اعتبار جمهوري اسلامي ايران بشدت آسيب وارد شده است! در همان حال در لابلاي همين ادعاها رسانه هاي سعودي، آمريكايي و... مي گويند اگر بحران سوريه ادامه پيدا كرده است بخاطر سماجت ايران در حمايت از دولت سوريه است! اين در حالي است كه اين خود اعتراف به اين است كه ايران در ميان مردم سوريه بيشترين اعتبار را دارد. چرا؟ چون همه مي دانند كه دولت سوريه نه به اسلحه ايران و نه به آموزش نظامي ايران احتياج دارد و ايران هم نه به سوريه اسلحه مي دهد و نه آموزش نظامي. اگر غير از اين بود كه اسناد آن بدست سرويس هاي فراوان غرب و كشورهاي عربي در دمشق و... افتاده بود. و از سوي ديگر، چه كسي است كه نداند ارتش سوريه از نظر سلاح، سازمان و تكنيك هاي نظامي «روسي» است و سيستم متمركز و فيزيكي آن هيچ شباهتي به سيستم متكثر و ديناميكي و بومي ايران ندارد و صدالبته در كدام سند، روابط نظامي با يك دولت كه مشروعيت حقوقي خود را دارد، با سؤال و ابهام مواجه است؟
    ما البته منتقدين مواضع خود درباره سوريه را بايد به دو دسته تقسيم كنيم. دسته اول دوستاني كه از سر شفقت، خواستار تجديدنظر ايران در نگاه به تحولات سوريه هستند. به اين ها بايد توضيح داده شود كه ميان تلاش مخالفان براي مشاركت در حكومت و تلاشي كه تماميت ارضي و حاكميت يك ملت بر سرزمين خود را در معرض خطر و آسيب جدي قرار مي دهد، تفاوت وجود دارد. همين الان در بخش هايي از سوريه شامل حسكه و ادلب اقدامات گروه تروريستي موسوم به «جبهه نصرت» كه از سوي عربستان و قطر حمايت مي شود معطوف به جداسازي استان هاي سني نشين مركزي از حاكميت و تشكيل يك امارت شبيه امارت طالبان در پشتونستان
    افغانستان است. با اين وصف، بحث اصلي خود سوريه و پس از آن كشورهاي همجوار با سوريه است. اگر تروريست هاي جبهه نصرت بتوانند با محوريت حمص يك حكومت قوم گرا و متعصب به وجود آورند، تكليف حكومت تركيه چه مي شود؟ حكومت القاعده در حمص قطعا به درگيري با اهالي علوي استانهاي ساحلي لازقيه و طرطوس منجر مي شود، آنگاه قطعا 23 ميليون علوي تركيه به كمك همكيشان خود مي آيند و عملا تركيه را در معرض جنگ، درگيري و در نهايت از دست دادن نزديك به يك سوم سرزمين خود- در جنوب- قرار مي دهد. همين موضوع در اردن هم تكرار مي شود چرا كه امتداد حمص به مرزهاي اردن مي رسد و همه مي دانند كه در اردن هم جريانات شبه مذهبي تندرويي وجود دارند كه براي تاسيس يك امارت شبه طالباني در اردن فعال مي شوند. و اگرچه بديهي است كه اين تجاوزات طالبانيسم با هوشياري برخاسته از موج بيداري اسلامي روبرو شده و سركوب مي شود ولي خاموش كردن اين فتنه سالها به طول مي انجامد و در اين ميان خون صدها هزار انسان مسلمان و... به زمين ريخته مي شود.

    اما به آن دسته از منتقدين سياست خارجي ايران در بحران سوريه كه بارها بد دلي خود نسبت به جمهوري اسلامي و جبهه مقاومت را بروز داده و مواضع كاملا شناخته شده اي دارند،بايد گوشزد كرد اينكه شما مي گوئيد اگر ايران از دولت سوريه پشتيباني نمي كرد، دمشق سقوط كرده بود از يك طرف اعتراف به نفوذ جمهوري اسلامي در ميان مردم هوادار اسد در سوريه است و اين واقعيت دارد، مردم سوريه در امواج توطئه هايي كه طي 10 سال اخير با آن مواجه بوده اند، به جمهوري اسلامي تكيه كرده و سربلند از آن ها بيرون آمده اند حالا هم مي دانند كه از اين پشتيباني برخوردارند. همينجا مي توان اين را هم با قاطعيت گفت وقتي ذهن مردم سوريه در زير بمباران هر روزه تبليغاتي و عمليات تروريستي غرب و كشورهاي عربي دچار خدشه نشده و ايران را نزديكترين و صادق ترين دوست خود مي داند، بقيه ملل عرب و غيرعرب نيز در زير همين بمبارانهاي تبليغات ضد ايراني مي توانند صداقت ايران را تصديق كنند كه البته به گواهي گزارش هاي فراوان، تصديق كرده و مي كنند.

    خراسان:قيمت دلار و مشکلات تأخير در ارائه بودجه
    «قيمت دلار و مشکلات تأخير در ارائه بودجه»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم غلام حسين شافعي است كه در آن مي‌خوانيد؛دولت دهم در آخرين سال فعاليتش هم از رويه پرهزينه اي که در تمام دو دوره اخير در مورد تحويل لايحه بودجه در پيش گرفته بود، عدول نکرد و هم لايحه بودجه سال 92 را نيز در موعد مقرر به مجلس تحويل نداد. اين رويه نادرست که به نظر مي رسد در مورد بودجه سال آينده، رکورد تأخير را نيز بشکند، همواره هزينه هاي فراواني را به اقتصاد کشور تحميل کرده است که پيامدهاي آن به يک سال محدود نمي ماند و آثار سوء آن براي مدت ها باقي مي ماند. اين آثار سوء که مهم ترين آن افزايش و تعميق بي انضباطي در سياست هاي مالي کشور است طي سال هاي اخير همواره منشاء بسياري از مشکلات اقتصادي مانند عدم تحقق درآمدهاي پيش بيني شده و افزايش هزينه ها بيش از مقدار تعريف شده است.
    اين اتفاق که از آن در ادبيات اقتصادي به تراز منفي عملياتي ياد مي شود، ريشه بسياري از تأخيرها در پيشبرد و اتمام طرح هاي عمراني و افزايش کسري بودجه سال هاي بعدي است؛ کسري که امروز و با تکرار چندين ساله تأخير در ارائه بودجه، شاهد انباشت آن هستيم. با اين وجود اما به نظر مي رسد، تأخير در ارائه لايحه بودجه سال آينده، از اهميت بيش تري نسبت به سال هاي قبل برخوردار است. اين اهميت نيز ريشه در حساسيت و شرايط ويژه اي دارد که کشور در سال آينده با آن مواجه خواهد بود و به تبع آن برنامه مالي سال آينده را نيز تحت تأثير قرار مي دهد.
    يکي از اساسي ترين وجوه تمايز لايحه بودجه سال 92 که به اهميت و حساسيت بيش تر آن دامن مي زند، تعيين قيمت ارز در لايحه و سپس قانون بودجه است؛ دولت طي دو سال آينده با چالش ها و مشکلات فراواني در حوزه بازار و نوسانات آن روبرو بوده و پس از افت وخيزهاي بسيار سرانجام توانسته است با استفاده از مکانيزم مرکز مبادلات ارزي، قيمت حدود 2500 تومان را براي دلار به عنوان متداول ترين ارز در اقتصاد ايران، جا بيندازد.
    حال اين پرسش مطرح است که با وجود پذيرش تلويحي قيمت حدود 2500 تومان براي دلار در اقتصاد ايران، قيمت دلار در بودجه سال آينده بايد چه مقدار باشد؟ به عبارت ديگر فعالان اقتصادي، کارشناسان و حتي شرکا و طرف هاي تجاري کشورمان طي هفته هاي پيش رو، تصميم دولت و مجلس را در مورد تعيين قيمت ارز به شدت زيرنظر خواهند داشت تا علائم روشني از قيمت تعيين شده دريافت کنند.
    گرچه برخي مديران دولتي صراحتاً از اين سخن گفته اند که قيمت دلار در بودجه کم تر از قيمت مبادله اي يعني همان 2500 تومان تعيين خواهد شد اما بسياري از ناظران معتقدند حال که دولت تقريباً هزينه هاي افزايش قيمت دلار را تا 2500 تومان پرداخت کرده است، بعيد به نظر مي رسد به قيمتي کم تر از اين حدود بازگردد. به هر روي بايد منتظر ماند و ديد سرانجام چه قيمتي براي دلار تعيين مي شود. اما نکته تأسف بار اين است که تأخير در ارائه لايحه بودجه، امکان و زمان بررسي و تصويب آن را در مجلس به شدت محدود مي کند در حالي که اتخاذ تصميمات مهم براي بودجه سال آينده به زماني فراخ و مهلتي مناسب نياز دارد.
    جمهوري اسلامي:گرايش مثبت 1+5؟
    «گرايش مثبت 1+5؟»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛منابع مطلع، از گرايش مثبت گروه 1+5 براي ادامه مذاكره با ايران خبر مي‌دهند. هر چند اظهارات مسئولان ايراني در اين زمينه تا حدودي غيرهمسان است، ولي به نظر مي‌رسد غرب در جستجوي راهي براي حل مشكلاتي است كه خود در مسأله فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران پديد آورده است.
    اين واقعه نشان مي‌دهد جمهوري اسلامي ايران در فعاليت‌هاي هسته‌اي خود و در روابط قانوني با آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي همواره در چارچوب "ان. پي. تي" عمل مي‌كند. بنابر اين، اگر در سال‌هاي اخير مشكلي پيش آمده مربوط به خارج از آژانس به ويژه مداخلات سياسي آمريكا و صهيونيست هاست.
    طي سالهاي اخير شاهد پيشرفت كشورها در سطوح و مقاطع علمي، نظامي، سياسي و اقتصادي بوده و هستيم. رشد صنايع و علوم مختلف به ويژه صنايع و علوم استراتژيك ضامن بقاء كشورها و ملتها بوده و اين خود باعث گرديده رقابتي بسيار شديد و نزديك بين كشورها شكل بگيرد، رقابتي كه گاهي همراه با خشونت، ترور، ايجاد جنگ‌هاي سياسي و تبليغاتي است. هدف اصلي اينست كه قدرت‌هاي سلطه گر، همه چيز را در اختيار خود داشته باشند و كشورها و ملت‌هائي را كه زير بار آنها نمي‌روند از ميدان خارج كنند.
    در جهان كنوني، دولت‌ها و كشورهايي كه به زور پول و قدرت، خود را بالا كشيده‌اند تنها راه استمرار حكومت خود را ترور، خون ريزي و خشونت مي‌دانند و از اين طريق اهداف خود را محقق مي‌سازند. در مقابل، از آنجا كه ساير ملت‌ها به ويژه مسلمانان بر سر مسائل كوچك و قابل اغماض به درگيري با همديگر مشغولند، همواره از پيشرفت بازمانده و دچار مشكلاتي هستند كه قدرت‌هاي سلطه طلب براي آنها پديد مي‌آورند.
    در اين ميان، كشورهاي اسلامي به جاي آنكه به توصيه قرآني "واعتصموا بحبل‌الله جميعاً ولاتفرقوا" عمل كنند و با كنار گذاشتن اختلافات، به روي هم انباشتن قدرت‌هاي خود همت گمارند و راه را براي پديد آوردن يك قدرت بزرگ اسلامي فراهم سازند، متأسفانه نيروها و امكانات خود را با نزاع‌هاي بيهوده و جنگ‌هائي كه با تحريكات قدرت‌هاي استعماري شكل مي‌گيرد، هدر مي‌دهند و هر روز ضعيف‌تر مي‌شوند و بنيه خود را از بين مي‌برند. اين، دقيقاً خواست دشمنان اسلام و ملت‌هاي مسلمان است و دولت‌هاي حاكم بر كشورهاي مسلمان بايد با هوشياري در مقابل چنين توطئه‌اي بايستند.
    در مقوله انرژي هسته اي، دوگانگي عجيبي بر جهان حاكم است كه با هيچيك از مقررات بين‌المللي سازگاري ندارد. از يك طرف، قدرت‌هاي سلطه گر غربي مدعي هستند كه طرفدار اجراي مقررات منع توليد و گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي هستند و از طرف ديگر، خود آنها زرادخانه‌هاي مالامال از سلاح‌هاي اتمي در اختيار دارند و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيز هرگز به آنها اعتراض نمي‌كند. مهم‌تر اينكه در منطقه خاورميانه، رژيم صهيونيستي با برخورداري از حمايت آمريكا و ساير قدرت‌هاي سلطه گر غربي به يكي از بزرگترين و مجهزترين كشورهاي داراي سلاح هسته‌اي تبديل گرديده و اين واقعيتي است كه هيچ قدرت و دولتي منكر آن نمي‌باشد. با اينحال، هيچ پاسخي به اين سؤال داده نمي‌شود كه چرا رژيم صهيونيستي تحت نظارت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي قرار ندارد و اصولاً چرا حاضر نيست تأسيسات هسته‌اي خود را براي بازرسي در اختيار بازرسان آژانس قرار دهد؟
    علاوه بر اين، رژيم صهيونيستي اقدام به ترور دانشمندان هسته‌اي ساير كشورها نموده است. صهيونيست‌ها عامل قتل دانشمند علوم ارتباطات مصر به نام سعيد بدير در سال 1359 بوده‌اند. در همين سال، رژيم صهيونيستي "يحيي المشد" يكي از برجسته‌ترين دانشمندان اتمي مصر را كه در طرح اتمي عراق فعاليت داشت در هتل مريديان پاريس ترور كرد. در سال 1367 نيز رژيم صهيونيستي "سمير نجيب" دانشمند ديگر هسته‌اي مصري را در ديترويت آمريكا به قتل رساند.
    اين اقدامات نشان مي‌دهد رژيم صهيونيستي با آنكه خود سلاح اتمي در اختيار دارد، براي ترور دانشمندان اتمي و يا از بين بردن تلاش كشورهاي اسلامي - عربي براي دستيابي به تكنولوژي اتمي و يا طرح‌هاي موشكي بالستيك اقدامات زيادي كرده است. يك نمونه از اين تلاش‌هاي خصمانه اينست كه وقتي آمريكا در دوران رياست جمهوري ريچارد نيكسون با فروش رآكتور اتمي به مصر به منظور توليد برق موافقت كرد يك سال پس از آن، رژيم صهيونيستي اين قرارداد را با فشار بر دولت آمريكا لغو كرد. قبل از آن، يك دانشمند اتمي مصر ديگر، به نام خانم سميره موسي در سال 1331 توسط صهيونيست‌ها در آمريكا به قتل رسيده بود.
    تلاش آمريكا براي جلوگيري از فعاليت‌هاي هسته‌اي كشورهاي اسلامي در سال‌هاي اخير و وادار كردن آنها به تعطيل نمودن تأسيسات و دست كشيدن از فعاليت‌هاي هسته اي، همكاري تنگاتنگ دولتمردان آمريكائي با رژيم صهيونيستي را افشا مي‌كند. اين همكاري شوم عليه جمهوري اسلامي ايران در دو بخش سياسي و جنائي صورت گرفت و به موازات همديگر ادامه يافت. ايجاد مشكلات سياسي بر سر راه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران در سال‌هاي اخير از يكطرف و ترور دانشمندان هسته‌اي ايراني كه با طراحي موساد صورت گرفت از طرف ديگر، فشارهائي بودند كه آمريكا و رژيم صهيونيستي مشتركاً بر ايران وارد آوردند تا بلكه ايران را وادار به عقب نشيني كنند. لكن جمهوري اسلامي ايران كه همواره فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را در چارچوب مقررات آژانس بين‌المللي انرژي اتمي دنبال كرده و مي‌كند، در برابر اين فشارها مقاومت كرد و به فعاليت‌هاي قانوني خود ادامه داد. جالب است كه مديران كل آژانس نيز در گزارش‌هاي متعدد خود اعتراف كرده‌اند كه هيچ نشانه‌اي از انحراف ايران به سوي نظامي كردن فعاليت‌هاي هسته‌اي خود ديده نشده است.
    هدف مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي در خاورميانه اينست كه مانند اختاپوس بر پيكره كشورهاي مسلمان چنگ انداخته و پيشرفت اين كشورها را سد كنند، زيرا پيشرفت آنها را مقدمه‌اي براي نابودي خود تلقي مي‌كنند.
    بردباري ايران در ماجراهائي كه از يك دهه قبل توسط آمريكا و صهيونيست‌ها در زمينه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايجاد شده و تلاش‌هائي كه توسط طرف ايراني براي روشنگري و نشان دادن وجهه قانوني فعاليت‌هاي هسته‌اي كشورمان صورت گرفته، در ناكامي توطئه‌هاي مشترك آمريكا و صهيونيست‌ها مؤثر بوده است. مذاكره با نمايندگان آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي، همچنين گروه 1+5 و هر تلاش ديگري كه براي تعامل با آژانس در چارچوب قانون و مقررات "ان. پي. تي" صورت بگيرد، به نفع ملت ايران خواهد بود. در همين چارچوب است كه مي‌توان اصل مذاكرات را گام مثبتي دانست كه بايد ادامه يابد.
    رسالت:گفتمان، برنامه و تيم
    «گفتمان، برنامه و تيم»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد؛نقشه راه انتخاباتي احزاب در اغلب نظامهاي مردمسالار تلفيقي از ملاحظات استراتژيک براي پيروزي و تاليف منافعي است که در فرايندهاي زيردستي سياست سازي تعريف شده باشند. در فرهنگ سياسي – اسلامي ايران اين ملاحظات استراتژيک قاعدتا با رعايت تقواي سياسي و ضرورت خدمت صادقانه به مردم پيوند خورده است. بر اين اساس و با رعايت اين ملاحظات نقشه راه اصولگرايان در انتخابات يازدهم رياست جمهوري از سه گام مشخص تنظيم گفتمان، تدوين برنامه و چينش تيم انتخاباتي پيروي مي کند. در اين خصوص ذکر برخي از نکات خالي از لطف نيست.
    گفتمان انتخاباتي
    گفتمان سازي و برنامه محوري در آستانه انتخابات مختلف توسط جريانات و گروههاي سياسي نقش مهمي در جلب مشارکت عمومي و بسيج پايگاه اجتماعي احزاب دارد. تجربه کشورهاي مردمسالار نشان داده است که با رشد عقلاني جوامع، رفتار انتخاباتي شهروندان به گزينشهاي غير احساسي و برنامه محور متمايل مي شود و روز به روز بر حجم آراي خاکستري و کساني که تا روز آخر تصميم نمي گيرند، افزوده مي شود. اين روزها جريانات رقيب اصولگرايان
    نه تنها گفتمان جديدي را براي اداره کشور ناظر به فضاي عمومي جامعه ارائه نکرده اند بلکه حتي منادي نوعي تفکر قهقرايي و بازگشت به شرايط گذشته نيز هستند که بازتاب واقعيات اجتماعي نيست. به نظر مي رسد اصولگرايان در انتخابات آينده ضمن تاکيد بر گفتمان " مقاومت و تدبير براي پيشرفت" در مقابل گفتماني که مدعي "خط سازش و عقب نشيني" در کشور است برنامه هاي مشخصي را براي اداره کشور در شرايط سخت تحريم هاي بين المللي و تبديل آنها به فرصت ارائه کنند. بر اصولگرايان روشن است که با بلوغ بطئي فرهنگ سياسي جامعه در سي و چهار سال گذشته رفتار انتخاباتي راي دهندگان ايراني به سمت عقلاني شدن پيش رفته است.لذا به نظر مي رسد در تبليغات انتخاباتي بايد بر انگاره هاي عقلاني تاکيد ويژه اي صورت بپذيرد. تحقق توامان عدالت و پيشرفت در کشور به تعبير رهبر فرزانه انقلاب اسلامي دو شاخصه‌ ‌اصلي دهه چهارم عمر پر برکت نظام اسلامي است.« براي ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامي، کشور نيازمند به دو شاخص بسيار مهم پيشرفت و عدالت است که لازمه پيشرفت همراه با عدالت هم اين است که همه مسئولان در بخش‌هاي گوناگون، نوآوري، خلاقيت و ابتکار در روش‌ها را وظيفه خود بدانند.»

    با تصريح ضرورت اصل پيشرفت همراه با عدالت در کشور و همچنين تبيين چشم‌انداز آن توسط مقام معظم رهبري پرسش باقيمانده اينجاست که چگونه بايد به اين مقصد رسيد. در واقع جامعه ايران مي‌داند که بايد برود و مي‌داند که کجا مي‌رود اما هنوز در آدرس اين منزل ترديد وجود دارد. اصولگرايان در پاسخ به اين سئوال مهم بر اين باورند که پيشرفت و تحقق عدالت تنها و فقط در گرو "مقاومت و تدبير" است. تنها با يک مقاومت مدبرانه در شرايطي که کشور به تعبير رهبر معظم انقلاب در وضعيت جنگ احزاب قرار دارد به پيشرفت و عدالت رسيد.
    برنامه انتخاباتي
    امروز افکار عمومي منتظر طرح ايده ها و برنامه هاي مشخص اصولگرايان براي اداره هر چه بهتر کشور در دهه چهارم انقلاب هستند. در انتخابات مختلف راي دهندگان به نامزدهايي راي مي دهند كه در برنامه هاي اعلامي خود نماينده تمام يا بخشي از سياستها و منافع مورد علاقه آنها هستند. شهروندان انتظار دارند كه وكلاو منتخبين آنها در صورت بندي اولويتهاي سياستگذاري به تصريح و تاليف منافع آنها بپردازند.برنامه محوري در انتخابات يکي از الگوهاي دقيق براي رسيدن به يک دموکراسي و مردمسالاري کيفي است که با عقلاني تر شدن رفتار انتخاباتي راي دهندگان مي تواند مقدمات توسعه و پيشرفت يک کشور را فراهم کند.اما اگر اين برنامه محوري در تعارض با قواعد تصميم گيري
    ( Decision Rules) در يک کشور باشد نتيجه اي به جز بر هم زدن ثبات سياسي و اجتماعي و موجي از تنشهاي رواني در جامعه ندارد. هر نظام سياسي به طور طبيعي بايد داراي مجموعه اي از قواعد تصميم گيري کارآمد باشد. قانون اساسي کارآمد بخش مهمي از قواعد تصميم گيري در يک کشور است.

    از طرفي نسبت مشخصي بين برنامه هاي اعلامي نامزدها براي رياست جمهوري و برنامه هاي توسعه کشور بايد وجود داشته باشد. دولت يازدهم در سال پاياني برنامه پنجم قدرت را به دست خواهد گرفت و بايد ضمن بازخواني عملکرد دولت نهم و دهم در اجراي سياست هاي برنامه پنجم خود را مهياي تدوين برنامه ششم و اجراي آن بنمايد. سياستهاي کلي اعلامي توسط رهبر معظم انقلاب و همچنين سند برنامه پنجم توسعه که راهبرد اجرايي کشور در پنج سال دوم سند چشم انداز بيست ساله در افق 1404 است در يک عکس فوري متناسب با شرايط زماني و مکاني به مراتب پيشرفته تر و دقيق تر از سياستهاي کلي برنامه هاي گذشته است.
    از آنجا که برخي از سياستهاي كلي مصرح در برنامه هاي اول، دوم و سوم، در دولتهاي آقايان هاشمي و خاتمي از توجه كافي در تقنين و اجرا برخوردار نگشت اين ضرورت مهم ايجاب مي کرد که سياستهاي کلي برنامه پنجم توسعه بخصوص در حوزه هاي اقتصادي به لحاظ کمي و شاخص گذاري حجت را بر دولتها تمام کند و خط کش مدرج مناسبي براي اندازه گيري عملکرد دستگاه اجرايي و تقنيني به دست دهد. به عنوان نمونه سياستهاي كلي برنامه سوم در حوزه اقتصاد حاوي 16 بند بود، اين حجم در سياستهاي كلي برنامه چهارم به 19 بند رسيد و در سياستهاي کلي برنامه پنجم 25 بند عنوان شده است که بر خلاف برنامه هاي گذشته فارغ از کلي گويي هاي متداول، به طور کمي اهداف و سياستها تدوين شده است که برخي از آنها در ذيل مورد تاکيد واقع مي شود:
    الف) تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادي به ميزان حداقل 8% نرخ رشد ساليانه توليد ناخالص داخلي.
    ب) توسعه سرمايه گذاري از طريق كاهش شكاف پس انداز - سرمايه گذاري با حفظ نسبت پس‏انداز به توليد ناخالص داخلي حداقل در سطح 40 درصد و جذب منابع و سرمايه‏هاي خارجي.
    ج) ارتقاي سهم بهره‏وري در رشد اقتصادي به يك سوم در پايان برنامه.
    د) واريز سالانه حداقل 20 درصد از منابع حاصل از صادرات نفت و گاز و فرآورده‏هاي نفتي به صندوق توسعه ملي.
    هـ) ارتقاي و هماهنگي ميان اهداف توسعه‏اي: آموزش، بهداشت و اشتغال به طوري كه در پايان برنامه پنجم، شاخص توسعه انساني به سطح كشورهاي با توسعه انساني بالا برسد.
    و...

    برنامه هاي دولت يازدهم نبايد به گونه اي باشد که در پايان برنامه هاي پنج ساله موجبات عدم تعارض يا برنامه هاي بالادستي را ايجاد نمايد. مقام معظم رهبري درابلاغ سياستهاي کلي برنامه چهارم توسعه به آقاي خاتمي رئيس جمهور وقت ضمن تاکيد بر جنبه عملياتي سياستها از ايشان گلايه کردند که «برخي از سياستهاي كلي مصرح در برنامه سوم، از توجه كافي در تقنين و اجرا برخوردار نگشت.»ناکامي يک دولت در اجراي برنامه هاي توسعه و يا عدم التفات به بخشهايي از آن در خور و شايسته دولت منتخب مردم نيست و سابقه ذهني منفي در افکار عمومي به جا مي گذارد و از همه مهمتر روند پيشرفت و توسعه کشور را به تعويق مي اندازد. بدون ترديد گرايش‌ها و سلايق مختلفي براي اداره كشور حضور دارند كه در انتخابات آينده خود را در معرض آراي عمومي قرار مي‌دهند اما معمولا در انتخابات مختلف راي دهندگان به نامزدي راي مي دهند که در برنامه هاي اعلامي خود نماينده تمام يا بخشي از سياستها و منافع مورد علاقه آنها باشند.
    شهروندان انتظار دارند که منتخب نهايي آنها در صورت بندي اولويتهاي سياستگذاري خويش، برنامه هاي توسعه کشور را با جديت و صراحت اجرا کند و نتيجه و بازخورد آن را در معرض قضاوت عمومي قرار دهد. در واقع تلفيق و تنظيم اولويت هاي سياستگذاري توسط منتخب مردم با چرايي اقبال عمومي به وي و ميزان پايبندي او به قواعد سياستگذاري و برنامه هاي کلان کشور در بازه 20 ساله و 5 ساله پيوند برقرار مي کند. در چنين فضايي تنها شعارها و برنامه هايي از جنس گفتمان حاکم بر جامعه مي تواند پيش برنده اهداف برنامه هاي توسعه و ايده‌آلهاي چشم انداز بيست ساله باشد.
    كارنامه اصولگرايان در انتخابات مجلس نهم با توسل به سازو كار جبهه متحد و تداوم آن در قالب فراكسيون هاي منسجم در مجلس شوراي اسلامي انعكاس تجميع ، تاليف و تصريح منافع در يك فضاي كاملااخلاقي و آرام است كه به منظور اثبات كارآمدي نظام صورت بندي شده است. در اين فضا مي توان به مديريت صحيح و حل مشكلات كشور اميد بست. اين احساس بايد در بين راي دهندگان پديد آيد که اولويتها، منافع و ارزشهاي کليه اقشار اجتماعي در سياستها و برنامه هاي انتخاباتي اصولگرايان در نظر گرفته شده است. در واقع مردم بايد لمس کنند که آراء شان به طور مستقيم بر کيفيت مادي و معنوي زندگي آنها تاثير مي گذارد.
    تيم انتخاباتي
    برخي حدسها و گمانه ها حکايت از آن دارد که اصولگرايان در اين انتخابات با يک رويکرد بديع و بي سابقه در تاريخ انتخابات رياست جمهوري پس از انقلاب حاضر شوند و آن رويکرد معرفي يک تيم به جاي يک شخص است. در واقع به نظر مي رسد اصولگرايان با تاکيد بر روحيه جمع باوري و کار گروهي در انتخابات آينده به دنبال آن هستند به جاي اينکه تنها رئيس جمهور را در معرض راي عمومي بگذارند براي کل کابينه و يا برخي مناصب و پست هاي کليدي از مردم نظرخواهي کنند. بخشي از اين پويش در واکنش به رويکرد فرد محوري است که در دولت هاي نهم و دهم وجود داشت که در برخي مواقع مشاهده مي شد که حد پذيرفته شده استقلال وزرا به سادگي ناديده گرفته مي شد و يا ممکن بود که در يک دولت حداقل 4 وزير کشور عوض شود.

    رويکرد تيم محور اصولگرايان در انتخابات آينده البته در صورت تحقق علاوه بر اينکه کمک شايان توجهي به انتخاب راي دهندگان خواهد کرد در مرحله تاليف و يک کاسه کردن منافع و مواضع احزاب اصولگرا و همچنين در فرايندهاي زيردستي گزينش نامزد نهايي براي رياست جمهوري مي تواند عقبه تشکيلاتي رئيس جمهور آينده را متوافق نمايد و نامزد نهايي اصولگرايان بر خلاف رئيس جمهور دوره نهم و دهم مستظهر به حمايت يک عقبه سياسي، حزبي و کارشناسي قوي باشد. در مردمسالاري ديني تحزب به عنوان يك تجربه بشري با اصلاح برخي از ابعاد ساختاري و كاركردي آن پذيرفته شده و يك بازتعريف بومي و اسلامي از آن صورت گرفته است. حزب علاوه بر تاليف منافع و تصريح آنها مي تواند به فرايندهايي نظير جامعه پذيري سياسي ، انديشه ورزي در سياست، نخبه پروري سياسي، جلب حمايت شهروندان، افزايش سرمايه اجتماعي و ... نيز كمك كند.
    در جامعه ديني ما كه حق تشكل به رسميت شناخته مي شود و از سويي توان تشكل سازي و تشكل داري نيز طي 34 سال گذشته تقويت شده است حزب در كنار ساير نهادهاي سنتي مي تواند ضمن افزايش كيفيت مردمسالاري، مشاركت عمومي و رقابت سياسي مثبت را به معناي واقعي محقق كند و با انديشه ورزي در سياست ديني و تربيت نيروهاي مومن سياسي ،راههاي اداره مومنانه كشور را كشف نمايد.اما با مشخص شدن هسته مرکزي تيم اصولگرايان متشکل از آقايان ولايتي، حداد عادل و قاليباف و همچنين رونمايي تدريجي از حلقه هاي پيراموني ايده پيشرفته و جالب توجه اصولگرايان در انتخابات آينده در حال کامل شدن است. اين تيم تنها بخشي از توان اصولگرايان در انتخابات آينده است. بزودي همزمان با جشن هاي سي و چهارمين سال پيروزي انقلاب اسلامي خبرهاي جديدي در خصوص نحوه حضور اصولگرايان در انتخابات آينده منتشر خواهد شد و ابتکار عمل را به آنها خواهد سپرد.
    آفرينش:همه نگاه ها به ايران و روسيه
    «همه نگاه ها به ايران و روسيه»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد؛اظهارات و برخوردهاي اخير مقامات سياسي و كشورهاي دخيل در بحران سوريه، اينطور نمود مي كند كه تحولاتي قرار است در اين زمينه به وقوع بپيوندد. هرچند كه در عرصه سياست هيچ امري قطعي نيست و نانوشته ها هميشه تعيين كننده بوده اند.
    هرچند اظهارات اخير معاون وزيرخارجه روسيه مبني بر ازدست دادن كنترل بيشتر مناطق از سوي حكومت دمشق، تكذيب شد اما اين نشان مي دهد كه روسيه چشم و نظري به آينده "پس از اسد" نيزدارد. همچنين اعلام نظر فاروغ الشرع معاون بشاراسد درمورد عدم توانايي غلبه نظامي نيروهاي ارتش و مخالفان بريكديگر، بيانگر اين موضوع است كه حكومت دمشق واقعيت هايي را پذيرفته و به دنبال حل مسالمت آميزبحران است .
    بيانيه شش ماده اي ايران نيز به نوبه خود درتحولات فعلي حائز اهميت است. ايران در اين راه حل خود به صراحت گفتگوي مستقيم مخالفان را با حكومت اسد براي دست يابي به توافق را مطرح ساخته و خواستار توقف درگيري هاي نظامي از سوي دوطرف و آزادي زندانيان سياسي از سوي حكومت اسد شده است. درمورد بيانيه ايران و رويكرد روسها به ادامه تحولات سوريه چند نكته مطرح است:
    1- به نظر مي رسد اين بيانيه كمي با تاخير ازسوي وزارت خارجه صادرشد و مي‌توانست قبل از اينكه ايران از سوي مخالفان سوري و غرب به حمايت هاي بي‌چون و چرا از نظام بشار اسد محكوم شود، با ايفاي نقش ميانجي ميان معارضان و حكومت راهكاري مناسب براي حل بحران كنوني تلقي گردد.
    2- برداشت ديگري كه مي توان از اين بيانيه داشت اين است كه ايران درپي آماده سازي فضا براي گذر از دولت سوريه و كاهش عواقبي است كه پس از انتقال دولت مي تواند به منافع اين كشور آسيب وارد كند. چون تاكنون درهمه نشست‌هاي "دوستان سوريه" از ايران به عنوان حامي بشاراسد نام برده شده و احتمال انتقال قدرت در سوريه مي تواند بر وجهه بين المللي ايران تاثيرات منفي بگذارد.
    3- با توجه به اينكه ايران و روسيه نقش تعيين كننده اي در تحولات سوريه دارند ، بايد ديد آيا روسها هم دراين زمينه با راهكارهاي ايران همراه و هم عقيده هستند يا اينكه همچون هميشه به دنبال منافع حداكثري خود و افزايش قيمت امتيازگيري ازغرب مي باشند. لذا درحال حاضر تمام نگاه ها به روسيه است تا مشخص شود تا چه مرحله اي از حكومت دمشق حمايت خواهد كرد.
    4- غرب براساس طرح آمريكا و فرانسه وحمايت هاي اعراب تاكنون توانسته است، درگيري هاي نظامي را در سوريه پيش ببرد و مخالفان را درزمان فعلي باهم متحد نگه دارد. شايد به زعم روسها اجراي الگوي ليبي در سوريه امكان پذير نباشد، اما درعمل چنين الگويي درحال اجراست با اين تفاوت كه نقش عملياتي اين الگو برعهده معارضان سوري گذاشته شده است. درحال حاضر زيرساخت هاي حكومت دمشق به شدت آسيب ديده و ارتش اين كشور دچار فرسايش شده است به طوري كه نمي تواند تسلط خود را بر مناطق مختلف درگيري همچون حومه دمشق اعمال كند. اظهارات فاروغ الشرع نيزمي تواند به منزله پرچم سفيد درادامه درگيري نظامي و تمايل حكومت سوريه به مذاكره با مخالفان باشد. اما به نظر مي‌رسد كمي دير شده...
    با توجه به اين شرايط پيش آمده تنها خاكريز حكومت بشاراسد مقاومت هاي روسيه درمقابل جامعه جهاني است. بايد متذكر شد كه مقاومت و حمايت روسها از حكومت دمشق نيز براساس منافع بين المللي پايه ريزي شده و هرلحظه اين امكان وجود دارد كه منافع دول شرقي در نانوشته ها و ناگفته هاي سياسي با غرب تامين شود و آخرين خاكريز نظام اسد فرو بريزد.
    لذا "همه نگاه ها به روسيه است" تاتكليف بحران سوريه مشخص شود. لذا ايران بايد هشيار باشد كه درحين حمايت از حكومت سوريه از سوي روسها دورزده نشود و در ميدان سوريه تنها نماند.
    تهران امروز:علامت های اقتصادی را دریابید
    «علامت های اقتصادی را دریابید»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سیدعلی امامی است كه در آن مي‌خوانيد؛1 -رشدشتابان قيمت‌ها از ابتدای سال تمرکزمسئولین رااز سایر متغیرهای اقتصادی منحرف کرده به‌گونه‌ای که در حال حاضر عملکرد سایر بخش‌های اقتصادی در وضعیت پيچيده‌اي قرارگرفت و اوضاعی بهتر از تورم کنونی ندارد.از جمله این متغیرها نرخ بیکاری است که به دلیل افت تولید و كاهش رشداقتصادی روز به روزافزایش مي‌يابد.هرچند مرکزآمار چند وقتی است آمار دقیقی از نرخ بیکاری اعلام نمی‌کند و تصمیم‌سازی و تحلیل اقتصادی در حوزه بازارکار در فضای مبهم و غبارآلود انجام مي‌شود اما شواهد عینی و اخبارهای منتشرشده دلالت برآن داردکه نرخ بیکاری نیز همچون تورم در شرایط نامطلوبی قراردارد این موضوع برگرفته شده از رکود حاکم براقتصاد و انقباض در بخش پولی است.
    2 - رئيس‌جمهوردر ابتدای هفته خبری را اعلام کرد که تعمق در آن شایدکمک کند تا بتوان به چرایی وضعیت موجود اقتصادی کشور دست یافت. بیش از 60درصد پول در اختیار 300نفر از افراد این جامعه است که حاضر نیستند این پول را پس بدهند. این بخشی از سخنان محمود احمدی‌نژاد در افتتاح برخی پروژه‌های عمرانی استان رضوی بود که باانتقاد از وضعیت جریان پولی کشور معتقد بود به دلیل وجود برخی قوانین و مقررات امکان استرداد آن هم میسر نیست صرف‌نظر از اینکه چقدر این سخن محل و جایگاه علمي‌‌دارد و چقدر در ایجاد چنین وضعیتی دولت مقصر است گفته‌های رئيس‌جمهور ازیک حقیقتی پرده بر مي‌‌دارد که توزیع پول در کشوربسیار ناعادلانه ودر عین حال تفرقه‌انگیز است. این بی‌عدالتی فضای کسب و کار را به سمتی حرکت مي‌‌دهد که بسترهای فعالیت سالم و موثر اقتصادی از بین می‌رود وبخش‌های مختلف اقتصادی به صورت ناهمگون و ناقص‌الخلقه رشد می‌کند. تداوم این شرایط در حوزه اقتصادبه بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی فعالان اقتصادی منجر مي‌شودودرعمل حرکت منظم ومنسجم که با رشد پرشتاب همراه است ازبین رفته و از هم‌گسیختگی اقتصادی حاکم مي‌شود موضوعی که هم‌اکنون به عینه در اقتصاد کشور مشاهده مي‌كنیم وفضای رکودی که بخشی از آن ناشی از این عامل است تاثیرات منفی خود را در بازارکار و کالا گذاشته و عملا بیکاری موجود را ایجاد مي‌كند.
    3 -گزارش بانک مرکزی نیز از وضعیت بازارپول تذکرات جدی را به تصمیم‌گیرندگان اقتصادی مي‌‌دهد و بی‌‌توجهی به این آمارها رکود تورمی حاکم بر اقتصاد را تشدید و نرخ بیکاری را افزایش مي‌‌دهدبنا به گفته محمود بهمنی بدهی بخش دولتی به شبکه بانکی 48درصد افزایش یافته است که به حدود 45هزار میلیارد تومان می‌رسد. این درحالی است که رقم مطالبات معوق بانکی نیز به مرز هشدار 70هزار میلیارد رسیده که مجموع این دو رقم دلالت برآن دارد که بیش از17درصد منابع بانکی رسوب کرده است...
    و عملا سرمایه مردم که باید در چرخه تولید و رونق اقتصادی قرار بگیرد در اختیار دولت و برخی افراد زیاده‌خواه قرار گرفته و قدرت وام سیستم بانکی را کاهش داده است. بزرگ‌ترین آفت این وضعیت علاوه بر کاهش سرعت وام‌دهی سیستم بانکی،افزایش هزینه مبادلات پولی است،هزینه‌ای که بر دوش بخش تولید و مردم قرارمی‌گیرد
    4 -مجموعه عوامل گفته شده دلالت بر آن دارد که متاسفانه سیستم بانکی از ناکارآمدی مزمنی رنج می‌برد واین ناکارآمدی را به بخش واقعی اقتصاد یعنی تولید و خدمات منتقل کرده و عملا کارآیی اقتصاد را کاهش داده است. بی‌تردید اولویت اصلاح اقتصادی درسال‌های آینده، بخش پولی و مالی کشور است.که متاسفانه هرچند دولت دهم آن را به عنوان یک برنامه کلیدی خود مطرح کرد اما هیچ‌گاه به‌طور جدی در پی اصلاح آن نبود ولازم است که در آینده به‌منظور ارتقای کمی و کیفی اقتصاد کشور آن را به عنوان هدف اقتصادی اتخاذ کرد.

    حمايت:ضرورت ریشه یابی رفتارهای مجرمانه

    «ضرورت ریشه یابی رفتارهای مجرمانه»عنوان سرمقاله روزنامه حمايت به قلم دکتر علی نجفی توانا است كه در آن مي‌خوانيد؛جرایم در قوانین مختلف براساس معیارهای متفاوت به اقسامی چند تقسیم می شود: جرایم علیه اموال و مالکیت جرایم علیه اشخاص و جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی. در موازین شرعی، جرایم براساس ارزش های دین، مال، جان و نفس منقسم شده است. توسل به خشونت در ارتکاب جرایم همراه با فطرت بشر و رفتار طبیعی او در تعرض به حقوق دیگران تلقی می شود.
    توسل به اعمال خشونت آمیز، چه غیرمشروع در تعرض به ارزش ها و چه مشروع در تقابل با حملات غیرقانونی، همیشه ایام، نه تنها مرسوم بوده بلکه در هیچ برهه ای از تاریخ در اوج خود یعنی جنگ و تهاجم فیزیکی، برای اجرای عدالت، در مرحله انتقام خصوصی تلقی می شدند.خشونت نوع ساده و غیر پیچیده ای از اعمال غریزی و یادواره بعد حیوانی انسان است.
    بعدی که در موارد ضرورت، اضطرار و به منظور تامین نیازهای نفس اماره به صورت غریزی ظهور و بروز دارد. به تدریج با استحاله زندگی بشر، جرایم پیچیده تر شد و تفکر و توسل به طراحی و تفحص، جای تمسک به زور و برخوردهای فیزیکی و خشونت جنایی را گرفت. در واقع خشونت سنتی و غریزی تبدیل به خشونت هایی از نوع جدید فکری، اقتصادی، عاطفی، عقیدتی و سیاسی گردید.
    در جرایمی که در دنیا از جمله کشور ما انجام می شود، مانند خیلی از جرایم یقه سفید ها و یقه طلایی ها که با ارتکاب جرایمی مانند جرح، کلاهبرداری، خیانت در امانت، صدور چک بلامحل، سوء استفاده از موقعیت اداری، ارتشا، اختلاس و رانت خواری، جرایم رایانه ای و جرایم مشابه، هر چند به ظاهر خشونت وجود ندارد، ولی در حقیقت تعرض غیرقانونی به حقوق دیگران، نوعی خشونت است. اما این خشونت گاهی در قالب کلام، عاطفه و مسایل مادی شکل می پذیرد.
    این نوع جرایم فکری که با تخصص همراه است، صبغه خشونت یعنی تعرض به حق دیگران را نیز با خود دارد. در مقابل جرایمی داریم که خشونت در آنها آشکار است. جرایم علیه اموال دیگران و یا جرایم علیه جان دیگران، حتی جرایم علیه حیثیت و افکار دیگران، مانند توهین و غیره همراه با خشونت است.
    در این میان اما گروهی از جرایم وجود دارند که به عنوان جرایم خیابانی همراه با اعمال خشونت آمیز غیرمتعارف است، سرقت مسلحانه، زورگیری، تهدید، آزار جنسی از این نوع باید تلقی شود. زورگیری که اصطلاح عرفی سرقت همراه با تهدید جانی، مالی، ناموسی است، نوعی سرقت مشدد بوده که شخص با توسل به اسلحه سرد یا گرم یا قدرت بدنی خود مبادرت به اخذ مال از دیگران می کند. در واقع خشونت بستری برای تسهیل سرقت است.
    متاسفانه این نوع خشونت که عمدتاً از شکل ساده ای برخوردار است، نشانه شرایط روحی بزهکار بوده و انعکاس شخصیت غیر پیچیده و بدلی وی است. زیرا در سرقت هم افراد متخصص سعی می کنند به گونه ای عمل کنند که خواه در فضای واقعی یا در فضای مجازی، شناخته نشوند و در معرض خطر قرارنگیرند و با حداقل هزینه حداکثر مابه ازا و درآمد را داشته باشند. بنابراین در ابتدا باید تحلیلمان از اینگونه جرایم به این صورت باشد که از افرادی تشکیل می شوند که توان فکری و تخصصی کافی ندارند و معمولاً پیچیدگی بزهکاری آنها بسیار ضعیف است.
    از لحاظ روانشناسی کیفری، این اشخاص معمولاً افرادی هستند که برای وصول به درآمد مجرمانه، کم حوصله و عجول تلقی می شوند و از لحاظ شخصیتی اصولاً افرادی که دستی به اسلحه می برند، معمولاً ترسو و از لحاظ آستانه روانی و شخصیتی آسیب پذیرند. بررسی میدانی جرایم ارتکابی در سالهای اخیر نشان می دهد که میل ارتکابی جرایم خشن به ویژه در میان جوانان بالاخص در خصوص سرقت ها با وصف واکنش های نیروی انتظامی و قصاص، رو به افزایش است.
    در واقع از میان چند ویژگی، گروهی بودن جرم و سابقه دار بودن مجرمان، استفاده از خشونت که گاهی منجر به ضرب و جرح و قتل می شود، همراه با تعرض جسمی و جنسی در کشور ما به تدریج تبدیل به یکی از ویژگی های سرقت می شود. هر چند امروزه با اعمال نوعی تدابیر پیشگیرانه وضعی، یعنی استفاده از دوربین مداربسته، آژیر خطر، حفاظ های فلزی، گماردن نگهبان، استفاده از محافظ، از ارتکاب جرم علیه اموال و انفاسمان در محدوده منزل یا محل کار جلوگیری می کنیم.
    اما این پیش گیری وضعی موجب جابه جایی جرم از سمت منازل و محل کار به خیابان، کوچه و محله شده است و به همین دلیل در شهرهایی که از تدابیر پیشگیری وضعی استفاده می کنند معمولاً سرقت خانه ها کمتر شده و به خیابان ها کشانده شده است. البته چون امکان ارتکاب سرقت منازل به صورت سنتی وجود ندارد، اخیراً با تغییر شکل، سرقت از منازل با تهدید انجام می شود؛ افرادی تحت عناوین کارگر، گدا یا مامور اداره برق، گاز یا حتی پلیس به در منازل آمده و بعد از بازشدن در خانه و آپارتمان، با اسلحه ساکنان را تهدید می کنند و با این ترفند مبادرت به سرقت از منازل می کنند که نمونه های آن حداقل در رسانه ها به صورت زیادی قابل مشاهده است. تاکید اخیر مسئولان انتظامی البته بدون ارایه آمار دقیق از میزان جرایم مالی یا جانی که بتوان براساس آن تحلیل علمی کرد، ثبت این واقعیت است که جرایم خیابانی افزایش دو رقمی داشته است.
    آسیب شناسی جرایم ارتکابی براساس موازین جرم شناسی با رویکردی بوم گرا یا بومی ثابت می کند که همزمان با افزایش جرایم در فضای مجازی، جرایم در کشور ما از حالت سنتی و قواعد عرفی و حرفه ای حاکم بر جرم، دچار تغییر شده و ما با نوعی از جرایم خشن و عریان رو به رو هستیم که درظاهر مجرمان بدون واهمه از مجازات و حتی گاهی با خودنمایی و معرفی خود، دست به ارتکاب جرم آلوده و جالب اینکه گاهی نشانه، علامت و مارک مجرمانه خود را بر قربانی جرم می گذارند.
    برآیند علمی این آسیب شناسی بومی نشان می دهد که ما برای برون رفت از این وضعیت، بایستی از چارچوب واکنش های سنتی خارج شویم و توسل به مجازات به عنوان تنها حربه موثر و کارآمد را اگر کنار نمی گذاریم، حداقل با سایر تدابیر علمی مانند پیشگیری های عمومی، اختصاصی، وضعی ترسیم و با تقویت نهادهای انتظامی، بررسی های آماری به طورقطع ثابت خواهد کرد بخش بسیار زیادی از این بزهکارها دارای درآمد ناچیزند؛ افرادی که سابقه دارند؛ از مجازات نمی هراسند و متعلق به طبقات پایین جامعه هستند. این واقعیت ها و عینیت ها باید ما را وادار کند که به ریشه ها و عوامل واقعی ارتکاب جرم در جامعه توجه داشته باشیم.
    اندکی عنایت به تغییر شرایط مجرمانه و رفتارهای جنایی به ویژه در سال و ماه های اخیر، رابطه مسلمی را بین وضعیت اقتصادی و کمیت و کیفیت جرایم ثابت می کند. خردگرایی قضایی، انتظامی و تعلق گرایی در سیاست جنایی ایجاب می کند که ما از هم اکنون در فکر مبارزه علمی با شرایط بزهکاری در کشور باشیم.

    مردم سالاري:خبري از جشن هدفمندي نيست؟

    «خبري از جشن هدفمندي نيست؟»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن مي خوانيد؛دو سال از اجراي طرح هدفمندکردن يارانه‌ها مي‌گذرد. طرحي که از همان ابتداي مطرح شدن آن، حواشي فراواني‌ به همراه داشت وحال که دو سال از اجراي آن مي‌گذرد بسياري از نواقص و هشدارهايي که کارشناسان منتقد به دولت گوشزد مي‌کردند، نمايان شده است. شايد همين نواقص و تورم شديد موجود در جامعه علتي شده تا برخلاف سال گذشته، خبري از «جشن اجراي هدفمند کردن يارانه‌ها توسط دولت» نباشد.» چرا که سال گذشته دولت در مراسمي مفصل که نامش را «جشن سالگرد اجراي هدفمند کردن يارانه‌ها» ناميده بود، با طعنه به منتقدان که سخن از تورم شديد مي‌زدند، از کنترل قيمت‌ها سخن گفت و هدفمند شدن يارانه‌ها را طرحي موفقيت‌آميز دانست. اما دولتمردان اين نکته را فراموش کردند که تبعات يک تصميم اقتصادي، آني و لحظه‌اي نيست و ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا نتايج آن نمايان شود. طرح هدفمند کردن يارانه‌ها هم از اين دست تصميمات است. امروز، بخش مهمي از تورم شديد در جامعه و مشکلات عديده‌اي که در توليد پديد آمده، تحت تاثير اقدامات دولت است. اقداماتي که از همان روز اول، کارشناسان مدام هشدار دادند که همه جانبه به طرح تحول اقتصادي نگاه شود. اينکه ايران نيازمند يک جراحي بزرگ اقتصادي بود، کسي ترديدي نداشت، اما اينکه چه دولتي و چگونه آن را اجرا کند، موضوعي بود که هشدارهاي زيادي نسبت به آن داده شد.
    با اين توضيحات بيان چند نکته ضرورت دارد:
    اول آنکه، دولت بهتر است، ابتدا گزارشي از درآمدها و هزينه‌هاي اين طرح به صورت دقيق ارائه کند. آن طور که با يک ضرب و تقسيم ساده از ميزان پرداختي به مردم و درآمدهاي حاصل از هدفمندي به دست‌ مي‌آيد، کسري بودجه دولت براي تامين يارانه نقدي است. لذا جهت هر گونه تصميم‌گيري براي آينده، بايد به صورت شفاف منابع تامين نقدي يارانه‌ها مشخص شود.
    دوم آنکه، يکي از مهمترين انتقادات به اين طرح پرحاشيه، فراموش شدن سهم بخش توليد بود.
    موضوعي که به راحتي توسط دولتمردان به حاشيه رفت، تا بخش عمده‌اي از بنگاه‌هاي اقتصادي با مشکلات شديد رو‌به‌رو شوند. به نحوي که به قول رئيس کميسيون برنامه و بودجه مجلس نهم، بخشي از توليد که با تعطيلي رو ‌به‌رو است و بخشي هم فقط با 30 درصد ظرفيت فعاليت مي‌کنند.
    بدين ترتيب، اي کاش دولت، پاسخگوي تعطيلي يا به تعطيلي کشيده شدن واحدهاي توليدي که به سبب اين طرح پديد آمده، مي‌بود.
    سوم آنکه، قرار بود يکي از اهداف اين طرح، بهبود وضع زندگي مردم باشد. آيا اگر امروز يک نظرسنجي صورت گيرد، تورم شديد موجود، آيا درصدي براي رضايتمندي از نحوه مديريت اقتصادي دولت باقي گذاشته است؟ يا آنکه، جلوگيري از قاچاق سوخت، همواره به عنوان يکي ديگر از اهداف مهم اين طرح، مورد اشاره قرار مي‌گرفت. با اتفاقاتي که در بازار ارز رخ داد، آيا امروز قاچاق سوخت درآمدزاتر از قبل از اجراي اين طرح نشده است؟
    چهارم آنکه، در حاليکه مجلس ترمز دولت را براي اجراي فاز دوم هدفمند کردن يارانه‌ها کشيده است، اما گويا دولتمردان علاقه‌مندند تا در سال 92 و پيش از انتخابات، گام دوم را بردارند و با افزايش يارانه نقدي، تاثيراتي بر انتخابات بگذارند. اين در حالي است که برداشتن هر گام جديدي نيازمند بررسي وضع موجود است و جامعه با تورم موجود قطعا توان شوک جديد اقتصادي ندارد. دولت بايد بداند که اگر قرار بود با اجراي اين طرح، وضع زندگي طبقه ضعيف و متوسط جامعه بهبود يابد، اين روزها، نتايج اجرايي، گزارش‌هاي ديگري را رقم زده و بسياري از مردم زير بار فشار تورمي در حال تحمل سختي‌ها هستند. لذا بهتر است دولت احمدي‌نژاد در اين ماه‌هاي پاياني از عمرش به جاي اقدامات حاشيه‌ساز، فکري براي حداقل کنترل وضع موجود صورت دهد، چرا که تصور نمي‌شود ديگر بتوان درخواست براي رسيدن به وضع مطلوب را از اين دولت طلب کرد.
    ابتكار: جناب آقاي بادامچيان قضاوتتان بر اساس کدام متر؟
    «جناب آقاي بادامچيان قضاوتتان بر اساس کدام متر؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي خوانيد؛آقاي بادامچيان قائم مقام محترم حزب اصولگراي مؤتلفه اسلامي در مصاحبه با عصر ايران ادعا کرده اند”اوضاع آنقدرها هم که گفته مي‌شود بد نيست،بخش کمي از مردم مشکل مالي دارند ولي بقيه در رفاه هستند” پيش از اين نيز جناب آقاي ترقي عضو ديگر مؤتلفه در مصاحبه اي مدعي شدند که وضع مردم بسيار خوب است.اين حرف‌ها وتحليل از آقايان مؤتلفه که حزب نزديک به بازاراست خيلي دور از انتظار نيست براي ماها که با توده مردم و در متن مردم حضور داريم غير قابل هضم و با واقعيت فاصله اي به اندازه فاصله اقليت 10درصد دارا واکثريت 90 درصد فقير و زير خط فقر را دارد.اين روزها منبع تحليل‌ها و قضاوت‌ها را محيط پيرامون وداده‌هاي اطرافيان تشکيل مي‌دهد با اين منابع اطلاعات و تحليل محدود بيش از اين نبايد انتظار داشت.
    خوشبختانه اطرافيان اين آقايان همگي يا دست در تجارت‌هاي کلان دارند و يا جزو متمولين تاثير گذار بر کليت بازار ايران مي‌باشند حزب متبوعشان هم که از بدو تأسيس تا کنون نقش تريبون بازار و به همين دليل تنها حزب بي نياز از نظر مالي بحساب مي‌آيد بنابراين بااين مترها و اينچنين منابعي نتيجه اي بيش از اين گرفته نمي‌شود. آن روزها که جناب آقاي بادامچيان در مجلس هشتم حضور داشت به دليل دسترسي به آمار و ارقام و گزارش‌هاي ديگر نمايندگان،شايد تحليل واقع بينانه داشتند ولي حال اگر چه اين امکان برايشان رسماً فراهم نيست،ولي مناسب است از طريق مرکز پژوهشهاي مجلس و ديگر نهاد‌هاي نظارتي و همکاران و هم قطاران خود در مجلس کنوني آخرين آمار‌ها را بگيرند تا در يابند که آيا مشکل مالي تنها مسئله بخش کمي از مردم مي‌باشد يا به مسئله فراگير همه صنوف و اکثريت قريب به اتفاق مردم تبديل شده است؟ اينکه ايشان مدعي هستند که وضع بحراني نيست بايد ديد که منظور ايشان از بحران چيست ؟ اگر تعطيل شدن پي در پي کارخانجات و افزايش روز افزون لشکر بيکار‌ها و بي انگيزگي جامعه کارمند در نتيجه حذف اضافه کارها و رسيدن نرخ تورم به بالاي 36 درصد بحران نيست پس نامش چيست؟ اگر بخش مهمي از مردم توان خريد يک کيلو گوشت ظرف دوماه را ندارند و مرغ از سفره‌ها يشان پرکشيده و هر روز يکي از اقلام حياتي از سفره‌ها کم مي‌شودپس اين وضعيت نشان چيست ؟
    اگر جناب بادامچيان و ترقي به خود زحمت دهند و کمي بيش از هسته اصلي اطرافيان را بنگرند آنگاه متوجه خواهند شد که در نتيجه سياست‌هاي اقتصادي و اوضاع پيش آمده جامعه کنوني ايران به دو طبقه تبديل شده است، طبقه”ندارمطلق” که اکثريت 90 در صد را تشکيل مي‌دهد و”اقليت دارا ومرفه” که حداکثر به 10 درصد مي‌رسد.چيزي بنام طبقه متوسط باقي نمانده است طبقه اي که چرخ توليد را به دست داشت طبقه اي که از انگيزه و قدرت و خلاقيت کارآفريني برخوردار بود حال اين طبقه بنام عدالت به طبقه ندارها ملحق شده است در گذشته تصور اين بود که عدالت عبارتست از بالا کشيدن افراد در طبقات ندار و ملحق کردن آنها به طبقه متوسط و اين طبقه درحقيقت خط ترازعدالت بحساب مي‌آمد هر چه اين بخش گسترش کمي پيدا مي‌کرد و دو طبقه پايين و مافوق بر اين خط ريزش مي‌کرد نام عدالت داشت ولي بعد‌ها اين نگاه عوض شد و حذف طبقه متوسط و يکسان سازي افراد جامعه در نداري، پايه و خط تراز عدالت قرار گرفت وسياست‌ها به اين سوي نشانه گيري شد.
    در طي زمان شاهد حذف طبقه متوسط و گسترش طبقه ندار جامعه به اکثريت 90 به ده هستيم جناب آقاي بادامچان شاخص‌هاي دلهره، اضطراب، نگراني که هم اکنون ويژگي غالب وعامل رفتارهاي خشن ودليل مهم بي حوصلگي و بي تحملي مردم شده را کاري نداريم پيشنهاد مي‌شود که براي تفريح هم که شده به خود زحمت داده سري به صف نانوايي،لبنياتي،قصابي وميوه فروشي درهمسايگي منزلتان بزنيد و با حوصله حرف‌هاي مردم را گوش دهيد، اگر جسارت نيست مسيري را با مترو طي سفر نمائيد و رفتار مردم را نيک بنگريد اگر فرصت کرديد باتاکسي عمومي نه به صورت دربست، نصف روزي را در شهر سياحتي داشته باشيد،منظورهمين تهران است لازم نيست رنج سفر به شهرهاي حاشيه اي تهران و يا شهرهاي چون سيستان و بلوچستان، پيرانشهر، ياسوج و دهدشت و....داشته باشيد به نظرمي رسد درآن صورت امکان محاوره نزديک فراهم خواهد شد ومترها شبيه هم خواهد شد واقعيت اينست که نگارنده از گفته‌هاي جناب بادامچيان برنيا شفته ام نگراني اصلي اينجانبست که نکند متر ديگر مسئولان کشور هم همين متر جناب ايشان باشد اين آرامش و بي خيالي که در مسئولان مشاهده مي‌شود دليل اين نگراني است نگران بيکاري‌هاي روز افزون، نگران کاهش چشمگير قدرت خريد مردم،بيمناک جيب‌هاي خالي مردم و البته متعجب مسابقه تکاليفي هستيم که توسط بخشهاي مختلف دولت بر اين جيب هر روز تحميل مي‌شود نگرانيم که دولت به جاي تلاش براي درآمدزايي ازراه‌هاي اقتصادي،هنرش منحصر به هزينه سازي از جيب مردم شده است به هر حال اطلاعات و آماري که ما داريم موجب نگراني است،بامتر واقعيت‌ها وضع مردم در نقطه جوش مي‌باشد.حال خود دانيد.
    آرمان:حفظ آبروی افراد لازمه زندگی اجتماعی
    «حفظ آبروی افراد لازمه زندگی اجتماعی»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکتر علی نجفی‌توانا است كه در آن مي‌خوانيد؛با توجه به اینکه حیثیت و آبروی اشخاص به عنوان یکی از ارزش‌های اخلاقی، عرفی و دینی، در تمام جوامع محسوب می‌شود و اصولا پذیرش آبرومندی و آبروداری و حیثیت فردی اجتماعی به‌عنوان پیش‌زمینه جامعه‌پذیری و لازمه زندگی اجتماعی است؛ قانونگذار با جرم تلقی کردن هر نوع تعرض به حیثیت و آبروی اشخاص به‌عنوان ارزش فردی- اجتماعی، تعرض به آنها را جرم و قابل مجازات شناخته است. تعرض به حیثیت و آبروی اشخاص جنبه‌ها و اشکال مختلف دارد. گاهی تعرض به‌عنوان یک توهین ساده است و گاهی به‌عنوان توهین مشدده است و زمانی هم به‌عنوان توهین به‌مناسبت شغل و مقام عمومی است و در مواقعی هم به‌عنوان نشر اکاذیب و افترا تلقی می‌شود.
    در واقع توهین از ریشه «وهن» به‌معنی استفاده از الفاظ رکیک و نسبت دادن امور غیراخلاقی به دیگران است. طبیعتا در این فرآیند، اگر مطالب بیان شده، متضمن انتشار مطالب کذب که در نهایت موجب تشویش اذهان عمومی و بی‌اعتباری طرف مقابل شود و یا آنکه امور منتسب در قانون جرم و همچنین قابل مجازات باشد، عنوان جزایی می‌تواند نشر اکاذیب و افترا نیز شناخته شود بنابراین با توجه به نوع ادبیات مورد استفاده و امور منتسب که در مساله آیت‌الله‌ هاشمی و مهدی ‌هاشمی وجود داشته است، می‌توان نسبت به ارزیابی اقدام و عمل مجرمانه و توصیف جزایی آن مبادرت کرد. حمایت از آبرو و حیثیت اشخاص که در واقع متهم بدترین نوع جرم هم هستند، در قانون مقرر شده است و مرتکبین آن قابل تعقیب و مجازات هستند. در واقع قطع نظر از موقعیت اجتماعی یا خانوادگی افراد و یا نوع اتهام، نمی‌توان کسی را با الفاظی مانند دزد، رانت‌خوار، فاسد، کلاهبردار و... مورد خطاب قرار داد.
    اگر کسی معتقد است بعضی افراد مرتکب جرم هستند، بهتر آن است که با ادله قانونی، تعقیب قضایی را انجام بدهد و نه آنکه مبادرت به توهین کند. از طرفی قوه قضائیه هم در پرونده جاری درحال اقدامات لازم است و نیازی نیست اشخاص دیگر جرمی را که ثابت نشده به کسی نسبت بدهند. به‌عبارت دیگر در بدترین حالت هم، اگر شخص مخاطب، دارای چندین فقره سابقه مجرمانه هم باشد و حتی درخصوص اتهامات نسبت داده‌شده، سابقه محکومیت داشته باشد، باز هم کسی حق ندارد با الفاظ غیراخلاقی کسی را مورد خطاب قرار بدهد چراکه انسان‌ها پاسخگوی اعمال خود هستند و درمورد جرایم اشخاص این قوه قضائیه است که اقدام می‌کند.
    همان‌گونه که گفته شد، توهین به افراد معمولی با الفاظ رکیک، توهین ساده محسوب می‌شود اما نوعی توهین هم وجود دارد که به مقدسات و یا شخصیت‌های بین‌المللی و اشخاص و مقام‌های بزرگ نظام است. درمورد شخص آیت‌الله‌ هاشمی با توجه به شرایط ایشان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین عضویت در مجلس خبرگان رهبری باید گفت اگر این توهین به‌مناسبت شغل و وظیفه‌ای که دارند انجام شده باشد، به عنوان توهین مشدده است اما اگر توهین به خود شخص فارغ از مسئولیت‌ها باشد، توهین ساده محسوب می‌شود.
    قانونگذار برای هر دو وجه قضیه، مجازات‌هایی تعیین کرده است اما درمورد کلیت چنین صحبت‌هایی که ورود به حیطه شخصی افراد محسوب می‌شود و اساسا توسط هیچ دادگاه صالحی هم ثابت نشده است، باید گفت گوینده با عنوان مجرمانه نشر اکاذیب و افترا، قابل تعقیب است و البته باید گفت که مجازات آن بسیار سنگین‌تر از مجازات توهین‌های ساده است.
    بهار:نقش یگانه طالبانی
    «نقش یگانه طالبانی»عنوان سرمقاله روزنامه بهار به قلم جلال جلالی‌زاده است كه در آن مي‌خوانيد؛آقای جلال طالبانی به عنوان چهره‌ای تاثیرگذار در تاریخ مبارزاتی کردها و همچنین یکی از رهبران بزرگ در راه آزادی عراق شناخته می‌شود. او از سنین نوجوانی فعالیت‌های سیاسی خود را آغاز کرد و به عنوان اولین قدم، در زمان دانش‌آموزی اتحادیه دانش‌آموزان کرد و در زمان دانشجویی اتحادیه دانشجویان کرد را تاسیس کرد. مجموعه این فعالیت‌ها باعث شد که مورد تعقیب نیروهای امنیتی عراق قرار بگیرد.
    آقای طالبانی پس از فارغ‌التحصیلی به حزب دموکرات کردستان پیوست و پس از ناکامی کردها در مبارزه با صدام حسین در سال 1975 «اتحادیه میهنی کردستان» را با همکاری پدر همسرش تاسیس کرد. در همین زمان بود که او مبارزه مسلحانه با صدام را آغاز کرد. این مبارزه مسلحانه تا سال 1992 ادامه یافت.
    پس از آن هم طالبانی نقش مهم و فعال خود را در رهبری مبارزات و تلاش‌های دیپلماتیک کردها ادامه داد. او در اکثر هیات‌های دیپلماتیک کرد حضور داشته و همیشه تلاش کرده از طریق این دیپلماسی مسئله کردها را حل و فصل کند. او یکی از مبارزان تاثیر‌گذار کرد است و به همین دلیل همیشه دارای محبوبیت فراوانی در مناطق کردنشین بوده است. علاوه بر ویژگی‌های شخصیتی و سوابق مبارزاتی یکی از دلایل محبوبیت آقای طالبانی این است که او از خانواده‌ای اصیل برخاسته که نفوذی سنتی میان کردهای عراق دارد. البته او هیچ‌گاه از موقعیت خانوادگی برای تثبیت خود استفاده نکرد و همیشه سعی کرده در این راه از مبارزه مسالمت‌آمیز و رفتارهای دموکراسی‌خواهانه استفاده کند.
    پس از انقلاب اسلامی، جلال طالبانی روابط حسنه‌ای با جمهوری اسلامی ایران برقرار کرد و در این میان به‌خصوص با دکتر چمران و شهید صیاد شیرازی روابط نزدیکی داشت و به همین وسیله نقش مهمی در مسلح کردن کردهای عراق ایفا کرد. اما مهم‌ترین ویژگی شخصی ایشان تاثیر‌گذاری در مسائل داخلی عراق است. آقای طالبانی به عنوان حقوقدانی برجسته و سیاستمداری با نفوذ کلام فراوان توانسته همیشه نقش یک رهبر موفق را ایفا کند. طالبانی یکی از کسانی بود که ابتدا در سقوط و بعد در دستگیری صدام نقش مهمی ایفا کرد با این حال در اقدامی منحصر به فرد حکم اعدام صدام را امضا نکرد چون یکی از کسانی بود که درخواست بین‌المللی برای ممنوعیت مجازات مرگ را امضا کرده بود. پس از سقوط صدام هم ایشان یکی از افراد مورد اعتماد عراق بود و به همین دلیل مقام ریاست‌جمهوری با اجماع گروه‌ها و احزاب در اختیار او قرار گرفت.
    نفوذ جلال طالبانی در میان گروه‌های عراق ناشی از شم سیاسی و دوراندیشی خاص او بود. به طوری که همیشه میان مخالفانش از نفوذ کلام زیادی برخوردار بوده است و همه برای او احترام قائل بوده‌اند. در اختلافات اخیر میان آقای بارزانی (رییس کنونی اقلیم کردستان) و نوری مالکی هم نقش او بسیار برجسته بوده تا حدی که در جلسه چند روز پیش با مالکی توانست او را قانع کند با سفر به کردستان، اختلاف با بارزانی را برطرف کند.
    وجود طالبانی در بغداد به عنوان یک رییس‌جمهوری مقبول و یک رهبر کرد و همچنین تسلط او بر دیپلماسی باعث شده که بتواند گروه‌های زیادی را به هم نزدیک کند. نفوذ او میان سیاستمداران عراقی باعث شده احتمال داده شود در فقدانش رابطه سرد کنونی بین اقلیم کردستان و بغداد سردتر شود. می‌توان ادعا کرد که نبود او باعث حادتر شدن این مشکلات می‌شود. همه این موارد به او جایگاهی داده که نبودش خسارات زیادی به وحدت عراق و همچنین وضعیت کردهای این کشور وارد می‌کند.
    جلال طالبانی از معدود کسانی است که بیش از 60 سال برای احقاق حقوق کردهای عراق مبارزه کرده و نقش مهمی در برقراری گروه‌های کرد کشورهای دیگر با حکومت آن کشورها داشته است. همه این فعالیت‌ها جایگاه او را در تاریخ کرد‌ها در نقطه‌ای قرار می‌دهد که بی‌شک سال‌های سال طول می‌کشد تا کسی بتواند نقش و اثر او را دوباره ایفا کند. طالبانی نقش یگانه‌ای دارد و این نقش را تاکنون به خوبی ایفا کرده است.
    دنياي اقتصاد: بازار دارو و چند پرسش
    «بازار دارو و چند پرسش»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكترموسی غنی‌نژاد است كه در آن مي‌خوانيد؛وضعیت بازار دارو در ایران نگرانی‌های زیادی را در میان اقشار مختلف مردم ما ایجاد کرده که بی‌توجهی به آنها می‌تواند به طور جدی مساله‌ساز باشد.
    از حدود یک سال پیش که نوسانات شدید ارزی اتفاق افتاد و نرخ برابری ارزهای خارجی با ریال با آهنگ تندی رو به افزایش نهاد، انتظار می‌رفت که اغلب کالاهای خارجی و نیز آن دسته از کالاهای داخلی که تولیدشان نیازمند واردات بود، افزایش قیمت پیدا کند. اما دو گروه کالا در این میان وضعیت استثنایی داشتند: مواد غذایی و دارو. از یک سو، مقامات مسوول کشورما صراحتا و به طور مکرر اعلام کرده‌اند که ارز مورد نیاز این دو گروه کالا با نرخ مرجع تامین خواهد شد و از سوی دیگر، این دو مورد در مفاد همه تحریم‌های بین‌المللی به روشنی استثنا شده است.
    حال پرسش این است که با این اوصاف چرا بازار دارو که نسبت به بازار مواد غذایی محدودتر است این چنین دچار کمبود و افزایش قیمت شده است؟ اگر ادعای مقامات مسوول ایرانی و تحریم‌کنندگان خارجی را بپذیریم، بازار دارو در کشور ما قاعدتا نباید دچار چنین معضلات بزرگی می‌شد. ببینیم کجای کار اشکال دارد؟ ابتدا مساله را از منظر مشکلات احتمالی داخلی بررسی کنیم. میزان ارز مورد نیاز برای واردات دارو، به ویژه برای داروهای مربوط به بیماری‌های خاص و موارد بسیار حساس، در مقایسه با کل واردات، آنچنان زیاد نیست که تامین آن برای مقامات پولی مشکل لاینحلی باشد. به علاوه، آمارهای واردات گمرکی هفت ماه نخست سال 1391 نسبت به مدت مشابه سال قبل، نشان می‌دهد که کل واردات از لحاظ وزنی بیش از 15 درصد افزایش داشته و از جهت ارزش دلاری نزدیک به 8 درصد کاهش و از جهت ارزش یورویی حدود 5/2 درصد افزایش یافته است.
    به سخن دیگر، وضعیت واردات هفت ماه امسال تفاوت چشمگیری نسبت به مدت مشابه سال قبل نداشته، بنابراین، کمبود و گرانی بیش از حد برخی اقلام دارویی نیازمند توضیح است. دو فرضیه برای توضیح این معضل قابل تصور است: نخست، ارز مورد نیاز به اندازه کافی و به نرخ مرجع در اختیار واردکنندگان قرار نمی‌گیرد؛ دوم، رانت ناشی از ارز مرجع و بازار سیاه، برخی رانت خواران حرفه‌ای را دچار وسوسه کرده تا با ایجاد کمبود تصنعی، از آب گل آلود ماهی بگیرند.
    فرضیه اول چندان محتمل به نظر نمی‌رسد زیرا، از یک سو مقدار ارز مورد نیاز آنچنان زیاد نیست که بازدارنده باشد و از سوی دیگر، حساسیت موضوع به قدری بالا است که اجازه چنین ریسکی را به مقامات ذی‌ربط پولی نمی‌دهد. اما، فرضیه دوم محتمل‌تر است زیرا بازار دارو در کشور ما، به دلایلی، هیچ‌گاه بازار شفافی نبوده است. شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین این دلایل به شبه انحصاری بودن این بازار، به ویژه در حوزه واردات، برمی‌گردد. موانع ورود به این بازار، که اغلب به بهانه صلاحیت حرفه‌ای ایجاد شده، برخی فعالان بالفعل این بازار را در موقعیت ممتاز و شبه انحصاری قرار داده است که این خود بالقوه می‌تواند زمینه را برای رانت خواری و سوءاستفاده آماده سازد. در این صورت، راه چاره در تجدید نظر جدی در مقررات و مجوز‌های فعالیت بازار دارو خواهد بود.
    اما، اگر خوش‌بینانه معتقد باشیم که هر دو فرضیه فوق نادرست‌اند و دعواها و اتهام‌زنی‌های مقامات مسوول و ذی‌ربط داخلی صرفا ناشی از کج‌سلیقگی و ندانم کاری است، تنها مقصر وضعیت بازار داروی داخلی را باید تحریم‌های بین‌المللی بدانیم. با توجه به اینکه سازمان‌ها و دولت‌های تحریم‌کننده مکررا اعلام کرده‌اند که دارو و غذا مشمول تحریم‌ها نیست، می‌توان با در دست داشتن اسناد تجاری لازم برای واردات دارو، به طرح دعوای حقوقی در سطح جهانی پرداخت و با تبلیغات گسترده رسانه‌ای، ریاکاران و یاوه‌گویان بین‌المللی را رسوا و وادار به عقب‌نشینی کرد. اگر به هر دلیلی دستگاه دیپلماسی کشور ما تمایلی به همکاری در این زمینه نداشته باشد، گمان می‌کنم فعالان بخش خصوصی، در صورت صلاحدید مسوولان ذی‌ربط، می‌توانند با طرف های تجاری خارجی خود، چنین کار مهمی را با کارآیی لازم سامان دهند.
    امیدواریم مسوولان محترم به جای فرافکنی مشکلات، به پرسش‌های فوق پاسخ دهند. اگر همه فرضیه‌ها و راه‌حل‌های ارائه شده در این نوشته را مردود می‌دانند، واقعیات مسائل را، از منظر خود، به طور شفاف بیان کرده و راه‌حل‌های خود را ارائه كنند. بیماران، نیازمندان دارو و نزدیکان آنها ناخواسته گرفتارند، اصول اخلاقی حکم می‌کند آنها را به دردسرهای مضاعفی دچار نکنیم.






  12. کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده است.

    Y.H

  13. #7
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/10/2


    كيهان: «ادامه ماموريت!»
    «ادامه ماموريت!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي خوانيد:آن طيف از مدعيان اصلاحات كه در فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 نقش فعال داشته و يا از فتنه گران حمايت كرده اند- يعني اكثريت قريب به اتفاق آنها- كمترين ترديدي ندارند كه نامزدي آنها براي انتخابات پيش روي و يا هر انتخابات ديگري، ناممكن است.
    چرا كه در جريان فتنه ياد شده، آشكارا دست به خيانت و جنايت آلوده و به عنوان «ستون پنجم» در خدمت مثلث آمريكا، انگليس و اسرائيل بوده اند. بديهي است افرادي با اين كارنامه سياه و سابقه غيرقابل انكار از وطن فروشي، فقط مي توانند در انتظار محاكمه و مجازات باشند.
    آيا شوراي محترم نگهبان كه مطابق اصل 91 قانون اساسي، موظف به پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي است و مطابق اصل 99 قانون اساسي، نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراي عمومي و همه پرسي را برعهده دارد، مي تواند صلاحيت كساني را تأييد كند كه همراهي با اسرائيل، همكاري با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس، نفي صريح قانون اساسي، تاكيد بر حذف قيد «اسلام» از «جمهوري اسلامي ايران»، دريافت كمك هاي مالي از بيگانگان براي فتنه انگيزي و آشوب آفريني، اهانت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در روز عاشورا، ائتلاف آشكار و اعلام شده با منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، تروريست هاي وابسته به القاعده - عبدالمالك ريگي- آتش زدن مسجد، قتل جوانان بسيجي، اهانت آشكار به حضرت امام(ره)، و... دهها جنايت و خيانت ديگر از همين دست را مرتكب شده اند؟ و براي عملياتي كردن پروژه آمريكايي- اسرائيلي فتنه 88، با نظريه پردازان اعزامي از سوي سازمان هاي اطلاعاتي بيگانه نظير جرج سوروس صهيونيست، ريچارد رورتي از رهبران شناخته شده عمليات سري سازمان سيا، «جان كين» عضو ارشد mi6 انگليس، «تيموتي گارتن اش» دستيار آيزايا برلين و از رهبران صهيونيست سرويس جاسوسي انگلستان و... جلسات طولاني همراه با كارگاه آموزشي چند هفته اي داشته اند؟! تمامي جنايات ياد شده و ده ها نمونه ديگر از اين دست كه فهرست آن نيز به درازا مي كشد، از نوع جرايم و خيانت هايي است كه با اسناد فراوان و غيرقابل انكار همراه است.
    گفتني است- و خنده دار نيز هست- يكي از حاميان فتنه 88 كه در مقابل اين همه جرم و جنايت فتنه گران، توضيح و توجيهي براي حمايت خود از آنها نداشت، گفته بود؛ البته آنها جاسوسي نكرده اند! كه بايد گفت؛ اگر پاي مقايسه در ميان باشد، سران فتنه، پدرجد همه جاسوس ها بوده اند زيرا ماموريت جاسوس، كسب و ارسال اطلاعات براي سرويس اطلاعاتي متبوع خويش است و بيشترين بهره گيري سرويس اطلاعاتي دشمن از اطلاعاتي كه جاسوسان ارسال كرده اند، اخلال در سيستم حكومتي حريف و يا برخورداري از دست بالا در معادلات و مبادلات سياسي و اقتصادي است و حال آن كه به گواهي اسناد موجود، سران و عوامل فتنه از سوي مثلث آمريكا، اسرائيل و انگليس، مأموريت براندازي نظام را داشته اند.
    اكنون جاي اين سؤال است كه وقتي مدعيان اصلاحات - طيف ياد شده مورد نظر است و نه همه اصلاح طلبان - به وضوح مي دانند كمترين امكاني براي نامزدي آنها در انتخابات رياست جمهوري يازدهم وجود ندارد، چرا، اين روزها، ترجيع بند آمدن يا نيامدن!، تحريم يا شركت! شرط براي آمدن يا ورود بدون شرط! و امثال آن را بر زبان و قلم دارند؟!
    پاسخ اين سؤال را بايد در محورها و گمانه هاي زير جستجو كرد:
    1- پاك كردن سابقه خيانت خود و رنگ پاشيدن بر داغ ننگي كه براي هميشه بر پيشاني آنها نقش بسته است. مدعيان اصلاحات درباره حضور يا عدم حضور خود در انتخابات رياست جمهوري يازدهم به گونه اي اظهارنظر مي كنند كه انگار نه انگار چه جنايت بزرگي مرتكب شده اند و اگر هنوز در ايران اسلامي حضور دارند فقط به دليل شناسنامه ايراني آنهاست و نه هويت واقعي آنان. مدعيان اصلاحات به اين صحنه سازي و توهم پراكني نياز فراواني دارند كه به آن اشاره خواهيم كرد.

    2- بازگشت به نظام بعد از خروج آشكار از آن، يكي ديگر از اهداف مدعيان اصلاحات در حركت اخير آنهاست. جماعت ياد شده پس از وطن فروشي آشكار در فتنه 88 نمي توانند به عنوان بخشي از مردم و يا يك حزب و گروه و جبهه درون نظام تعريف شوند. مگر منافقين بعد از آن كه در خرداد سال 60 به روي نظام و مردم كوچه و بازار اسلحه كشيدند، مي توانستند يك گروه سياسي درون نظام باشند؟! فتنه 88 بارها خيانت آميزتر از حركت منافقين در سال 60 بود. منافقين در پي جنايت سال 1360 به فرانسه گريخته و سپس به عنوان ابواب جمعي ارتش عراق از سوي صدام به كار گرفته شدند. ولي همين منافقين بعد از آنهمه جنايت در فتنه 88 فقط يكي از گروه هاي حاضر و فعال در فتنه 88 بودند. آيا غير از اين است؟!
    3- مشغول كردن اصولگرايان به مسائل فرعي و اختلاف افكني در ميان آنها را مي توان يكي ديگر از اهداف تعريف شده مدعيان اصلاحات در ماجراي مورد اشاره دانست. شايد تعجب كنيد ولي براساس اخبار موجود، همين اندازه كه بخشي از توان و ظرفيت سياسي اصولگرايان به بحث درباره احتمال نامزدي عوامل فتنه در انتخابات آينده اختصاص يابد، براي مدعيان اصلاحات يك هدف تعريف شده تلقي مي شود.
    مدعيان اصلاحات در اين بخش از برنامه خود ترفندهاي متفاوتي به كار مي برند كه پرداختن به آنها فرصت ديگري مي طلبد ولي يكي از اصلي ترين آنها، اظهارنظر درباره نامزدهاي احتمالي اصولگرايان است. با اين توضيح كه ابتدا طرح «دولت وحدت ملي» را پيش مي كشند و اين در حالي است كه وحدت ميان جريانات درون نظام قابل تصور و منطقي است و نه وحدت افراد و گروه هاي درون نظام با عوامل و سران فتنه كه نه فقط آشكارا از نظام خارج شده اند بلكه عليه موجوديت نظام اسلامي با بيگانگان همدست بوده اند. مدعيان اصلاحات بعد از پيش كشيدن طرح «دولت وحدت ملي»! از برخي نامزدهاي احتمالي اصولگرايان با عنوان نامزدي كه مي تواند مورد قبول فتنه گران نيز باشد، نام مي برند! و از اين طريق براي ايجاد تفرقه و سوءظن در ميان اصولگرايان بهره مي گيرند.
    4- و اما، اصلي ترين و شناخته شده ترين هدفي كه مدعيان اصلاحات از تظاهر- و يا توهم- نامزد شدن در انتخابات دنبال مي كنند، ادامه ماموريت ناكام مانده قبلي براي دشمنان بيروني است. نگاهي- هرچند گذرا- به اظهارنظرها و تفسير و تحليل هاي جماعت ياد شده به وضوح نشان مي دهد كه آنان از حال و هوا و فضاي انتخاباتي براي سياه نمايي عليه نظام، مخصوصا در دو عرصه زير، بهره مي گيرند:
    الف: سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را با تاكيد تلويحي و گاه صريح بر دست كشيدن از پرچمداري انقلاب هاي اسلامي منطقه، زير سؤال مي برند و اين نكته بديهي را ناديده مي گيرند كه حضور برجسته ايران در اين عرصه، علاوه بر آن كه برخاسته از هويت اسلامي و انقلابي نظام است، ايجاد عقبه استراتژيك براي جمهوري اسلامي، حفظ و افزايش اقتدار و تامين منافع ملي نظام اسلامي نيز هست.
    ب: زير سؤال بردن سياست هسته اي نظام با اين توهم پراكني كه دست كشيدن از برنامه هسته اي و تن دادن به باج خواهي آمريكا و متحدانش مي تواند به تحريم ها خاتمه دهد! و اين در حالي است كه اولا؛ تحريم ها از نخستين سال هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و از آن هنگام كه به قول حضرت آقا، سخني از برنامه هسته اي در ميان نبوده است، وضع شده و همه ساله بر شدت آن افزوده اند. ثانيا؛ علاوه بر شواهد موجود، دشمن نيز با صراحت اعلام مي كند كه تحريم ها به خاطر برنامه هسته اي ايران نيست، بلكه چالش هسته اي بهانه اي براي تحريم هاست كه در اين باره پيش از اين مطالب مستندي داشته ايم و در آن به گزارش صريح امريكن اينترپرايز، اعتراف ديويد فروم و اظهارات جرج فريدمن- رئيس مركز راهبردي استراتفور كه به باشگاه كهنه كاران سيا شهرت دارد- و دهها نمونه ديگر پرداخته ايم.
    و اما، در حالي كه دشمنان بيروني از ناكارآمدي تحريم ها در حد و اندازه مورد انتظار خود- تحريم هاي فلج كننده- ابراز نارضايتي مي كنند، مدعيان اصلاحات از طريق ياد شده براي آنها پالس و پيام مي فرستند كه تحريم ها موثر بوده است! و اين اصلي ترين ماموريت اصحاب فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 در ماه هاي باقيمانده تا انتخابات يازدهم رياست جمهوري است ولي، چرا اين بخش از ماموريت مدعيان اصلاحات براي دشمن اهميت دارد؟ پاسخ آن است كه آمريكا و متحدانش يعني همان مديران بيروني فتنه 88 بايد «تهديد»هاي خود را براي مردم ايران معتبر! و قابل اجرا معرفي كنند.
    اهداف مورد اشاره مدعيان اصلاحات كه در بندهاي پيشين آمده است نيز نهايتا در همين نقطه تعريف شده و به هم مي رسند. آنها براي اجراي اين ماموريت به شدت نيازمند آن هستند كه ننگ وطن فروشي در فتنه 88 را از پيشاني خود پاك كرده! و خود را بخشي از جريانات درون نظام معرفي كنند. چرا كه در غير اين صورت سياه نمايي آنان براي عمليات رواني مديران بيروني قابل استناد نيست. همين ديروز 24 مقام برجسته سابق آمريكا در نامه اي به اوباما تاكيد كردند كه تحريم ها بي اثر است و بايد راهكار ديگري جستجو كرد.
    گفتني است كه در پي انكار برخي از فشارها و يا سوءمديريت ها نيستيم ولي برخلاف اصحاب فتنه، چاره كار را در وطن فروشي و ذلت نمي دانيم و بارها آزموده ايم كه سهم هركس را در عرصه بين الملل متناسب با ميزان مقاومت و ايستادگي او مي دهند و تاكنون هرچه به دست آورده ايم از اين رهگذر بوده است و با به كار بستن همين فرمول است كه امروزه در عرصه هاي مختلف علمي و فني و عمراني نه فقط در صدر كشورهاي منطقه نشسته ايم، بلكه با بسياري از كشورهاي بزرگ و پيشرفته دنيا پهلو به پهلو مي زنيم. از سوي ديگر همه شواهد موجود حكايت از آن دارند كه دشمنان بيروني، ضعيف ترين و بحراني ترين دوران حيات خود را تجربه مي كنند. فقط نيم نگاهي به شرايط به شدت بحراني و شكننده آنها، از نگاه و منظر خود شان بيندازيد.
    رسالت: «درآمدي بر شناخت رجال مذهبي و سياسي»
    «درآمدي بر شناخت رجال مذهبي و سياسي» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي خوانيد: رياست زدگي باعث مي‌شود برخي دامن خود را از ورود به دنياي سياست بركشند. سياست زدگي و دوركردن مردم از حوزه سياست از برنامه‌هاي استعمار است.
    روحيه تفرد ، تكروي و جمع ناپذيري هم از بيماري‌هايي است كه اگر كسي هم وارد حوزه سياست شد جمع‌هاي سياسي را متلاشي و دچار انشعاب مي‌كند. دعوت به خود در جامعه اسلامي يكي از شقوق روحيه تفرد است اگر كسي دچار مشكلات فوق باشد نمي‌توان نام رجل مذهبي و سياسي بر او نهاد.
    مقام معظم رهبري روزي توصيه به نخبه پروري سياسي فرمودند اگر به اين توصيه عمل مي‌شد ما اكنون در سپهر سياست ايران شاهد طلوع رجال سياسي و مذهبي بوديم كه به راحتي در رجوع آراي عمومي به عنوان رئيس جمهور و نماينده مجلس يا نمايندگي در شوراها مي‌توانستيم به آنها اميدوار باشيم. البته نمي‌شود ناشكري كرد وگفت سپهر سياست ايران از اين ستارگان خالي است.
    براي شناخت رجال سياسي ومذهبي چند مشخصه وجود دارد كه بايد با تمسك به آن به كشف رجال سياسي و مذهبي نايل شد.
    1- يك رجل مذهبي بايد حداقل شناخت از مذهب را داشته باشد و در تبليغ دين داراي يك كارنامه شناخته شده باشد. مذهبي بودن كفايت نمي‌كند. چون همه ملت ايران مذهبي هستند وبه مذهب احترام مي‌گذارند.رجل مذهبي در دفاع از دين و مذهب شناخته شده است و در روزهاي بحران بيش از هر زمان خود را در اين مقام نشان داده است. وقتي حمله‌اي به دين مي‌شود او در صف اول دفاع به چشم مي‌آيد.
    2- رجل مذهبي و سياسي كسي است كه مستقيم و غيرمستقيم در موضوعات حكومتي حضور دارد صاحب نظر است ، اهل استنباط سياسي است، اطلاعات او به روز است و مصالح ملي و امنيتي را خوب تشخيص مي‌دهد.
    3- رجل مذهبي و سياسي كسي است كه با افكار عمومي ارتباط وثيق دارد. لايه‌هاي افكار عمومي را مي‌شناسد و به راي و ديدگاههاي مردم احترام مي‌گذارد.
    4- رجل مذهبي و سياسي كسي است كه شگرد فريب‌هاي دشمن را خوب مي‌شناسد ،حق طلب و حق مدار است ، در شناخت حق و باطل ترديد ندارد و در روزحادثه در اردوگاه حق انجام وظيفه مي‌كند.
    5- رجل مذهبي و سياسي كسي است كه احساس مسئوليت اجتماعي دارد . مطالبات مردم را مي‌داند و در مسير پاسخگويي به اين مطالبات گام بر مي‌دارد.
    6- رجل مذهبي و سياسي كسي است كه به انقلاب و اسلام و مردم وفادار است و الزام عملي به آن دارد و دركارنامه سياسي او اوراق زريني در اين باره وجود دارد.
    7- رجل مذهبي و سياسي كسي است كه قدرت توليد گفتمان سياسي دارد . اهل نقد و نقادي است و به دنبال تحول در جامعه اسلامي است.
    8- رجل مذهبي و سياسي دغدغه تعالي جامعه را دارد ، در يك ارتباط دوسويه با ديگر نخبگان به اين دغدغه پاسخ مي‌دهد.
    9- رجل مذهبي و سياسي با هرگونه فساد و تباهي در جامعه مبارزه مي‌كند و در راه اجراي عدالت در صف اول مي‌ايستد.
    10- رجل مذهبي و سياسي متخلّق به اخلاق الله است و فعل سياسي او مبناي ديني و اخلاقي دارد لذا تكليف محور است و در اين وادي حاضر به پرداخت هزينه است و حريم و حرمت مردم و رقبا و... را رعايت مي‌كند.
    11- رجل مذهبي و سياسي آزاد انديش است . براي آزادي ارزش قائل است و ...
    مردم در انتخابات آينده با يك پختگي خاص در شناخت مصاديق رجال مذهبي و سياسي وارد خواهند شد. در سه دهه گذشته مردم انتخاب 6 رجل مذهبي و سياسي را تجربه كرده اند.
    مردم بزودي براي شكل گيري دولت يازدهم به پاي صندوق‌هاي راي مي‌آيند.
    رجال سياسي و مذهبي كه صفات آنها درموارد فوق مذكور افتاد حتما بايد به ميدان بيايند و با يك رقابت اخلاقي انتظارات مردم را در دهه چهارم انقلاب در نوع چينش قوه مجريه برآورده سازند.
    مردم به دنبال شناسايي رجال مذهبي و سياسي هستند. كساني كه ثبت نام مي‌كنند در اين خصوص نبايد با مردم شوخي كنند.

    جمهوري اسلامي: «آنكه يوسف به زرناسره بفروخته بود»
    «آنكه يوسف به زرناسره بفروخته بود» سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد:در سال‌هاي آغازين دهه 40 كه نهضت امام خميني شروع شده بود، مأموران ساواك اعلاميه‌هاي تندي عليه شخص امام خميني به در و ديوار مدرسه فيضيه و بعضي نقاط حساس شهر قم مي‌چسباندند تا به خيال خام خود، مردم را به امام بدبين كنند و اهداف رژيم فاسد شاه را به پيش ببرند. يكي از كارهاي طلاب انقلابي آن زمان، پاك كردن در و ديوار از اين اعلاميه‌ها بود.
    آيت‌الله حاج شيخ حسن صانعي، يار نزديك امام خميني كه اكنون عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام است مي‌گويد يك روز صبح كه طبق عادت هر روز به بيت امام رفتم، اعلاميه بسيار تندي را كه پر از اهانت به امام بود ديدم كه روي در خانه امام چسبيده است. اعلاميه را كندم و با خودم به داخل خانه بردم و به امام نشان دادم و پرسيدم: آيا شما اين اعلاميه را ديده ايد؟ فرمودند: بله صبح زود كه از خانه بيرون رفته بودم آن را ديدم و خواندم. پرسيدم: پس چرا آن را پاره نكرديد؟ امام گفتند: چون اين اعلاميه نشانه زنده بودن ماست، اگر زنده نبوديم و خاصيتي نداشتيم كه اينهمه فحش به ما نمي‌دادند...
    حملات تندي كه اين روزها و اين ماه‌ها و اين سال‌ها به آيت‌الله هاشمي رفسنجاني مي‌شود، بهترين دليل بر زنده بودن اين يار امام و ستون انقلاب است. اگر او زنده و مؤثر نبود كه به او كاري نداشتند. كساني كه حمله كردن به آقاي هاشمي رفسنجاني را واجب مي‌دانند از او مي‌ترسند و يكي از روشن‌ترين دليل بر زنده بودن و تأثيرگذار بودن او آراء بالاي او در آخرين انتخابات خبرگان است كه بيش از نيم ميليون رأي بيشتر از نفر بعد از خود كه آن زمان رئيس مجلس خبرگان بود آورد.
    امروز هم بعد از آنهمه تخريب و سمپاشي كه در تاريخ دهه‌هاي اخير بي‌نظير است، اگر انتخاباتي با درجه سلامت و خلوص همان انتخابات برگزار شود، باز هم آقاي هاشمي رفسنجاني با تفاوت چشمگير درصدر فهرست قرار خواهد داشت. اين، همان تحقق وعده امام خميني است كه بعد از ترور آقاي هاشمي رفسنجاني توسط گروهك فرقان در بهار 1358 در پيامي به همين مناسبت فرمودند: هاشمي زنده است تا نهضت زنده است.
    اينها به معناي بي‌عيب و نقص بودن آقاي هاشمي رفسنجاني نيست. از 14 معصوم كه بگذريم، همه جايزالخطا هستند و هيچ استثنائي وجود ندارد. آنچه مهم است و در ارزيابي شخصيت انسان‌ها بايد معيار قرار بگيرد، جمع بندي نقاط قوت و ضعف آنهاست.
    آقاي هاشمي رفسنجاني، مجموعه ايست از يك عمر مبارزه، زندان، شكنجه، خدمت به اسلام، خدمت به كشور در مسئوليت‌هاي بالاي نظام جمهوري اسلامي، داشتن نقش عمده در پيروزي انقلاب، شكل گيري نظام جمهوري اسلامي، پيروزي ملت در دفاع مقدس، تأمين زيرساخت‌هاي كشور بعد از هشت سال جنگ تحميلي و ويراني‌هاي ناشي از آن، خدمت در جايگاه رياست مجلس، خدمت در جايگاه رياست جمهوري، خدمت در جايگاه رياست مجلس خبرگان رهبري و خدمت در جايگاه رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام. قطعاً در خلال اينهمه كار و تلاش، اشتباهات و ضعف‌هائي نيز وجود داشته كه بايد آنها را در كنار اين خدمات كم نظير قرار داد و جمع بندي كرد.
    مردم، از شخصيت آقاي هاشمي رفسنجاني چنين تصويري در ذهن دارند كه به اهانت‌ها و فحاشي‌هاي مخالفان بي‌منطق اعتنا نمي‌كنند و هرچه حملات به او بيشتر مي‌شود، علاقه مردم نيز به او افزايش مي‌يابد. مخالفان، حق دارند از آقاي هاشمي و هر شخصيت ديگري انتقاد كنند اما نه شرعاً، نه قانوناً و نه اخلاقاً حق فحاشي و اهانت و ناسزاگوئي ندارند. اين روش، علاوه بر اينكه ناسپاسي نسبت به يكي از بزرگترين خادمان انقلاب و نظام و ملت است، به خود فحاشان و ناسزاگويان نيز لطمه وارد مي‌كند و دشمنان را هم به طمع مي‌اندازد.
    حمله به آقاي هاشمي رفسنجاني، يك طرح با دو لايه است. لايه پنهان اين طرح، به طراحان پشت پرده مربوط مي‌شود كه در صدد بسط قدرت خود هستند و آقاي هاشمي رفسنجاني را مانع خودكامگي‌هاي خود مي‌دانند و لايه ظاهري همين است كه توسط عوامل آنها در قالب‌هاي سخنراني، مقاله، شعار و... به اجرا در مي‌آيد.
    به عوامل اجرائي نبايد اعتنا كرد، زيرا آنها سفارشي عمل مي‌كنند و اصولاً از خودشان اختياري ندارند البته اين واقعيت را نمي‌توان كتمان كرد كه دل هر انسان منصفي براي اين افراد كه آلت فعل آن لايه پنهان مي‌شوند مي‌سوزد، زيرا در خوشبينانه‌ترين حالت، فريب عناصري را خورده‌اند كه به نام مقدسات و به بهانه حفظ نظام و تقويت انقلاب، آنها را به صحنه فحاشي و اهانت كردن به يكي از اركان انقلاب و نظام مي‌فرستند و آنها نيز همين كار را مي‌كنند بدون آنكه بفهمند درحال تيشه زدن به ريشه انقلاب و نظام هستند.
    اين افراد كافي است هر بار كه مي‌خواهند به سفارش عناصر لايه پنهان، به وظيفه فحاشي عمل كنند، قبل از اقدام، به اين فراز از بيانات رهبر معظم انقلاب درباره آقاي هاشمي رفسنجاني كه در خطبه نماز جمعه 29 خرداد 1388 گفتند مراجعه كنند و سپس به اين سؤال اساسي جواب بدهند كه آيا واقعاً اين فحاشي‌ها با نقطه نظرات رهبري درباره آقاي هاشمي رفسنجاني منطبق است و آنها مي‌توانند خود را پيرو ولايت فقيه بدانند؟
    توصيف رهبر انقلاب درباره آقاي هاشمي رفسنجاني اينست:«آقاي هاشمي را همه مي‌شناسند. من شناختم از ايشان مربوط به بعد از انقلاب و مسووليت‌هاي بعد از انقلاب نيست. من از سال 1336 يعني 52 سال قبل ايشان را از نزديك مي‌شناسم. آقاي هاشمي از اصلي‌ترين افراد نهضت در دوران مبارزات بود. از مبارزين جدي و پيگير قبل از انقلاب بود. بعد از پيروزي انقلاب از مؤثرترين شخصيت‌هاي جمهوري اسلامي در كنار امام بود.
    بعد از رحلت امام هم در كنار رهبري تا امروز. بارها اين مرد تا مرز شهادت پيش رفته است. قبل از انقلاب، اموال خود را صرف انقلاب مي‌كرد، به مبارزين مي‌داد. اينها را خوبست كه جوانان بدانند. بعد از انقلاب ايشان مسئوليت‌هاي زيادي داشت.
    هشت سال رييس‌جمهور بود، قبلش رييس مجلس بود، بعد مسووليت‌هاي ديگري داشت و در طول اين مدت هيچ موردي را سراغ نداريم كه ايشان براي خودش يك اندوخته‌اي از اين انقلاب درست كرده باشد. اينها حقايقي است كه بايد دانست. در حساس‌ترين مقاطع، ايشان در خدمت انقلاب و نظام بوده و من البته در موارد مختلفي با آقاي هاشمي اختلاف نظر دارم، طبيعي هم هست در مسائل گوناگون ولي مردم نبايد دچار توهم شوند و چيز ديگري فكر كنند».
    كساني كه مدعي پيروي از ولايت فقيه هستند، بايد از اين زاويه به آقاي هاشمي رفسنجاني نگاه كنند، نه آنگونه كه خود مايل هستند حتي اگر صد درصد برخلاف نظر و روش ولي فقيه زمان باشد.
    صاحبان قلم‌ها و زبان‌هايي كه در سال‌هاي اخير به بهانه‌هاي مختلف هرچه خواستند عليه آقاي هاشمي رفسنجاني نوشتند و گفتند و در عين حال مدعي پيروي از ولايت فقيه هستند، آيا از خود پرسيده‌اند كه نوشته‌ها و گفته هايشان چقدر با نقطه نظرات صريح و شفاف رهبري درباره ايشان منطبق است؟ اين سؤال را از باب دلسوزي براي خود اين افراد مطرح مي‌كنيم نه براي دفاع از آقاي هاشمي رفسنجاني.
    اكنون شرايط كشور به دليل عملكردهاي غيرقابل دفاع همين گروه فحاشان بگونه ايست كه آنها به هر كس فحش بدهند و با هركس مخالفت كنند محبوبيت او در ميان مردم افزايش مي‌يابد و همين واقعيت تلخ مايه تأسف شديد است. چرا كار را به جائي رسانده ايد كه مردم به شما اعتماد نداشته باشند و هرچه مي‌گوئيد و مي‌نويسيد عكس آن را بپذيرند؟ آيا از اينكه اين كار شما باعث شادي دشمنان انقلاب و نظام شده است نگران نيستيد؟ از اينكه بيگانگان، ناسزاهاي شما را با خوشحالي نقل مي‌كنند و براي شما كف مي‌زنند، نبايد خود را سرزنش نمائيد و در روش خود تجديدنظر كنيد؟ به اين دو سه سؤال اخير بايد عناصر لايه پنهان جواب بدهند كه طراح ماجرا هستند و براي تحكيم قدرت خود تلاش مي‌كنند و از افراد لايه ظاهري به صورت ابزاري استفاده مي‌نمايند.
    يكي از ابزارهاي مورد استفاده فحاشان «نامه بدون سلام و والسلام» آقاي هاشمي رفسنجاني به رهبري در روزهاي قبل از انتخابات 88 و بعد از مناظره سرتا پا توهين و افتراي آن زمان است. با اين عوام فريبي‌ها شايد بتوان چند نفر ساده لوح را جذب كرد، ولي مردم را براي هميشه نمي‌توان با چنين ابزارهاي زنگ زده‌اي سرگرم نگهداشت.
    با يك مراجعه ساده به صحيفه امام، مشخص مي‌شود كه در مكاتبات متعدد امام خميني با مراجع تقليد و سران كشورها، بارها از سلام اول نامه و والسلام آخر نامه خبري نيست.
    براي نمونه اين موارد را نگاه كنيد (پاسخ امام به آيت‌الله العظمي خوئي - پنجم بهمن 1358، پاسخ امام به آيت‌الله العظمي سيد عبدالله شيرازي - هفت بهمن 1358، نامه امام به برادر بزرگ و بسيار مورد احترام خود آيت‌الله پسنديده - سوم بهمن 1358، پيام امام به شاذلي بن جديد رئيس‌جمهور وقت الجزاير - 10 بهمن 1358، نامه امام به حافظ اسد رييس‌جمهور وقت سوريه - 30 بهمن 1358 همگي جلد 12 صحيفه امام). ضمناً خوبست به نامه بي‌سلام رهبر معظم انقلاب كه به همراه حضرات آيات بهشتي، موسوي اردبيلي، هاشمي رفسنجاني و شهيد باهنر در تاريخ 28 بهمن 1358 به امام خميني نوشتند نيز نگاهي بياندازيد و ببينيد كه نامه بي‌سلام يك امر طبيعي است ولي فحاشان به بهانه فقدان سلام و والسلام در نامه آقاي هاشمي رفسنجاني چه عوام فريبي‌هائي به راه انداخته‌اند.
    نكته مهم‌تر اينكه فحاشان، نامه آقاي هاشمي رفسنجاني را سرآغاز فتنه مي‌دانند درحالي كه اين نامه هشداري بود درباره محتواي مناظره‌اي كه رهبر معظم انقلاب در خطبه نماز جمعه 29 خرداد 88 درباره عيوب آن تصريح كردند: «در مواردي انسان مي‌ديد كه در اين مناظره‌ها جنبه منطقي مناظره ضعيف مي‌شد، جنبه احساساتي و عصبي پيدا مي‌شد جنبه تخريبي غلبه پيدا مي‌كرد. سياه نمائي وضع موجود به شكل افراطي ديده شد، سياه نمائي دوره‌هاي گذشته هم در اين مناظره‌ها مشاهده شد، هر دو بد بود. اتهاماتي مطرح شد كه در جائي اثبات نشد، به شايعات تكيه شد. احياناً بي‌انصافي‌هائي ديده شد، هم بي‌انصافي نسبت به اين دولت با اينهمه حجم خدمت و هم بي‌انصافي نسبت به دولت‌هاي گذشته و دوران 30 ساله». (خطبه نماز جمعه 29 خرداد 1388).

    آنچه در نامه آقاي هاشمي رفسنجاني به رهبري آمد، هشدار درباره عواقب همين بي‌انصافي‌ها و زير سؤال بردن خدمات 30 ساله و متهم كردن بزرگان نظام بود. بنابر اين، اگر كسي درصدد پيدا كردن عوامل فتنه است بايد در همين اتهامات آن را جستجو كند.

    مدعيان پيروي از ولايت، عليرغم تصريح رهبر معظم انقلاب به پاك بودن آقاي هاشمي رفسنجاني از نظر مسائل مالي و تأكيد بر اين نكته مهم كه «... قبل از انقلاب اموال خود را صرف انقلاب مي‌كرد، به مبارزين مي‌داد... بعد از انقلاب، ايشان مسووليت‌هاي زيادي داشت... و در طول اين مدت هيچ سراغ نداريم كه ايشان براي خودش يك اندوخته‌اي از اين انقلاب درست كرده باشد» (خطبه نماز جمعه 29 خرداد 88) با ناديده گرفتن اين شهادت صريح و شفاف، ايشان را همچنان به ثروت اندوزي متهم مي‌كنند و در ماجراي وثيقه‌گذاري براي آزادي مهدي هاشمي بدون آنكه تحقيق كنند و اطلاعات صحيح به دست آورند در رسانه‌هاي وابسته به خود فضاسازي كردند كه بفرمائيد اينهم شاهد زنده كه آقاي هاشمي رفسنجاني در تهران ملك 10 ميليارد توماني دارد و يك سند ملك با اين قيمت به وثيقه گذاشته است! درحالي كه اولاً يك سند نبود و هشت سند بود، ثانياً اين اسناد، مربوط به ملكي بودند كه قبل از انقلاب خانه آقاي هاشمي در آن بود و در آن خانه توسط گروهك فرقان ترور شد و تا مرز شهادت پيش رفت و ثالثاً چون به توصيه مسئولان امنيتي، ديگر نمي‌توانست در آن خانه سكونت داشته باشد آن را به فرزندان و بستگان خود بخشيد و آنها 8 آپارتمان در آن ساختند و اكنون اسناد آنها را كه به نام خودشان است وثيقه گذاشته‌اند و خود آقاي هاشمي رفسنجاني در خانه‌اي استيجاري در جماران سكونت دارند. آيا با داستان سرائي‌هاي مخالفان در موضوع وثيقه، به ياد ماجراي دختران مغاويه نمي‌افتيد؟
    در اين ميان، آنچه مايه تأسف است بي‌تفاوتي و بي‌عملي هيأت رييسه مجلس شوراي اسلامي در برابر نطق‌هاي سراسر تهمت و افترا در صحن علني است. علاوه بر هيأت رئيسه مجلس، شخص رئيس مجلس بايد به اين سؤال مهم پاسخ بدهد كه چرا اجازه مي‌دهند صحن علني مجلس محل انتشار تهمت و افترا و نسبت‌هاي ناروا و دروغ پراكني عليه بزرگان نظام باشد؟ اين كارها به اعتبار مجلس لطمه مي‌زند.
    مجلس كه به فرموده امام خميني بايد در رأس امور باشد، هنگامي مي‌تواند چنين جايگاهي داشته باشد كه مظهر اخلاق و انصاف و رعايت موازين شرع و قانون باشد.
    رييس و اعضاي هيأت رئيسه مجلس در حفظ اين جايگاه مسئولند و نبايد اجازه بدهند مدعيان انقلاب كه عمدتاً انقلاب نديده‌هاي نشسته بر سر سفره انقلاب هستند به بهانه دفاع از انقلاب، اصيل‌ترين پايه‌هاي نظام و انقلاب را به باد تهمت بگيرند و كساني كه خود سوءسابقه و پرونده دارند براي دستگاه قضائي تكليف تعيين كنند و براي اين و آن حكم صادر نمايند.
    شما مديران مجلس بايد بدانيد كه بزرگاني همچون آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به حمايت شما نياز ندارند، اين خود شما هستيد كه بايد به وظيفه حراست از اركان انقلاب و نظام كه بر دوشتان سنگيني مي‌كند عمل كنيد.
    عقلاي مجلس براي صيانت از اين سنگر مهم كه خانه ملت است تدبيري بيانديشند و كاري نكنند كه مصداق اين بيت حافظ شوند كه فرمود: يار مفروش به دنيا كه بسي سود نكرد - آنكه يوسف به زرناسره بفروخته بود.
    سياست روز: «شرايط حساس اصولگرايان»
    «شرايط حساس اصولگرايان» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم حسن اختري است كه در آن مي خوانيد:يکم: کمتر از شش ماه (۲۴ خرداد ۱۳۹۱) به برگزاري يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است. آقاي دکتر احمدي‌نژاد رئيس جمهور محترم از مدتي پيش همانند کشاورزان آب را دركرت آخر رها کرده و سخت مشغول نظريه‌پردازي و رتق و فتق امور است تا دولتي که در آينده روي کار مي‌آيد زمينه مشارکت ايشان را در مديريت جهاني فراهم کند.
    در موضع‌گيري‌هاي چند ماه اخير چهره‌اي نو از خود نمايان ساخته تا جايي که يکي از اساتيد علوم سياسي، احمدي‌نژاد جديد را قابل تشويق و حمايت از طرف اصلاح‌طلبان دانسته است البته اين اظهارنظر به يک پلتيک سياسي براي به عکس‌العمل‌ واداشتن جناب ايشان جهت فاصله گرفتن از اردوگاه اصول‌گرايان مي‌ماند تا تعيين يک استراتژي جديد براي سمپاتهاي اصلاح‌طلب چرا که احمدي‌نژاد ثابت کرده است که شريک خوبي براي جناحهاي سياسي کشور نمي‌تواند باشد.
    گذشته از شيريني قدرت که شان و مقام دولتمردان ما از آن مبرا است؟! اما تلاش براي تثبيت دوران خدمت‌گزاري در اين كسوت مسبوق به سابقه است. طرفداران دولت سازندگي در پايان سال آخر دوران هشت ساله زمزمه تغيير و اصلاح قانون اساسي براي تداوم صدارت سردار سازندگي را داشتند که البته مورد مخالفت مقام معظم رهبري قرار گرفت.
    کساني که آنروز منتقد دولت سازندگي بودند بعد از روي کار آمدن خود که اصلاح‌طلبان باشند در پي تمديد دولت اصلاحات براي اتمام جامعه مدني که به زعم خود نيمه تمام مانده بود برآمدند لذا تلاش طرفداران دولت براي استدام دوران خدمت‌گزاري امري کاملا طبيعي است.
    اما تجربه عملي ادوار گذشته نشان مي‌دهد که مردم به هر تصميمي که برسند همان را عملي خواهند نمود چه آن زمان که سکان کشتي رياست جمهوري را عليرغم خواست دولتمردان آنروز به دست‌ آقاي خاتمي دادند و چه بعد از هشت سال هماي سعادت را بر شانه فردي نشاندند که خود را مستقل از هر گروه و جناح مي‌دانست.
    دوم: دکتر احمدي‌نژاد که با دور زدن و بهم ريختن قاعده بازي اصول‌گرايان مورد شماتت آنها واقع شده بود بعد از پيروزي بر رقيب قدر خود مورد استقبال اين جبهه قرار گرفت و به عبارت بهتر اينبار اصول‌گرايان درصدد مصادره او به نفع مجموعه خود برآمدند که حتما تحمل نيش و نوش عملکرد دولت نهم و دهم را نيز دارند.
    منتقدين احمدي‌نژاد از اين جبهه به مرور توسط ايشان از کابينه و دستگاه اجرايي کنار گذاشته شدند و جمعي نيز که از سعه صدر بيشتري برخوردار بودند برخي از رفتارهاي فرا قانوني و تصميم‌گيري‌هاي خلق‌الساعه جنابشان را برنتافتند و عده‌اي هم که از خوان دولتسراي او متنعم شده و بهره‌مند گرديده‌اند همچنان در مدح و ثناي او شب از روز نمي‌شناسند.
    به هر تقديرجريان اصول‌گرايي چه آنان که اين پديده را معجزه قرن دانسته و در تئوريزه کردن آن کوشيدند و چه آنهايي که از اول و يا از نيمه‌هاي راه به خيل منتقدين پيوستند. جملگي در «رطب و يابس» عملکرد اين دولت سهيمند.
    سوم: واقعيت امر درايران به علت عدم کارآيي احزاب و برخي نهادها و تشکل‌هاي مدني، سازمان راي مردم به صورت توده‌اي و سيل‌آسا شکل مي‌گيرد و متاسفانه گروه‌هاي مرجع و نخبگان نقش تعيين کننده‌اي در هدايت آراي عمومي ندارند و تجربه انتخابات در سالهاي ۷۶ و ۸۴ به عنوان نقطه عطفي بيانگر اين واقعيت نه چندان مطلوب جامعه است.
    گرچه رفتارها و رويکرد عامه مردم از طرف مراکز نظرسنجي قابل رصد بوده و نتايج انتخابات نيز تقريبا منطبق با پيش‌بيني‌هاي اين مراکز بوده است ـ آمار و اطلاعات و گراف نمودار رشد و يا تنزل راي کانديداها در دوره‌هاي مختلف به ويژه بعد از انتخابات سال ۷۶ در اين مراکز موجود و قابل پژوهش است اما از آنجايي که به علت برخي سوء‌برداشت‌ها و ملاحظات هرگز نتايج اين نظرسنجي‌ها براي عامه مردم منتشر نگرديد بر اين باورم اگر اطلاعات اين مراکز منتشر مي‌شد يقينا از بار چالشهاي دولت و ملت کاسته شده و هرگز فتنه فراموش نشدني انتخابات سال ۸۸ پيش نمي‌آمد.
    در حال حاضر نيز تحليلگران تصوير روشني از رويکرد مردم در سال آينده و نتيجه يازدهمين دوره رياست جمهوري ندارند ـ اين خودعامل مهمي درتشويق آحاد جناحهاي سياسي براي مشارکت حداکثري مي‌تواند باشد. لذا برخي از سياسيون رقابت گروه‌ها و جناح‌هاي سياسي را در يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري سه ضلعي (اصلاح‌طلبان، اصول‌گرايان و مستقلها) و بعضي چهار ضلعي (اصول‌گرايان، اصلاح طلبان، طرفداران دولت و مستقلها) و جمعي نيز پنج ضلعي و بيشتر مي‌دانند يعني برخي از جناح‌ها با دو يا چند کانديدا وارد رقابت خواهند شد.
    چهارم: استراتژي نظام که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامي در رابطه با برگزاري انتخابات يازدهمين دوره رياست جمهوري بيان گرديده همچون سنوات گذشته مبتني بر مشارکت حداکثري است در تبيين اين راهبرد که در واقع کارآمدترين سلاح جمهوري اسلامي براي دفاع در مقابل هجمه‌هاي ناجوانمردانه استکبار است برداشت‌هاي متفاوت و گاها متضاد ارائه مي‌گردد.
    جمعي بر اين باورند که براي مشارکت حداکثري لازم است شوراي محترم نگهبان فيلترهاي نظارتي خود را کمتر کرده و يا تاييد کانديداي تمام جناحها از جمله اصلاح طلبان زمينه مشارکت حداکثري را فراهم نمايد.
    در مقابل جمعي نيز براي اصلاح‌طلبان حق حيات سياسي قائل نبوده و معتقدند که هيچ يک از کانديداهاي اصلاح طلب حق شرکت در رقابتهاي انتخاباتي را ندارند مگر اينکه از جريان فتنه اعلام برائت کرده باشند. و برخي نيز ترجيح مي‌دهند که رقابت فقط دربين کانديداهاي اصول‌گرايان باشد. غافل از آنکه پس از احراز و تاييد صلاحيت نامزدهاي رياست جمهوري از طرف شوراي نگهبان، شهروندان هر يک از داوطلبان را که براي پيگيري مطالبات خود اصلح تشخيص دهند به او راي داده و منتخب اکثريت، رئيس جمهوري قانوني کشور خواهد بود و هيچ ساز و کاري براي جلوگيري از آراي مردم وجود ندارد و اين تجربه بيش از سي بار با حضور مردم در پاي صندوق‌هاي راي اتفاق افتاده و تکرار شده است.
    پنجم: براساس نظرسنجي يکي از مراکز افکارسنجي در سطح شهر تهران با نمونه بيش از ۱۲۰۰ نفري نشان مي‌دهد که بيش از پنجاه درصد مردم مهمترين مساله و مشکل فعلي کشور را که حتما مي‌بايد در سرلوحه و اولويت دولت يازدهم قرار گيرد مسائل اقتصادي همچون گراني، تورم و اشتغال بيان داشته‌اند.
    در همين نظرسنجي احتمال رويکرد مردم به اصلاح‌طلبان را بيش از اصول‌گرايان ارزيابي کرده و طرفداران دولت را بعد از مستقل‌ها دانسته‌اند. لذا به نظر مي‌رسد که شرايط براي اصول‌گرايان از حساسيت ويژه‌اي برخوردار باشد و هر تصميم نسنجيده، عجولانه، احساسي و غير علمي مي‌تواند در نوع رويکرد مردم به آنها و نتيجه انتخابات يازدهم تاثير منفي و جبران‌ناپذيري براي آنها داشته باشد.
    مردم سالاري: آفت‌هاي «اثبات سياسي»
    آفت‌هاي «اثبات سياسي» سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري‌نژاد است كه در آن مي خوانيد:هفته گذشته را با رويدادهاي گوناگون سياسي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي پشت سر گذاشتيم که مهمترين آنها را مي‌توان بدين گونه فهرست کرد. در اين فهرست به تقدم و تاخر نظر نداريم، فقط يادآوري عناوين رويدادها و وجه مشترک آنها که اثبات سياسي است را در نظر داريم:
    1- حادثه تاثر انگيز قرباني شدن دانش‌آموزان و معلمين يک مدرسه در آمريکا و اظهارنظر اوباما
    2- تحرکات جديد نظامي معنادار از طرف آمريکا و روسيه در مرزهاي ترکيه و سوريه
    3- اظهارات آيت‌الله جنتي در مورد رد صلاحيت‌ها در انتخابات يازدهم و پاسخ علي مطهري به اين اظهارات
    4- بخشنامه نيمه محرمانه دولت در مورد نظام قيمت‌گذاري جديد
    5- آزادي مهدي هاشمي با وثيقه 10 ميليارد توماني
    6- سخنان حميد رسائي در مجلس و عکس‌العمل دادستاني و خانواده‌ هاشمي به اين سخنان
    7- مرخصي جوانفکر با وثيقه و بستري شدن او در بيمارستان
    هر يک از اين رويدادها از منظر سياسي، اجتماعي و اقتصادي بررسي دقيقي را طلب مي‌کنند که پرداختن به آنها از حوصله اين يادداشت خارج است. در اين مقال به دو رويداد مشخص بند سه و چهار مي‌خواهم اشاره‌اي داشته باشم. وجه مشترک اين دو بند يعني اظهارات آيت‌الله جنتي در مورد رد صلاحيت اصلاح‌طلبان و توجه دادن علي مطهري به ايشان به قانون‌ گرايي و تاکيد بر احياي قانون اساسي و بخشنامه و مصوبه نيمه محرمانه دولت در مورد مکانيزم قيمت‌گذاري و دخيل نمودن نهادهاي صنفي در اين مورد.
    هر دو رويداد ريشه‌هاي سياسي دارند ولي در جايگاه اقتصادي و اجتماعي مطرح مي‌شوند و هر دو به نوعي به دنبال «اثبات» سياسي هستند، و وقتي «اثبات سياسي» محور مي‌شود، نشان از آن دارد که «ثبات سياسي» را با مشکل مواجه خواهد کرد و اگر نگوئيم در کل نظام اين چنين است، بايد در گروه‌هاي سياسي چنين تصوري را قطعي بدانيم. خواجه نصيرالدين طوسي وزير هلاکوخان مغول که از اعجوبه‌هاي سياسي دوران خود هست و انديشه‌هاي والا در اين حوزه دارد مي‌گويد:
    «از جمله شرايط لازم و گريز ناپذير حکومت « وجود قدرت اقناع مردم» است، اين شرط باعث ثبات و پايداري حکومت خواهد بود.»
    «ثبات سياسي» ويژه حکومت‌هاي توسعه يافته است که نهادهاي لازم براي جذب مشارکت و نيروهاي گوناگون جامعه را شکل داده‌اند. هنگامي که جامعه سياسي بتواند خواسته‌ها، تمايلات، انديشه‌ها و گرايش‌هاي مختلف را در درون خود جذب کند و جايگاهي قانوني به آنها بخشد، عملي براي اقدام خصمانه عليه حکومت به وجود نخواهد آمد.
    مردم و نخبگان و احزاب در مورد کارايي بنياد حکومت قانع و در چارچوب آن فعاليت مي‌کنند و اين يعني ثبات سياسي که معناي توسعه سياسي هم همين است.
    در اين حالت نياز نيست هر روز سازو کار تازه‌اي براي کنار گذاري و يا حذف آفريده شود. تلاش براي اصلاح قانون انتخابات و اظهارنظرهايي نظير اظهارات آيت‌الله جنتي نهايتا به خطر انداختن «ثبات سياسي» است و در شرايط فقدان ثبات، ضرورت «اثبات سياسي» پيش مي‌آيد.
    اثبات سياسي با اجبار، فشار، محدودسازي، بي‌توجهي به قانون و... خود را مي‌نماياند. در اثبات سياسي چون به اقناع مردم توجه نمي‌شود، رفتار قابل پيش‌بيني هم نمي‌تواند وجود داشته باشد، هر لحظه ممکن است تمايل مردم از سمتي به سمت ديگر بچرخد. تلاش‌ها براي اثبات با توجه به شرايط تغيير مي‌کند. گاهي شيوه اثبات به شدت ثبات را به خطر مي‌اندازد و متزلزل مي‌کند.
    سيمين دوبوآر همسر ژان‌پل‌سارتر در جايي مي‌گويد:«هيچ اشکالي در حرف سياسي نيست، همه چيز سياست است و سياست تلاشي است براي تحقق بخشيدن به اهداف آرماني انساني» ما مي‌گوييم اشکال در حرف سياسي نيست، به شرطي که در شرايط«ثبات سياسي» گفته شود، ولي اگر حرف سياسي براي«اثبات سياسي» گفته شود، ديگر در خدمت تحقق به آرمان نيست.
    مي‌گويند از ميلتون، شاعر انگليسي پرسيدند، علت چيست که وليعهد انگليس در 14 سالگي مي‌تواند به جاي پدر سلطان شود، ولي تا 18 سال نداشته باشد نمي‌تواند زن بگيرد؟ ميلتون پاسخ داد، چون اداره يک مملکت [در شرايط ثبات سياسي] به مراتب از اداره و هدايت يک زن آسان‌تر است.
    هر دو فرد ياد شده، چه آيت‌الله جنتي و چه رئيس دولت، اگر به فکر«ثبات» بودند، و نهادهاي لازم براي مشارکت و نظارت مردمي را به وجود‌ مي‌آوردند و حمايت مي‌کردند، نيازي به چنين اظهار نظري يا چنان مصوبه‌اي که محرمانه بماند نداشتند.
    احزاب فراگير، در چارچوب قانون و نهادهاي صنفي و مردمي فراگير در چارچوب قانون جايگاه اقتصادي و اجتماعي امور مردم را سامان مي‌دادند. در چنين شرايطي است که حکمراني خوب تحقق مي‌يابد.
    حکمران خوب سه مولفه دارد:
    1- فرآيند انتخاب، عزل و نظارت بر عملکرد نهادينه است.
    2- دولت ظرفيت لازم و کافي براي تضمين و اجراي موثر سياست‌ها را دارد.
    3- حکومت و نهادهاي حاکم بر تعاملات اقتصادي و اجتماعي مورد احترام مردم‌اند.
    و 6 شاخص براي اندازه‌گيري اين مولفه‌ها وجود دارند:
    1- اظهارنظر و پرسشگري حق مردم است و پاسخگويي يک وظيفه براي حکومت و حکمران.
    2- ثبات سياسي به جاي اثبات سياسي وجود دارد.
    3- دولت کارآمد و اثربخش است و مطالبات را پاسخگو است.
    4- بار مقررات حداقل است و تعدد قوانين و مقررات اضافي، هزينه براي جامعه ايجاد نمي‌کند.
    5- بر حاکميت قانون پاي مي‌فشرد که بازتاب حاکميت قانون در روابط اجتماعي قابل ملاحظه است.
    6- تناسب مسووليت با اختيار و... اگر مسووليتي از فرد يا گروهي انتظار است اختيار لازم را هم به او مي‌دهند.
    اقتدار نهادهاي مدني در داشتن اختيار متناسب با مسووليت آنها است.
    در همين بخشنامه نيمه‌محرمانه مورد بحث که در کالاهاي گروه دوم، مسووليت قيمت‌گذاري را دولت به تشکل‌هاي صنفي سپرده است، لازم است اختيار لازم مثل تصميم‌گيري در مورد صادرات، واردات، تخصيص ارز، تعيين حقوق گمرکي و امثال آن هم به آنها سپرده شود. در غير اين صورت کارايي نخواهند داشت.
    در پايان اشاره کنم که اين اقدام دولت يعني توجه به تشکل‌هاي صنفي، حرکتي است مثبت که اگر 5 سال پيش صورت گرفته بود امروز بسياري از نابساماني‌ها را نداشتيم و از اين بابت بايد قدردان بود.
    نتيجه آنکه، حرکت‌هايي از اين نوع که ذکر شد چون در جهت اثبات سياسي است به بي‌ثباتي سياسي منجر خواهد شد و مفيد نخواهند بود.
    تهران امروز: «آمار بيكاري و احساس عمومي از بيكاري»
    «آمار بيكاري و احساس عمومي از بيكاري» عنوان يادداشت روزنامه تهران امروز به قلم سید جواد سیدپور است كه در آن مي خوانيد:تازه‌ترين گزارش مركز آمار درباره نرخ بيكاري تابستان اگر چه نسبت به آخرين آمار فصلي كه اعلام شد، كمي افزايش نشان مي‌دهد اما اينكه كل نرخ بيكاري در فصل تابستان 12.3 درصد اعلام شده است، مقداري محل بحث و تامل است.
    چرا كه وقتي اين آمار را با واقعيات موجود در جامعه مطابقت مي‌دهيم مي‌بينيم كه انعكاس اين آمار با واقعيت موجود در جامعه يكسان نيست و ميزان بيكاري بسيار بيشتر از آمار اعلام شده احساس مي‌شود. اما چرا چنين است؟آيا مركز آمار گزارش خلاف واقع مي‌دهد يا نه واقعا ميزان بيكاري در كشور پايين است؟ براي بررسي واقعي موضوع چاره‌اي نيست مگر اينكه معيارهاي مورد استفاده توسط مركز آمار را بررسي كنيم.
    طي چند سال اخير مركز آمار ايران تمام افرادي را كه يك ساعت در هفته كار مي‌كنند، جزو افراد شاغل به حساب مي‌آورد و از آن طرف هم زنان خانه‌دار را شاغل مي‌پندارد.
    ناگفته پيداست چنين معياري به‌شدت آمار مربوط به افراد بيكار و شاغل را دستخوش تغيير مي‌كند و معادله به نفع ميزان اشتغال عوض مي‌شود. اما سوال اصلي‌تر، اين است كه آيا فردی كه در اين كشور فقط هفته‌اي يك ساعت مشغول به كار است، قادر به تامين مايحتاج عمومي و اوليه خود و خانواده‌اش است؟ گزارش‌هاي ميداني نشان مي‌دهد كه چنين فردي حتي اگر هم مجرد باشد با يك ساعت كار در هفته قادر به تامين زندگي‌اش نیست و دولت براي اينكه كارنامه خود را در حوزه اشتغال موفق نشان بدهد، معيارهاي محاسبه نرخ اشتغال و بيكاري را به ترتيبي كه گفته شد تغيير داده است اما واقعيت اين است كه با تغيير محاسبه نرخ بيكاري در كشور در ماهيت و حقيقت موضوع تغييري رخ نمي‌دهد و تنها نتيجه‌اش اين است كه ميزان اعتماد عمومي به آمارهاي رسمي را كاهش مي‌دهد.
    مركز آمار ايران بايد دقيقا توضيح بدهد كه چگونه به نرخ بيكاري 12.3درصدي رسيده است و آيا تمام افرادي كه به‌خاطر يك ساعت كار در هفته شاغل به حساب آمده‌اند در قبال چنين اشتغالي مي‌توانند گذران امور كنند؟ سوال مهم‌تر اين است كه چند درصد افراد شاغل فقط هفته‌اي يك ساعت در هفته كار مي‌كنند؟ پاسخ به اين سوالات مي‌تواند علت اختلاف آمار رسمي درباره بيكاري با آنچه كه در جامعه احساس مي‌شود را توضيح بدهد.
    چرا كه جامعه احساس مي‌كند ميزان بيكاري بخصوص در قشر جوان نزديك به 50 درصد است ليكن دولت اين آمار را نمي‌پذيرد و با محاسبات ويژه خودش به عددي بسيار متفاوت مي‌رسد و همين موضوع هم زمينه ساز متفاوت بودن احساس عمومي از نرخ بيكاري با آمار رسمي شده است.
    سخن پاياني اينكه واقعيت اشتغال و بيكاري چيزي نيست كه با دستكاري شاخص‌ها بتوان آن را حل كرد و اگر هم چنين دستكاري انجام شود تنها در صورت مسئله تغييراتي را به نفع خودمان انجام داده‌ايم و حقيقت موضوع عوض نمي‌شود.
    ابتكار: «پيشنهاد: دولتمردان و مجلسيان هر دو به دور کاري بروند؟!»
    «پيشنهاد: دولتمردان و مجلسيان هر دو به دور کاري بروند؟!» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي خوانيد:کار از راه دور واقعيتي است که از سالهاي دور وجود داشته و با ورود فناوري اطلاعات به عرصه زندگي بشر توسعه چشمگيري يافت. اين مفهوم که در کشورهاي توسعه يافته به عنوان راهکار پيشگيري از بلاهاي طبيعي وعامل صرفه جويي در وقت و انرژي تعبير و تفسير مي‌شد، به عنوان يکي از شاهکارهاي دولت آقاي احمدي نژاد در دستور کار قرار گرفت و تحت عنوان طرح تحول نظام اداري تبليغ و به اجراء درآمد.
    هدف کوتاه مدت آن بر تهران و کم کردن بار ترافيک شهر متمرکز شد ولي واقعيت مسئله اين بود که ساختار ديوانسالار کشور تنبل و غير پاسخگو است در تصور مسئولان به نام دور کاري از حضور تعداد زيادي از کارمندان غير کار آمد و غير ضرور جلوگيري مي‌شد به هر حال اين طرح مثل بسياري ايده‌هاي خوب ديگر به شکل نصفه و نيمه و برغم تبليغات زياد به حال خود رها شد و در آخر هيچ باز خورد روشني از اجراء آن و تاثيرش بر اصلاح ساختار فسادزاي اداري صورت نپذيرفت به همين دليل خود طرح به ابهامي در زنجير ابهامات اضافه شد.
    اما فرض نگارنده در اينجا اين است که طرح در کم کردن نيروهاي سربار بيت المال و غير پاسخگو از چشم ارباب رجوع موفق بوده است. کسي نمي‌تواند برآوردي از ميزان فشار عصبي که در نتيجه جواب‌هاي سربالاي کارمندان يک سازمان به ارباب رجوع وارد مي‌کند، بدست دهد بنابراين عدم حضور چنين کارمندي و عدم مواجهه آن با ارباب رجوع حداقل از نظر کم کردن فشار عصبي بر مردم خود 50درصد موفقيت بحساب مي‌آيد.
    حال با اين مبنا پيشنهاد اين است که دولتمردان و مجلسيان هر دو نيز به احترام مردم تا انتخابات آينده روش کاري خود را تغيير داده و به شکل دور کاري انجام وظيفه نمايند ؟ مي‌پرسيد چرا؟پاسخ به اين چرا به شرايط حاکم بر سيستم اقتصادي و توان دستگاههاي اجرايي در پاسخ به مطالبات و مراجعات مردم بر مي‌گردد.
    اين روزها فرق ندارد که شما تحت چه عنواني مجبور به مراجعه به يکي از اين دستگاههاي اجرايي کشور باشيد در هر حال با يک نحوه پاسخ روبرومي شويد خواه پيمانکار باشيد که تعهدات خود را انجام داده ايد و براي تعيين تکليف و يا گرفتن مطالبات مراجعه کرده باشي و يا کارخانه داري هستي که چرخ کارخانه ات در گرو انجام تعهدات شرکت ها و سازمانهاي دولتي است يا به امر تجارت و بازرگاني مشغول هستي و در يک اقتصاد دولتي مجبور به تمشيت با بخشهاي مختلف دولتي شده اي يا اينکه جزءمردم عادي هستي که به هر دليل گذرت به يکي ازادارات افتاده است.
    خلاصه همه يک جواب مي‌شنوند و آن اينکه بودجه نداريم،نمي دانيم،معلوم نيست،تکليف از بالا روشن نشده است اين شکل جواب از سه ماهه دوم سال به اينطرف تشديد شده است.
    سطوح پاسخگويان وزيرتا مدير يک اداره جزء را شامل مي‌شود به عبارت ديگرسيستيم اجرايي کشورتعطيل مي‌باشد. با اين وصف باز بودن ظاهري درب سازمانها و ادارات و جوابهاي سربالايي که به مردم داده مي‌شود به جزاينکه بارفشارعصبي مردم را افزايش مي‌دهد، نتيجه اي در بر ندارد با پايين کشيدن کرکره اين سازمانها هم تکليف مردم روشن مي‌شود و هم باعث کاهش شرمندگي آن دسته مسئولاني که در اين هنگامه ها،مقابل مردم احساس خجالت مي‌کنند خواهد شد.
    چرا مجلسيان نيز تعطيل نمايند؟ اکنون که به پايان سال مالي نزديک مي‌شويم اسناد برنامه اي سازمانها مبادله نشده است و مطابق شنيده‌ها تخصيص‌هاي مختصر به شکل دوران قاجار توسط شخص رييس جمهور محترم صورت مي‌پذيرد پس مجلس بر چه چيز بايد نظارت کند طبيعي است که دراين شرايط هيچگونه مسووليتي متوجه دستگاهها نيست از سوي ديگر دولت به دليل عدم اشراف بر متغييرهاي بودجه اي سال آينده، قادر به ارايه لايحه بودجه واقعي نخواهد بود در اين اوضاع و احوال تنطيم لايحه با هر نوع پيش بيني قيمت براي نفت و ارز، حرکت در تاريکي مطلق و قدم زدن در دالان بي انتها مي‌باشد در نتيجه اصرار به ارايه لايحه بدون روشن شدن پيش فرض‌ها و لوازم آن مصداق تکليف به محال مي‌باشد و اين يعني هدردادن انرژيها وتنگ کردن قافيه بر دولت بعدي مي‌باشد در همين سال جاري که لايحه مصوب وجود دارد و تکاليف دستگاه‌ها روشن مي‌باشد و بخش مهمي از ناکامي دولت در درآمدهاي نفتي از طريق گران شدن ارز جبران شده است،همچنان عملکردها هيچ نسبتي با لايحه ندارند، حال چگونه بايد براي سال آينده که هم بناست دولت جديدي بر سر کار آيد و هم هيچکدام از مباني بودجه اي روشن نيست لايحه تنظيم و ارايه شود و اصولاً چگونه لايحه اي مورد انتظاراست؟
    به عبارتي شرايط به گوانه اي است که نه امکان قانون گذاري واقع بينانه مهياست و نه زمينه نظارت مجلس فراهم است بر اين اساس پيشنهاد اين است که فعلاً دولتيان و مجلسيان امور را از راه دور مديريت نمايند و تنها بخشهاي خدماتي همچون بيمارستانها و نظام بانکي و شهرداريها در حد مقدور وظايف خويش را به صورت حضوري پيش ببرند.
    خوب نيست که مردم در مراجعه به نمايندگانشان پاسکاري شوند و در مراجعه به وزير و معاون و استاندار و مدير کل و..... با جواب‌هاي مأيوس کننده روبرو شوند حفظ شأن اين جايگاهها براي زمان گشايش مهمتر است.
    حمايت: «زنده شدن روياهاي قديمي»
    «زنده شدن روياهاي قديمي» عنوان يادداشت روزنامه حمايت است كه در آن مي خوانيد:رژيم سلطنتي انگليس كه سالها خود را حاكم بر جهان مي‌دانست به مرور جاي خود را به آمريكا داد در حالی كه تحت نام همراهي با آمريكا تلاش كرده تا همچنان حضور در صحنه بين الملل را حفظ نمايد.
    بسياري تاكيد دارند جنگ افروزي‌ها و مداخلات آمريكا برگرفته از طراحي‌هاي انگليس با مجري گري آمريكا است و لندن همچنان كان بحران سازي در جهان است. غرب آسيا( خاورميانه ) از جمله نقاطي است كه رژيم سلطنتي انگليس به رغم كم رنگ شدن حضور نظامي‌اش به دنبال احياي اين جايگاه و به نوعي سلطه بر منطقه است.
    در اين چارچوب انگليس طرح‌هاي متعددي را براي بازگشت به منطقه در پيش گرفته است.سوق دادن آمريكا به جنگ افغانستان و عراق بخشي از اين طراحي بوده است. انگليس افغانستان را به دليل موقعيت استراتژيك و عراق را به عنوان منبع انرژي منطقه تحت اشغال قرار داد.
    هر چند لندن ادعاي خروج از اين كشورها را سر مي‌دهد اما در عمل سلطه بر بلند مدت بر اين كشورها را در دستور كار دارد.حفظ حاكمان دست نشانده غرب محور بعدي تحركات انگليس است.
    سران لندن از طريق سياسي و نيز حمايت‌هاي تسليحاتي به دنبال حفظ حاكمان بحرين، عبستان، اردن، امارات، قطر و... مي‌باشند. چشم بستن از جنايات آنها در مقابله با مردم و نيز ارسال سلاح براي آنها از جمله اين تحركات است. بازگشت نظامي به منطقه با دو محور فروش تسليحات به كشورهاي عربي و نيز توافقات امنيتي با آنها از ديگر تحركات اخير انگليس است.
    لندن از يك سو به فروش تسليحات جديد و پيشرفته به كشورهاي عربي اقدام نموده در حالي كه به بهانه آموزش استفاده از اين تسليحات حضور نظامي در اين كشورها را توجيه مي‌كند.
    از سوي ديگر با توافقت نظامي و امنيتي طرح اعزام نيرو به اين كشورها را اجرا مي‌كند. گزارش هاي منتشره نشان مي‌دهد انگليس به دنبال احداث پايگاه نظامي در بحرين، امارات و قطر مي‌باشد. بهره‌گيري از ناتو نيز ترفند ديگر انگليس است.
    ناتو اكنون دامنه فعاليت خود را از دامنه اروپا خارج ساخته در حالي كه خاورميانه از محورهاي كاري آن است. استقرار طرح سامانه دفاع موشكي و نيز موشك‌هاي پاتريوت در تركيه و نيز احداث پايگاه نظامي در كويت از جمله اين تحركات است.
    با توجه به اينكه انگليس از بزرگان ناتو است اين سناريو مطرح است كه لندن با نام ناتو ورود نظامي به خاورميانه را اجرايي سازد. نكته مهم در تحركات لندن براي بازگشت به خاورميانه را جنگ افروزي عليه سوريه تشكيل مي‌دهد. لندن مانند واشنگتن بر اين عقيده اند كه با سلطه بر سوريه كل منطقه را تحت سلطه خواهند داشت.
    با اين طرح از يك سو متحدان آنها در كشورهاي منطقه حفظ مي‌شوند و از سوي ديگر مقاومت و بيداري اسلامي به عنوان دشمنان نظام سلطه از صحنه حذف خواهند شد. با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان گفت كه لندن به دنبال احيا روياي قديمي سلطه بر خاورميانه است كه به بهانه هاي مختلف در حال اجرا شدن است در حالي كه با پنهان شدن در سايه برخي كشورهاي عربي، آمريكا ، ناتو و ادعاهاي بشر دوستانه اين رويا پردازي را پنهان مي‌سازد.
    خراسان: «نکاتي درباره نطق جنجالي آقاي رسايي»
    «نکاتي درباره نطق جنجالي آقاي رسايي» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي خوانيد: در اين نوشته قصد و نيت حمايت و دفاع از آيت ا... هاشمي رفسنجاني را ندارم چرا که ايشان در کنار سابقه طولاني مبارزاتي در قبل از انقلاب و سابقه خدمتي و مسئوليتي در رده هاي مختلف نظام، از توانمندي ويژه مديريتي و جايگاه و قدرت سياسي بسيار قابل توجه و امکان کافي براي بيان نقطه نظرات و ديدگاه هاي خود و همچنين از چنان نفوذ راي و کلامي برخوردار است که به دفاع صاحب اين قلم نيازي ندارد و طرفه اين که نگارنده در اين مقال بنايي بر دفاع از ايشان ندارد، که اگر دفاعي لازم باشد مي بايست صاحبان انديشه و قلم و رسانه ها پيش و بيش از هر چيزي دفاع از حقوق آحاد مردم و خصوصاً آناني که حقي از ايشان ضايع شده اما صدايشان به جايي نمي رسد يا اگر هم برسد معلوم نيست که حرف و تظلم خواهي شان مسموع قرار بگيرد را وجهه همت خود قرار دهند، نه آنان که هم صدايشان به همه جا مي رسد و هم خود توان ويژه براي دفاع از خود دارند و هم امکاناتي که بتوانند بهترين وکلاي کشور را در دفاع از خود يا خانواده شان به خدمت بگيرند.
    اما به هر صورت بهانه اين نوشته نطق تند ، شديداللحن و توهين آميز آقاي رسايي نماينده مجلس شوراي اسلامي در صحن علني مجلس است نطقي که گرچه ممکن است از سر دلسوزي و حتي احساس وظيفه نمايندگي ايراد شده باشد اما بخش هايي از اين حرف ها، هم به لحاظ شکلي و هم به لحاظ محتوايي داراي اشکالات متعددي است هرچند ممکن است برخي از نکات مطرح شده در اين نطق بهره کافي از واقعيت هم داشته باشد اما به هر صورت:
    ۱ - اولاً تنظيم و انتشار بيانيه دادستاني که با برشمردن بندهاي صحبت هاي وي به صراحت و با ذکر دليل بر مجرمانه بودن برخي اظهارات آقاي رسايي در نطق مورد نظر تاکيد شده و مراتب را براي رسيدگي به دادستان ويژه روحانيت اعلام کرده است خود دليل بسيار روشني است که به لحاظ حقوقي و قانوني و براساس نظر کارشناسي دادستاني، بخش هايي از حرف هاي آقاي رسايي مجرمانه دانسته شده و کاملاً بديهي است که بيان اظهاراتي که مصداق مجرمانه داشته باشد براي هر کسي ناشايست است و البته از نمايندگان محترم مجلس ناشايسته تر و از کساني که کسوت روحانيت دارند بسي ناشايسته تر است.
    ۲ - اسف بارتر اين که يک نماينده مجلس آن هم در کسوت روحانيت «خانواده اي» را جدا از اين که راس آن خانواده يکي از چهره هاي برجسته انقلاب و مسوولان نظام است به «خانواده اختاپوسي» تشبيه مي کند که تشبيه و يا حتي تمثيل خانواده هيچ انساني به هيچ حيواني در هيچ منطقي خصوصاً در منطق اخلاق اسلامي پذيرفته نيست خصوصاً از يک نماينده مجلس که تريبوني عمومي، تاثيرگذار و جهاني در اختيار دارد.
    ۳ - در شرايطي که مملکت به فضاي آرام و دور از جنجال هاي سياسي احتياج دارد، کدام منطق ايجاب مي کند که نطقي با چنين ادبياتي در مجلس مطرح شود.
    ۴ - اساساً به ادعاي قوه قضائيه رسيدگي به هر پرونده اي در دستگاه قضا در فضاي آرام و بدون تنش و بدون تحميل فشار از هر طرفي راحت تر امکان پذير است تا در فضاي متشنج و جنجالي و اعمال فشار، بنابراين بيان چنين حرف هايي با چنين ادبياتي چه توجيهي دارد؟
    ۵ - حالا که آقاي مهدي هاشمي بالاخره پس از مدتي طولاني از انگلستان برگشته و به خاطر اتهامات چندگانه بازداشت و مورد بازجويي قرار گرفته است و ان شاء ا... قرار است بدون ملاحظه خاصي به پرونده و اتهامات او رسيدگي شود و درحالي که آن فايل صوتي جنجالي و افشاگرانه نيز منتشر شده چرا بايد با چنين ادبياتي درباره رسيدگي به اين پرونده صحبت کرد و در خلال صحبت به گونه اي حرف زد که از سوي دادستان برخي از آن اظهارات مجرمانه شناخته شود و جدا از آن فضا و محتواي صحبت علاوه بر بيان اتهامات به فرد متهم، به پدر او که يکي از چهره ها و مسئولان نظام است اتهام هاي اثبات نشده، زده شود.
    هر چند اين چهره مثل برخي ديگر در کنار کارهاي بزرگش، کوتاهي ها و البته اشتباهاتي هم داشته و صد البته که دو نفر از اعضاي خانواده اش نيز اتهامات قابل توجهي دارند که يکي از آنان پس از محاکمه و صدور حکم در حال گذراندن دوران محکوميت خود است و اتهامات نفر ديگر بايد با سرعت و دقت و حساسيت مورد رسيدگي قرار گيرد.
    ۶ - البته همه کساني که به حکم عدالت، عقل، شرع و وجدان به اين مهم قائل هستند که به اتهام هر فردي در هر مسئوليت و منصبي و رده اي که باشد بايد به طور دقيق و بدون اغماض رسيدگي شود به شدت بر اين نکته اصرار دارند که بايد به اتهامات آقاي مهدي هاشمي و هر شخص يا متهم ديگري با هر گرايش سياسي و هر سليقه اي و با هر جرم کوچک و بزرگي در اسرع وقت و به دقت رسيدگي شود و در صورت اثبات اتهام در دادگاه و مجرم شناخته شدن به مجازات قانوني متناسب با جرم انجام شده رسانده شود و چنانچه اتهامات آقاي مهدي هاشمي و امثال او به اثبات برسد و مجرم شناخته شود به نظر مي رسد حداکثر مجازات قانوني، بايد براي چنين متهماني که از وابستگان مسوولان نظام هستند در نظر گرفته شود تا علاوه بر اين که ثابت شود انشاء الله فرقي بين دانه ريزها و دانه درشت ها نيست چنين افرادي درس عبرتي بگيرند و اين واقعيت را دقيقاً درک کنند که مسئولان و خانواده ها و وابستگان آنان به دلايل متعدد بايد بيش از ديگران در همه امور اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي دقت نظر داشته باشند و از نهايت صحت و سلامت برخوردار باشند نه اين که خداي ناکرده به خاطر نزديک بودن به مراکز قدرت، خلافي انجام دهند وگمان کنند که در حاشيه امن قرار دارند که در نظام اسلامي هيچ کس نمي تواند و نبايد براي خود حاشيه امني تصور کند هر چند...
    دنياي اقتصاد: «هیرشمن و «خروج» پر سر و صدا»
    «هیرشمن و «خروج» پر سر و صدا» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر جعفر خیرخواهان است كه در آن مي خوانيد:آلبرت هیرشمن اقتصاددانی که از حوزه‌ مطالعات اقتصادی خارج شد و به عرصه‌های گوناگون علوم اجتماعی نیز سرک کشید و نظریاتی ناب عرضه كرد به تازگی درگذشت.
    از جمله آثار متنوع وی که تحسین همگان را برانگیخت و خواندن آن برای هر اندیشمند مسائل اجتماعی واجب است کتاب «خروج، اعتراض و وفاداری» با عنوان فرعی «واکنش‌ها به افول بنگاه‌ها، سازمان‌ها و دولت‌ها» است.
    نقطه قوت وی برای عرض اندام کردن در حوزه‌های گوناگون اجتماع، شاید به کمیته جایزه نوبل امکان نداد جایزه‌ای در موضوعی مشخص به وی بدهد، اگر چه نظریه خروج، اعتراض و وفاداری وی به حد کافی ارزشمند بود که شایسته دریافت جایزه نوبل باشد.
    نشریه اکونومیست هم یادداشتی به مناسبت درگذشت وی و برای نشان دادن اهمیت این اثر نوشت با عنوان «خروج آلبرت هیرشمن.»هیرشمن که در آلمان به دنیا آمده بود هنگام به قدرت رسیدن نازی‌ها از این کشور گریخت و در کشورهای مختلف اروپایی در سر صحنه رویدادها و جنگ‌های گوناگون حضور پیدا کرد. او در نهایت به آمریکا مهاجرت کرد و مطالعات اجتماعی را پی گرفت.

    روحیه جهان‌وطنی و ترس و امیدی را که در این سال‌ها تجربه کرده بود در ذهنش شکل گرفت و در هر چیزی که نوشت به کار برد. او به دفاع از ارزش‌های مدارا، آزادمنشی و تغییر پرداخت و معتقد بود اصلاحات حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها امکان‌پذیر است. او ناظری پراحساس، موشکاف و دقیق و اندیشمندی با نظراتی اصیل و انگیزه‌بخش بود. میراث وی که در کتاب‌هایش دیده می‌شود امید، ذهن باز و ایده‌الیسم عملی است.

    هیرشمن چارچوب خروج/ اعتراض را بسط داد تا به اقتصاددانان بفهماند به اعتراض به عنوان یک روش اصلاح نهادها توجهی نداشته‌اند. در واقع می‌توان خروج را در حوزه اقتصاد به شکل افزایش تعداد جانشین‌های مصرف‌کننده و تقویت رقابت دانست و اعتراض در حوزه سیاست با پاسخگو کردن مسوولان‌ و مدیرانی مرتبط است که تحمل شنیدن و گوش فرادادن به صدای شهروندان و مصرف‌کنندگان را داشته باشند و اقدام به بهبود شرایط و کیفیت خدمات كنند. او فکر می‌کرد اقتصاددانان تمرکز بیش از حدی روی خروج کرده‌اند.
    او حتی اقدام به تئوری‌سازی در این زمینه کرد که اگر قدرت خروج مهار شود، رویه‌های اعتراضی رشد کرده و مفید و قدرتمند خواهد شد (مثلا اگر حق خروج به نصف کاهش یابد مصرف‌کننده سعی در استفاده از حق اعتراض خود می‌کند).

    اینک در رفتار سازمانی، از مدل خروج، اعتراض و وفاداری هیرشمن برای شناسایی و تبیین واکنش کارکنان هنگام برخورد با شرایط ناراضی‌کننده استفاده می‌شود. خروج یعنی به دنبال فرصت‌های جدید گشتن مثل انتقال به واحد کاری دیگر و ترک سازمان (مثلا جست‌وجو‌ی شغلی دیگر، طلاق گرفتن در زندگی مشترک یا مهاجرت به کشوری دیگر).

    اعتراض، به هر تلاشی برای تغییر وضعیت به جای گریختن از وضعیت نامطلوب گفته می‌شود. اعتراض می‌تواند انتقادی سازنده از قبیل نصیحت و توصیه به مدیران عالی باشد تا وضعیت را بهبود بخشند یا که حالت مقابله‌ای به شکل بسیج نیروها و شکایت داشته باشد.

    وفاداری عضو سازمان؛ یعنی وضعیت موجود را پذیرفته و اصطلاحا می‌سازد و می‌سوزد یا که منفعلانه در انتظار بهبود شرایط به سر می‌برد تا اوضاع خود به خود بهتر شود.

    انسان‌ها چگونه رفتار می‌کنند؟ بستگی به شخصیت و وضعیت آنها دارد. اگر یک شخص نوعی تعهد سازمانی بیشتری داشته و سازمان را متعلق به خود بداند احتمال اعتراض، بیشتر از خروج می‌شود. پس کسانی که وجدان کاری و دلسوزی بالاتر و روحیه جمع‌گرایی بیشتری دارند با احتمال بیشتری اعتراض می‌کنند، اما اگر سایر گزینه‌ها و فرصت‌ها موجود باشد، احتمال خروج بیشتر است. سرانجام تجربه گذشته نیز بر انتخاب شخص اثر می‌گذارد. کسانی که در گذشته در اعتراض کردن ناموفق بوده و شکست خورده‌اند، احتمال بیشتری هست به خروج دست بزنند یا نسبت به افت کیفیت و شرایط بی‌توجه و اهمال‌کار باشند.
    رفتار مناسب در برابر بالادستی‌ها چیست؟ ابتدا اینکه نباید صرفا وفادار بود و به خود گفت، هیچ کاری ممکن نیست، کاری از دست من ساخته نیست و اوضاع همیشه این‌طور بوده است و ناامید بود. پس من خارج نمی‌شوم، من اعتراض نمی‌کنم، من سعی در تغییر وضعیت ندارم. این شیوه مناسبی برای زندگی اجتماعی نیست.
    خروج هم به تنهایی رفتار خوبی نیست، بلکه باید با اعتراض به دنبال انجام کاری بود و از طریق اعتراض و با بسیج و سازماندهی نیروها کمک کرد، تا وضعیت را بهبود بخشیم. جامعه‌ای که به خروج متوسل می‌شود، نگاه فردگرایانه دارد، اما اعتراض نشانه مسوولیت اجتماعی افراد است.
    البته قدرت و تاثیرگذاری اعتراض از دو بخش گفتن و شنیدن تشکیل می‌شود به این معنا که هم شهروندان توانایی گفت‌وگو‌ و مذاکره داشته باشند و نیز از سوی قدرتمندان زمینه و ظرفیت برای «شنیدن» وجود داشته باشد.
    پس باید ارتباطی واقع‌بینانه برقرار شود. هنگامی که حق با بالادستی‌ها است از آنها پشتیبانی کرد و وقتی که مسیری را اشتباه می‌روند، اشتباه‌شان را متذکر شد. هنگامی که نیاز به انتقاد یا مخالفت با آنها است باید این کار را کرد.
    این برخلاف رفتاری است که یا فقط به تحسین برخاسته و ایراد‌ها را ندیده بگیرد یا متنفر شده و تنها بدی‌ها را می‌بیند. شهروندان و مصرف‌کنندگان جدید باید چنین رفتاری پیشه کنند و دولت‌ها و سازمان‌ها نیز محیط و بستر را فراهم کنند. برگزاری انتخابات مختلف و تقویت رسانه‌ها و تعیین محبوبیت در سطح دولت‌ها و ایجاد واحد شکایت مشتریان یا انجام نظرسنجی از رضایت مصرف‌کنندگان در سطح سازمان‌ها از جمله این اقدامات است.








  14. کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده است.

    Y.H

  15. #8
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/10/3



    كيهان:نوبت خط شكنان
    «نوبت خط شكنان»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد؛اصولگرايي به يك معنا منطق و مضمون انقلاب اسلامي است اما تشكيل جريان اجتماعي- سياسي با اين عنوان، ريشه در تحولات 15 سال گذشته دارد. اصولگرايي از يك منظر، برآمده از عدم تكافوي تقسيم بندي نارساي «چپ-راست» بود؛ اينكه گرفتاري در تقسيم بندي هاي موهوم، ظرفيت هاي بزرگ انقلاب را به هدر مي دهد. انگيزه دوم، تندباد اتفاقاتي بود كه پس از انتخابات سال 76 در حوزه سياست و فرهنگ و امنيت و اقتصاد كشور پديد آمد. اين تندباد گويا سر ايستادن نداشت و مي خواست به نيابت از جبهه دشمن، اصول و ريشه هاي انقلاب را بخشكاند. به همين دليل تكوين جريان اجتماعي- سياسي با تابلوي اصولگرايي، واكنش به شعار اصلاح طلبي نبود بلكه به منزله دفاع از ارزشها و مقاومت در برابر هجوم مغول وار جريان اباحه مسلك بود.
    اصولگرايي با اين مضمون ريشه در باورها و آرمان ها و مطلوب هاي مردم داشت و به تدريج در همان فضاي اختناق آميز سيطره جريان ساختارشكن و اصول ستيز براي خود جا باز كرد. دقيقا 10 سال پيش بود كه اجتماع اصولگرايان ذيل تابلوي آبادگران ايران اسلامي، اولين پيروزي را در انتخابات شوراي شهر دوم و سپس -در سال 82- پيروزي در انتخابات مجلس هفتم را رقم زد. اين روند با شدت و ضعف ها و نوساناتي تا نهمين دوره انتخابات مجلس (اسفند 90) تداوم پيدا كرده، هرچند كه به تدريج در طيف هاي مختلف آن، شاهد انشعاب هايي نظير انشعاب حلقه آقاي احمدي نژاد، انشعاب طيف نزديك به آقاي لاريجاني تحت عنوان فراكسيون اكثريت مجلس نهم، انشعاب جبهه پايداري از جبهه متحد و نظاير آن بوده ايم. از تجربه ائتلاف آبادگران تا تشكيل گروه 6+5 و شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب و كاربست فرمول 7+8 (جبهه متحد اصولگرايان) در انتخابات مجلس نهم 10سال فاصله است و طبعا ضرورت دارد صرف نظر از علايق حلقه هاي نامزد محورگرا، در مجموعه اين تجربه 10ساله بازانديشي صورت گيرد.
    اينكه زايش و رويش اصولگرايي محصول كدام ضرورت ها و اقتضائات و گذشت ها بود؟ چه توفيقات بزرگي را در متن فشارها و تهديدها و بحران آفريني بدخواهان، با خود به ارمغان آورد؟ كجاها و چرا لنگيد؟ و تجديد قوا و سازمان آن مستلزم كدام مقدمات است؟ مرور اين پرسش ها اگرچه ممكن است با انتخابات رياست جمهوري خرداد 92 تلاقي و هم پوشاني هايي پيدا كند، اما فرا انتخاباتي و فرازماني است. انتخابات با همه اهميت و خطورت، ايستگاه و منزل است، نه مقصد و مطلوب. فرداي اعلام نتيجه انتخابات، شروع تكاليف و مسئوليت هاي جديد براي اصولگرايان است همچنان كه ماه هاي پيش از برگزاري انتخابات. امروز كه به اين پويش تاريخي 10ساله نگاه مي كنيم هم نقاط قوت و عطف فراواني را مي توان رصد نمود و هم نقاط ضعف و آسيب را فهرست كرد.
    اصولگرايي از احساس تعهد و مسئوليت و دردمندي و الزام فداكاري جوشيد. 10 سال پيش، آنها كه ذيل اين تابلو نامزد شدند و آنان كه ايثار كردند و پذيرفتند به خاطر مصلحت بزرگتر كنار بنشينند و تعويض در تيم بازيكنان انجام شود، نوعا دغدغه هاي الهي و ارزشمند داشتند. تلقي من باشم و تو نباشي و دعواهاي كم مايه و مبتذل، مجال بروز نداشت. دشمن تاخته بود و از خيابان تا برخي كريدورهاي سياسي جولان مي داد. آن روز بسيج شدن با نيت هاي خالص و عزم مومنانه، به كار بركت داد و ضعف ها و خلل هاي بي شمار را پوشاند. حرف از عمرو و زيد و اين رجل سياسي و آن نامزد نبود. به يك معنا دفاع مقدس سياسي با منطق خدمتگزاري مردم و مقابله و مبارزه با استكبار و نفاق جديد شكل گرفت و چون اخلاص هويدا بود، به دل هاي مردم نيز نشست. خود مردم بودند كه اصولگرايان را بركشيدند و از انزوا و عزلت، به عزت و احترام و اعتبار رساندند. البته شماري از برآمدگان، مديون انقلاب و نظام و مردم باقي ماندند و شماري به رسم تاريخ، دچار سكر نعمت و مستي قدرت شدند، شماري آبرومند و اصولگرا باقي ماندند و كساني آهنگ عقبگرد به سمت بيغوله اي كردند كه طيفي از مدعيان اصلاح طلبي در آن بيغوله رفته و سرمايه و اعتبار خود را تباه كرده بودند.
    اگر اصولگرايي روزي به اقتضاي شرايط، انتخابات محور بود، امروز بايد در كنار اهميت دادن به انتخابات و معرفي نامزد، استراتژي محور باشد تا بتواند خلأها و آسيب هاي گذشته را بپوشاند. طبعا معناي استراتژي محوري دعوت به انحلال انواع تشكل هاي متصف به عنوان اصولگرايي نيست. احزاب و گروه ها و حلقه ها، كار ويژه هاي مثبت و منفي خود را دارند و نوعا در انتخابات نيز فعال تر مي شوند. اما در اين ميان نبايد از سازمان دهي «جريان اجتماعي اصولگرايان» كه موتور اصلي پيشرفت ها و پيروزي هاي گسترده يك دهه اخير بوده و بار سنگين مسئوليت هاي انقلاب بر دوش آنها قرار داشته، غافل ماند. اين جريان اجتماعي چون به روح جمعي ايراني و عواطف و عقايد و باورهاي آن تعلق دارد، جريان قدرتمند و نافذ و پراثر و در عين حال كم ادعايي است.
    اين جريان همان بدنه اجتماعي جمهوري اسلامي است كه در نقاط عطف انقلاب و سر بزنگاه ها ضرورت ها، وسط ميدان آمده و سينه سپر كرده و هزينه داده بي آنكه سفره نشيني كند و امتياز بجويد. جريان اجتماعي همان گونه كه انقلاب و جنگ و بحران هاي پديد آمده توسط گروه هاي نفاق را مديريت كرد، مدافع اجتماعي گفتمان سازندگي و پيشرفت و عدالت در 20 سال اخير بود، به اقتضا از دولت سازندگي و دولت عدالت دفاع كرد و تير تهمت ها را به خاطر اصل نظام و انقلاب به جان خريد و البته از سوي برخي متوليان امر مورد كم لطفي و اجحاف قرار گرفت. اين جريان هم به خاطر دفاع از هاشمي و هم به خاطر حمايت از احمدي نژاد - در مقاطع متفاوت- فحش خورده و پاي تكليف نوشته است. و همين جريان، به هنگام ضرورت، به مطالبه آرمان ها و اصول از دولت ها و سياستمداران پرداخته و مغضوب واقع شده است؛ چون اصولگراست و اصولگرايي هزينه دارد.
    امروز براي اصولگرايي چه بايد كرد؟ آيا ساز و كار صرف تعيين نامزد -ها- و پرتاب آنان به سكوي قدرت و سپس كنده شدن و جا ماندن عقبه حركت نامزدها در ميانه راه، تكافوي اصولگرايي را مي كند؟ اصلا آيا سطح انتخابات آن هم با مختصات روز راي و انتخاب صاحب منصبان، تنها سطح مسئوليت اصولگرايان است؟با اين تلقي، موضوع فرصت ها، چالش ها، اهداف و برنامه ها(استراتژي، پيشرفت و عدالت و مقاومت) چه مي شود؟ فرض مي گيريم اصولگرايان اختيارش را داشتند و همين الان مي توانستند رئيس جمهور و دولت يا شوراي شهر و مجالس آتي و رؤساي آنها را تعيين كنند. آيا مسئله حل بود و ديگر چالش و دغدغه اي باقي نمي ماند؟ پيداست كه اين تلقي، تلقي بسيط و ابتدايي از مسئوليت اصولگرايي و موضوع سازمان يابي اصولگرايان است. شرايط به اقتضاي سنت الهي رو به پيچيدگي مي گذارد. تعبير «پيچيدگي» نبايد ما را بترساند. اين پيچيدگي و بغرنجي و سختي شرايط آزمون، عين رشد و تعالي و اخلاص خوبان و تمييز حكيمانه آنان در محضر الهي است. معلوم است كه كنكور دوره دكترا به مراتب سخت تر از كنكور ورودي دانشگاه است اما انسان مشتاق مدارج بالاي علمي به خاطر اين سختي و پيچيدگي، شانه از آزمون خالي نمي كند هيچ، كه مشتاقانه به استقبال هم مي رود.
    اسوه اصولگرايي، سيره نبوي و علوي است. پيامبر اعظم(ص) و امير مومنان(ع)، همواره و مجاهدانه به استقبال خطرهاي بزرگ مي رفتند. اين تعبير شريف و لطيف از علي بن ابيطالب عليه السلام است كه «وقتي آتش جنگ گداخته مي شد همه ما به رسول خدا(ص) پناه مي برديم چرا كه او از همه ما به دشمن نزديك تر بود» و در ركاب چنان مولا و مقتدايي بود كه روز جنگ احزاب به هنگام عربده كشي و هم آوردطلبي عمروبن عبدود، تنها امير مومنان برخاست و سينه سپر كرد و به رسول خدا عرض نمود من هم آوردي او مي كنم. البته به وقت سختي، اصولگرايي حكم كيميا را پيدا مي كند و ناياب مي شود. در طول تاريخ كم نيستند آنها كه در برابر تهديدها و تهمت ها و ملامت ها، كم آورده و لنگ مانده اند. اما درجازدگان و عافيت طلبان و تن آسانان كه اسوه نمي شوند. اسوه بزرگ، مقتدايي است كه جان و مال و همسر و فرزندان و آبرو را در طول 30 ساله پس از رحلت غمبار پيامبر اعظم(ص) به ميانه ميدان آورد تا سزاوار گفتن اين كلمات بلندبالا در خطبه 37 نهج البلاغه باشد: «فقمت بالأمر حين فش لوا و تطّلعت حين تقبّعوا و نطقت حين تعتعوا و مضيت بنورالله حين وقفوا... پس براي اداي مسئوليت به پا خاستم هنگامي كه ديگران سست و ناتوان شدند. و سر بلند كردم و خود را آشكار ساختم در آن زمان كه ديگران سر در لاك فرو برده و پنهان شدند. و سخن گفتم آن هنگام كه از گفتن بازماندند. و به نور هدايت الهي رفتم زماني كه ديگران متوقف شدند. آن هنگام صداي من از همه پايين تر بود اما در سبقت به امر خير از همه بالاتر بودم... چون كوهي كه تندبادها آن را به حركت درنياورد و طوفان ها ناتوان از كندن آن باشد». و اين چنين، علي بن ابيطالب(ع) اسوه شد براي همه آنها كه محبّ و محبوب خدايند، با مومنان فروتن و در برابر كافران، سرسخت و نفوذناپذيرند، در راه خداوند جهاد مي كنند و -بالاتر از همه- «از ملامت سرزنش كنندگان نمي هراسند» (آيه 45 سوره مائده).
    درست همين روزگار پرحادثه و ابتلا- لبريز از بشارت ها و انذارهاي حق- است كه بايد چون كوه سينه برافراشت، به ميان ميدان آمد، بدون لكنت زبان از حقيقت و فضيلت دفاع كرد و البته ملامت و زخم زبان شنيد. كه به تعبير لسان الغيب حافظ «بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند- تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايم». اينجا موضع خط شكني و صف شكني و مجال مالك اشترها و عمّارهاي بصير و صبور است به اقتداي علي. كار اصولگرايي ما به سامان و مبارك خواهد ماند اگر 1- خوبان ما مثل هميشه آبرو و اعتبار شريف خويش را در فضاي ترور و تخريب شخصيت و اتهام افكني جبهه دشمنان و منافقان، به ميدان آورند. 2- مثل دهه گذشته به اعتبار تشخيص دغدغه ها و مسئوليت هاي بزرگ، تواضع و تنازل و تفاهم و تعاون را ضرورت بدانند. 3- حميت يكديگر و جبهه كلي اصولگرايي(حامل انقلاب) را بر تمايزگذاري ها و تفرقه طلبي هاي سست مايه رجحان بخشند و پشت هم را آنجا كه پاي اصول و مصالح بزرگ انقلاب است خالي نكنند. 4- عميق تر و فراتر از هيجان هاي انتخاباتي به آوردگاه ميان دو جبهه حق و باطل بنگرند.بيش از اين بايد در باب تجديد سازمان اصولگرايي گفت و شنيد.
    خراسان:پاتريوت ها و دور کشتار در سوريه
    «پاتريوت ها و دور کشتار در سوريه»عنوان يادداشت روز خراسان به قلم صباح زنگنه است كه در آن مي‌خوانيد؛تحولات سوريه نشان مي دهد متأسفانه کشورهاي غربي و کشورهاي حامي فعاليت هاي مسلحانه و خشونت بار بر اين مسئله اصرار دارند که تغييرات سياسي در سوريه با اسلحه حاصل شود اين رويه اي است که ممکن است به وجود آورنده برخي از تغييرات سياسي و ميداني شود، اما قطعاً رويه اي نخواهد بود که به استقرار و آرامش پايدار منجر شود. در نتيجه سوريه همچنان صحنه حوادث و درگيري ها خواهد بود. به دليل اين که عده اي که کشته مي شوند، فرزندانشان، اقوامشان، نيروهايشان به دنبال انتقام هستند و درگيري ها از درگيري هاي مخالفان دولت با دولت به درگيري هاي ميان شهري، ميان خانوادگي، عشيره اي و ميان مناطقي مبدل مي شود و در نتيجه آرامش حاصل نمي شود.
    در اين ميان اعمال فشارهاي غربي ها با استقرار موشک هاي پاتريوت در مرز ترکيه با سوريه نوعي گسترش دادن حضور و نفوذ سازمان ناتو در منطقه است و اين چهارمين نقطه و کشوري مي شود که غرب بعد از فروپاشي شوروي از پيمان ناتو به عنوان وسيله و حربه اي براي تغيير حکومت ها و نفوذ در کشورها استفاده مي کند.نخستين حضور در افغانستان، دومين در عراق، سومين در ليبي بود و سوريه چهارمين کشوري است که در مرز و حاشيه منطقه نفوذ غرب قرار دارد و اکنون غرب با ابزار ناتو خواهان تصرف اين کشور است و آغاز آن با استفاده از ابزار و اسلحه اي همچون موشک هاي پاتريوت خواهد بود. اين موشک ها مي تواند هدفي هم براي روسيه که ميراث خوار اتحاد جماهير شوروي است و هم کشورهايي که در اقمار شوروي به سر مي برند به حساب آيد.
    اما به نظر مي آيد اين وضعيت تهاجمي سازمان ناتو با تعلل هاي روسيه و ناکارآمدي مقاومت هاي کرملين همراه شده است و طبيعتاً رويه اي بسيار شکننده در کل منطقه خواهد بود و به کشورها و قدرت هاي مختلف منطقه اي و فرامنطقه اي اين اجازه را مي دهد که بافت و سيستم نظام ها و حکومت ها را با استفاده از ابزار قدرت و ابزار جاسوسي و عمليات نظامي تغيير بدهند.جمهوري اسلامي ايران قاعدتاً بايد پايبند به اصول جمهوري اسلامي باشد که مأخوذ از دين اسلام است و اصل آن آرامش و آسايش بشر است، اصل عدم خون ريزي، حق حاکميت ملت ها و اصل توسل به ابزار دموکراتيک به جاي ابزار خشونت بار، در سوريه، بحرين و در همه کشورهاي منطقه مورد حمايت ايران است و از توسعه درگيري با پيگيري و اتخاذ روش هاي ديپلماتيک جلوگيري مي کند.جمهوري اسلامي مخالف کشتار و خون ريزي است و به همين دليل با همکاري کشورهاي منطقه در تلاش است که از ظهور پديده هاي تکفيري، افراطي و تندرو در سوريه جلوگيري کند.
    چرا که اين پديده ها، در نهايت به عدم استقرار و ثبات ساير کشورها مثل ترکيه، اردن، لبنان و... منجر خواهد شد.
    آن چه در سوريه اتفاق مي افتد جنگ هاي نيابتي است اعمال خشونتي که توسط مخالفان دولت سوريه رخ مي دهد، از سوي تعدادي از کشورها مانند قطر، ترکيه، عربستان و کشورهاي غربي حمايت مي شود. آمريکا نيز اخيراً حمايت سياسي، اقتصادي و نظامي خود را از ائتلاف معارضان سوري اعلام کرده است.بنابراين بايد ديد اين کشورها اگر به لبه پرتگاه برسند آيا متوجه پيامدهاي حمايت هاي خود خواهند شد يا خير.
    آن چه در سوريه اتفاق مي افتد نيازمند يک تحرک ديپلماتيک قوي، دقيق و عميق با کشورهايي است که نيروهايي را به نيابت خود وارد سوريه کرده اند.
    جمهوري اسلامي:اردوغان و آرزوئي كه تحقق نخواهد يافت
    «اردوغان و آرزوئي كه تحقق نخواهد يافت»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛رجب طيب اردوغان نخست‌وزير تركيه بار ديگر با تكرار اظهارات تحريك آميز عليه همسايگان اين كشور، دولت عراق را به طايفه گرايي متهم كرده و مدعي شده "نوري مالكي با برخورداري از حمايت‌ها و كمك‌هاي ويژه، يك دولت شيعه در عراق ايجاد نموده و اين امر، احتمال كشاندن عراق به جنگ داخلي را افزايش داده است." وي كه تاكنون با عملكرد غيردوستانه و خارج از موازين همسايگي و حسن همجواري تحريكات بسياري عليه دولت قانوني عراق مرتكب شده، اين بار نه در قالب جملات "تحريك آميز" بلكه فراتر از آن، با بيان عبارات "تهديدآميز"، عراق را به وقوع جنگ داخلي تهديد كرده است.
    نخست‌وزير تركيه در ادامه سخنان مغرضانه و غيرمنصفانه اش، دولت مالكي را نماينده اقليتي از افراطيون شيعه خوانده كه اگر برخي حمايت‌هاي ويژه از آن نبود، اين دولت هم اكنون در اين جايگاه قرار نداشت. وي در ادامه دخالت در امور داخلي عراق، خواستار حكومت سني‌ها و اكراد بر عراق شده و تهديد كرده درصورت ادامه حكومت يك دولت شيعي در عراق، جنگ سوريه به اين كشور نيز سرايت كرده و عراق هم به سوريه‌اي ديگر تبديل خواهد شد!
    اين اظهارات تنش آفرين عليه عراق درحالي از سوي اردوغان ابراز مي‌شود كه تركيه همچنان ميزبان طارق الهاشمي، معاون اول فراري رئيس‌جمهور عراق است و كردهاي منطقه خودمختار كردستان عراق به ويژه مسعود بارزاني نيز در ادامه مخالفت با دولت مركزي عراق و شخص نوري مالكي، از حمايتهاي اردوغان برخوردارند.
    در بررسي و تجزيه و تحليل اظهارات تشنج آفرين اردوغان عليه دولت مركزي عراق و ديگر همسايگان تركيه قطعاً بايد موارد مورد مداقه قرار گيرد:
    1- رسانه‌هاي تركيه و حتي برخي روزنامه‌هاي غربي با توجه به تحولات اخير، اعلام مي‌كنند تغييرات جديد ايجاد شده در رفتار و شخصيت نخست‌وزير تركيه است كه از وي، فردي "سياست باز"، "غيرمعتدل"، "موج سوار"، "فرصت طلب"، "عوام فريب"، "بلندپرواز" و "تماميت خواه" خلق كرده به گونه‌اي كه او را با "آتاترك" ديكتاتور لائيك تركيه مقايسه مي‌كنند. ارزيابي كارشناسان سياسي منطقه نيز همين تصوير را از اردوغان منعكس مي‌كند كه 180 درجه با شعارهاي روز اول وي، در زماني كه لازم بود رأي ملت مسلمان تركيه را به خود معطوف كند، تفاوت دارد. امروزه، عدم پايبندي اردوغان به پيشبرد منافع ملي ملت مسلمان تركيه و عدم تحقق شعارهاي اوليه او تا آنجا مورد انتقاد قرار گرفته كه بسياري از رسانه‌ها و سياستمداران تركيه، او را به قرباني كردن ملت تركيه براي رسيدن به خواسته‌هاي خود در عرصه جهاني و بلند پروازي‌هايش متهم مي‌كنند. بسياري از مردم تركيه نگران اين امر هستند كه نه تنها اردوغان نتواند به وعده‌هاي خود عمل كند بلكه كشورشان را درگير يك جنگ منطقه‌اي نمايد كه در آن صورت نه نشاني از اردوغان و حزبش باقي خواهد ماند و نه اثري از برگ سوخته تركيه در سوريه.

    2- تحولات اخير منطقه‌اي به ويژه حوادث سوريه نشان مي‌دهد كه دولت تركيه منافع خاصي را در آنسوي بحران سوريه دنبال مي‌كند، اما منافعي نه براساس منافع ملت تركيه بلكه براساس خواست و اراده غرب كه همواره بحران‌هاي بسياري را براي منطقه به همراه داشته است. واقعيت اينست كه تحولات اخير خاورميانه و شمال افريقا كه تاريخ منطقه را وارد مرحله حساسي كرده، علاوه بر اينكه زمينه حاكميت ملت‌ها را فراهم نموده به آزموني براي دولت‌ها تبديل شده كه همواره مدعي پيشتازي در دفاع از حق حاكميت ملت‌ها و همچنين اسلام خواهي و اسلام گرايي بودند. در اين ميان، دولت تركيه كه طي سال‌هاي اخير، با ادعاي دفاع از برجسته‌ترين آرمان مسلمانان يعني فلسطين تلاش مي‌كرد براي خود وجهه‌اي در جهان اسلام دست و پا كند و آراء ملت تركيه را نيز جلب نمايد، با اتخاذ مواضعي متناقض، اندوخته‌ها و سرمايه‌هاي اوليه خود را به حراج گذاشته است.
    دولت تركيه در ابتداي روي كار آمدن اردوغان، در عين حال كه با رژيم صهيونيستي روابط گرمي داشت، در سال‌هاي بعد بارها مواضع ضد صهيونيستي گرفت كه مي‌توان به نمونه‌هايي از جمله مجادله لفظي اردوغان با شيمون پرز و ترك كردن جلسه به نشانه اعتراض، ارسال كاروان دريايي انسان‌دوستانه براي نوار غزه تحت عنوان كشتي مرمره و چند مورد ديگر اشاره كرد، اما تحولات بيداري اسلامي، تركيه را در معرض آزموني دشوار قرار داده به گونه‌اي كه اين كشور با همراهي عربستان و قطر، به يكباره با اتخاذ سياستي متناقض با رويكردهاي گذشته، از هيچ تلاشي براي تضعيف محور مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي كه يك ضلع آن سوريه است دريغ نمي‌ورزد. متأسفانه اين رويكرد و همسويي تركيه با عربستان و قطر عليه حاكميت سياسي سوريه، امروز رفته رفته به عراق نيز درحال سرايت است و به نظر مي‌رسد اعضاء اين مثلث شوم كه از حمايت‌هاي پشت پرده آمريكا نيز بهره‌مند است، درحال تدارك نسخه جديدي از فتنه طايفه‌اي و جنگ داخلي در عراق هستند.
    3- اردوغان در اظهارات اخير تنش آفرين خود عليه دولت قانوني همسايه جنوبي كشورش يعني عراق اعتراف كرده در سفري كه به زودي به آمريكا خواهد داشت، نه تنها در مورد مسائل سوريه بلكه در خصوص تحولات عراق نيز با مقامات واشنگتن به رايزني خواهد پرداخت.
    اين سخنان نشانگر اين امر است كه نقش آفريني دولت تركيه در موضوع بحران سوريه نه تنها منشأ و خاستگاهي فراتر از تصميمات دولت اين كشور داشته بلكه براي گسترش دامنه بحران نيز نياز به تصميم‌گيري‌ها و سياستگذاريهائي است كه بايد در خارج از منطقه پخت و پز شود و سپس اجراي آن به دولت‌هاي جاه‌طلبي واگذار گردد كه در آرزوي احياء امپراطوري عثماني هستند. قطعاً اين بار، شرايط بهيچوجه بر وفق مراد آقاي اردوغان نيست، زيرا او در برابر آزمون‌هايي قرار گرفته كه پيش از اين هرگز با آن روبه رو نشده بود.
    مخالفت شديد مردم با سياست‌هاي مداخله گرانه دولت اردوغان، ايستادگي ديگر احزاب تركيه حتي اسلام گرايان در برابر سياست خارجي دولت به ويژه اعتراض شديد به مداخله در سوريه و عراق، تشديد بحران در بخش كردنشين تركيه و خطرهائي كه از ناحيه گروه‌هاي تروريستي فعال در سوريه متوجه دولت تركيه شده، از مشكلات مهمي هستند كه اردوغان را تهديد مي‌كنند و مي‌توانند ميان او و اين آرزوهاي بلند پروازانه براي هميشه فاصله بياندازند.
    آنچه مايه تأسف است اينست كه شاگردان نجم‌الدين اربكان، كه اردوغان يكي از سرآمدان آنان است، عليرغم اينكه با آراء مردم مسلمان تركيه و با شعارهاي اسلام‌خواهي به قدرت رسيدند، در آزمون مهمي كه هنگام تكيه زدن بر اريكه قدرت با آن مواجه شدند مردود شده و به خواسته‌هاي مردم پشت كرده‌اند. اين عملكرد خلاف تعهد و اخلاق اسلامي، نه تنها اردوغان و هم حزبي‌هاي او را به اهدافشان نمي‌رساند، بلكه آنها را از پشتوانه مردمي نيز محروم خواهد كرد و منطقه را نيز به خاطر سياست‌هاي غلط آنها به آشوب خواهد كشاند.
    رسالت:انحراف چيست؟
    «انحراف چيست؟»عنوان قسمت اول سرمقاله روزنامه رسالت به قلم حبيب الله عسكراولادي است كه در آن مي‌خوانيد؛خط مستقيم انقلاب چيست و انحراف از آن كدام است؟ خط مستقيم انقلاب اسلامي را امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ترسيم كرده ومقام معظم رهبري به‌عنوان خلف صالح ايشان همين خط را طي دو دهه گذشته بازتوليد كرده است. قرائت انقلاب بدون قرائت امام(ره) و رهبري يك قرائت انحرافي است و اساسا انقلاب نيست بلكه انحراف از انقلاب است. هر خطي در راستاي خط امام (ره) و رهبري باشد، مشروع و معقول و مستقيم است و هر خطي كه كمترين زاويه با اين خط داشته باشد، انحرافي است. دولت‌ها به ماهو دولت پس از پيروزي انقلاب عمدتا در اين خط حركت كرده‌اند. اما برخي هم ممكن است به دليل غفلت و يا تحريك دشمنان به‌وسيله اطرافيان از اين مسير خارج شده باشند. خروج فرد يا افرادي از خط مستقيم انقلاب به معناي خروج كليت دولت - كه ما از آن به حاكميت ياد مي‌كنيم- نيست.
    دولت‌هاي نهم و دهم هم در امتداد راي مردم به دولت‌‌هاي پيشين بوده است و ما به احترام راي مردم منتخبين را تا وقتي كه در مسير مستقيم انقلاب گام بر مي‌دارند، بايد محترم بشماريم، خدمات آنها را ارج نهيم و البته از صدمات احتمالي آنها گله كنيم وانتقاد ناصحانه و مشفقانه داشته باشيم . دولت آقاي دكتر محمود احمدي نژاد طي دوره گذشته خدمات زيادي به انقلاب كرده است. اكنون ماه‌هاي پاياني دوره خود را مي‌گذراند وان‌شاء الله موفق شود عاقبت دولتش را به خير و رضاي خدا ختم كند. دولت نهم كه برخاسته از راي مردم بود مورد توجه رهبري معظم انقلاب قرار گرفت و معظم له كاركرد اين دولت را منطبق بر گفتمان امام(ره) وشعارهاي انقلاب توصيف فرمودند و صفاتي چون استكبار ستيزي ، عدالتخواهي، اعاده عزت ملي ، ترك انفعال درمقابل سلطه و زياده طلبي‌غرب، ترك شرمندگي در مقابل غرب و غربزدگي ، جرأت در ايجاد تحول، جرأت در مقابله با فساد ، روحيه مردمي و خاكي و ساده‌زيستي و ... را در كاركرد دولت برجسته مي‌ديدند.
    دولت دهم در حالي شكل گرفت كه عمده اصولگرايان در پشت سر آقاي احمدي نژاد
    ايستادند و مثل رقابت‌هاي سال 84 رئيس دولت رقبايي در درون جريان اصولگرا نداشت. هوشمندي اصولگرايان در كشف راهبردهاي نبرد نرم دشمن باعث شد رقابت بين خود را تعطيل كنند ودر برابر جريان فتنه بايستند و از كارنامه چهارسال كارآمدي دولت نهم كه با تدبير رهبري هدايت مي‌شد دفاع كنند.

    متاسفانه از دور دوم كه برخي از نشانه‌هاي انحراف پديد آمد دولت احمدي نژاد مورد گله و حتي اعتراض دوستداران رئيس جمهور قرار گرفت. البته كليت دولت آلوده اين انحراف نبود وعلي‌رغم برداشت برخي، بنده معتقد نيستم يك جريان انحرافي در كشوروجود دارد. اگر دقت كنيم يك حلقه انحراف است كه بايد تكليف خود را با مردم و رهبري روشن كند و انتقادات برحق متدينين را پاسخگو باشد.
    اما آنچه كه مي‌توانيم از انحراف ياد كنيم چيست؟
    1- وحدت امت اسلام بويژه وحدت ملي ايران اسلامي
    رئيس جمهور نماد وحدت اسلامي ملي ماست چون با راي مستقيم مردم انتخاب مي‌شود. او رئيس جمهور كساني كه به او راي نداده‌اند هم هست و بايد وفق سوگند رياست جمهوري به همه ملت و آرمان‌هاي انقلاب و اسلام وفادار بماند. رفتارهاي رئيس دولت با مخالفان، منتقدان وحتي دوستان نزديك وي به‌گونه‌اي نبوده كه بگوييم ايشان دغدغه وحدت ملي را معمول مي‌دارد. وقتي از وحدت ملي سخن مي‌گوييم معنايش اين نيست كه رئيس جمهور در چينش كابينه از رقباي خود استفاده كند. حتي معناي وحدت ملي آن نيست كه حتما رئيس جمهور به احزاب وگروه‌هايي كه او را حمايت كردند سهميه‌اي از كابينه بدهد. معناي وحدت ملي آن است كه دولت در درون خود ودر تعامل قوا و نيز تنظيم مناسبات با رهبري در مسير همگرايي حركت كند. اين كف مطالبات مردم و نظام از رئيس جمهور است. قابل توجه است كه آقاي احمدي نژاد چندي است نماي حركاتش به بهانه‌هاي گوناگون كوبيدن بر طبل واگرايي با نزديك‌ترين دوستان خود است.

    تصفيه‌هاي پي درپي در كابينه به بهانه داشتن اختيار در قانون اساسي براي عزل وزرا را مي‌توان يك رويكرد انحرافي دانست. 11 روز خانه‌نشيني وعدم پذيرش حكم رهبري در مورد ابقاي وزير اطلاعات به‌عنوان يك رفتار فوق العاده انحرافي جلوه داشته كه افكار عمومي هنوز براي آن توجيهي پيدا نكرده است. عدم همگرايي با مجلس و عمل نكردن به برخي قوانين ونيز بهانه‌جويي در مجادله با قضات در خصوص مبارزه با فساد وحكم جوانفكر نشان مي‌دهد رئيس جمهور محترم علاقه‌اي به وحدت قوا و پايبندي به ساز وكارهاي قانوني موجود در قانون اساسي براي تنظيم روابط قوا نشان نمي‌دهد.
    اينجانب از آقاي رئيس جمهور محترم مي‌خواهم در باقيمانده عمر خدمتگزاري خود طوري عمل كنند كه نقدهايي كه در بالا به آن اشاره كردم واقعي جلوه نكند. ايشان با هوشمندي‌اي كه دارند مي‌توانند جلوي خطاها وانحرافات احتمالي را بگيرند و اشتباهات گذشته را هم جبران نماينداينجانب دعايم اين است كه خداوند به ايشان توفيق عنايت فرمايد.
    آفرينش:جان کري و راه ناهموار مذاكره با ايران
    «جان کري و راه ناهموار مذاكره با ايران»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد؛باراك اوباما رئيس‌جمهور آمريکا طي مراسمي ، سناتور «جان کري» ‌را بعنوان نامزد تصدي پست وزارت امور خارجه آمريکا معرفي کرد. انتخاب جان کري پس از انصراف «سوزان رايس» براي تصدي پست وزارت خارجه آمريکا صورت گرفت چه اينكه اظهارات سوزان رايس درباره حمله به کنسولگري آمريکا به بنغازي باعث تشديد حملات جمهوري‌خواهان عليه آينده پست وي در وزارت امور خارجه شد. اينك نيز با پست جديد كري در وزارت خارجه امريكا اين پرسش پيش مي ايد كه روابط و نگاه واشنگتن به تهران در دوره دوم رياست جمهوري اوباما به چه سمت و سويي پيش خواهد رفت؟
    در پاسخ بايد گفت يکي از مهمترين دستور کارهاي وي، برنامه هسته اي ايران خواهد بود. در اين زمينه، اظهارنظرهاي پيشين وي درباره برنامه هسته اي ايران و اينكه جلوگيري از «ويرانگري جنون‌آميز» ايران براي دست‌يابي به سلاح اتمي را مهمترين چالش سياست ‌خارجي آمريکا در حال حاضر دانسته و تحريم ها را جايگزيني مناسب براي گزينه نظامي دانسته بود. همچنين وي حتي قبلا گفته اگر وي به عنوان رئيس جمهور انتخاب مي شد، سعي مي کرد تماس‌هايي به طور علني و نيز پشت پرده با ايران برقرار کند. در اين راستا بايد گفت از نگاه پيشين كري وي تمايل ايران براي تبديل شدل به يک بازيگر منطقه اي را به رسميت مي شناسد و خواهان مذاکره در اين رابطه است.
    بنابراين بايد گفت اكنون كه كري به عنوان چهره‌اي ميانه‌رو‌تر در محافل دروني و نيز بيرون از آمريکا بسياري از جمهوريخواهان را با خود همراه کرده اگر هنوز به ديدگاه هاي چند سال قبل خود معتقد باشد، مي تواند رويکردي تعاملي را در مسئله هسته اي ايران برگزيند. كري كه قبلا نيز به عنوان رئيس کميته روابط خارجي سنا سفرهاي متعدد به منطقه داشته بنابراين ارزيابي مناسبي از تحولات منطقه دارد در سالهاي گذشته به نقشه راه براي تعامل با ايران نگاهي جدي داشته و حتي راه تعامل با ايران را از افغانستان دانسته بود.
    در اين بين هر چند در چند سال گذشته بسياري از تندروها در امريكا عملا جان کري را به اتخاذ رويکردهاي سهل انگارانه در مواجهه با کشورهايي چون ايران متهم مي‌کنند، اما بايد گفت کري در راه مواجهه با ايران از يك سو به گفتگوهاي پنهان و علني با ايران توجه خاصي خواهد كرد و از سويي نيز با گسترده‌تر کردن ائتلاف‌ها و تکميل کمبودهاي اطلاعاتي از برنامه هسته‌اي ايران در نظر دارد كه با توسل به راه‌هاي ديپلماتيک مانع دست‌يابي ايران به سلاح هسته اي از ديد غرب شود.
    در همين راستا از نگاه وي در شرايط كنوني و كوتاه مدت تلاش خواهد كرد كه با اصرار ويژه براي راه حل ديپلماتيک و گفتگو ها و مذاکرات بين ايران و 1+5 كه اکنون در حدود شش ماه است که متوقف شده خواهان تحريم‌هاي سخت تر در قبال ايران ‌باشد تا با توسل به راه‌هاي ديپلماتيک مانع دست‌يابي ايران به سلاح اتمي گردد. بنابراين بايد گفت كري راه ناهمواري در مذاكره با ايران دارد .
    حمايت:نکاتی درباره یک ایده
    «نکاتی درباره یک ایده»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم مهدی مطهرنیا است كه در آن مي‌خوانيد؛برای این که بتوان درباره میزان کارآمدی پیشنهاد حل‌وفصل موضوع هسته‌ای ایران از طریق مذاکره مستقیم با آمریکا تحلیل درستی ارایه کرد، باید چند نکته را مد نظر قرار داد.درجمهوری اسلامی ایران و آن بخش از جامعه بین‌المللی که از سوی ایالات متحده آمریکا مدیریت سه لایه تودرتوی بحران وجود دارد که می‌توان این لایه‌ها را مشابه ساختار داخلی اتم‌ها (متشکل از لایه درونی یا پروتونی، لایه میانی یا نوترونی و لایحه خارجی یا الکترونی) در نظر گرفت، آنها را اتم بحران نامید و بر اساس چنین الگویی باز شکافت.
    لایه اول لایه پروتونی آن یا لایه گفت- واژگانی است؛ به این معنا که جمهوری اسلامی ایران و جامعه بین‌المللی (درباره پرونده هسته‌ای ایران منظور کشورهای عضو گروه 1+5 هستند) واژگان مشترک به کار می‌برند، اما تعریف محتوایی ای که از این واژگان منظور دو طرف است با هم تفاوت دارد؛ ‌ایران از مذاکره و رسیدن به یک نتیجه ملموس در مذاکرات سخن می‌گوید، گروه 1+5 هم همین موضوع را بیان می‌‌کند، اما در مجموع می‌توان گفت تفاوتی که بین منظور ایران و منظور 1+5 است بسیار زیاد است.
    بر همین اساس هر کدام از دو طرف به دلیل بحران گفت- واژگانی وارد بحران گفتمانی (لایه نوترونی) می‌شوند و برای اثبات نظرهای خود به بسیج قدرت در راستای به عقب نشاندن طرف مقابل اقدام می‌کنند. محصول این نبرد گفتمانی تحریم‌های رو به افزایش و شدیدی است که امروز به مدیریت آمریکا ضد جمهوری اسلامی ایران اعمال می‌شود.
    بعد از عبور از بحران پروتونی و نوترونی وارد لایه الکترونی می‌شویم که از آن به بحران سیاسی بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا می‌توان نام برد. این لایه به صورت یک کمربند لایه پروتونی و نوترونی را در برمی‌گیرد که هم از آن‌ها استحکام می‌گیرد و هم به آن‌ها استحکام می‌بخشد؛ از این رو این لایه، لایه بسیار مهم و تأثیرگذاری است اما همین جا باید تاکید کرد که واجد همه مختصات تأثیرگذاری نیست؛‌ بنابراین اگرچه ممکن است با حل بحران سیاسی بین ایران و آمریکا تا حدودی در موضوع هسته‌ای ایران گشایش به وجود آید، این گشایش بار دیگر به یک فرسایش مجدد خواهد انجامید؛ فرسایشی که ناشی از حل نشدن بحران گفت- واژگانی و گفتمانی است.
    تا این دو بحران حل نشود چنین داستان‌هایی با غلظت‌های کم و زیاد به وجود می‌آید؛ بنابراین نباید انتظار داشت که چنانچه ایران و آمریکا بر سر موضوع هسته‌ای با هم مذاکره مستقیم کنند به نتیجه می‌رسند و مشکلی که در روابط بین دو کشور وجود دارد برای همیشه حل خواهد شد، بلکه تا بحران گفت- واژگانی و گفتمانی بین دو طرف وجود دارد مشکلات و اختلافات هم وجود خواهد داشت.
    تهران امروز:جان كري مي‌تواند راهگشا باشد؟
    «جان كري مي‌تواند راهگشا باشد؟»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم علي بيگدلي است كه در آن مي خوانيد؛باراك اوباما رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريكا رسما جان كري را به عنوان وزير امورخارجه اين كشور معرفي كرد. ناخودآگاه اين سوال پيش مي‌آيد كه چشم‌انداز روابط ايران و آمريكا با انتخاب كري به عنوان وزير خارجه آمريكا چگونه خواهد بود؟ براي پي بردن به پاسخ اين سوال، مي‌بايستي موضوع را در دو سطح 1-ويژگي‌هاي شخصي جان كري و نوع نگاه او به ايران و 2- مجموعه سياست‌هاي اعمالي آمريكا در قبال ايران را بررسي كرد.
    جان كري به دليل سوابق طولاني و تحصيلاتي كه در حوزه روابط بين‌الملل دارد و هم اينكه چندين سال است كه عضو كميته روابط خارجه سناي آمريكاست (اخيرا هم رياست اين كميته را برعهده داشته است) گزينه مناسبي براي تصدي پست وزارت امورخارجه اين كشوراست. جان كري دكتراي روابط بين‌الملل دارد و با اينكه سوابق نظامي هم در پرونده كاري او ديده مي‌شود اما در زماني كه نامزد انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا بود به بحث جنگ افروزي عليه ايران علاقه‌مند نبود و اعتقاد داشت كه ايالات متحده آمريكا نبايد درگير جنگ تازه‌اي شود. البته اين يك طرف ماجراست،‌بايد در نظر داشت كه كشور آمريكا داراي يك سياست خارجه تدوين شده است كه اين سياست مدون تحت تاثير اين موضوع كه چه فردي متصدي جايگاه وزارت امورخارجه شود و چه سياست‌هايي را در پيش بگيرد قرار ندارد.
    در ايالات متحده آمريكا چهار نهاد وزارت امورخارجه، كميته روابط خارجه مجلس سنا، وزارت دفاع و سازمان سیا در تصميم‌گيري در زمينه سياست خارجه آمريكا نقش دارند. ضمنا بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه لابي صهيونيستي هم تا حدودي در تنظيم روابط سياست خارجه آمريكا با ديگر كشورها موثر است.
    درمورد سياست اعمالي آمريكا در قبال ايران بايد به اين موضوع اشاره شود كه با اينكه اخيرا تعدادي از نمايندگان مجلس سنا در نامه‌اي به باراك اوباما خواستار افزايش تحريم‌ها عليه ايران شدند اما با توجه به سخنان اوباما كه اعلام كرده بود من مسئله هسته‌اي ايران را تا پايان دور دوم رياست‌جمهوري‌ام حل مي‌كنم مي‌توان انتظار داشت با اينكه تحريم‌ها به شدت افزايش يافته است ولي ديپلماسي غير آشكار بين دو كشور ايران و آمريكا افزايش يابد.
    البته بايد در نظر گرفت جان كري هنوز وزير امورخارجه آمريكا نشده است و بايد از جايگاه خود در مجلس سناي آمريكا دفاع كند كه مي‌توان پيش‌بيني كرد با توجه به فعاليت چندين ساله‌اش در سنا انتخاب وي توسط سناي آمريكا با مشكلي روبه‌رو نشود. در مورد سياست جان كري در پست وزارت خارجه فعلا نمي‌توان اظهارنظرخاصي كرد بايد منتظر بمانيم تا مذاكرات 1+5 در اواخر ژانويه برگزار شود و بعد در اين زمينه اظهارنظر كرد.
    البته تاحدي مي‌توان پيش‌بيني‌هاي مثبتي درمورد چشم‌انداز سياست‌هاي اعلاني وزارت خارجه آمريكا عليه ايران درزمان وزارت وي داشت زيرا جان كري نشان داده است كه تمايل دارد مسائل بين ايران و آمريكا به شيوه ديپلماسي حل شود و حتي در سال‌هاي گذشته هم پيشنهاد مذاكره با ايران در مورد مسائل هسته‌اي را داده و اعلام كرده بود كه من آماده هستم با مقامات ايراني در مورد مسائل هسته ايران مذاكره كنم. منتها سياست‌هاي اعلاني مي‌بايستي با سياست‌هاي اعمالي منطبق باشد. به اين معنا كه ميل شفاهي به مذاكره به تنهايي كافي نيست و پيش از آن وزير خارجه جديد آمريكا مي‌بايستي چرخشي در نوع نگاه زمامداران واشنگتن نسبت به ايران به وجود بياورد. تصويب تحريم در كنار ابراز تمايل به مذاكره ممكن است بر پيچيدگي ماجرا بيفزايد و ميل طرف ايراني براي ورود به مذاكرات جدي را كاهش بدهد. حل اين موضوع يكي از مشكلات اصلي جان كري خواهد بود.
    مردم سالاري:پرهيز از اظهار نظر‌هايي که با منافع ملي ما مغايرت دارد
    «پرهيز از اظهار نظر‌هايي که با منافع ملي ما مغايرت دارد»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ روز‌ها و ماه‌هاي سرنوشت ساز و تعيين کننده اي پيش روي ماست که هر گونه غفلت و اظهار نظر خود محورانه و جانب دارانه و جناحي منافع و مواضع کشور ما را به شدت تحت تأثير قرار مي‌دهد و زيان‌هاي غير قابل جبراني بر ما تحميل خواهد کرد:
    1- سياست استکباري غرب و عملکرد همسايگان تحت تأثير استکبار، همه عليه ماست و استقرار سامانه‌هاي دفاع ضد موشکي «پاتريوت» در جنوب و جنوب شرقي ترکيه به مشارکت « ناتو »، يکي از دل مشغولي‌هاي آتي و پر مخاطره ما خواهد بود.
    2- خواسته و نا خواسته مذاکراتي پيش‌روي‌ماست و در 1+5 هم، اين سوي ميز مذاکره‌ايم و سياست‌گذاري‌هاي کشور در اين زمينه به تمرکز و وحدت ملي نياز دارد و بديهي است که پراکنده گويي غير مسئولانه، موضع ما را بيشتر تضعيف مي‌کند.
    3- گراني بي حد و حصر و بيکاري مستمر و رو به تزايد در جامعه بيداد مي‌کند و ناهنجاري‌هاي اخلاقي و رفتاري و اجتماعي، ريشه در همين جا دارد و خدشه بر فرهنگ ما را سبب شده است.
    4- انتخاباتي مهم و سرنوشت ساز پيش روي ماست و حضور حداکثري مي‌تواند از فشار‌هاي روز افزون استکبار جهاني بکاهد و در رسيدن به سر منزل مقصود و مطلوب چاره‌اي جز وفاق و همدلي و وحدت نداريم. از اين رو سنجيده گويي زعماي قوم و عقلاي مسوول، بايسته چنين شرايط حساسي است و هر بيان خود محورانه اي که رنگ و بوي جناحي داشته باشد در سردي اين بازار تأثير مستقيم خواهد داشت.
    در روز‌هاي اخير، بدون ملاحظه اين فضاهاي خاص از مسئولي محترم سخناني در جرايد خوانده‌ام که مايه تاسف است در حالي که اصول 19 و 20 و 56 قانون جمهوري اسلامي ايران، حقوق احاد ملت را محترم شمرده و به رسميت شناخته و جذب حداکثري و دفع حداقلي به عنوان يک اصل منطقي و روشن بينانه پذيرفته شده، آزار نخبگان و طرد افراد مخدوم و درد آشنا و صاحبنظر و مقبول، جفا در حق مردم و نظام خواهد بود. آيا پيامد نخبه آزاري، ما را متنبه نکرده است؟ آيا اينگونه اظهارات به استناد قانون است يا از صفاي باطن؟ چرا بايد بدون تأمل و ملاحظات قانوني و بررسي همه جوانب، سخناني بيان شود که عوارض آن، هزينه‌هاي سنگيني را بر نظام ما تحميل کند!
    تير از کمان چو رفت نيايد به شست باز
    پس واجب است در همه کاري تأمّلي
    قرن‌ها پيش در اين سرزمين متفکران نامي، بزرگي گفته است که‌: «‌اگر مي‌خواهيد به دشمنان زيان برسانيد، در حق دوستانتان نيکي کنيد.» اکنون که دشمنان ما در عرصه جهان کنوني بسيار و دوستان ما اندک اند چرا بي محابا بر دوستان داخلي مي‌تازيم و آزار خاطرشان را فراهم مي‌کنيم تا دشمن از اين پراکندگي‌ها و نا همدلي‌ها سوءاستفاده کند و سياست استثماري و استعماري خود را بر ما تحميل کند؟ پس حدود خود و حقوق ديگران را رعايت کنيم که رسول گرامي‌اسلام(‌ص‌) فرموده است:«مسلمان کسي است که مسلمانان ديگر از دست و زبان او آسوده باشند».
    ابتكار:دوربين‌ها زورگيري‌هاي سياسي را هم ثبت مي‌کنند
    «دوربين‌ها زورگيري‌هاي سياسي را هم ثبت مي‌کنند»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم
    فضل الله ياري است كه در آن مي‌خوانيد؛چند هفته اي است که انتشار تصاوير ويدوئي از زور گيري چهار نفر از اوباش در تهران، در رسانه‌هاي اينترنتي و تصويري، ذهن مردم و مسئولان را متوجه موضوع”زورگيري” کرده است. رئيس پليس کشور درباره آن اظهارنظر کرده،رئيس قوه قضائيه شديدترين مجازات را براي عاملان آن توصيه کرده و دادستان تهران کيفر خواست اين متهمان را صادر کرده است. در ميان مردم نيز واکنش‌هاي جدي برانگيخته است.

    اين تصاوير به لطف وجود دوربين‌هاي مدار بسته اي به دست آمده که بخشي از خيابان محل وقوع جرم را پوشش داده بود. به نظر مي‌رسد که فعلاً دوربين‌هاي مردم و مسئولان روي اين اتفاق”زوم” کرده و متمرکز شده اند. اما مي‌توان در موقعيتي مجازي از اين” زوم" خارج شد و تصاوير ديگري نيز شکار کرد که در آن‌ها کساني را ديد که در عرصه”سياست” کشور به”زورگيري” مشغول اند.
    بنگريد به اتفاقات چند سال اخير.خوشبختانه به مددد رسانه‌هاي فراگير همه تصاوير اين اتفاقات موجود است. به صورت عکس، فيلم و يا نوشته...
    مي توان مسئولاني را ديد که به لطف رأي مردم و يا انتصاب يک مقام مسئول ديگر در موقعيتي قرار گرفته اند که بايد قول و عملشان مطابق خواسته‌هاي مردمي باشد که آنان را بر کشيده اند. برخي از اين افراد عليرغم اين که امواج مخالفت مردمي را با بسياري از تصميمات و شيوه عملکرد خود مي‌بينند، صرفاً و صرفاً به جهت اينکه در آن”منصب" قرار گرفته اند،راه خود را مي‌روند و حرف خود را مي‌زنند. اين افراد يا ديگر نيازي به راي مردم ندارند و يا اينکه رايشان را فقط در حد يک روز جمعه از هفت صبح تا هفت شب در پاي صندوق‌هاي راي لازم مي‌دانند.
    برخي ديگر صرفاً حکم انتصاب از مسئول بالا دست خود را مجوزي مي‌دانند که هر چه مي‌خواهند بگويند و انجام دهند. گويي ارتباط آنان با راي مردم از لحظه اعلام نتيجه آرا قطع مي‌شود.آنان که پيش از روز انتخابات مي‌خواهند همه خواسته‌هاي مردم را عملي کنند،حرفشان را حرف مردم مي‌دانند و اصلا مي‌شوند خود مردم، يک روز پس از انتخابات به خودشان تبديل مي‌شوند، با خواسته‌ها،افکارواعمال فردي تنها.با عقل و دانش تنهايک نفر براي ميليون‌ها نفر تصميم مي‌گيرند و با زبان يک نفر به جاي ميليون‌ها انسان حرف مي‌زنند. اگر تا پيش از گرفتن راي از مردم” تنها فردي از ملت” هستند يک روز بعد ار انتخابات به” ملتي در يک فرد” تبديل مي‌شوند.
    اين پديده در ميان نمايندگان مجلس نيز به وفور يافت مي‌شود. بنگريد به اعمال، افکار و سخنان افرادي که در جايگاه نماينده نشسته اند اما جوش دولت را مي‌زنند.
    در چند سال گذشته نسل جديدي از نمايندگان ظهور کرده اند که نه تنها هيچ نگراني ندارند که” وکيل الدوله” خوانده شوند، بلکه خود با افتخار، اين موضوع را در رسانه‌ها و صحن علني مجلس فرياد مي‌زنند. اينان اگر چه در ظاهر راي از مردم ستانده اند اما در” خانه ملت” منويات مسئولان را پيگيري مي‌کنند.
    بنگريد به اتفاقات چند هفته گذشته در مجلس؛ نماينده اي در زمان طرح مرگ يک کارگر وبلاگ نويس زنداني در صحن علني مجلس رگ گردن متورم مي‌کند و دهان به اعتراض مي‌گشايد که” چرا با آبروي نظام بازي مي‌کنيد ؟” گويي جان يک انسان هيچ شاني براي وي پيدا نمي‌کند مگر آن که خود لازم بداند. چرا که چند هفته گذشته بعد در زمان آزادي قانوني يک فرد مخالف با سليقه سياسي خود از زندان، خطاب به قوه قضائيه فرياد برمي آورد که “ من بايد از اين درد بميرم که وبلاگ نويسي در زندان کشته شود و آقا زاده اي آزاد شود”.
    يا نماينده ديگري که در صحن علني مجلس که مذاکرات آن از رسانه‌هاي مختلف در حال پخش است، همه انصاف و اخلاق و قانون را کنار بگذارد و افکار،تمايلات و خواسته‌ها فردي و حزبي خود را در قالب نطق يک نماينده مجلس مطرح کند و در اين ميان همه خطوط قرمز اخلاق و قانون را درنوردد.
    يا فردي که در صدر روزنامه يا رسانه اي قرار مي‌گيرد و در قامت يک مدافع نظام همه حب و بغض‌هاي خود را را در قالب کلمات و تصاوير روانه چشم و ذهن مخاطبان مي‌کند و البته در اين مسير نه قانون مي‌شناسد و نه اخلاق و شرع و نه خط قرمز قابل احترامي به نام”حريم شخصي افراد”.
    مي توان بر اين سياهه افزود اما موارد کافي است تا گفته شود که اين موقعيت‌ها - فارغ از عنوان مجرمانه- مي‌تواند يک “زورگيري” تمام عيار باشد که فرد مسندي از نظام را در اختيار بگيرد اما حکم خود براند. او در اين زورگيري هم گريبان نظام مي‌گيرد وهم لباس مردمان پاره مي‌کند.
    اينان گويي از هر چيز که غافل نباشند از يک موضوع بي خبرند و آن اين است که دوربين‌هاي با کيفيت بالاي افکار عمومي در همه جاي عرصه سياسي نصب شده اند و حافظه اي دارند به ظرفيت تاريخ. کوچکترين حرکت آنان را ثبت مي‌کند و به محضر دادگاهي ارائه مي‌کند که سالني به وسعت جهان دارد و هيات منصفه اي به دقت و انصاف افکار عمومي.
    آرمان:رفراندوم مصر و بیم و امید مرسی
    «رفراندوم مصر و بیم و امید مرسی»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم محمد صالح نیکبخت است كه در آن مي‌خوانيد؛دومین دور رفراندوم در مصر جهت تایید یا رد پیش‌نویس قانون اساسی زمانی برگزار شد که دور اول رفراندوم در 10 استان کشور از جمله قاهره و به نسبت 56 به 44درصد شرکت‌کنندگان به این قانون اساسی به ترتیب «آری» و «نه» گفتند. اما نکته حایزاهمیت اینکه مردم استان قاهره که قلب تپنده انقلاب است و میدان تحریر آن، امروز به نماد آزادیخواهی مردم در شمال آفریقا و خاورمیانه تبدیل شده است با نسبت 65درصد به این پیش‌نویس رای مخالف دادند. مردم یکی دیگر از استان‌های غربی نیز با نسبت 58درصد شرکت‌کنندگان همچون مردم قاهره مخالفت خود را با پیش‌نویس اعلام کردند.
    برای آنکه مخالفان و موافقان این قانون را از لحاظ فکری و جایگاه اجتماعی آنان بشناسیم کافی است به این مساله توجه کنیم که مصریان مقیم عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس که اکثریت آنان کارگران مصری شاغل و سال‌هاست مقیم این کشورها هستند، با نسبت حدود 68درصد موافق و 30درصد مخالف به این پیش‌نویس «آری» و «نه» گفتند؛ درحالی که مصریان مقیم الجزایر، مراکش و کشورهای اروپایی و آمریکا (شمالی و جنوبی) که غالبا روشنفکران و تحصیلکردگان مصری و دارای جایگاه بالای علمی و یا از صاحبان سرمایه می‌باشند با نسبت‌های بالاتر از رای موافق ساکنان خلیج‌فارس به پیش‌نویس فوق «نه» گفتند. هرچند این رفراندوم در میان مخالفت و موافقت مصریان و صف آرایی جبهه ملی بیداری مصر و بلوک ائتلاف اسلامگرایان مصر و تحریم قضات مصری در نظارت بر رفراندوم برگزار شد؛ با این حال مخالفت مردم قاهره و روشنفکران مصری با این پیش‌نویس، آینده پرچالشی در مصر بعد از سرنگونی مبارک و انقلاب مصر (اگر آن را انقلاب بدانیم) رقم می‌زند.
    هرچند به دلیل برگزاری رفراندوم دیروز در استان‌های دور افتاده که سلفی‌ها و سنت‌گرایان در آن پرنفوذند انتظار می‌رود که نتایج رفراندوم دیروز (شنبه) برای اخوان المسلمین بهتر باشد و درصد بیشتری به پیش‌نویس قانون اساسی مصر «آری» بگویند، با این حال پذیرفتن قانون اساسی مصر به معنی تایید مرسی و احزاب حامی او (اخوان‌المسلمین و حزب النور و سایر احزاب بلوک اسلامی) نیست؛ زیرا گروه مخالفان اخوان المسلمین و حزب النور همگی سکولار و غیراسلامی نیستند تا اخوانی‌ها را مغرور کند که با پشتوانه شریعت از آنان در آینده ارکان قدرت را در مصر قبضه کنند. قطع نظر از اینکه مصر مرکز فرهنگی و دینی و تمدن جهان عرب است، اما آمار انتخابات دور اول و دوم ریاست‌جمهوری مصر نشان داد که با توجه به اینکه نصف واجدان شرایط رای دادن از حضور در پای صندوق‌ها خودداری کردند و از نیم دیگر مردم هم که در پای صندوق‌ها حاضر شدند تنها کمتر از 26درصد (از کل مردم) به مرسی رای دادند این اشتباه محاسبه اخوانی‌ها را بیدار کرد و امتیازات پی‌درپی مرسی به مخالفان و عقب‌نشینی‌های گاه و بیگاه وی نشانه جولان او در میان بیم و امید دسترسی به قدرت است؛ مضافا با شناختی که شخصا از مردم مصر دارم اکثریت جمعیت مسلمان کشور، خود با احکام شریعت آشنا و ملتزم به اجرای آن می‌باشند و منتظر اوامر و نواهی مرشد اصلی اخوان‌المسلمین نیستند.
    به همین جهت بسیاری از مردم بدون تبعیت از نظرات سیاسی اخوانی‌ها، چون بن سعود (ملک عبدالعزیز نخستین پادشاه عربستان) در پاسخ به درخواست حسن البنا (موسس اخوان‌المسلمین) برای تاسیس شاخه اخوان در مصر که گفته بود «نحن کلنا اخوان‌المسلمین» ما همه اخوانی هستیم، حاضر به پذیرش شعارهای اخوان نشدند؛ پس «آری» گفتن مردم مصر در رفراندوم به معنی تایید همه‌جانبه اخوانی‌ها نیست بلکه چون مردم خواهان استقرار و ثبات جامعه مصر هستند به این پیش‌نویس جهت خاتمه منازعه رای داده‌اند.
    زیرا دو سال ناآرامی کشور را با بحران‌های سیاسی و اقتصادی مواجه و بزرگ‌ترین درآمد مردم از توریسم را نابود کرده است، با این وجود، به‌رغم انتشار پیش‌نویس قانون اساسی کمتر به محتوا و مفاد آن توجه شده است. این قانون بیش از آنکه شبیه قانون اساسی باشد شبیه یک دستورالعمل اجرایی با جزئیات در 232 ماده و 5 باب و 20 فصل و یک دیباچه مفصل تحت عنوان (وثیقه قانون اساسی) تنظیم شده است. این پیش‌نویس که توسط اکثریت اسلامگرایان مصر نوشته شده، در عین حال که در موارد مهمی ساکت مانده، ولی گاهی آنچنان وارد جزئیات شده که از قبل می‌توان تصور کرد که چنین قانونی در اجرا با مشکل مواجه خواهد شد.
    زیرا ویژگی قانون اساسی این است که در مباحث مختلف حقوق اساسی مردم، امور اقتصادی، انتخابات و اختیارات قوای سه گانه و ارتش و غیره کلیات وظایف و اختیارات به صورت جامع و مانع بیان ‌شود و شرح جزئیات آن به قوانین عادی محول ‌گردد. به طوری که می‌توان گفت به‌رغم شباهت‌هایی که این قانون با قانون اساسی افغانستان دارد قانون اخیر پخته‌تر تنظیم شده است. شاید به همین جهت باشد که نخستین مخالفان این قانون قضات و حقوقدانان مصر بودند. زیرا پیش‌نویس قانون اساسی توسط مجلس موسسانی تنظیم شده که اکثریت آنان اخوانی بوده و تعداد اندک نمایندگان اقلیت‌های دینی و احزاب سیاسی غیراسلامی به علت آنچه آنان عدم رعایت حقوق عمومی مردم مصر می‌دانند شرکت در جلسات آن را تحریم کردند.
    هرچند نویسندگان پیش‌نویس آن را وثیقه انقلاب مسالمت آمیز جوانانی معرفی کرده‌اند که انقلاب 25 فوریه 2011 را به پیروزی رساندند و همه شیوه‌های ستم و خشونت و استبداد را رد کردند؛ با این حال همین جوانان عمده‌ترین مخالفان تصویب این پیش‌نویس می‌باشند. قانون اساسی مصر بر این موضوع که منشاء قدرت در مصر مردم خواهد بود و قدرت منبعث از مردم است تاکید می‌کند و نظام حاکم را دموکراتیک و چندحزبی معرفی کرده که انتخابات سالم برای انتقال و جابه‌جایی قدرت در آن تضمین شده است.
    قانون اساسی مصر آزادی شهروندان مصر را در جهات مختلف از لحاظ فکری، آرا، حق سکونت و مالکیت و جابه‌جایی و مسافرت را به عنوان یک حق آسمانی که خداوند به وجود آورده و انسان را آزاد آفریده است به رسمیت می‌شناسد، و مانند همه قوانین کشورهایی که از ستم دیکتاتوری رهایی می‌یابند بر تساوی همه مردم در مقابل قانون و برابری فرصت‌ها، همه مردان و زنان بدون تبعیض و واسطه به‌ویژه در زمینه‌های تعلیم و تربیت، اشتغال و فعالیت سیاسی و بهره‌وری از حقوق اقتصادی و اجتماعی که اولویت آن تحقق عدالت اجتماعی است تاکید می‌کند.
    با این وجود در این قانون به برابری زن و مرد در جامعه مصر اشاره نشده است. این پیش‌نویس قانون اساسی اسلام را دین رسمی کشور اعلام می‌کند و آن را منبع اصلی تشریع و قانونگذاری می‌داند هرچند بر آزادی مصریان یهودی و مسیحی در امور مربوط به احوال شخصیه مانند: ازدواج، طلاق، ارث و وصیت و انتخاب رهبران دینی خود تاکید می‌کند. با این حال علاوه بر اینکه اصول مختلفی وجود دارد که منبع مناقشه است، می‌توان اجمالا به دو موضوع مهم اشاره کرد، از آن جمله ماده 232 پیش‌نویس است که در آن همه رهبران حزب منحله ملی مصر را که در زمان حسنی مبارک حاکم بودند به مدت 10 سال از هرگونه فعالیت سیاسی و حق کاندیدا شدن در انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس شعب و شورا منع کرده و این رهبران و تمام کسانی که در رهبری حزب و کمیته‌های سیاسی و دفتر سیاسی حزب و همچنین اعضای مجلس در دو مجلس شعب و شوراهای مصر پیش از انقلاب 25 فوریه بودند را در برمی‌گیرد. مضافا در این قانون همه مصوبات شورای نظامی و قرارهای صادره ریاست‌جمهوری که تاکنون صادر شده تا زمان اجرای قانون اساسی معتبر شمرده شده و این دو موضوع گرانیگاه اختلاف موافقان و مخالفان مرسی است.
    دنياي اقتصاد:بانک مرکزی با کسری بودجه چه خواهد کرد؟
    «بانک مرکزی با کسری بودجه چه خواهد کرد؟»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم یاسر ملایی است كه در آن مي‌خوانيد؛مقدمه اول: اقتصاد دنیا، با رصد بحران‌هایی که در نیمه دوم قرن بیستم تجربه کرد، دریافت که پدیده تورم برای رشد اقتصاد و کارآیی آن سمی مهلک است.
    همچنین، عموم دولتمردان و سیاست‌گذاران اقتصادی در دنیا، پذیرفتند که تورم، ناشی از رشد نامتناسب نقدینگی در اقتصاد است و رشد نقدینگی نیز، خود معلول «کسری بودجه» دولت‌ها است؛ زیرا دولت‌ها، با سوء استفاده از تسلط خود بر بانک مرکزی، کسری بودجه خود را با اعمال فشار بر این نهاد برای «خلق‌پول» جبران می‌کردند. به تدریج، با رشد آگاهی سیاست‌مداران از ساز و کارهای اقتصادی و بلوغ سیاسی در کشورهای مختلف، «استقلال بانک مرکزی»، در نظام اداری کشورهای جهان به یک «استاندارد» تبدیل شد و در نتیجه، پدیده تورم نیز سایه شوم خود را از عموم کشورهای دنیا برچید.
    مقدمه دوم: سری به آمار تورم کشورمان در سال‌جاری می‌زنیم. نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به آبان‌ماه 1391، درحالی به 1/26 درصد رسید که فروردین را با نرخ 8/21 درصد آغاز كرده بودیم. این در حالی است که شاخص قیمت‌ها در انتهای آبان ماه، نسبت به انتهای آبان ۱۳۹۰ رشد 5/35 درصدی را نشان می‌دهد؛ در حالی که این عدد در انتهای مهر ماه، ۳۲ درصد بود. این آمار نشان دهنده روند افزایشی نرخ تورم در ماه‌های آتی‌ است.
    این دو نکته را برای این ذکر کردم که بتوانیم با دید بهتری اخبار چند روز گذشته اقتصادی ایران را مرور کنیم. چند روز پیش، وزیر اقتصاد اعلام كرد، به دلیل عدم تحقق درآمدهای پیش‌بینی شده نفتی، دولت در سال‌جاری با کسری 49 هزار میلیارد تومانی (معادل 34 درصد بودجه عمومی) مواجه خواهد بود. کاهش سهم نفت در درآمدهای دولت، باعث افزایش شباهت اقتصاد ایران به اقتصادهای غیرنفتی خواهد شد. در این اقتصادها، هزینه‌های دولت از راه وضع مالیات تامین می‌شود. با توجه به مقدمه اول، در اقتصاد دنیا، امروزه اگر به هر دلیلی دولت دچار کسری بودجه شود، دیگر نمی‌تواند به پول‌های تورم‌زای بانک مرکزی چشم داشته باشد (البته، در اکثریت مطلق کشورهای دنیا این‌گونه است؛ نه در همه آنها!). با تثبیت استقلال بانک مرکزی،‌ بیش از یک دهه است که این کج‌راهه به روی دولت‌های دنیا بسته شده است؛ بنابراین دولت‌ها یا باید مالیات‌ها را افزایش دهند یا باید از هزینه‌های خود بکاهند، یا اینکه از مردم قرض بگیرند؛ که البته، راه سوم، یک مسکن است و اگر استمرار پیدا کند، به بحران‌هایی نظیر بحران یونان و اسپانیا منجر خواهد شد.
    اما دولت ایران می‌خواهد با کسری بودجه خود چه کند؟ به نظر می‌رسد با مرور مقدمه اول و دوم نیازی به توضیح بیشتر نباشد.
    در شرایطی که بانک مرکزی فاقد استقلال کافی برای عمل به وظیفه ذاتی خود در مهار تورم است، طبیعی‌ است که دولت در سال پایانی مسوولیت خود، با آسودگی تمرکز خود را بر اتمام پروژه‌های عمرانی ریز و درشت، در قالب طرح «مهر ماندگار» معطوف كند.
    در این میان، خبر انتشار ۵۰۰۰ میلیارد تومان اوراق مشارکت بانک مرکزی با سود سالانه ۲۰ درصد و نرخ بازخرید 75/19 درصد، در این روزها جلب توجه می‌كند. به نظر می‌رسد در حالی که دولت برای جبران کسری بودجه خود، نیازی به انتشار اوراق مشارکت نمی‌بیند؛ با توجه به روند فزاینده تورم، بانک مرکزی راهی به جز ورود مستقیم به عرصه جمع‌آوری نقدینگی پیش رو ندارد، اما اولا باید توجه داشت که کارکرد اوراق مشارکت بانک مرکزی در کنترل نقدینگی موقتی‌ است و به دلیل نقدشوندگی آسان این اوراق، فروش آنها هرگز مانند فروش اوراق قرضه دولتی توسط بانک‌های مرکزی در سایر کشورها، کارآیی انقباضی نخواهد داشت.
    ثانیا، با توجه به روند فزاینده نرخ تورم، این اوراق که با بازدهی حقیقی منفی عرضه می‌شوند، روز‌به‌روز جذابیت خود را در بازار از دست خواهند داد؛ بنابراین اگر بانک مرکزی در تصمیم خود برای جمع‌آوری نقدینگی جدی ‌است، باید در نرخ سود اوراق خود تجدیدنظر كند.








  16. کاربر مقابل از این پست *SAEID DEHGHAN* تشکر کرده است.

    Y.H

  17. #9
    مدیر بازنشسته

    http://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gifhttp://www.iranjoman.com/images/iranjoman/neshan2.gif

    [ ]
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    کرج
    سن
    36
    نوشته ها
    21,802
    تشکر
    17,291
    تشکر شده 17,009 بار در 8,164 پست

    پیش فرض پاسخ : *** گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز ***

    91/10/9

    جام جم:علاج يك بيماري
    «علاج يك بيماري»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در ان مي‌خوانيد؛وقايع پس از انتخابات خرداد سال 88 كه به دليل ممزوج شدن حق و باطل و دشوار شدن تشخيص حق براي بخش‌هاي بزرگي از جامعه «فتنه» ناميده شد، خسارت‌هاي سنگيني داشت و دستاوردهاي ارزشمندي و ريزش‌هايي را در پي داشت و رويش‌هايي.
    فتنه 88 را علاوه بر طراحان و عاملان خارجي، عده‌اي در داخل كشور مديريت كردند كه آنها سران داخلي فتنه ناميده شدند و در همه خسارت‌هايي كه به مردم و نظام وارد شد، سهيمند. از خون‌هايي كه ريخته شد تا هتك حرمت‌هايي كه صورت گرفت و از برانگيختن طمع دشمنان تا آسيبي كه به اعتبار بين‌المللي نظام وارد شد و از شكافي كه بين صفوف همبسته مردم پديد آمد تا اعتماد مردم به نظامشان كه آسيب ديد. خسارت‌هايي كه برآورد كامل آنها براحتي امكان‌پذير نيست.
    شگفت‌انگيز اين‌كه، عوامل و دست‌اندركاران داخلي فتنه گمان كرده‌اند، فتنه‌انگيزي آنان و خسارت‌هايي كه به مردم و نظام تحميل كرده‌اند، مشمول مرور زمان گرديده و به فراموشي سپرده شده است و بدون توبه و عذرخواهي دوباره مي‌توانند به صحنه بازگردند و خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند؛ رفتاري اهانت‌آميز به فهم و شعور مردم و تدبير نظام.
    از نكات قابل توجه و درس‌آموز فتنه 88 اين‌كه پس از آغاز فتنه و به سرعت، دروغ‌بزرگ «تقلب» كه بهانه و اسم رمز عمليات براندازي بود، برملا شد و سناريوي دشمن آشكار گرديد.
    اهانت به تصوير امام راحل(ره)، انحراف در دشمن‌شناسي آن هم در روز سيزدهم آبان روز ملي مبارزه با استكبار، هتك حرمت ماه مبارك رمضان و اقدام در راستاي منافع رژيم صهيونيستي در روز قدس و مقابله علني با ركن اساسي نظام و انقلاب اسلامي يعني ولايت فقيه، وقايعي بود كه يكي پس از ديگري چهره واقعي فتنه را آشكار ساخت، اما آنچه تيرخلاص بر فتنه و فتنه‌انگيزان زد، حادثه عاشورا بود. عوامل فتنه در روز عاشورا غافل از ريشه‌هاي عميق باورهاي مردم و با راهبري گمراه‌كننده طراحان خارجي فتنه، وارد حريمي شدند كه ريشه آنها را سوزاند و شد آنچه آنها فكرش را نمي‌كردند. يك بار ديگر خون حسين(ع) دستگاه يزيديان را رسوا كرد.
    حماسه بزرگ و باشكوه نهم دي، مخلوق جوشش دوباره خون اباعبدالله بود و تجلي كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا.
    به تعبير حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، يك بيماري عميقي بود كه با برخوردهاي گوناگون سياسي و امنيتي حل نمي‌شد، يك حركت عظيم مردمي لازم داشت كه اين حركت، حركت نهم دي بود. جمله‌اي كه نيازمند تعمق و تحليل بيشتر اهل نظر است. شايد بيماري مورد نظر را بتوان فاصله و نقاري دانست كه بين صفوف و همبستگي مردم افتاده بود و دشمن را هم به طمع انداخت و حركت عظيم، بهنگام، پرخروش، خودجوش و مملو از ايمان ديني مردم آن بيماري را علاج كرد و آب سردي ريخت بر آتش برافروخته شده از سوي دشمنان خارجي و ايادي داخلي‌ آنان. لذا نهم دي را به عنوان يك روز تاريخي و فراموش نشدني بايد پاس‌داشت و تا نهم دي باقي است، بازگشتي براي فتنه‌انگيزان متصور نخواهد بود.
    سخن آخر اين كه، رسانه ملي كه در رسوا كردن چهره فتنه و خلق نهم دي نقش مهمي را ايفا كرد و تخريب و هجمه بيگانگان به اين رسانه را واكنشي به اين تاثيرگـــذاري بايد دانست، در زنده نگه‌داشتن اين حماسه، تبيين صحيح و آگاهي‌بخش ريشه‌هاي فتنه و پيش‌بيني و پيشگيري از فتنه‌هاي آينده نيز نقش تعيين‌كننده‌اي دارد كه ايفاي آن نيازمند دورانديشي، جلب اعتماد بيشتر، شهامت و نهراسيدن از هجمه‌هاست.
    كيهان:مهار فتنه تا موج بيداري
    «مهار فتنه تا موج بيداري»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد؛امروز سومين سالگرد حماسه 9 دي است كه در تقويم ملت ايران به عنوان «يوم الله» جا گرفت و ماندگار شد.
    موضوع اين نوشته «ضرورت پاسداشت» اين حماسه و يا تبيين «ماندگاري» آن نيست، چرا كه اظهر من الشمس است و حضور ميليوني مردم در 9 دي و مهار فتنه آمريكايي سال 88 پيام ها و پيامدهايي را با خود همراه داشته و دارد كه «ضرورت پاسداشت» و «ماندگاري» آن را عيان و نمايان ساخته است.
    يادداشت پيش روي تلاش مي كند تا اشاره اي به قبل و بعد از حماسه 9 دي داشته باشد و در حد توان، پيام ها و پيامدهاي اين حماسه بزرگ را مورد واكاوي قرار دهد.
    1- ماجرا را بايد از ماه ها قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 88 پي گرفت؛ از زماني كه زمزمه شبهه افكني در انتخابات شنيده مي شد و گويا اسم رمزي براي اقدامات و تحركات بعدي است.
    مستندات و نمونه هاي پرشماري در اين باره وجود دارد كه ثابت مي كند دشمن و مديريت بيروني فتنه 88، به بهانه و در پوشش انتخابات رياست جمهوري قصد كرده بود تا آن را به بزنگاهي براي تضعيف در ساختار نظام مبدل كند. رصد آشكار محافل غربي نشان مي دهد شايد اولين آدرسي كه در اين زمينه به فضاي رسانه اي و مجازي درز پيدا كرد گزارش هاي سايت «گذار» ارگان اينترنتي «خانه آزادي»- وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا- است كه دستورالعمل هاي متعددي را براي به چالش كشيدن سلامت در انتخابات منتشر مي كرد. از جمله مي توان به تلاش هاي دانيل كالينگرت عضو برجسته سيا- cia- اشاره كرد كه طي مقاله اي چند هفته مانده به انتخابات خرداد 88، بيش از 15 پارامتر را به صورت فرموليزه شده براي شبهه افكني در انتخابات رسانه اي مي كند.
    سوي ديگر اين شبهه افكني در سلامت انتخابات، خيز دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي براي «براندازي نرم» در ايران بود و براي همين است كه مركز «سابان» وابسته به انديشكده آمريكايي بروكينگز، صريحا در جهت براندازي نرم با فرصت پيش آمده در انتخابات دستورالعمل هاي رنگارنگ صادر كرد. پي گرفتن اين نمونه ها و كدهاي غيرقابل انكار مثنوي هفتاد من كاغذ است اما آنچه كه در ادامه خط شبهه افكني در سلامت انتخابات و براندازي نرم اتفاق افتاد قابل پيش بيني بود و همان هم شد؛ «دروغ بزرگ و شاخدار تقلب در انتخابات»! جالب اينجاست كه بعدها «كنت تيمرمن» رئيس بنياد ملي دموكراسي- ned- بخشي از كمك هاي مالي به فتنه گران را افشاء مي كند.
    درباره تحركات چند لايه و تو در تو دشمن براي فتنه 88 كه البته طرفي نبستند بايد اعترافات «پل كريگ رابرتز» سياستمدار سابق آمريكايي، «لرد بالتيمور» پژوهشگر غربي، «نيل ويلاتيو» تحليلگر برجسته غربي و عضو كمپين مخالفان تحريم و مداخله نظامي در ايران و ديگراني كه در اتاق فكر و فرمان آن فتنه آمريكايي بودند را خواند تا ابعاد و مختصات هجمه به نظام جمهوري اسلامي را دريافت.
    طرفه آنكه حتي مقامات رسمي برخي از كشورهاي غربي نيز نتوانستند زبان به دهان بگيرند و پس از ناكامي بزرگ در فتنه 88 به عمق تلاش ها و تحركات گسترده و به خط كردن تمامي امكانات و پتانسيل شان اذعان كردند.
    در اين ميان سخنان هيلاري كلينتون وزيرخارجه وقت آمريكا قابل تامل است كه در مصاحبه با سي ان ان بعد از فتنه 88 بي پرده و البته از سرافسوس و ناتواني مي گويد؛ « براي حمايت از آشوب ها در ايران كارهاي زيادي كرديم.»!
    اما علي رغم تمامي تلاش دشمن و سناريوهاي پيچيده براي آنكه فتنه 88 به سرانجام برسد، اكنون رسانه ها و تحليلگران غربي اعتراف مي كنند كه سناريوها و پروژه هاي آنها به شكست انجاميده است.
    ديروز و در آستانه سومين سالگرد حماسه بزرگ 9دي فاكس نيوز طي مقاله اي از ناكامي اوباما و هيلاري كلينتون در بهره برداري از اغتشاشات -بخوانيد فتنه- سال 88 مي نويسد و تاكيد مي نمايد آمريكا اين فرصت را براي براندازي در ايران از دست داده است.
    بنابراين اولين پيام و پيامد حماسه 9دي كه مهار فتنه آمريكايي در يك جنگ تمام عيار 8 ماهه بود، شكست سناريوهاي دشمن بود.
    2- پيام و پيامد ديگر اين حماسه بزرگ كه اكنون بهتر از گذشته براي مراكز مطالعاتي و اتاق هاي فكر غربي محرز شده است اشتباهات محاسباتي آنها درباره «مردم» در نظام جمهوري اسلامي است.
    9دي به وضوح نشان داد كه نقش مردم در ايران يك نقش ممتاز و بي بديل است كه اين قدرت خارق العاده مردمي با ساختار نظام گره خورده است و اساسا مردم در سخت ترين شرايط و بزنگاه هاي حساس، مراقبت از نظام را برعهده مي گيرند.
    به عبارت ديگر؛ اينكه هيچ گاه دشمن علي رغم تمام برنامه ريزي ها نمي تواند ساختار نظام را تضعيف نمايد و يا تغييرات اساسي در رفتار ايران ايجاد كند، «مردم» هستند كه همواره پاي ارزش ها و انقلاب اسلامي و آرمان هاي اصيل نظام ايستاده اند.
    اين همان نكته اي است كه بروكينگز اوايل امسال طي گزارشي اذعان كرد كه واشنگتن در مواجهه با ايران آنجا كه بايد كم آورده است و آن ايجاد تغييرات اساسي در رفتار مردم ايران است.
    ضرب شست ميليون ها نفر در 9دي به فتنه گران و عاملان پروژه براندازي و حمايت قاطعانه و عاشقانه از نظام، انرژي وصف ناشدني اي ايجاد كرد تا پهنه منطقه را نيز دربرگيرد.
    3- پيامد حماسه ماندگار 9دي در كمتر از يكسال نقش برجسته اي در آفرينش تحولات منطقه داشت. نقشي كه امروز در بستر بيداري اسلامي همچنان شتابان رو به پيشروي است. چگونه؟ پاسخ پيچيده نيست؛ مگر نه اينكه هدف جبهه استكبار از فتنه88، تضعيف ساختار نظام جمهوري اسلامي بوده است؛ خب، سوال اين است كه در اين تضعيف ساختار، كدام بخش و محور نظام مورد نشانه قرار گرفته بود؟ آيا هدف اسلاميت نظام و دين مردم نبود؟ بي شك پاسخ مثبت است اما حماسه 9دي نشان داد كه مردم، هيچ گاه در دفاع از باورها و عقايد و اسلام ناب كه در ساختار و مدل نظام جمهوري اسلامي متجلي شده عقب نمي نشينند.
    بنابراين، حماسه 9 دي، ساختار مبتني بر آموزه هاي ديني نظام جمهوري اسلامي را به بيرون صادر كرد و انقلاب اسلامي را در ساحت حكومت و سياست، منطقه اي و بين المللي نمود. براي همين است كه از زمستان سال 89 كه خيزش و خروش هاي ملت هاي منطقه عليه حاكمان دست نشانده و مرتجع اوج گرفت؛ بيش از همه صهيونيست ها و آمريكايي ها احساس خطر كردند و «هاآرتص» در تحليل قيام ها و انقلاب هاي منطقه اي مي نويسد؛ «همه تغييرات منطقه، اسلامي است و اين تغييرات ديني تر و ضد اسرائيلي تر شده است.»
    عجيب نيست كه دشمن، نظام جمهوري اسلامي را در فتنه 88 نشانه مي رود و شيمون پرز و نتانياهو و... ذوق زده از فتنه گران حمايت مي كنند و اين خيال خام را در مخيله تنگ و تاريك شان مي پرورانند كه كار جمهوري اسلامي تمام است! ولي يكسال بعد از آن، رسانه هاي صهيونيستي تيتر مي زنند كه «بهمن اسلامي» خاورميانه را در برخواهد گرفت و «جروزالم پست» هراس آلود مي نگارد؛ «موج بيداري اسلامي در خاورميانه، آينده اسرائيل را به خطر انداخته است».
    بدون شك اگر حماسه 9 دي شكل نمي گرفت، تحولاتي در بستر بيداري اسلامي بوجود نمي آمد كه الگو و الهام پذير آن، جمهوري اسلامي باشد.
    اين واقعيت غيرقابل خدشه اكنون آنقدر روشن است كه نمي توان آن را پنهان كرد و حتي بر زبان دشمن نيز جاري است. همين سه روز پيش بود كه نتانياهو بار ديگر به حرف آمد و در تحليل اوضاع منطقه تصريح كرد كه «مشكل ايران است و «اسلام» فراگير شده است».
    اين همان نكته اي است كه در اين نوشته تلاش شد تا سرنخ هاي آن مورد واكاوي قرار بگيرد كه تا قبل از 9 دي، براندازي نظام و حذف اسلاميت آن نشانه مي رود ولي بعد از 9 دي، «بيداري اسلامي» با پيشقراولي «جمهوري اسلامي» در منطقه رخ مي نمايد و دشمن تنها در حلقه استيصال و سردرگمي فرو رفته است.

    و راستي در اين ميان چقدر عقب افتاده اند مدعيان اصلاح طلبي كه در قالب به اصطلاح نوانديش ديني، پيامدهاي حماسه 9 دي را برنمي تابند و نمي توانند ببينند كه ملت مصر به همه پرسي قانون اساسي مبتني بر شريعت اسلامي رأي داده اند و در پيام مشترك به مقامات مصري توصيه مي كنند كه جمهوري اسلامي را الگو نگيرند و وزير ارشاد دولت مدعي اصلاحات نيز در الشرق الاوسط خود را به آب و آتش مي زند كه ملت مصر احكام اسلامي را منبع قانون گذاري قرار ندهد و... كه البته اينها از مردم مسلمان مصر نيز تودهني خوردند و اين در حالي است كه حتي غربي ها فهميده اند كه سمت و سوي خاورميانه، حركت در جهت اسلامي شدن است تا جايي كه رابرت فيسك در اينديپندنت چندي پيش مي نويسد؛ «در خاورميانه مذهب و سياست يكي شده است.»
    خراسان:دلايل نهفته در سخنان رئيس جمهور براي اجرا نشدن مرحله دوم هدفمندي
    دلايل نهفته در سخنان رئيس جمهور براي اجرا نشدن مرحله دوم هدفمندي»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان است كه در آن مي‌خوانيد؛رئيس جمهور در گفت وگوي تلويزيوني خود دو دليل براي رشد بخش توليد و اجراي عدالت و در نتيجه موفقيت آميز بودن مرحله اول اجراي طرح هدفمندي يارانه ها بيان کرد؛ يکي افزايش رشد اقتصادي در سال ۹۰و تحقق رشد اقتصادي 5.2 درصدي و ديگري کاهش بي سابقه ضريب جيني در اين سال و بر همين مبنا بر اجراي مراحل بعدي اين طرح، آن هم به صورت يک جا تاکيد کرد و از افزايش چندين برابري يارانه نقدي پرداختي به مردم خبر داد. بهتر است در ابتدا دلايل رئيس جمهور مبني بر موفقيت آميز بودن مرحله اول طرح را بيشتر واکاوي کنيم؛
    ۱ . رشد اقتصادي 5.2 درصدي در سال ۹۰ نشانه اي از رشد بخش توليد
    يکي از مهمترين نقدهاي وارد به اجراي مرحله اول هدفمندي يارانه هاتخصيص نيافتن سهم توليد از درآمد ناشي از آزادسازي قيمت ها و حمايت نکردن اين بخش توسط دولت است. رئيس جمهور رشد اقتصادي 5.2 درصدي کشور در سال ۹۰ نسبت به ۸۹ را دليل بر رشد توليد دانسته و اين رشد را نيز نتيجه حمايت بيشتر دولت از بخش توليد عنوان کرد.رئيس جمهور در اين گفت وگو به آمار مرکز آمار ايران اشاره کرد. اما برآوردهاي بانک مرکزي نشان مي دهد که رشد اقتصادي کشور در سال ۹۰ در حدود ۳درصد بوده است و بررسي روند رشد اقتصادي در سال هاي گذشته و برآورد نرخ رشد اقتصاد کشور در سال جاري، حاکي از روندي کاهشي در نرخ اين متغير، در سال هاي اخير است.
    آخرين آمار تفصيلي که از سوي بانک مرکزي در خصوص متغيرهاي اقتصادي کشور در سال ۹۰ منتشر شده، نشان مي دهد که ميزان توليد ناخالص داخلي کشور در سال ۹۰، در حدود ۲۹۱ هزار ميليارد ريال و درنيمه نخست سال ۸۹، در حدود ۲۷۹ هزار ميليارد ريال بوده است، موضوعي که نشان دهنده نرخ رشد 4.2 درصدي رشد اقتصادي کشور در نيمه نخست اين سال است. براين اساس، با ملاحظه آمار جديد مبني بر رشد اقتصادي ۳درصدي کشور براي سال ۹۰، مي توان نتيجه گرفت که ميزان توليد ناخالص داخلي کشور در کل سال ۹۰، به ميزاني تقريبا برابر با ۵۵۵ هزار ميليارد ريال بوده که مقدار آن براي نيمه دوم سال گذشته را، به اندازه ۲۶۵ هزار ميليارد ريال مشخص مي کند.
    با استفاده از اين داده ها مي توان نتيجه گرفت که توليد ناخالص داخلي کشور در نيمه دوم سال گذشته، نسبت به نيمه دوم سال ۸۹، معادل 1.69 درصد رشد کرده است يا به عبارت ديگر، رشد اقتصادي کشور در نيمه دوم سال گذشته، تقريبا 1.7 درصد بوده است که اين نشان دهنده روند نزولي و با شيب تند رشد اقتصادي کشور در سال ۹۰ و متاثر از اجراي مرحله اول هدفمندي يارانه ها است.
    ۲ . کاهش بي سابقه ضريب جيني
    ضريب جيني به طور ساده ميزان تقارن ميان دهک هاي مختلف درآمدي را اندازه گيري مي کند. اين ضريب، عددي مابين ۰ تا ۱ است که بزرگتر بودن آن به معناي وجود عدم تقارن بيشتر و در نتيجه نابرابري بيشتر درآمدها است. اين شاخص به عنوان شاخص استاندارد اندازه گيري نابرابري درآمدي در کشورها استفاده مي شود.درحالي که قيمت نفت در طي سال هاي اخير رکورد تاريخي بالاي ۱۰۰دلار را ثبت کرده، ضريب جيني و نيز نسبت ده درصد ثروتمند به ده درصد فقير کاهش يافته است.
    اين کاهش در شرايط افزايش قيمت هاي نفت در اقتصاد ايران بي سابقه است. اين نشان از اين دارد که با وجود افزايش قيمت نفت و درآمدهاي نفتي که قاعدتا بايد به افزايش نابرابري منجر مي شد، نه تنها اين امر رخ نداده، که نابرابري ها کاهش يافته است. خصوصا اين که اين شاخص در سال ۱۳۸۹ به رکورد تاريخي خود در اقتصاد ايران دست يافته و به 0.3813 رسيده است.
    شايان ذکر است کمترين ميزان اين شاخص قبل از سال هاي اخير مربوط به سال ۱۳۷۱ است که برابر 0.3870 بوده است. پيش بيني مي شود به دليل استمرار هدفمندي، اين شاخص در سال ۹۰ نيز همچنان کاهش يافته است(۱) اين کاهش، هرچند شايد به نظر کاهش اندکي برسد، اما اولا تغييرات ضريب جيني معمولا بسيار کوچک است.
    ثانيا اين مقدار ضريب جيني در تاريخ ايران بي سابقه است و ثالثا اين کاهش با وجود افزايش درآمدهاي نفتي رخ داده که نشان از خنثي سازي اثر نامطلوب افزايش درآمدهاي نفتي و نيز حرکت در جهت مثبت دارد. اين نشان از عملکرد مثبت هدفمندي يارانه ها در زمينه توزيع درآمدها به نفع اقشار فقيرتر دارد و به هيچ وجه دستاورد اندکي نيست.اما، توجه به اين نکته بسيار مهم است که کاهش نابرابري بدون رشد اقتصادي مطلوب در ميان مدت و بلندمدت، به معني زدن بر در بسته و توزيع فقر است.
    لذا چنان که در بالا گفته شد، اگر اجراي مرحله اول طرح هدفمندي يارانه ها را صرفا با دو دليل ذکر شده توسط رئيس جمهور ارزيابي کنيم، موفقيت اين طرح با ترديدهاي جدي همراه است.رئيس جمهور در اين گفت و گوي تلويزيوني، علاوه بر موفقيت آميز خواندن مرحله اول طرح هدفمندي يارانه ها، بر اجراي ساير مراحل اين طرح، آن هم به صورت يک جا تاکيد کرد.
    وي در حالي بر اجراي مراحل بعدي هدفمندي يارانه ها به صورت يک جا در شرايط کنوني اصرار داشت که خود ناخواسته مهمترين دليل، براي اجرا نکردن مراحل ديگر هدفمندي يارانه ها را بيان کرد. او در اين گفت وگو با بيان شرايط اجراي مرحله اول اين طرح، تصريح کرد: «هنگامي که در اقتصاد قصد داريم اصلاحاتي انجام دهيم، بايد چند مورد را ثابت نگه داشت تا به عنوان لنگر کنترل از آنها استفاده شود که در اين راستا دولت قيمت ارز را به عنوان کنترل کننده نگه داشت که معتقدم اين تصميم کاملاً درست بود.» در حالي که در شرايط کنوني، دولت قادر به کنترل بازار ارز نيست و عنان اين «لنگر کنترل» از دست دولت خارج شده است،قيمت ارز به صورت روزانه نوسان هاي شديدي را به خود مي بيند و به عنوان مثال در طول کمتر از يک هفته در روزهاي گذشته قيمت دلار از ۳۰۰۰تومان به مرز ۳۵۰۰ تومان مي رسد، چگونه شرايط براي اجراي فقط مرحله دوم اين طرح آماده است، چه برسد به اجراي ديگر مراحل و به صورت يکجا؟
    پي نوشت: (۱) مراجعه شود به مقاله «نابرابري در اقتصاد ايران» نوشته صادق الحسيني
    جمهوري اسلامي:برگ سياه ديگري براي پرونده ناتو
    «برگ سياه ديگري براي پرونده ناتو»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛در چارچوب زمزمه پيوستن رژيم صهيونيستي به پيمان نظامي آتلانتيك شمالي معروف به "ناتو"، اعلام شد كه اين رژيم توانسته موافقت ناتو را براي مشاركت در مانورهاي نظامي اين پيمان در سال آينده ميلادي جلب كند.
    يكي از مسئولان ارشد ناتو نيز در اين باره گفت: "يكي از شروط ناتو اين بوده كه اسرائيل به تيرگي روابط خود با تركيه، كه يكي از اعضاي اين پيمان است، پايان داده و هرچه سريع‌تر به سمت عادي سازي روابط با آنكارا پيش برود."
    با دقت در اين خبر، ابعاد بيشتري از اين مشاركت، قابل تشخيص و دستيابي خواهد بود.
    1- ناتو درحال عادي‌سازي رابطه تركيه با رژيم صهيونيستي است. اين، نخستين نتيجه‌اي است كه از اين خبر بدست مي‌آيد. آمريكا با محوريت پيمان ناتو مدتهاست درصدد وصل كردن مجدد زنجيره شوم "آنكارا - تل آويو"است، محوري كه همواره نقطه اتكا و پل مطمئن استكبار در حفظ منافع نامشروع آمريكا در خاورميانه بوده است. اين محور هر چند در دو سال اخير دچار تنش‌هايي به ظاهر واقعي بود ولي در باطن اين يك امر تبليغاتي و در حد گروكشي است و با مشاركت دادن رژيم صهيونيستي در عمليات نظامي ناتو، به اين كش و قوس‌هاي سياسي و تبليغاتي پايان داده خواهد شد. اين اقدام همچنين اين اطمينان را به صهيونيست‌ها مي‌دهد كه استقرار موشكهاي پاتريوت در خاك تركيه هيچ تهديدي را ولو احتمالي، عليه رژيم صهيونيستي در برنخواهد داشت.

    2- رژيم اشغالگر قدس در طول حيات ننگين خود همواره به عنوان زائده خارجي و يكي از ايالت‌هاي آمريكا مطرح بوده و سعي داشته در روابط خود با واشنگتن علاوه بر همسويي‌ها و پيوندهاي سياسي و ديپلماتيك، به گونه‌اي نظامي خود را به اروپا نيز پيوند بزند و ضريب امنيتي خود را بالا ببرد. به عبارت ساده تر، علاوه بر آمريكا، پدر خوانده‌هاي ديگري را نيز در سطح اروپا براي خود دست و پا كند تا در هنگام احساس خطر، حمايت لازم را از اين رژيم منحوس به عمل بياورند. بر همين اساس جالب است بدانيم موضوع عضويت رژيم صهيونيستي در ناتو از سال 1373 مطرح بود و در نشستي كه ناتو با كشورهاي مديترانه داشت، موضوع عضويت رژيم صهيونيستي مطرح شد و اين رژيم، تمايل زيادي براي پيوستن به ناتو نشان داد ولي در آن زمان به دليل تحفظات به ظاهر سياسي اروپا و نگراني از مخالفت‌هاي كشورهاي عرب با اين تصميم، پيوستن اسرائيل به ناتو امكان پذير نبود. البته اتحاديه اروپا در طول اين سال‌ها در صحنه‌هاي ديپلماتيك، حمايت‌هاي بي‌دريغي از رژيم صهيونيستي به عمل آورد ولي اكنون با توجه به اقدامات توسعه طلبانه و جنايتكارانه ناتو كه اين سازمان را از موضوع مقابله با تهديد كمونيسم به سركوب ملت‌هاي جهان سوق داده، و اسرائيل نيز دريافته كه جنايات ناتو، از جنس نسل كشي‌هاي صهيونيستي است، خواهان پيوستن به ناتو و مشاركت در جنگ‌هاي آتي اين پيمان نظامي شده است.
    با آشكار شدن اين واقعيت كه ناتو يك سازمان نظامي تجاوزگر و همجنس با ماهيت رژيم صهيونيستي است، دلايل فراواني براي توجيه اين الحاق و عضويت ايجاد گرديده است تا آنجا كه سران رژيم صهيونيستي براي عضويت در ناتو، سراز پا نشناخته، براين تصميم پافشاري نموده و آشكارا اعلام مي‌كنند كه اين آرزوي ديرين آنها بوده است.
    3- با آشكار شدن خوي تجاوزگري و پيوند آن با رفتارهاي غيرانساني و سلطه جويانه رژيم صهيونيستي، اين قرابت تقويت و شرايط براي تعامل و همكاريهاي بيشتر ناتو و رژيم صهيونيستي فراهم گرديده است. بنابر اين، شرايط ايجاب مي‌كند كه اين همكاري‌ها از قالب حمايت‌هاي سياسي و مشاوره‌هاي نظامي به سمت هم پيماني نظامي و عملياتي هدايت شود، ضمن اينكه به گفته يكي از مقامات ارشد ناتو، "مصالح مشترك بسياري ميان ناتو و اسرائيل وجود دارد، زيرا اسرائيل تجربيات عملي بسياري در مبارزه با گروههاي اسلامي و تروريست‌هاي منطقه‌اي دارد!"
    به هر حال فراهم شدن شرايط عضويت رژيم صهيونيستي در ناتو و يا مشاركت ارتش رژيم صهيونيستي در مانورهاي نظامي ناتو، قطعاً در ادامه جنايات رژيم صهيونيستي عليه ملت‌هاي مسلمان مؤثر خواهد بود و موجبات تداوم ناامني و تهديد عليه ملت فلسطين را فراهم خواهد آورد. هم پيماني ناتو با رژيم صهيونيستي و عقد قرارداد نظامي با اين رژيم، دقيقاً به اين معناست كه از اين پس نقش اروپا و ناتو در جنايات صهيونيست‌ها عليه ملت‌هاي منطقه پررنگ‌تر خواهد شد و دست سران آمريكا و كشورهاي اروپائي بيش از پيش به خون ملت‌هاي مسلمان آغشته خواهد گرديد.
    4- ايجاد پيوند نظامي ميان كشورهاي اروپايي عضو ناتو با رژيم غاصب صهيونيستي، به مفهوم متعهد كردن رسمي ملت‌هاي آمريكا و اروپا به حمايت سياسي و نظامي از رژيم صهيونيستي است، اين درحالي است كه رژيم صهيونيستي به لحاظ برخورداري از سازمان‌هاي جاسوسي پيچيده، در تاروپود توان نظامي و عملياتي كشورهاي اروپايي نفوذ كرده و با ايجاد سلطه اطلاعاتي، در جهت صهيونيستي كردن و يهودي سازي كشورهاي اروپايي گام برخواهد داشت.
    بدين ترتيب، سران ناتو با پذيرش مقدمات عضويت رژيم صهيونيستي، گام نامشروع ديگري براي حمايت از اين رژيم غاصب و جنايت پيشه برداشته و برگ سياه ديگري به پرونده خود و ناتو اضافه مي‌كنند.

    ابرار:جزاء السنمار
    «جزاء السنمار»عنوان يادداشت روز روزنامه ابرار است كه در آن مي‌خوانيد؛اتفاق غير مترقبه اى نيست. محمود احمدى نژاد مرضيه وحيد دستجردى را از مسووليت وزارت بهداشت و درمان بركنار كرد. اين اتفاق قابل انتظارى بود كه ماههاست به دليل ضعف قابل رويت در عرصه بهداشت و درمان كشور به ويژه در بخش دولتى و بيمارستانهاى وابسته به وزارت بهداشت اوضاع نابهنجار و بى سابقه اى را ايجاد كرده كه شيوع و گسترش بيماريهاى مسرى و خطرناك انتظارهاى طولانى بعضا منجر به مرگ و مير بيماران رهاشده در پيچ و خم هاى غير بهداشتى اورژانس هاى بيمارستانهاى دولتى و هزينه هاى سرريز و غيرقابل تأمين بهداشت و درمان نابسامانى و هرج و مرج و كمبود دارو و توزيع در بخش نامرئى و قاچاق كه نوعا سر در بستر مصدرهاى دولتى وزارت بهداشت دارد و ضعف مديريت هاى از بالا به پائين وزارتخانه اى كه وزيرش حداقل سابقه مديريتى را غير از يدك كشيدن ۲ دوره نمايندگى بيشتر نداشت همه و همه اين نابسامانى ها صداى مردم را درآورده بود.
    پزشكان و متخصصان زيادى كه از سرمايه هاى علمى كشور هستند از همان روزهاى اول انتصاب وحيد دستجردى حيران و متعجب از اين انتخاب و انتصاب دور از ذهن بودند اما آنان كه با عمليات و ادبيات و خلق و خوى محمود احمدى نژاد آشنا بودند به خوبى مى دانستند كه انتصابات وى نيم نگاهى به توانايى، خلاقيت، علم و مديريت فرد معرفى شده براى مسووليت و اداره يك وزارتخانه نداشت، مسير گزينش و انتخاب وى كه با مشاركت اقليت افراد نزديك وى كه آنان نيز با همين نگاه و سليقه و تنگ نظرى ارادت پيشگى و حقارت و تملق را ركن اصلى هويت فرد مورد نظر مى دانستند و مى دانند نگاهشان از پنجره تاريك و كوچكى كه كمتر رو به نور و خورشيد باز مى شد انتخابات وانتصابات صددرصد سياسى و جناحى توأم با پذيرش صددرصدى شرايط تحميلى بر مجسمه اى به نام مدير يا وزير داشتند و در اين رهگذر نطق ها و سخنرانى هاى آتشين و بدون دليل مرضيه وحيد دستجردى و استنادات و حملات بى دليل او به بعضى از خدمتگزاران اصيل نظام و انقلاب منجمله هاشمى رفسنجانى به مذاق و سليقه اطرافيان احمدى نژاد چون هاشمى ثمره، رحيم مشائى، رحيمى، محصولى و زريبافان خوشايند بود و صدالبته احمدى نژاد!
    به هر حال آنچه قبل از دستجردى و وزراى معزولى چون كاظمى، لنكرانى، صفار هرندى، فرشيدى، طهماسبى، مظاهرى، ماهانه، متكى و ... با همه خوش خدمتى هاى غير متعارف و تعريف و تمجيدهايى كه از رئيس خود كه ناباورانه آنان را از يك به صد رسانده بود كردند و نه تنها آن را به عنوان يك وظيفه و تكليف بلكه جزيى از كار و ماندن مى دانستند و تا دقايق پايانى تصدى مسووليتى كه در خواب هم نمى ديدند دست از اين مداهنه و تعاريفى همچون احمدى نژاد معجزه هزاره سوم كه محصول و دست پخت افراد مذكور بود آن زمان چهره واقعى خود را نشان دادند كه بعضى از اين اخراج شدگان از دولت بناى ناسازگارى و انتقادهاى بجا و بى جا را از احمدى نژاد آغاز كردند و كسى نبود از آنان سوال كند آقاى عزيز تا امروز معجزه هزاره سوم بود، امروز چه شده است؟
    آيا معجزه هزاره سوم مشترك با شما بود و حالا كه تو نيستى معجزه از وى رخت بربست؟ واقعا منوچهر متكى پاسخ ملت ما را در خصوص كاهش درصد بهره مندى از درياى خزر را از ۵۰درصد به نصف يا كمتر كه محصول ديپلماسى ضعيف و ناتوان و گيج او بود در كنار ركود و توقف ديپلماسى كشور اسلامى و انقلابى ما داده و در مقابل يك محضر قانونى و رسمى پاسخگو بوده است يا خير؟ و چگونه به خود اجازه مى دهد وقتى ظرف ۴۸ ساعت براى خوشامد مقام مافوقش ۴۰ سفير فعال و پوياى ما را احضار و عزل مى كند و از دوستان و همكلاسى هاى خودش در هندوستان همانجا كه خودش كاردانى يا كارشناسى گرفته است تمام وزارت امور خارجه را مشمول بهره مندى از فارغ التحصيلان شبه قاره كرد آيا هيچ توضيح قانع كننده اى براى اين خسارات جبران ناپذير داده است? آيا مرضيه وحيد دستجردى تمام امور وزارت بهداشت و درمان را حل كرده بود كه هر روز در يك يا چند شبكه راديويى و تلويزيونى گپ و گفت سياسى مملو از تعاريف و تمجيدهاى غير قابل باور از احمدى نژاد را تحويل مردم مى داد؟
    آيا در كشورى كه دانشمندان و متخصصان پزشكى اش افتخارات جهانى كسب كرده اند سزاست و سزاوار است كه يك ماما را صرفاظ به لحاظ نشان دادن روشنفكرى و با ادعاى ورود زنان در مسووليت هاى اجرايى حتى وزارت بر خيل عظيم متخصصان و دانشمندان پزشكى كشور برترى و رجحان دهيم؟ اكنون روى سخن ما با كسانى است كه از امروز در مسووليت هاى مختلف منجمله نمايندگى مجلس با عوامگرايى و پرهيز از قانونمندى و تبعيت از قوانين كشور و عدم مداخله در امور غير مربوط به وظايفشان در خصوص عزل وزير بهداشت و درمان مى خواهند با مطرح كردن خود به نوعى نشان دادن تعويض خط كه تا ديروز در صف انتظار ارادتمندان احمدى نژاد بودند و در خزان و پايان عمر دولت راه و روشى فرصت طلبانه را جستجو مى كنند دم از انتقاد و اعتراض به اين عزل بزنند به آنان اعلام مى كنيم حداقل وظيفه رئيس دولت انتخاب و نيز عزل و بركنارى همكارانش مى باشد و در اين خصوص به ويژه در اخراج و بركنارى مخصوصا مجلس هيچگونه مسووليتى مخصوصا در سوال و توضيح خواستن از رئيس دولت حتى در حداقل سوال هم ندارد همانطور كه مثلا اگر اعتبارنامه نماينده اى در مجلس به تائيد و تصويب مربوط نرسد ۲ قوه ديگر با رئيس دولت نمى تواند در اين خصوص از مجلس سوال كنند به همان اندازه نيز اين از اختيارات مصرظح و مصوب اوست و به وزراى معزول منجمله منوچهر متكى، مرضيه وحيد دستجردى توصيه مى كنيم با عنايت به اين كه آرشيو ذهنى ملت بزرگ ما و نيز آرشيوهاى نوشتارى و گفتارى براى هميشه تاريخ محفوظ است اكنون كه بر آنچه كه به حق يا ناحق مسووليتى بود كه داشته ايد سوار نيستيد از پراكنده گويى، انتقاد و مطرح كردن خود و دهها مورد ديگر كه در اين مقال مجال طرح آن نيست جدا پرهيز كنيد و به نمايندگان مردم در مجلس شوراى اسلامى هم توصيه مى كنيم و به آنان انذار مى دهيم كه به جاى پرداختن و اهتمام امور مردم قهرمان سازى و قهرمان نمايى نكنيد.
    به ملت عزيز و نجيب و خوبمان نيز مى گوييم دعا كنند مسووليت و عنان اختيار بهداشت و درمان در اختيار كسى قرار گيرد كه يك اطلاعات حداقلى و نيز سابقه اى در مديريت هاى ميانى داشته باشد و سياست زدگى و جناح گرايى و مورد پسند هاشمى ثمره، رحيم مشايى و شركاء قرارگرفتن دليل شايستگى شما نيست امظا با هر كسى كه به او وعده وزارت داده شده شرط مى كنيم از حوزه اعتدال و ميانه روى در تعريف و تمجيد از آن كه شما را سر سفره دولت مى نشاند خارج شويد و جا براى انتقادهاى بعد از عزل باقى گذاريد! در پايان اين نوشتار توجه خوانندگان عزيز را به ضرب المثلى معروف در عربى كه امروز در اين عزل و نصب ها مثال عينى دارد جلب مى كنيم و آن « جزاء السنمار» است كه براى اطلاع از شرح آن توجه خوانندگان عزيز را به امثال و حكم و كتب لغت ديگر جلب مى كنيم.
    سياست روز:دولت ‌ترین‌ها
    «دولت‌ترین‌ها»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم حسن اختري است كه در آن مي‌خوانيد؛رئیس جمهور محترم طی حکمی سرکار خانم دستجردی وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی را برکنار و آقای محمدحسن طریقت منفرد را به عنوان سرپرست این وزارتخانه تعیین نمود.
    اصل یکصد و سی و ششم قانون اساسی می گوید: «رئیس جمهور می تواند وزرا را عزل کند و در این صورت باید برای وزیر یا وزیران جدید از مجلس رای اعتماد بگیرد و در صورتی که پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت نیمی از هیات وزیران تغییر يابد، باید مجددا از مجلس شورای اسلامی برای هیات وزیران تقاضای رای اعتماد کند.» و همچنین در ذیل اصل (۱۳۵) یکصد و سی و پنجم آمده است که «استعفای هیات وزیران یا هر یک از آنان به رئیس جمهور تسلیم می شود و هیات وزیران تا تعیین دولت جدید به وظایف خود ادامه خواهند داد، رئیس جمهور می تواند برای وزارتخانه هایی که وزیر ندارند حداکثر برای مدت سه ماه سرپرست تعیین نماید.
    همانطور که در دو اصل قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح شده عزل و یا قبول استعفای هر یک از وزیران و تعیین سرپرست برای وزارتخانه های بدون وزیر از اختیارات مسلم رئیس جمهور است. از نظر قانونی هیچ ایرادی به تصمیم ایشان در عزل وزیران و نصب سرپرست برای وزارتخانه وارد نیست. تنها محدودیتی که در قانون برای رئیس جمهور جهت استفاده از این اختیارات پیش بینی شده این است که اگر نیمی از وزراء تغییر نماید آنگاه رئیس جمهور باید مجددا از مجلس شورای اسلامی تقاضای رای اعتماد کند.
    اینکه تاکنون چند نفر از وزرای کابینه در دولت نهم و دهم به دست آقای احمدی نژاد برکنار شده اند آمار دقیقی در خاطرم نیست اما همین قدر می دانم که در این مورد هم ایشان رکورددار بوده اند چرا که در دولت نهم مجموعه وزرای برکنار شده توسط رئیس جمهور و استیضاح برخی از آنها به وسیله مجلس شورای اسلامی هیات وزیران را تا مرز گرفتن رای اعتماد مجدد از مجلس پیش برد که با کوتاه آمدن مجلس از استیضاح وزیر قضیه فیصله پیدا کرد.
    قانون در مورد اینکه رئیس جمهور برای تصمیم خود باید چه دلایل عقلی و منطقی و صرفه و صلاحی برای نظام داشته باشد، مطلبی بیان و مکتوب نکرده است. شاید قاعده عقلی بر این بوده باشد که اصولا تصمیم رئیس جمهور نمی تواند خارج از دلایل منطقی و عقلی و بدون حکمت صادر گردد. لذا از توضیح اضافات اجتناب ورزیده است. رئیس جمهور محترم نیز تاکنون هیچ توضیحی برای تصمیمات خود در برکناری وزراء به مردم که با اعتماد و رای آنان انتخاب شده، نداده است.
    در بین وزرای برکنار شده نیز از قوی ترین تا ضعیف ترین، هماهنگ‌ترین تا ناهماهنگ ترین، از کارآمدترین تا ناکارآمدترین افراد به چشم می‌خورند. برخی از آنها نیز برای چندمین بار در پستهای مختلف جابجا شده اند و بعضی حتی بعد از برکناری مورد تعریف و تمجید ایشان قرار گرفته اند یا با مزاح به «هلو» تشبیه شده اند.
    حال برکناری وزیر بهداشت و درمان که تنها وزیر خانم در کابینه بود و برای رای اعتماد او از مجلس که با مخالفت اقشار مختلف بویژه بدنه متدین جامعه و علی الخصوص برخی از علماء و حتی بعضی از مراجع عظام به لحاظ ملاحظات عرفی و مشتقاتی که برای بانوان محترمه در قبول مسئولیتهای اجرائی در چنین سطحی وجود دارد، همراه بود انرژی و وقت زیادی را از دولت و ملت مصروف خود ساخت.
    حال وزیر محترم چه ترک اولی و یا خدای ناکرده گناه نابخشودنی- مثل اعتراض به جابجائی هزار میلیارد تومان از بودجه سلامت کشور به مسکن مهر- از مشارالیها سرزده که در واپسین ماههای عمر دولت مستوجب برکناری ایشان گردیده است، الله اعلم بذات الصدور و این در حالی است که هفته گذشته معاون اول رئیس جمهور در مقابل چشمان میلیون ها بیننده به صراحت اعلام کرد که تا من هستم و احمدی نژاد هست خانم دستجردی هم هستند.
    به راستی افکار عمومی در قاموس نانوشته آقای رئیس جمهور چگونه تفسیر شده و از چه جایگاهی برخوردار است و ایشان در هزینه کرد از اعتماد مردم به عنوان بالاترین سرمایه اجتماعی نظام چه ملاحظات و محدودیتهایی را برای خود در نظر دارد؟
    در نظرسنجی که اواخر آذرماه در شهر تهران با یک نمونه آماری بیش از هزار و یکصد نفری انجام شده است در پاسخ به سوال میزان رضایتمندی شهروندان تهرانی از دولت فعلی گزینه های ۱۰ درصد زیاد، ۷/۲۱ درصد تا حدودی، ۱/۱۶ درصد کم، ۱۷ درصد خیلی کم و ۳/۳۲ درصد اصلا را علامت زده اند و در پرسشی دیگر در همین نظرسنجی مهمترین مشکل جامعه نیز ۲/۵۰ درصد گرانی، ۴/۱۲ درصد بیکاری، ۱۰ درصد تورم و ۹/۱۶ درصد سایر اعلام شده است.
    حال قضاوت را به وجدان بیدار همان انسانهایی وا می نهم که ترجیح بند فرمایشات رئیس جمهور محترم در مناسبتهای مختلف است. آیا در مقابل چنین عملکردی افکار عمومی نیز حق دارد عملکرد دولت را در کنار پرکارترین (البته به غیر از مرخصی خود خوانده یازده روزه)، قانونی ترین (به غیر از تاخیر در ارائه بودجه های سالانه و عدم ابلاغ برخی مصوبات مجلس و جابجایی بدون مجوز در اعتبارات)، متدین ترین (منهای حلقه انحراف)، ولایی ترین (بغیر از بکارگیری رحیم مشایی)، مردمی ترین (بغیر ازخس و خاشاک خواندن عده ای در میتینگ میدان ولی عصر توسط رئیس جمهور)، پاک‌ترین(بغیر از اختلاس سه هزار میلیاردی در سیستم بانکی‌کشور) و مسرف ترین دولتی بداند که تاکنون بعد از انقلاب روی کار آمده است.
    تهران امروز:وزيري كه بايد تشويق مي‌شد نه بركنار!
    «وزيري كه بايد تشويق مي‌شد نه بركنار!»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن مي‌خوانيد؛خبر بركناري دكتر مرضيه وحيددستجردي از سمت وزارت‌بهداشت به خاطر پيگيري مشكلات دارويي بيماران كشور در شرايطي منتشر شد كه همزمان يكي از دانش‌آموزان دختر شين‌آباد شهرستان پيرانشهركه چندي پيش در حريق كلاس درس گرفتار آمده بود و با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد سرانجام صبح روز جمعه وداعي تلخ و زودهنگام با زندگي كرد و با مرگ مظلومانه‌اش نحوه مديريت دولتمردان را محك زد. اين در حالي است كه كمترين انتظار اين بود که رئيس محترم دولت به جای برکناری این وزیر آن یکی دیگر را زنهار می‌داد و از وزير مربوطه توضيح مي‌خواست و اقدامات او را درباره مصون‌سازي مدارس كشوردر برابر حوادثي از قبيل آتش‌سوزي بررسي مي‌كرد و اگر قصوري وجود داشت -كه دارد- وزير مربوطه را توبيخ مي‌كرد.
    اما نه تنها اين اتفاق رخ نداد بلكه رئيس‌جمهور هنوز كه هنوز است آنچنان كه شايسته و بايسته بوده وارد عمل نشده است.اما در سوي ديگر، بازي دو سر باخت عليه يكي دیگر از وزراي دولت كه به گواه همگان فارغ از دسته‌بندي‌هاي سياسي پيگير وظايف محوله خويش بود، به راه افتاد و نهايتا وزير قرباني وظيفه شناسي‌اش شد. اگرچه عده‌اي اصرار دارند بگويند دليل اصلي عزل وزير بهداشت، مخالفت دكتر دستجردي با بركناري رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران بوده ولي اگرچنين چيزي را بپذيريم آيا آن‌وقت مجبور نيستيم كه شأن دولت و دولتمندي را تقليل دهيم و فرو بكاهيم كه براي حل يك مشكل ساده، بحراني بزرگ‌تر مي‌آفريند و مسائل بسيار جزئي، شخصي و غيرملي را اصل و مشكلات اصلي را فرع مي‌سازد؟
    شايد اگر دكتر دستجردي هم مثل تعدادي ديگر از مقامات دولتي مقابل مشكلات لب فرو مي‌بست و اظهارنظري نمي‌كرد يا همه چيز را عالي و خوب و مشكلات را ناشي از كارشكني مخالفان و معاندان مي‌شمرد اكنون نه تنها روزنامه دولت تيتر يك خود را عليه او تنظيم نمي‌كرد بلكه هر روز شيرين‌تر از روزهاي قبل به عنوان گل سرسبد كابينه معرفي مي‌شد. اما آيا واقعا كار ويژه دولت و مقاماتش اين است كه گوش و چشم بر مشكلات ببندند و عملا تا آن حد از وظايف محوله چشمپوشي كنند كه موضوعي مثل تخصيص ارز دارو به زين اسب و غذاي سگ رخ دهد تا مشكلي ساده كه به راحتي قابل پيشگيري است به بحران تبديل شود؟ پس دراين ميان وجدان كاري چه جايگاهي دارد؟ و آيا اگر بيماري بر اثر قصور يا بي‌خيالي مسئول مربوطه با درد و رنج زندگي كند و حتي خطر مرگ او را تهديد نمايد، مسئول مقصر و بي‌خيال مي‌تواند شب هنگام راحت سربه بالين بنهد و خود را غيرمسئول بداند؟ آيا بايد آنقدر سكوت پيشه كنيم كه مشكل به بحران تبديل شود و آثار منفي خود را بر جاي بگذارد؟ مگر نه اين است كه كار ويژه دولت بررسي نيازها و مشكلات مردم و تلاش براي رفع اين مشكلات است؟
    مگر غير از اين است كه وزير بهداشت هم به‌رغم خطراتي كه مي‌دانست او را تهديد مي‌كند، دائما درباره كمبود دارو هشدار مي‌داد و با سند و مدرك ثابت كرد كه دليل اصلي مشكل دارو نه كمبود يا نبود ارز كه تخصيص ارز به كالاهايي چون غذاي سگ، زين اسب و خودرو لوكس است؟ آيا كارويژه دولت اين است كه دغدغه‌هاي فوق رفاهي افراد پولدار را كه عمدتا از قبل رانت به نان ونوايي رسيده‌اند، در نظر بگيرد و براي تامين وسايل رفاهي آنان، آن هم در شرايط تحريم، هيچ فروگذاري نكند و در همان حال هم وزيري كه طبق وظيفه‌اش مي‌بايستي مانع از تبديل مشكل دارو به بحران دارو شود، از كار بركنار كند؟ آيا با بركناري وزير بهداشت مشكل دارو حل شد و از امروز ديگر مسئله‌اي به نام كمبود دارو نخواهيم داشت؟
    اينها سوالاتي است كه نشان مي‌دهد متاسفانه دولت از مسير وظايف محوله‌اش منحرف شده است و هر چقدر اين انحراف ادامه داشته باشد، بر مشكلات موجود افزوده خواهد شد. جا دارد كه مجلس به عنوان نهاد ناظر بر دولت به تغييراتي كه رخ داده رسيدگي جدي كند و هر جا كه احساس مي‌كند اشكالي وجود دارد براي رفع اشكال اقدامات لازم را به‌ عمل بياورد. راستي آقاي رئيس‌جمهور دومين دختر شين‌آبادي هم فوت شد شما هنوز نمي‌خواهيد پيام تسليتي براي بازماندگان صادر كنيد؟ باور كنيد اينها كمتر از آمريكايي‌ها نيستند كه برايشان پيام داديد!
    آفرينش:نارسايي ديپلماسي هسته اي در داخل كشور
    «نارسايي ديپلماسي هسته اي در داخل كشور»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد؛تاكنون بحث هاي گوناگوني درمورد فعاليت دستگاه ديپلماسي و نحوه اجراي سياست خارجي كشورمان در موضوعات گوناگون سياسي، اقتصادي، هسته اي و نظامي در عرصه بين الملل مطرح و نقدهايي نيز واردشده كه هدف ازآن ارتقاء و افزايش سطح تاثيري گذاري درمناسبات جهاني بوده است.
    اينكه سياست گذاري دستگاه ديپلماسي كشورمان درتحولات گوناگون منطقه و جهان دچار برخي نقص ها مي باشد به جاي خود؛ اما دربسياري از موارد نارسايي هاي موجود و ضعف هاي ديپلماتيك به سبب مشكلاتي است كه از داخل كشور نشأت مي گيرد. به طوريكه هرفرد غيرديپلمات و غيركارشناس، به خود اين اجازه را مي دهد درمورد اموري كه وظيفه خاص وزارت خارجه مي باشد اظهار نظر و موضع آفريني كند. اين رويه تاكنون به طرق مختلف از سوي افراد و نهادهاي مختلف ادامه يافته و دربسياري از مواقع هزينه هاي بسياري را براي كشور به بار آورده است.
    به عنوان مشت نمونه خروار، دربحث هسته اي درچند سال اخير مشاهده شده است كه افرادي كه هيچ وظيفه و سررشته اي از پرونده هسته اي كشور ندارند با مصاحبه با رسانه هاي داخلي و خارجي مواضعي را اعلام كرده اند كه به هيچ وجه راهگشاي مشكلات موجود نبوده و تنها عمق مشكلات را بيشتر نموده اند. روال فعاليت هاي ديپلماتيك درپرونده هسته اي ايران تاكنون طوري بوده كه يك تيم متشكل از كارشناسان فني و ديپلمات هاي آشنا به سياست خارجي وظيفه مذاكرات و اعلام مواضع كشورمان را عهده دار بوده اند، اما بيش از افراد اين تيم، شاهد اظهارنظرديگر مسولين داخلي درمورد پرونده هسته اي هستيم.
    اين روند باعث شده تا غرب درمواجه با سياست خارجي ما دچار چندگانگي گردد، يا به عبارتي زبان ديپلماتيك ما را نمي فهمند. درنشست اخيرهسته اي با آژانس، مقامات مذاكره كننده با ادبياتي ديپلماتيك از مثبت بودن گفتگوها وادامه مذاكرات سازنده خبردادند. اما بعد از آن برخي افراد با اظهار نظرهايي در مورد روند و ميزان غني سازي 20 درصد باعث واكنش غرب شدند. "سخنگوي كاترين اشتون، مسول تيم مذاكره كننده 1+5 با ايران به اين موضع گيري ها واکنش نشان داد و گفت که ايران بايد با برداشتن يک گام ابتدايي اعتمادساز و جامع به نگراني مهم و فوري جامعه جهاني در مورد مساله غني سازي 20 درصدي اورانيوم پاسخ بدهد تا به اين وسيله فضايي براي ديپلماسي و مذاکرات بيشتر ايجاد شود."
    مشكل اينجاست كه ما زبان ديپلماسي را رعايت نمي كنيم و بدون داشتن آشنايي با موضوع درمورد هر مسئله اي اظهار نظر مي كنيم و اين مي شود كه با مصاحبه يك مسئول، هجمه هاي سياسي و تبليغاتي عليه كشورمان سرازير مي شود. مسئله ديگر اينكه اطلاع رساني داخلي درمورد پرونده هسته اي كشورمان به خوبي صورت نمي گيرد و جاي ابهام و تفاسير مختلفي را باقي مي گذارد كه باعث اظهارنظرهاي گوناگون از سوي افراد مي گردد. متاسفانه هنوز جايگاه سخنگوي وزارت خارجه براي برخي سياسيون ما نهادينه نشده و اهميتي به اين موضوع نمي دهند كه اظهارنظر درمورد امور ديپلماتيك وظيفه دستگاه وزارت خارجه مي باشد.
    اكنون باتوجه به حساسيت جامعه جهاني به پرونده هسته اي ايران، مي طلبد تا سياسيون كشور با احتياط بيشتري نسبت به سياست خارجي كشورمان درمسئله هسته اي اظهارنظر كنند و اين توقع از آنان مي رود كه در حيطه اي كه آشنايي و مسوليتي ندارند وارد نشوند تا بي جهت هزينه هاي سنگين بركشور و مردم تحميل نگردد.
    مردم سالاري:نگاهي به شرايط ادامه راه قانون هدفمندي يارانه‌ها
    «نگاهي به شرايط ادامه راه قانون هدفمندي يارانه‌ها»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم شهرام صدوقي است كه در آن مي‌خوانيد؛جراحي بزرگ اقتصاد کشور به دليل بدتر شدن حال بيمار، در نيمه راه متوقف و اجراي آن فعلا به حال خود رها شد.حدود سه سال پيش زماني که طراحان و طرفداران دولتي ضروريت‌هاي اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها در کشور را تبيين مي کردند،از اين طرح به عنوان يک جراحي بزرگ اقتصادي در کشور نام بردند وهرگز تصور نمي کردند که در ابتداي اجراي اين طرح مجبور به دست کشيدن از کار جراحي شوند و بيمار را چندماهي به حال خود رها کنند.
    اگرچه تمام کارشناسان و صاحبنظران اقتصادي بر انجام قانون هدفمندي يارانه‌ها براي محدود کردن تخصيص يارانه در حوزه‌هاي مختلف مصرف نظر مثبت داشتند اما از همان ابتدا بر دو موضع پافشاري مي‌کردند که متاسفانه در حال حاضر هيچ يک از آن پيش‌شرط‌ها از سوي دولتمردان رعايت نشده است.نخستين حساسيت صاحبنظران اقتصادي بر اجراي صحيح و طبق برنامه‌ريزي اين قانون توسط دولت بوده است که بر اساس آمارهاي موجود، همين خواسته کارشناسان و موافقان اجراي هدفمندي يارانه‌ها جامه عمل پوشانده نشده است.
    اگرچه مسئولين اقتصادي کشور علي‌رغم وجود نارضايتي‌هاي بسيار در حوزه توليد و صنعت اعلام مي‌دارند که تمام تعهدات مالي و حمايتي خود را از فعالين اين حوزه‌ها انجام داده‌اند اما به گفته نمايندگان مجلس شوراي اسلامي که حکم به توقف اجراي اين قانون در شرايط فعلي کشور دادند‌، بزرگترين مانع ادامه راه هدفمند کردن يارانه‌ها در کشور به ناقص اجرا شدن اين طرح در مرحله نخست بوده است. نمايندگان مردم در خانه‌ملت معتقدند که دولت از ابتداي اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها تاکنون بارها در اجراي قانون تخلفاتي را انجام داده‌اند که همين موضوع راه را براي ادامه راه دولت بسته است.
    برداشت‌هاي مکرر و بدون مجوز دولت از حساب‌هاي بانک‌ها، تخصيص اعتبارات عمراني به امور جاري کشور، عدم اختصاص سهم توليد از بابت آزادسازي نرخ حامل‌هاي انرژي پس از اجراي هدفمندي يارانه‌ها، عدم رعايت شيب قيمتي در برخي کالاها و حامل‌هاي انرژي همچون بنزين و گازبهاءو چندين و چند تخلف خرد و کلان ديگر از جمله مواردي بوده است که نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي به آنها استناد کرده و با ادامه راه اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها بدين طريق مخالفت کرده‌اند.
    دومين موضعي که کارشناسان و نمايندگان مجلس در مورد اجراي صحيح قانون هدفمندي توسط دولت بر روي آن تکيه دارند، موضوع تعهدات دولتمردان در اين قانون بوده است.دولت طبق برنامه‌ريزي‌هاي برنامه پنجم توسعه ملي و همچنين قانون هدفمندي يارانه‌ها متعهد شده بود که در برخي حوزه‌ها همچون درمان همگاني، تامين اجتماعي و همچنين حمل‌و‌نقل عمومي تسهيلات فراوان و سهل در اختيار مردم و فعالين اين حوزه‌ها قرار دهد. متاسفانه در اين بخش از تعهدات دولتي هم کم کاري‌هاي بسيار مشاهده مي‌شود و دولت به هيچ وجه به تعهدات خود در اين حوزه‌ها جامه عمل نپوشانده است.با نگاهي به رشد مصرف بنزين و گازوئيل در کشور اينطور استنباط مي‌شود که فرسودگي ناوگان حمل‌ونقل باري و مسافري و همچنين فقدان شبکه وسيع و سهل‌الوصول حمل ونقل شهري بزرگترين معضل سر راه مردم در استفاده فراگير از اين سيستم‌ها بوده است.
    ارائه درمان رايگان در سراسر کشور ،توسعه شبکه حمل ونقل عمومي شهري و همچنين تخصيص اعتبارات کافي براي نوسازي ناوگان خودروهاي سواري و عمومي از جمله تعهداتي بوده که دولت بايد در جهت اجراي آن گام‌هايي را برمي‌داشت تا حداقل در دوره 5 ساله اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها به آن اهداف دست مي‌يافت.
    در خصوص چرايي توقف موقت هدفمندي يارانه‌ها عوامل ديگري همچون رشد بي‌نظير ميزان نقدينگي طي سال‌هاي اخير، رشد فزاينده تورم در سطح عمومي قيمت‌ها در کشور، ايجاد ناملايماتي در بازارهاي پولي و سرمايه‌اي طي ماه‌هاي گذشته و همچنين تشديد تحريم‌هاي کشورهاي غربي و آمريکا از ساير دلايل کند شدن سرعت حرکت اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها يا به عبارتي توقف عمل جراحي اقتصادي دولت در شرايط فعلي کشور شده است.در پايان بايد به اين نکته مهم که تمامي کارشناسان و صاحبنظران اقتصادي نيز بر آن اهتمام دارند اشاره کرد که آثار سوء اجرا نکردن اين قانون بسيار بيشتر از تلاش براي اجراي فازهاي بعدي اين قانون خواهد بود .
    نگارنده مطلب معتقد است که دولت تا زمانيکه راهي براي اجراي تعهدات به جا مانده خود از فاز نخست اين قانون پيدا نکند ،فاز بعدي را نبايد شروع کند؛اما از سويي ديگر پاک کردن صورت مسئله و انداختن فاصله طولاني بين فاز نخست و ساير مراحل قانون هدفمندي، آثاري جبران‌ناپذير بر مردم و منافع آنها برجا خواهد گذاشت.
    حمايت:روزهاي تلخ اروپا
    «روزهاي تلخ اروپا»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛سال 2012 در حالي به روزهاي پاياني خود نزديک مي‌شود که جهان با زنجيره‌اي از تحولات تلخ و شيرين همراه بوده است. از جمله کانون‌هاي تحولات مهم اروپا و به عبارتي ديگر اتحاديه اروپايي بوده است. اروپايي که ادعا دارد در صحنه جهاني تاثيرات بسياري دارد، سالي پر فراز و نشيب را سپري کرد. در حوزه داخلي، کشورهاي اروپايي با دو محور اصلي همراه بوده‌اند.
    نخست تعاملات ميان دولتها است. در وضعیتی که به دليل بحران اقتصادي؛ دولتهاي حاکم بر فرانسه، يونان، اسلواکي، ايرلند، پرتغال، اسپانيا، ايتاليا سقوط کرده‌اند در حوزه اتحاديه اروپايي نيز سران نتوانسته‌اند چندان کارکردي داشته باشند. کارنامه اتحاديه اروپا نشان مي‌دهد، بخش عمده‌اي از فعاليت نشست‌هاي سران را تدوين راهکارهايي براي خروج از بحران اقتصادي تشکيل داده است.
    در اين حوزه فرانسه، آلمان و انگليس بيشترين تلاش را داشته‌‌اند تا خواسته‌هاي خود را به ساير کشورها تحميل کنند که نمود عيني آن را در تحولات يونان و اسپانيا مي‌توان مشاهده کرد. دوم نگاه مردم اروپا به اقدامات دولتمردان است. جنبش 99 درصدي‌ها که در اعتراض به سياست هاي اقتصادي دولتمردان ايجاد شده بود، در سال 2012 ابعاد گسترده‌‌ تري گرفت.
    نکته مهم در اعتراض‌هاي مردمي آنکه اين اعتراض‌ها از حالت اقتصادي به حوزه سياسي کشيده شد به گونه‌اي که مردم بر اصل پايان حاکميت نظام سرمايه‌داري به کشورشان تاکيد کردند.در حوزه سياست خارجي نيز اتحاديه اروپا با زنجيره‌اي از ناکامي‌ها همراه بوده است. در عرصه رقابت با ديگر قدرت‌ها نظير چين و روسيه، اروپا سرانجام وادار به تسليم شدن گرديد؛ چنانکه کشورهاي اروپايي براي خروج از بحران اقتصادي، دست به دامان چين شدند و در حوزه سياسي و انرژي نتوانستند چندان دستاوردهايی در قبال روسيه داشته باشند.
    محور مهم ديگري که اروپا به شدت در آن فعال بوده است، غرب آسيا (خاورميانه) است. هر چند که اروپايي‌ها در اموري نظير فروش تسليحات به کشورهاي عربي، غارت ثروت‌هاي کشورهاي عربي، دستاوردهاي بسياري داشته و حتي توانسته‌اند سامانه موشکي خود را در تركيه مستقيم سازند، اما در سطح کلان نتوانسته‌اند به خواسته‌هاي خود دست يابند.
    ناتواني در سرنگوني نظام سوريه، عدم موفقيت در به زانو درآوردن ايران، استمرار مقاومت در منطقه و پيروزي آن در جنگ 8 روزه غزه، استمرار بيداري اسلامي در بحرين، اردن، عربستان به عنوان محورهاي صلح فعاليت غرب و ... از مولفه‌هاي ناکامي غرب در خاورميانه است. در اين ميان نبايد از نظر دور داشت که کشورهاي غرب در حوزه آفريقا توانسته‌اند کارکردهاي بسياري داشته باشند که در فضاي بحران زده اين قاره محقق شده که نتيجه آن لشکر‌کشي نظامي غرب به اکثر اين کشورها بوده است.
    ملت ما:چرا ائتلاف حداقلي؟
    «چرا ائتلاف حداقلي؟»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم يدالله حبيبي است كه در آن مي‌خوانيد؛نزديك به شش ماه به انتخاب رئيس‌جمهور يازدهم در ايران باقي مانده است و طبيعي است كه اذهان عامه و خاصه احزاب و گروه‌ها و اشخاص كم‌كم به اين موضوع مهم و راهبردي معطوف شود موضوعي كه با شرایط گذشته، حال و آينده كشور و برنامه‌هاي توسعه و پيشرفت اين ملت ارتباط معني‌داري دارد يعني بايستي از گذشته عبرت گرفت و حال را غنيمت شمرد و براي آتيه با تكيه برمباني، تجربه‌ها و خرد جمعي برنامه‌اي معقول و قابل دسترس پيش‌بيني كرد. شناسايي فرصت‌ها و بهره‌برداري درست از آنها فطانت و تيزبيني اهل سياست و تدبير ملك را مي‌طلبد.
    امروز و به‌ويژه تجربه مديريت و وضع هشت سال اخير اداره كشور بايستي براي سياستمداران و پيشگامان حوزه‌هاي سياسي و اجتماعي اين زنگ خطر را به صدا درآورده باشد كه همگان با يك آزمون سخت مواجه هستيم. فرآيند صحيح انتخاب رئيس‌جمهور و رجل مذهبي و سياسي ايران مستلزم رعايت حداقل چند امر است:

    الف: شناسايي و معرفي يك رجل مذهبي و سياسي به معني واقعي كلمه و مبتني‌بر ويژگي‌هاي مندرج در قانون اساسي به ملت جهت تاييد و انتخاب.

    ب: معرفي رجلي كه برخوردار از توانمندي‌هاي مديريتي در بخش‌هاي كلان و با مقياس ملي با استناد به سوابق اجرايي و مسئوليت‌ها باشد و از امتحان‌هاي شرايط سخت كشور سربلند بيرون آمده باشد.
    ج: رجلي كه برخوردار از نگاه راهبردي و كلان و درك صحيح از آينده و مسائل داخل ايران، منطقه و شرایط پيچيده جهان باشد.
    د: از پشتوانه مردمي قوي در اجراي برنامه‌هاي توسعه با مدل پيشرفت اسلامي- ايراني برخوردار باشد
    منظور نگارنده در اين نوشتار پس از اين هشدار به اهل سياست، توجه به آن امور خاصه بند اخير است، حال كه مي‌خواهيد به نمايندگي از ملت رشيد ايران كارگرداني كنيد و پيشگامي اين وظيفه مهم را انجام دهيد لطفا به الزامات آن پايبند باشيد و به‌گونه‌اي رفتار نماييد كه انتخاب رجل مذهبي – سياسي چهار سال آينده ايران علاوه براين‌كه مرهمي بر زخم‌هاي خونين گذشته باشد نويدبخش آهنگ رو به رشد ملت بزرگ ايران در همه عرصه‌ها با فائق آمدن بر مشكلات باشد و شان و حق ملت بزرگوار ايران در عرصه رقابت‌هاي جهاني با تدبير و حكمت به دست آيد.
    يكي از الزامات مهم در تحقق پشتوانه مردمي براي انتخاب رئيس‌جمهور آينده ائتلاف گروه‌هاي همسو در اردوگاه اصولگرايان و با احترام به ساير تشكل‌ها در انجام اين رسالت ملي است. خبر تشكيل ائتلاف سه نفره موسوم به 1+2 بيانگر نگاه متفاوت به مسئله است.
    در اين باره موارد ذيل قابل توجه است:
    1- تاكنون درباره اين ائتلاف كوچك توضيح جامعي ارايه نشده و اگر اظهارات اخير يكي از سه نفر منتشر نمي‌شد موضوع به شايعه و شوخي بيش‌تر شباهت داشت، هرچند اين توضيح نيز رفع ابهام نكرد و به احتمالات مورد نظر كه بعدا اشاره خواهد شد دامن زد.
    2- اين ائتلاف به ذهنيت وجود تفكري كه در انديشه مشاركت حداقلي گروه‌ها و احزاب - بخوانيد مردم - در انتخابات است دامن خواهد زد در حالي كه مشاركت حداكثري رابطه معني‌داري با منافع و امنيت ملي دارد و به انتخابات به عنوان شاخص حضور مردم در تعيين سرنوشت خود آسيب خواهد زد. امر مهمي كه همواره مورد تاكيد حضرت امام خميني (ره) و رهبر فرزانه انقلاب اسلامي است.
    3- در خوشبينانه‌ترين فرضيه اين ائتلاف با پيشگامي بر آن است زحمات آماده‌سازي افكار عمومي را به نمايندگي از طرف ساير اصولگرايان قبول كرده تا به‌موقع سايرين را دعوت نمايد برداشتي كه از گفته يك تن از سه تن به دست مي‌آيد كه گفت در اين ائتلاف به روي ديگران بسته نيست اما سوال اساسي اين است كه آيا از الزامات پيشقراولي برخورداري از وزن و پايگاه اجتماعي نيست به‌راستي وزن اين ائتلاف چند درصد اصولگرايان را تشكيل مي‌دهد انتخابات اخير مجلس شوراي اسلامي و انتخاب رئيس مجلس ما را در اين تحليل و داوري كمك خواهد كرد.
    4- اين ائتلاف بي‌اعتنايي و بي‌مهري به خيل عظيم اصولگرايان است آناني كه تا اين مرحله به نوبه خود در حاكميت اصولگرايان نقش داشته‌اند به‌راستي نام جامعه مدرسين، جامعه روحانيت، پيروان خط امام و رهبري، ايثارگران، جبهه ايستادگي، بخش معتدل جبهه پايداري و ده‌ها تشكل و اشخاص حقيقي صاحب‌نام و ذي‌نفوذ ديگر كجاست.
    5- تجربه 33 سال گذشته كشور حاكي از اين است كه در هر مرحله كه توفيق استفاده از همه ظرفيت‌ها و توانمندي‌ها بوده كشور در مسير تعالي شتاب لازم را داشته و بالعكس انحصارگرايي باعث محروميت از اين سرمايه‌ها بوده است حال آيا بهتر نيست از هم‌اكنون به همه گروه‌هاي موثر احترام بگذاريم و آنان را در اين حركت و تصميم ملي سهيم نماييم.
    6- اگر اين ائتلاف داعيه اصولگرايي دارد و نگران شقاق بين آنها است چرا به زمينه‌هاي واگرايي جريان اصولگرايي دامن مي‌زند و بي‌اعتنا به اين سرمايه عظيم مشاركت حداكثري را به چالش كشيده است.‌ سازي كه امروز با ائتلاف حداقلي كوك مي‌شود فردا با آهنگ انحصارطلبي نواخته خواهد شد و خيل عظيمي از نيروهاي دلسوز را به حاشيه خواهد راند.
    7- در انتخابات رئيس‌جمهوري گذشته حريم رهبري نظام رعايت نشد- كه بررسي آن را به فرصت ديگري وامي‌گذاريم – و از اين ناحيه كشور و ملت متضرر شدند با اين‌كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي اعلام كردند من يك راي بيش‌تر ندارم و كسي از نزديكان من هم نمي‌داند نظرم چيست و ملت هر كه را انتخاب نمايد من هم از او حمايت خواهم كرد اما عده‌اي در مقابل اين سخن نص و صريح اجتهاد كردند و چنين وانمود ساختند فرد خاصي مورد نظر ايشان يا اطرافيان ايشان است در حالي كه شأن رهبري نظام بالاتر از اين نگاه است. بنابراين كساني كه بدنبال ائتلاف هستند و از موقعيت خاصي برخوردار هستند مواظب حريم نظام باشند و راه هر نوع برداشت ناصواب را مسدود و بهانه به دست جاهلان ندهند، فرد و جريان با بصيرت از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود.
    8- پيشنهاد مشخص اين است دلسوزان انقلاب اسلامي كه امروز بخش قابل توجهي از آنان با گفتمان اصولگرايي در يك طيف جمع شده‌اند با در نظر گرفتن شرایط كشور و وضع منطقه و جهان و نگاهي به 33 سال گذشته و انتظارات نسل امروز و فردا و خاصه هشت سال عملكرد دولت احمدي‌نژاد فارغ از دغدغه‌هاي گروهي و باندي و فقط با انگيزه تحقق انتظارات مردم و كارآمدي جمهوري اسلامي و عمل كردن به برنامه‌‌هاي توسعه در دهه پيشرفت و عدالت گردهم آيند و از كانديداهاي مطرح كسي را كه لياقت و شرايط انتخاب شدن را دارد يعني هم توانمند است و هم مقبوليت مردمي دارد را بين خود انتخاب و نتيجه خرد جمعي خود را به مردم معرفي نمايند و مابقي تصميمات را به مردم واگذار نمايند و ايران اسلامي را در مسير پيشرفت از مسائل حاشيه نجات دهند و الا بار ديگر بايستي شاهد از دست دادن فرصت‌ها باشيم و هرگز آن روز نيايد.
    ابتكار: يکي اين ترمز را بکشد!
    «يکي اين ترمز را بکشد!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد؛در اين زمستان سرد و در شرايطي که گراني امان از مردم بريده و حوصله‌ها را به تنگ آورده، در صحنه سياست شاهد تکرار پديده”ترمز بريدگي” عده اي از سياسيون هستيم. گويا دراين بلوا و هياهو براي ديده شدن و شنيده شدن ترمز رها کرده اند و پدال اخلاق را از جاي کنده اند و به همه آدم و عالم فحش و ناسزا مي‌گويند.
    در وسط گود سينه سپر کرده، يقه دريده و کف بر دهان”هل مِن مبارز" مي‌طلبند. شايد نمي‌دانند که پيشينيانشان با همين درندگي و تندرويي و تندخويي و با تکيه بر منش تکفيري، توانستند تمام حريفان بالفعل و بالقوه را به محاق نابودي و کنج سکوت و انزوا بکشانند. اينان با همين روشها موفق شدند، عقبه نظام را چنان خالي نمايند که امروزدرغياب آن مردان مرد کساني عرصه را به دست گرفته اند و بر سرنوشت مردم حکم مي‌رانند که به قول حضرت امام (ره) در اداره يک مغازه نانوايي نيزعاجزوناتوانند. خيانت ترمزبريده‌هاي سياست نه قابل شمارش و نه با هيچ جرمي قابل مقايسه است. اگر امکاني فراهم مي‌گشت تا سياهه خيانت اين جماعت تکفيري نمودار مي‌شد به مثنوي هفتاد من مي‌رسيد.
    از همان روزهاي اوليه کاشت نهال انقلاب،تکفيري‌هاي سياست، با شعار دفع حداکثري و رفتارهاي راديکال و منطق ستيز به جان اين نهال نو شکفته افتادند و با ارحل، ارحل، جمعيت زيادي از سرمايه‌هاي انساني را از زير چتر انقلاب به بيرون راندند و ضربه‌هاي مهلکي به پيکر انقلاب وارد آوردند، چون از تقواي سياسي بي بهره بودند به سرعت ساحت سياست را غير اخلاقي نمودند و مانند ماکياولي، نگاهشان به مردم ابزاري و قدرت برايشان هدف نهايي شد. مردم تنها به عنوان نردبان قدرت تعريف شدند و با بي رحمي هر چه تمام تر، پا بر شانه‌هاي نجابت مردم گذاشتد و خود را بالا کشيدند. با تفسيرهاي حق پندارانه، تمام رقيبان را باطل معرفي کردند، خود را ميزان حق قراردادند و ديگران را با خود سنجيدند.
    در دالان تاريک تماميت خواهي و انحصار طلبي گرفتار شدند و تلاش کردند تماميت نظام را با طناب پوسيده خود به اين ورطه بکشانندبا اين رويکرد بود که موفق شدند منتقدين را به مخالف و مخالفين را به معاند تبديل نمايند. با مشرب خوارج و روش گروههاي متصلب تکفيري به جان نيروهاي اعتدال گراي انقلاب افتادند.زلف خود را به سقف نظام گره زدند و تمام شعار‌ها و ارزشها انقلاب را به نام خود مصادره کردند.
    دفاع مقدس، 22 بهمن، بسيج، شهدا، 9 دي و... همه را به پاي لنگ خود گذاشتندو با اين ارزشها براي خود سپر و کلاه خود و زره و شمشير ساختند. خدا مي‌داند که چه ميزان انسان خدوم و کار آمد را با اين روش به مسلخ بردند و شخصيت آنان را مثله کردند. شهيدان بزرگي چون بهشتي،مطهري و مفتح و حتي شهيد چمران پيش از شهادت فيزيکي توسط اين جماعات به شهادت رسيده بودند.
    حالاچند سالي است که توانسته اند عرصه سياست رسمي را به ميدان تاخت و تاز و بي رقيب خود تبديل نمايند و در نتيجه اين وضعيتي که همه شاهديم را رقم زده اند. اکنون که بايد به دنبال پاسخگوي عملکرد خويش باشند، رندانه دشمن واهي مي‌سازند و براي فرار از پاسخگويي امروزشان، به دنبال نبش قبر ديروز هستند. صاحب اين قلم نه دل درگرواسامي دارد و نه سر سوزني وام دار کسي است و نه سبدي براي به دست آوردن قدرت در نوبت گذاشته است، اما اين همه يکه تازي و رفتارهاي متکبرانه و يکجانبه هر آزاد مردي را آزار مي‌دهد. فحش پراني‌هاي حميد رسايي عليه آيت ا...هاشمي رفسنجاني که خود مثال بارز قربانيان و حذف شدگان اين قافله، است نمونه خوبي براي رويکردتوصيف شده مي‌باشد.
    رسايي و دوستانش که مي‌بايست براي شرايط کنوني کشور در جايگاه متهم به افکار عمومي پاسخ دهند،رندانه خود را پشت ارزشهاي ملي و انقلابي پنهان کرده و با سوءاستفاده از ظرفيت فحش خوري آقاي هاشمي رفسنجاني در جايگاه مدعي العموم، کيفر خواست صادر مي‌کند و همزمان نيز در جايگاه حاکم شرع حکم مي‌رانند. فهرست اتهام‌ها و اوصافي که حميد رسايي از طريق طريبون مقدس مجلس نثار آقاي هاشمي و خانواده اش نمود در حقيقت استيضاح اخلاق و نهادهاي قانوني کشور بود. اينان اگر ذره اي به اصول اخلاق و فرهنگ علوي و سيره نبوي پايبند بودند اجازه توهين و افترا به کفار حربي را نيز ندارند تا چه رسد به اينکه به حريم شخصي و ناموسي يک عالم جليل القدر شيعه، چون هاشمي رفسنجاني اينچنين تعرض کنند و نسبت ناروا دهند.
    امثال آقاي رسايي اگر به شعارهاي ولايت مدار خود که گوش فلک را کر کرده پايبند باشند خوب مي‌دانند که قانون ستيزي آيينه تمام نماي ولايت ستيزي است به هر حال هم اکنون دو نفر از فرزندان آقاي هاشمي بحکم قانون در حال سپري کردن دوره محکوميت و يا با وثيقه سنگين منتظر روز دادگاه اند بنابراين آنان برغم جرم مرتکبه ويا اتهام وارده به قانون تمکين کرده و خود را تسليم قانون جمهوري اسلامي به عنوان ميثاق ملي نموده اند و دستگاه محترم قضايي هم نشان داده است که در اينگونه موارد به مُر قانون عمل مي‌کند پس ديگر چه محلي براي اين همه هياهو و جنجال باقي مي‌ماند؟ نگارنده معتقد است که با اين تفسير مهدي و فائزه هاشمي به مراتب از امثال حميد رسايي قانون ستيز،ولايت مدارترند.
    آين آقايان بارها قوانين کشور و نهادهاي قانوني را به سخره گرفته اند و موجب وهن نظام گشته اند. حمله به سفارت دولت انگليس با رهبري جناب رسايي موجب هتک حيثيت نظام و عامل مهمي در تشديد تحريم‌ها عليه نظام شد و تا سالها دودش به چشم مردم خواهد رفت. فساد خود حق بيني و خود نظام پنداري، قابل مقايسه با ديگر اقسام فساد نيست. اين جماعت دايره نظام را آنچنان تنگ کرده اند که براي اداره کشور بزرگي چون ايران با آن همه نيروي فرهيخته و خود ساخته و جنگ رفته،امروز به چه کنم،چه کنم افتاده است.
    بخش مهمي از نابساماني کنوني و ناکارآمدي در صحنه اقتصاد نه محصول تحريم‌هاي دشمن ساخته که دسته گل همين ترمز بريده‌هاي سياست مي‌باشد پس براي رضاي خدا تا دير نشده کسي اين ترمز را بکشد و اجازه داده نشود بقيه واگن‌ها قطار انقلاب، بدست اين جماعت از ريل خارج شود.
    آرمان:بدهکاران اقتصادی و موضع دولت
    «بدهکاران اقتصادی و موضع دولت»عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم مهدی تقوی است كه در آن مي‌خوانيد؛طرح موضوع بدهکاران سیستم بانکی و مانور رئیس دولت بر افشای نام آنها مساله‏ای قدیمی است که در 7 سال و نیم گذشته بارها تکرار شده است. رفتار دولت در این خصوص را می‏توان از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار داد و نهایتا به این نتیجه رسید که به نظر نمی‌رسد این دست رفتارها در عمل کاملا در راستای بهبود فضای اقتصادی کشور از نظر فساد اداری-مالی قرار بگیرد.
    مهم‌ترین دلیل هم آن است که تمام این دست تهدیدها در طول سالیان گذشته همه و همه بدون اقدامی عملی به فراموشی سپرده شده و دوباره بعد از مدتی بدون رسیدن به یک نتیجه مشخص مطرح شده است اما مساله مهم‌تر تاثیر این دست رفتارها در فضای اقتصادی است. با توجه به اینکه هدف دولت بهبود اوضاع شفافیت اقتصادی است، ظاهرا مانور دولتی‏ها بر روی این مساله به این شکل نمی‏تواند تاثیرات مطلوبی بر جای بگذارد.
    این دست گفته‌ها تنها باعث می‏شود که اعتماد عمومی از دو حوزه مهم سلب شود؛ اول نظام بانکی کشور و دوم توانایی دولت در کنترل امور اقتصادی و بانکی. با فرض اینکه اظهارات رئیس دولت در خصوص بدهکاران نظا بانکی واقعیت است، این امر نشان از کم‌توانی دولت در کنترل حوزه اقتصادی کشور و آن هم در ابعاد کلان دارد. این سوال که چطور می‏شود در یک سیستم بانکی 60درصد اعتبارات در اختیار تنها 300 نفر باشد و البته این 300 نفر هم با استفاده از رانت و به شکلی غیر قانونی به این اعتبارات رسیده باشند؟ هر کدام از این مفروضات به شکل مستقیم اعتماد به بسترهای پایدار سرمایه‏گذاری در کشور را کاهش داده و باعث رکود اقتصادی می‏شود.
    اظهارات اخیر رئیس‌جمهور هم به شکلی خواسته یا ناخواسته نظام بانکی را نظامی غیر قابل اعتماد معرفی می‏کند و باعث کاهش سپرده‏گذاری نزد سیستم بانکی کشور می‏شود. یکی از وظایف مهم و اساسی بانک‏ها این است که سرمایه‌های سرگردان در کشور را جمع کند و به شکل وام در اختیار تولیدکنندگان و صنعتگران قرار دهد. بی‌اعتمادی به نظام بانکی ورودی بانک‏ها را کاهش داده و در نتیجه توان آنها را برای دادن خدمات مالی به بخش تولید تضعیف می‏کند که نتیجه مستقیم آن کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم و افزایش بیکاری است.
    آقای احمدی‌نژاد بهتر بود همین اطلاعات را در فرآیندی که باعث ایجاد تنش در فضای اقتصادی نشود در اختیار قوه قضائیه قرار می‏داد تا در یک روند کارشناسی و حقوقی مشخص و به دور از جنجال به آن رسیدگی شود، بی‌آنکه آسیبی به اعتماد عمومی نسبت به نظام بانکی کشور وارد شود.
    بهار:سندروم بودجه‌نویسی ایرانی
    «سندروم بودجه‌نویسی ایرانی»عنوان سرمقاله روزنامه بهار به قلم اردشیر زارعی قنواتی است كه در آن مي‌خوانيد؛ در طول چند دهه پس از انقلاب اسلامی ایران و اختلافات بین این کشور و آمریکا، همواره دو طرف درخصوص مسائل عمده جهانی و منطقه در حالت تخاصمی قرار داشته‌اند. اما از طنز تاریخ ظاهرا قرار است در سال جدید، در یک نکته، دولت آقای محمود احمدی‌نژاد و دولت آمریکا در حوزه سیاست‌های ملی در مورد بودجه‌نویسی به سمت رویه‌ای واحد عبور کنند. در اینجا برعکس دفعات قبل مبتکر، نه واشنگتن که دولت ایران بوده است و آمریکایی‌ها کپی‌بردار سیستم برنامه‌نویسی در دقیقه 90 و رفتن به سوی بودجه موقت تنخواه گردان دو ماهه بوده‌اند.
    در طول سال‌های عمر دولت احمدی‌نژاد بودجه دقیقه نودی و تعجیل مجلس برای تصویب آن به یک رویه و مکانیسم همیشگی تبدیل شده است که ناشی از عدم اعتقاد دولت به برنامه‌ریزی و عدم تفاهم بین قوای مقننه و مجریه می‌باشد. بودجه سال 1392 شمسی نیز طبق معمول این سال‌ها در موعد مقرر به مجلس ارائه نشد و هنوز دولت هیچ زمانی را برای ارائه برنامه بودجه اعلان نکرده است و به احتمال زیاد طبق رویه پیشین دوباره باید بودجه موقت تنخواه گردان دو ماهه گریبان نظام مدیریت اقتصادی کشور را بگیرد. کپی‌برداران آمریکایی که به اصل محاسبات اقتصادی در برنامه‌نویسی بودجه آگاه می‌باشند اما در وضعیت نزاع‌های سیاسی بین دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه دچار این «سندروم ایرانی» شده‌اند.
    سیاستمداران در واشنگتن با محاسبه سود و زیان این دیرکرد که گفته می‌شود حدود 500‌میلیارد دلار را از چرخه اقتصاد ملی حذف می‌کند، حدود دو‌میلیون بیکار بر جای می‌گذارد و رشد اقتصادی را به میزان نیم‌درصد کم می‌کند، به‌شدت در تلاش هستند تا قبل از پایان سال میلادی برای برون‌رفت از این بن‌بست تمام عزم خود را جزم کنند.
    شاید به تعبیری آنان طنز را به‌درستی از ما ایرانیان نیاموخته‌اند که باید تا به آخر قصه «ملانصرالدینی» رفت تا بتوان در پایان قاه‌قاه خندید و آموزش نیمه‌کاره خود را با تلاش سیاسی همراه می‌کنند که طعم طنز را تلخ می‌کند. اصلا همین نیمه‌کاره رها کردن تعطیلات کریسمس توسط «باراک اوباما»، رییس‌جمهوری آمریکا که هوای دلپذیر هاوایی را رها کرده و سراسیمه به واشنگتن برای رایزنی با رهبران جمهوری‌خواه آمده است مگر غیر همان نیاموختن ذات طنز ما ایرانی‌ها خواهد بود.
    آمریکا بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری شش‌نوامبر که به پیروزی دوباره اوباما انجامید و اکثریت مجلس نمایندگان نیز به حزب مخالف جمهوری‌خواه تعلق گرفت، همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد در اولین گردنه مدیریت اجرایی کشور با یک مشکل جدی روبه‌رو شده است. تصور جامعه به شدت دوقطبی‌شده آمریکا هم‌اکنون در ترکیب نامتوازن قوای قانونگذاری و اجرایی کشور که مجلس نمایندگان آن در دست جمهوری‌خواهان است و ریاست‌جمهوری و سنا که در ید قدرت دموکرات‌ها است، موجودیت خود را به رخ می‌کشد.
    این ترکیب ناهمگون با توجه به همان دوقطبی ایجاد شده و تناقضات اصولی بین دو جناح رقیب و همچنین مکانیسم ساختار سیاسی این کشور از هم‌اکنون نشان از یک جنگ قدرت«سلبی» می‌دهد که در طول چهار سال آینده در هر مرحله برای اتخاذ تصمیمات مهم و ملی، ذات پارادوکسیکال آن توان مانور مطلوب را از دو طرف سلب خواهد کرد.
    مجلس نمایندگان به دلیل همین اختلافات اساسی بین نمایندگان دو حزب در فرصت باقیمانده تا قبل از تعطیلات پایان سال موفق به تصویب برنامه بودجه نشد. هر کدام از احزاب رقیب نیز با توجیه برنامه‌های پیشنهادی خود طرف مقابل را مسئول شکست در این زمینه معرفی می‌کند و سعی دارد تا صفوف پایگاه اجتماعی خود را درخصوص وعده‌های انتخاباتی در تقابل با رقیب فشرده‌تر کنند.
    این نبرد تا حدودی حتی از حوزه سیاسی- اقتصادی نیز فراتر رفته و رنگ یک مبارزه ایدئولوژیک به خود گرفته است که در صورت ادامه و تعمیق می‌تواند دوقطبی موجود در ساخت سیاسی- اجتماعی را تشدید کرده و به شکاف‌های موجود دامن بزند. بازگشت باراک اوباما از تعطیلات نیمه‌کاره کریسمس در هاوایی برای سروسامان دادن به اختلافات کنونی حول کسری بودجه و برنامه مالیاتی در واشنگتن، نشان می‌دهد که وی روزهای سختی را در پیش دارد.
    اصطلاح «پرتگاه مالی» که در هفته‌های اخیر به واسطه عدم توافق دوحزب حول برنامه بودجه در آمریکا رایج شده است با توجه به تاثیر آن بر اقتصاد کشور و اقتصاد جهانی هنوز نتوانسته جناح‌های رقیب را به هم نزدیک کند. حتی پیشنهاد «جان بینر» رییس مجلس نمایندگان و رهبر پارلمانی جمهوری‌خواهان مبنی بر کاهش مالیات‌ها و افزایش مالیات با درآمدهای بالای یک میلیون دلار نیز نتوانست نمایندگان هم حزبی وی را برای رسیدن به یک تفاهم حداقلی متقاعد کند.
    در دور جدید این نبرد هم «تیموتی گایتنر»، وزیر دارایی آمریکا، برای برون‌رفت از بن‌بست کنونی پیشنهاد صرفه جویی مالی 200‌میلیارد دلاری برای جلوگیری از رسیدن سقف بدهی‌های ملی به مرز 16‌هزار‌میلیارد دلار را ارائه داده است که به نظر نمی‌رسد که مشکل را به طور اساسی حل کند. عزم اوباما و دموکرات‌ها برای افزایش مالیات طبقات با درآمد بالای 250‌هزار دلار در سال، هر چند که به احتمال زیاد در طول مباحث مطرح در کنگره تا حدودی تعدیل می‌شود اما با توجه به وعده‌های رییس‌جمهوری برای افزایش مالیات ثروتمندان قابل حذف نخواهد بود.
    از آن‌جا که طرح کاهش مالیات برای طبقات کارگری و متوسط توسط دموکرات‌ها از حمایت اکثریت جامعه برخوردار است، ادامه مقاومت جمهوری‌خواهان برای دفاع از طبقات ثروتمند مستلزم پرداخت هزینه گزاف و ریزش حمایت طیف‌های محافظه‌کار در بخش زیرین اجتماعی برای آنان خواهد بود. این معادله که برای دموکرات‌ها بازی برد- باخت تلقی می‌شود در اردوگاه جمهوری‌خواهان مفهوم یک محاسبه هزینه در چارچوب باخت– باخت می‌باشد که هم‌اکنون گریبان آنان را گرفته است.
    بودجه سال 2013 آمریکا تا حدود زیادی تصویر نبرد بین نئولیبرالیسم اقتصادی در مقابل لیبرالیسم نیز خواهد بود و این می‌تواند شروع یک دوره تاریخی برای کوچ از دوران «ریگانیسم» به دوران «اقتصاد کینزی» در دوران ریاست‌جمهوری «روزولت» نیز به حساب‌ آید. مبارزات در کنگره حول بودجه تا میزان زیادی قدرت مانور ایالات متحده را در عرصه ژئوپلیتیک محدود کرده و بخشی از توان بالقوه این کشور را درگیر مباحث درونی و هزینه‌های بالفعل ملی می‌کند. به همین دلیل به جهت در‌هم‌تنیدگی منافع کارتل‌های بزرگ اقتصادی مرتبط با جمهوری‌خواهان در عرصه اقتصاد جهانی، این حزب بیش از رقیب خود زیر فشار جهت برون‌رفت از بن‌بست موجود و رسیدن به یک مصالحه قرار خواهد گرفت.
    دنياي اقتصاد: تفکیک وعده‌های یارانه‌ای ازرقابت‌های انتخاباتی، چگونه؟
    «تفکیک وعده‌های یارانه‌ای ازرقابت‌های انتخاباتی، چگونه؟»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم علی میرزاخانی است كه در ان مي‌خوانيد؛اصرار دولت بر اجرای فاز دوم هدفمندسازی یارانه‌ها آن هم در ابعادی بالغ بر پنج برابر فاز اول هدفمندی در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری دو نگرانی همزمان در پی داشته است؛
    اول نگرانی از آسیب دیدن اصلاحات اقتصادی در مسابقات سیاسی و دوم تنزل رقابت‌های انتخاباتی از «برنامه‌محوری» به «وعده محوری».
    واقعیت آن است که هدفمندسازی یارانه‌ها فارغ از روش اجرا و جزئیات قابل بحث آن، حرکتی در مسیر اصلاحات اقتصادی بود که از یکسو باعث عبور از قیمت‌های غیرواقعی حامل‌های انرژی و از سوی دیگر باعث توزیع عادلانه‌تر عواید حاصل از منابع ملی شد. واقعي‌سازي قيمت‌ها ركن اصلي اصلاحات اقتصادي است؛ چرا كه قیمت‌های غیر واقعی همانند یک سیستم عصبی از کارافتاده، امکان ارسال علائم صحیح به سرمایه‌گذاران و فعالان اقتصادی را منتفی می‌کند و به همین دلیل در کنار افزایش غیر منطقی مصرف منابع ملی، اتلاف گسترده این منابع را به دنبال دارد.
    متاسفانه در فاز اول هدفمندسازی یارانه‌ها مقامات اجرایی به رغم توصیه‌های صاحب‌نظران اقتصادی مبنی بر ضرورت پیشبرد هدفمندی در قالب یک بسته سه‌بعدی پولی، ارزی و یارانه‌ای که قبلا شکل موفق آن در ترکیه آزموده شده بود، به اجرای تک‌بعدی هدفمندی اکتفا کردند و همین عامل بخش مهمی از دستاوردهای آن را از بین برد که خود موضوع بحث دیگری است.
    فارغ از این مساله، برخی علائم حاکی از آن است که هدفمندسازی یارانه‌ها به عنوان یکی از ابعاد مهم اصلاحات اقتصادی می‌تواند به گوشت قربانی رقابت‌های سیاسی تبدیل شود. به این صورت که با پوشاندن یک روی این سکه که همان افزایش قابل توجه قیمت حامل‌های انرژی است، روی دیگر این سکه یعنی وعده افزایش یارانه نقدی بزرگنمایی شود و به دنبال آن مزایده‌ای بین جناح‌های مختلف برای بالا بردن رقم یارانه نقدی با هدف جمع‌آوری آرای مردم برپا شود. طبیعی است در صورت برپا شدن این بساط، هدف اصلی از هدفمندسازی به فراموشی سپرده شده و این مهم به ابزاری برای جلب رای تبدیل شود که پیامدهای مخاطره آمیز آن بر هیچ‌کس پنهان نیست.
    این یک نگرانی جدی است كه چنانچه تحقق یابد، رهایی از عواقب آن به آسانی میسر نخواهد بود؛ اگر چه شاید برای جماعت سیاسیون نگرانی دوم اهمیت بیشتری داشته باشد. اما به هرحال، برای هرکدام از این نگرانی‌ها هم که اصالت قائل شویم عقل سلیم حکم می کند راه استفاده ابزاری از هدفمندسازی یارانه‌ها بسته شود تا از دو تخریب همزمان در عرصه اقتصاد و سیاست جلوگیری به عمل آید.
    اما پیچدگی قضیه در اینجا است که این مهم برخلاف تصور رایج فعلی با ممنوع‌سازی فاز دوم یارانه‌ها محقق نمی‌شود، بلکه چه بسا ممکن است با دامن زدن به آن در جهت عکس عمل کند. ضمن اینکه بنیان اصلاحات اقتصادی باید در چارچوبي بنا شود